۱۳۹۴/۱۱/۲۸

اخلاق امام موسی صدر در برخورد با مردم

عصر نزدیکای غروب بود. بچه تب کرده بود. رفتیم دکتر.
دکتر ماجد متخصص کودکان رییس یک درمانگاه در ضاحیه است. چون از وقت اداری گذشته بود مجبور شدیم به منزل دکتر برویم که یکی از اتاق های آنرا تبدیل به مطب کرده است. کمی منتظر شدیم تا از مسجد بازگشت. بعد از معاینه بچه و توضیح کامل و تفصیلی در مورد علت بیماری و سرفه، نسخه نوشت.
سپس برای ما میوه آورد. در لبنان عموما ایرانی ها را دوست دارند. دکتر ماجد هم برای نشان دادن علاقه قلبی خود، در حین پذیرایی، از سفرش به ایران گفت. وی مدتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی با شهید چمران به ایران آمده بود. کلی از شهید چمران تعریف کرد. پرسیدم از نیروهای شهید چمران بودید؟ لو نداد. گفت من دانشجو بودم. در زمانی که به ایران آمدیم ماه رمضان بود. جو انقلابی بسیار زیبایی حاکم بود. در تمام مدت ماه مبارک که در ایران بودیم، هر شب در یکی از مساجد تهران، پای سخنرانی شهید بهشتی، شهید مفتح، سید علی خامنه ای می رفتیم. هرچند یک کلمه هم نمی فهمیدیم. ولی جو بسیار خوبی بود.


وی به الجزایر رفته و وارد رشته پزشکی شده بود. تعریف می کرد یکبار امام موسی صدر به الجزایر رفته بود. حدود 20 دانشجوی لبنانی آنجا بودند. 18 نفر آنها به دیدن امام موسی صدر در هتل محل اقامتش رفتند. شهید چمران هم همراه امام موسی صدر بود. پس از دیدار و گفتگو در سوئیتی که امام موسی صدر در آن ساکن بود، دانشجوها خواستند بروند. دیروقت شده بود. هر کسی هم از محله ای و از شهری در الجزایر آمده بود. امام موسی صدر گفت کجا می روید؟ گفتند یک جوری می رویم. خانه کسانی که در همین شهر هستند میخوابیم. امام موسی صدر نگذاشت بروند. گفت همینجا بخوابید. غیر از دو سه نفر که نزدیک بودند همگی همانجا ماندند. دکتر ماجد به اتاق شهید چمران رفت و با هم شب را سپری کردند. بقیه در سالن کوچک سوئیت امام موسی صدر روی کاناپه و زمین خوابیدند. دکتر ماجد می گفت از بین تمام این جوانها فقط دو نفر نماز خوان بودیم. بقیه بیشترشان کمونیست و چپی بودند. امام موسی صدر که برای نماز بیدار شده بود بالای سر بچه ها رفت و روی آنها که پتویشان کنار رفته بود را پوشاند.
صبح، دانشجوها با یکدیگر حرف می زند. می گفتند عجب رهبری دارید شما. رهبران ما با ما نزدیک و صمیمی نیستند. هیچوقت آنها را اینقدر از نزدیک ندیده ایم. چه برسد در اتاق خودشان به ما جا بدهند.
دکتر عقیده داشت امام موسی صدر و شهید چمران در اوایل انقلاب مورد ظلم برخی افراد معاند قرار گرفتند و آنطور که حقشان بود مطرح نشدند. شهید چمران پس از شهادتش محبوب و مشهور شد و قبل از آن حرفهای زیادی علیه وی می زدند که با شهادتش متوقف شد.
بیش از دو ساعت با دکتر گپ می زدم و او از فضل و اهمیت امام موسی صدر در ارتقای وضع محرومان و مردم لبنان سخن می گفت. او امام موسی صدر و اقداماتش را نه فقط مربوط به لبنان، که مربوط به کل منطقه می دانست. می گفت: امام موسی صدر که وقتی به لبنان آمد غیر از عبا و عمامه اش چیزی نداشت، اما به جایی رسید که برای خودش در نقش دولت و فراتر از آن اقدام می کرد. به دیدن مسئولین کشورهای مختلف می رفت تا آنها را از دسیسه های رژیم صهیونیستی و پروژه های آمریکا آگاه کند. برای همین هم از میان برداشته شد.
امام موسی صدر چه کرده بود که جوان روستای دورافتاده و ناشناخته ای در شمال مخفیانه به بیروت و جنوب می رفت تا از محضر او استفاده کند. شهید چمران چه داشت که اینطور توانست تاثیر گذار باشد. به گفته دکتر ماجد، در زمانی که پوشیدن لباس آمریکایی برای خیلی ها آرزو بود، شهید چمران، زندگی و کار و شغلش در آمریکا را رها کرد و به لبنان آمد. او ایمان یافته بود. فهمیده بود این زندگی مادی بی ارزش است و باید دنبال چیز دیگری بود و به آن هم رسید.
بیماری فرزندم بهانه ای شد تا با یکی از دستپرورده های امام موسی صدر و چمران آشنا شوم. امیدوارم باز هم اما نه برای ویزیت، ملاقاتش کنم.

هیچ نظری موجود نیست: