۱۳۹۴/۰۵/۳۱

دمی چند بودن در این پارسی...

مدتی است ایران هستم و فرصت نوشتن پیدا نکردم. البته بیشتر دوست دارم نوشته هایم مربوط به لبنان باشد برای همین رغبتی به نوشتن نداشتم. خب خیلی از مواقع هم اینترنت نداشتم. از اینترنت نگویم که دلم خون است. اینترنت 2 مگ شرکت م.ن اکثر مواقع به اندازه مودم 56 کیلو هم جواب نمی دهد. جالب است سرعت سنج خود این شرکت، سرعت تبادل با سرورهای داخل ایران را 2 مگ و سرعت تبادل با سرورهای خارجی را 0/3 (سه دهم مگ) نشان می دهد. اما از مودم های 56 کیلوی قدیمی هم کندتر است! البته با قیمت 2 مگ! اکثر اوقات هم واقعا قطع است. هیچ چیزی لود نمی شود حتی صفحه سایت رهبری که از سریعترین سرعت لود در ایران برخوردار است. اینترنت موبایل هم به همین وضع؛ بسیار کند است و در تمام مدتی که در شهرهای مختلف ایران و نقاط مختلف تهران بودم شاید 20 درصد مواقع علامت 3g ظاهر شد که در اکثر مواقع الکی بود و تبادلی صورت نمی گرفت. بسته ده هزار تومانی یک گیگابایت روزانه و یک گیگابایت شبانه، تنها 70 مگا بایت به من خدمات رساند که عطایش را به لقایش بخشیدم و آنرا متوقف کردم.
برخلاف آنچه در برخی نظرات گذشته عنوان کردم، امنیت اجتماعی چندان بد نبود، مردم هم طبق معمول به کار و زندگی و نق زدن و غر زدن مشغول بودند. خانمهای سینه سوخته، خیلی زیاد شده بودند! بندگان خدا سینه شان را باز گذاشته بودند تا باد بخورد! این هم وضع حجاب بود! تعداد سردادگان بیشتر شده بود و سینه سوختگان هم به آن اضافه شده! عده ای کلا ترک سر کرده و بیخیال تکه پارچه روی سرشان شده بودند.
در تهران مال ها و مراکز خرید بسیار بزرگ که معلوم نیست از کجا سرمایه ساخت و مجوز ساخت می آورند، به تعداد زیادی رشد کرده بود. مغازه های اجناس مارکدار، هر چیزی را با قیمت ده و صد و چند صد برابر به مردم قالب می کنند. شنیدم حدود 300 مرکز خرید در تهران ایجاد شده است!
از ماشین ها نگویم که امنیت اجتماعی مردم را به هم ریخته بودند. ماشینهای چند صد میلیونی و میلیاردی به تعداد بالا! فرقش با لبنان این است که اولا در لبنان قیمت ماشین را سوبله نمی پردازند، دوم اینکه اگر کسی ماشین صد هزار دلاری داشته باشد، لزوما به آن مقدار پول ندارد. ممکن است در بیغوله ای اجاره نشین باشد ولی با روش قسطی این ماشین را خریده. عموما هم دست دوم و با نصف قیمت. اما در ایران عموما اگر کسی یک پورشه داشته باشد، پول دارد ده تای دیگر هم بخرد.
یک طلبه لبنانی تعریف می کرد شارژ ساختمانشان در قم هزار تومان افزایش یافته بود. همسایه ایرانی آنها مدام نق می زد که وای گران شد، وای پول نداریم.
طلبه لبنانی به وی گفته بود بابا هزار تومان گران شده. چرا اینقدر شکایت می کنی.
گفته بود شما پولدارید برایتان مهم نیست! طلبه لبنانی که به دلیل کمبود مالی، برخی شبها اصلا شام نمیخورد خندید و گفت: نه برادر، شما ماشین داری، توی حسابت به اندازه جهاز دخترت پول جمع کردی، ولی نق میزنی. ما گاهی پول تاکسی تا حرم رو نداریم اما نق نمی زنیم.
این واقعیت که ایرانی ها شاد نیستند، ریشه در نداری و فقر ندارد. ریشه اش نداشتن قناعت و داشتن انتظارات و آرزوهای بزرگ است. لبنانی ها همیشه در هر شرایطی سعی می کنند با شرایط وفق پیدا کنند و زندگی شان را بکنند. اما ما ایرانی ها در بهترین شرایط، انتظار داریم زندگی همه مان در سطح بسیار بالا باشد. طرف زیر اکانت رهبری در اینستاگرام نوشته بود خوش بحالت که شبها مرغ بریان میخوری، من گرسنه می خوابم! هرچند با وجود یارانه ها این ادعا بعید به نظر می رسد اما اگر وی دروغ نگفته باشد، کاملا مشخص است رفته گوشی چند صد هزار تومانی خریده و اینترنت هم دارد اما پول برای نان شب ندارد! این قضیه، عدم موفقیت در اداره اقتصاد خانواده و تقسیم منابع را نشان می دهد. راستی از آنها که با رهبر بوده اند شنیده ایم که چقدر شام و نهار ایشان ساده است.
این روزها که در ایران هستم، گاهی بچه ها را به پارک می برم. چیزی که تقریبا در لبنان وجود ندارد! (اگر پارک بازی باشد، شهربازی پولی است). در پارکهای سرسبز ایران، مردم با خیال راحت در کمال امنیت و آرامش نشسته اند و گاهی زیراندازی انداخته و روی آن شام می خورند و جوج می زنند. (جوجه کباب می کنند) 
در لبنان برای تفریح، فقط باید پول خرج کرد. جایی برای آزاد نشستن نیست. باید به رستوران ها و کافه های کنار دریا و روخانه ها بروند و کلی هزینه بدهند. برای همین، آنها که توانایی مالی ندارند، امکان تفریح ندارند.
کلا فضای ایران با لبنان بسیار بسیار متفاوت است. در لبنان، مشکلات اقتصادی و تاثیرات جنگ سوریه و نزاع های سیاسی باعث تورم و افت شدید خدمات عمومی شده. هر روز شهدای مدافع حرم در شهرها و روستاهای لبنان تشییع می شوند و مردم به دنبال رفع نیازهای اساسی خود هستند. اما فضای ایران، فضای مصرف، مارک، چشم و هم چشمی، نارضایتی، بی احترامی به مخاطب و مخالف، چند دستگی و دعواهای سیاسی داخلی است. رحماء علی الکفار و اشداء بینهم شده اند!
در زمانی که کشورهای همسایه درگیر مبارزه با تروریزم هستند و ملت های دوست و هم پیمان ما، (اکثرا به خاطر دوستی و حمایت از ما) تحت شدید ترین و ظالمانه ترین هجوم ها و محاصره ها قرار دارند، مردم ما با آرامش درحال زندگی هستند و متاسفانه برخی از آنها از این نعمت غافلند. حتی عاملین آن را مورد هجوم قرار می دهند و از آنها بیزارند! رهبری و مقاومتش در برابر استکبار را مورد انتقاد قرار می دهند و نمی فهمند آرامش و امنیت، با سر خم کردن و نوکری برای آمریکا به دست نمی آید. صدام را یادشان رفته، امیر قطر را یادشان رفته، اما حتی اگر فروپاشی و اضمحلال ترکیه و عربستان را هم ببینند باور نخواهند کرد که آرامش و سربلندی و امنیت، با نوکری حاصل نمی شود و باید برای آن زحمت کشید و متکی به ملت و توانمندی های داخلی بود.

۳ نظر:

احمد احمدیان گفت...

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام برادر

متاسفانه باید گفت اکثر گفته ها و نوشته های شما حقیقت محض است.

بله در ایران که در این ناامنی های منطقه،باثبات ترین کشور است،مردم ما البته نه همه قدر این نعمت را که از مجاهدت های عزیزان حزب الله و دیگر رزمندگان مقاومت و سیاست های استکبار ستیزانه نظام مقدس جمهوری اسلامی مایه گرفته و می گیرد نمی دانند.
و از همه بدتر حتی منکر این تلاش ها و مجاهدت ها در جهت رفاه حالشان و ثبات کشور و منطقه می شوند و همراه و همنوا استکبار برادران مقاومت ما را تروریست می خوانند البته باز هم می گویم این نظر همه ملت نیست.
البته هستند انسان های شریف و درستکاری که قدر دان این نعمت عظیم الهی هستند.
با آرزوی سلامتی برای شما
والسلام علیکم و رحمة الله

محمدهادی گفت...

احسنت سید، بسیار لذت بردم

ناشناس گفت...

احسنت برادر