۱۳۹۶/۰۵/۲۳

وحشت تکفیری ها از حزب الله

گفتگویی ساده و خودمانی با یکی از حزب اللهی های شرکت کننده در عملیات آزادسازی جرود عرسال. این فرد با هفت بچه از #مدافعان_حرم است.

می گفت: بچه های شرکت کننده #بسیجی بودند. بچه های رزمی #حزب_الله فقط از نقاط دیده بانی به هدایت و مدیریت میدان نبرد مشغول بودند. عملیات بسیار سختی بود. فشار زیادی روی بچه ها بود. یکی از روزهای عملیات، یک روز و نیم به بچه ها آب و غذا نرسید. ذکر یا حسین از لب بچه ها دور نمی شد. تشنگی بیداد می کرد.
نیروهای ما جایی حمله می کردند که دشمن حدود شش سال در آن استحکامات و موانع دفاعی و تونلهای زیر زمینی ایجاد کرده بود. دشمن زمین را می شناخت اما بچه های حزب الله در زمین غریب و ناشناخته جلو می رفتند. ضمن آنکه از عنصر غافلگیری بی بهره بودند. چون پیش پیش اعلام شده بودیم که داریم می آییم.
شب آخر بچه ها در دره ای گیر افتادند که پایگاه اصلی تروریستها بر آن مسلط بود و نمی شد جلو رفت. یکی از نیروها به اسم شهید سیف الدین، ٢ کیلومتر را سینه خیز و پنهانی پیمود و دشمن را دور زد و از پشت وارد پایگاه دشمن شد. با دیدن وی همه تروریستها وحشت زده فریاد می زدند حزب اللهی ها وارد شده اند. با درگیر شدن وی با تکفیری ها و کشتن تعدادی از تروریستها، بچه ها هم خودشان را بالا کشیدند. با فرار کردن تروریستها در آن شب، روز بعد تسلیم شدند و اعلام کردند حاضرند بدون درگیری مواضع خود را ترک کنند. عملیات خیلی زودتر از پیش بینی به اتمام رسید.
سوال کردم: تصاویری در شبکه های مجازی پخش شد که می گفتند موشکهای تاو ایرانی در این عملیات استفاده شده.
پاسخ داد: خیر، ما موشک تاو استفاده نمی کنیم. تاو را تروریستها استفاده می کنند. آمریکا برایشان آنقدر تاو فرستاده بود که در حلب، نفر را با موشک تاو می زدند. جنگ حلب آنقدر سنگین بود که اصلا تصور نمی کردیم پیروز شویم. وقتی آخرین هجوم گسترده و وحشیانه تروریستها به همراه تعداد زیادی انتحاری فوق سنگین برای شکستن محاصره حلب آغاز شد، تقریبا همه عقب نشینی کردند. فرماندهی روس در لاذقیه به کرملین اعلام شکست کرد. صد و ده بیست مدافع، که حدود 80 رزمنده حزب الله و تعدادی ایرانی و تعداد کمی رزمنده های عراقی و افغانی را شامل می شدند دو شب تمام در جلوی این شش هزار نفر مقاومت کردند. خیلی از آنها کل دو شب را نخوابیدند. وقتی صبح شد، جنازه تکفیری ها را باید با بولدوزر جمع می کردیم. از همان موقع بود که روسیه حساب ویژه ای روی حزب الله باز کرد. اسلحه های مهمی الان به حزب الله داده اند. (برخی ادوات بسیار پیشرفته مستقیما به حزب الله منتقل شده که جزئیات آن به جهت حفاظت اطلاعات روایت نخواهد شد)
موشکهای مورد استفاده حزب الله الان تولید خودمان است.
در جنگ جرود عرسال حزب الله از رادارها و جنگ الکترونیک استفاده کرد. من خودم راداری شبیه رادار ایرانی که در شلیک موشک به مواضع تروریستها در سوریه استفاده شد دیدم. هرچند پرچم ارتش سوریه روی آن بود اما طرح استتار آن متعلق به ارتش سوریه نبود. ضمن اینکه در زمان عملیات و تا سه روز بعد، تمام ارتباطات موبایلی شبکه های سوریه و لبنان را در منطقه قطع کردند. فقط بیسیم های خودمان کار می کرد. خبرنگارها وقتی بعد پیروزی آمدند اولش آنتن نداشتند. بعد از اینکه آنتن و اینترنت پرسرعت وصل شد همه ابراز شادی می کردند.
یکی از اسرایی که در پی این عملیات و اخراج تروریستها آزاد شد برای سخنرانی به دهکده ما آمده بود. قبل از صحبتش در اتاقی دور هم نشسته بودیم و خاطره نقل می کرد. می گفت از همان روز اول اسارت برای ما یک ریش دراز مفتکی آوردند که کار عقیدتی روی ما می کرد. می خواست ما را ارشاد کند! هی می گفت شما گمراهید شما مشرکید. اولش اسرا با او حرف نمی زدند اما کم کم رویشان باز شد و جواب می دادند و بحث می کردند. دو سه شب آخر که پس از شکست تروریستها معلوم شد اسرا آزاد خواهند شد، جناب ملای وهابی باز گفت شما خیلی گمراهید و آدم نمی شوید. ما با همه برخورد داشته ایم. با همه هم جنگیده ایم اما شما چیز ویژه ای هستید. از رویارویی با ایرانی و عراقی و افغانی ترسی نداریم. اما وقتی اسم حزب الله می آید وحشت می کنیم. یا بیخیال عملیات می شویم یا باید نقشه را محکم تر و نیروها را بیشتر کنیم.
شما رافضی ها در ضلالت و گمراهی هستید اما یک ویژگی خوب دارید و اینکه همه تان با هم کار می کنید و عین هم هستید. ایرانی و عراقی و افغانی و لبنانی همراه هم می جنگند. اما ما نمی توانیم با هم باشیم. چچنی، تونسی، سعودی، هر کدام تیم و برنامه و عقاید و احکام خودش را دارد. همدیگر را هم تحمل نمی کنیم. گاهی با هم درگیر هم می شویم.

هیچ نظری موجود نیست: