۱۳۹۵/۰۱/۱۹

چمران محبوب قلب مردم لبنان


پا به سن گذاشته است. از آن شور و حال جوانی بیشتر باید در دلش سراغ گرفت. دکتر، روزگاری شاگرد بود، یک شاگرد از طایفه محروم شیعه در جنوب لبنان. امروز خودش در مدرسه به شاگردان رسیدگی می کند. وقتی دکتر نوجوان بود، سیدی از نسل امامان نزد آنها رفت. روز و شب تلاش کرد. برای رفع محرومیتشان کوشید. چقدر زحت کشید تا آنها را دور هم جمع کند و با کمک خودشان و پولدارهایشان، مدرسه و درمانگاه و کارگاه برایشان تاسیس کرد.
آری، امام موسی صدر در جنوب لبنان درخشید. خدا هم یار او بود. برای مدرسه فنی حرفه ای مدیری فرستاد که بی نظیر بود. تحصیلکرده و مبارز. مصطفی چمران وقتی به مدرسه جبل عامل رفت و یتیمان و محرومان شیعه را دید، دیگر نتوانست از آنها دل بکند. بسیاری از رهبران مقاومت در لبنان چه در حرکت امل و چه در حزب الله شاگردان او هستند.
دکتر هم شاگرد چمران بود. به قول خودش خیلی با او نزدیک شده بود. آنقدر که در جنگ تحمیلی ایران به همراه چمران و برخی دیگر از جوانان حرکت امل، علیه عراق جنگیدند. برخی دوستانش را بعثی ها و کمونیستها بعد از آنکه فهمیدند در ایران بوده اند در لبنان پیدا کردند و ترور کرده و به شهادت رساندند. هنوز وقتی از چمران حرف می زند قطره اشکی در چشمانش پدیدار می شود که نمی تواند آنرا پنهان کند.
دکتر، خاطره زیبایی از شهید چمران تعریف کرد. گفت: دکتر چمران اوایل با بچه ها ناهار نمی خورد. از بس سرش شلوغ بود. یک بار به سالن نهارخوری آمد و دید بچه ها در صف ایستاده اند. اما معلمها گوشه ای از سالن، میزی مخصوص به خود دارند و بدون رعایت صف غذا می گیرند و آنجا می نشینند و غذایشان هم چرب تر و مفصل تر از بچه هاست. عصبانی شد. آمد پشت سر بچه ها در صف ایستاد. بچه ها تعجب کرده بودند. هر معلمی که می آمد، می دید چمران خودش در صف با بچه ها ایستاده، یا وارد صف می شد یا با نهیب چمران در صف قرار می گرفت. وقتی نوبت چمران شد تا غذا بگیرد، گفت مثل دانش آموز قبلی بری من غذا بکش. دیگر هم نبینم به بچه ها گوشت ندهی و بگذاری برای معلم ها. به همه باید گوشت و خورشت برسد. سپس سر میز بچه ها نشست.
اینچنین بود که چمران هنوز در قلب شاگردان پیشین و همکاران خود جای گرفت و الگوی جوانان مقاومت لبنان شد.

هیچ نظری موجود نیست: