۱۳۹۴/۰۷/۱۴

سفر به آبشار افقا

می دانید در لبنان، روز یکشنبه تعطیل و روز آخر هفته است. برعکس همیشه که عموما به جنوب می رفتیم، اینبار به قصد دیدن آبشار افقا (af-a) به جبیل رفتیم. این آبشار که سرچشمه آن از دل کوه می جوشد و از غار بزرگی خارج می شود بعد از دهکده لاسا قرار دارد. مسافت تا آنجا 71 کیلومتر است و در ارتفاع 1200 متری از سطح دریا قرار دارد. تا مدتی پیش نمی دانستم دهکده ی شیعه نشینی در جبیل وجود دارد. چون صبحانه کاملی خورده بودیم، غذا برای ناهار برنداشتیم و به میوه و نان و پنیر اکتفا کردیم. ضمن اینکه می توانستیم از دهکده لاسا هم غذا تهیه کنیم. با روشن کردن جی پی اس، راه افتادیم. 

همان راه همیشگی که به طرف جبیل و جونیه؛ اتوبان الدوره که از کنار دریا به طرف شمال می رود. سرتاسر کناره های این اتوبان، فروشگاه ها و رستوران ها و مراکز فروش محصولات خارجی است. تبلیغات محیطی، آن هم به شیوه غربی و استفاده از زنان نیمه عریان، سرتاسر تابلوها و دیوارها را فرا گرفته. سمت راست ما کوه و جنگل و سمت چپ ما دریا بود. از یک خروجی از اتوبان خارج شده و وارد راه های جنگلی شدیم.
 اکثر مناطقی که گذشتیم مسیحی نشین و بسیار زیبا، تمیز و مرتب بود. هوا بسیار مطبوع و خنک و دلپذیر بود؛ برعکس بیروت که گرم و شرجی بود. جاده های زیبای مناطق کوهستانی لبنان با بافت گیاهی منحصر به فرد خود به همراه مه رقیقی که وجود داشت بسیار زیبا بود. بعد از مدتی از راه اصلی به راه روستایی وارد شدیم. از کنار ویلاهای بسیار زیبا و خانه های قدیمی قشنگی که در دهکده بود می گذشتیم. جناب گوگل یک بار گاگول بازی درآورد و ما را به راه اشتباهی برد که با پرس و جو بازگشتیم ولی ادامه راه را مثل آدم راهنمایی کرد! به قسمتی رسیدیم که دو طرف ما دره بود. جاده را مه فرا گرفته بود و داخل دره ها دیده نمی شد. دیگر نتوانستم تحمل کنم و زیبایی ها را فقط تماشا کنم. از ماشین پیاده شدم و دوربین را از صندوق درآوردم. 
رانندگی را به همسرم سپردم تا از مناظر زیبا عکس بگیرم. به یک ایست بازرسی ارتش رسیدیم که خیلی لوتی وار خوش آمد گفت. کمی بعد به لاسا رسیدیم. 
کاملا مشخص بود که از مناطق مسیحی دور شده ایم. پرچم های حزب الله و حرکت امل و تصاویری از امام موسی صدر و نبیه بری و سید حسن نصرالله و تصاویری از شهدا، نشان می داد که در منطقه شیعه نشین هستیم. جاده بسیار خراب بود و از لحاظ عمرانی کاملا متروک و به دور از توجه دولت و شهرداریها بود و تفاوت فاحشی با دهکده های مسیحی قبل خودش داشت.
 دهکده لاسا یک روستای بکر و دست نخورده است. مغازه های ساده و قدیمی، مایحتاج اهالی و محصولاتشان را برای فروش گذاشته اند.
 پیرمرد و پیرزنها در ایوان نشسته اند و به عابران می نگرند. از راه پر چاله چوله ای که در حال توسعه و ترمیم آن بودند گذشتیم و به آبشار رسیدیم. ماشین را پارک کردیم و بالا رفتیم. بالا رفتن از آن برای من راحت بود اما همراه داشتن بچه کار را مشکل می کرد. غار عظیمی در کوه به چشم می خورد.
کوه به شکل دیواری سنگی تا بالا امتداد داشت. وارد غار شدیم. حوضچه کوچکی از آب در آنجا وجود داشت.
 سمت چپ، صخره ای بلند بود که با بالا رفتن از آن به دهلیزها و تالارهای اصلی غار می رسیدیم. آنقدر داخل غار سرد و تاریک بود که جرات نکردم زیاد جلو بروم. لوله های قطور، آب را از سرچشمه به دهکده منتقل می کرد و باعث شده بود آب اندکی به حوزچه و آبشار برسد.
 با سختی برگشتیم پایین. پایین پل، یک رستوران وجود داشت که مشرف به برکه ی بسیار زیبا و تمیز پایین آبشار بود. قرار شد آنجا جوجه ای بزنیم. 
تا آماده شود، رفتیم پایین کنار برکه. منظره بسیار جذاب و زیبایی بود و هوای لطیف و خنک آنجا، باعث می شد دل کندن از آنجا مشکل باشد.
 خلاصه پس از مغرب به طرف بیروت راه افتادیم. در میانه راه تابلویی دیدم که نوشته بود مقام پیامبر... مقبره یا یادبود پیامبری آنجا بود که اسمش به خاطرم نماند. گفتند راه آنجا مناسب نیست و باید ماشین شاسی بلند داشته باشید. خلاصه نشد به زیارت برویم.
پ.ن: آدرس این آبشار را روی نقشه اطلاعات توریستی لبنان قرار داده ام.

هیچ نظری موجود نیست: