۱۳۹۳/۱۱/۰۵

برای مادر جهاد

زینب (سلام الله علیها)،
و چه می دانی که زینب(سلام الله علیها) کیست،
زینب در کربلا و اسارت خاموش نشد،
بلکه نوری برافروخت که اسلام راستین را به همه نشان داد.
 

لبنان،
و چه میدانی که لبنان چیست،
لبنان با جنگ و اشغال و فتنه گم نشد،
بلکه گروهی را پرورش داد که بازوی توانمند اسلام راستین شدند.


شهید،
و چه میدانی شهید کیست،
آنکه زندگی راحت و همسر و فرزندانش دست و پای او را نبست،
بلکه آزادانه امنیت و افتخار و سربلندی برای مردمش آفرید،

همسر،

و چه میدانی همسر شهید یعنی چه،
آنکه شوهرش همیشه از او دور بوده اما از شوهرش دور نیست،
بلکه با صبر و تشویق و روحیه اش، همسرش را به دستان ملائک می سپارد.

آری، همسر شهید. همان ها که رنج و سختی و محرومیت های مادی و معنوی، نتوانست آنان را از راه زینب(سلام الله علیها) باز دارد و همان ها که اجازه دادند شوهران و فرزندانشان بال در بال ملائک برکشند و با فداکاری و ایثارشان، افتخار و سربلندی و امنیت برای دیگران فراهم کنند.
ام مصطفی،
همسرِ حاج عماد،
مادرِ جهاد،
او که پس از شهادت همسرش، پیش از دفن، در قبر او خوابید،
او که پس از شهادت فرزندش عماد، قطره اشکی جلوی دیگران نریخت و ناله ای نکرد و لبخند از لبانش محو نشد.
سه ساعت در قبر جهاد، همان جا که همسرش عماد هم دفن بود، دراز کشید. با اصرار بیرونش آوردند.
و چگونه دل بکند از همسر، و از فرزند....
سرت به سلامت ام مصطفی، قلب پاک ات به سلامت، خدا پشت و پناهت که از این پس از عیال الله هستی. نمی گویم خدا صبرت بدهد، چرا که داده؛ نمی گویم اجرت بدهد، چرا که می دهد؛ می گویم دعا کن صاحبمان بیاید، دعا کن ما هم بتوانیم جلوی مولایمان سربلند باشیم. دعا کن ما هم به مقام بزرگانی که از دامنت پر کشیدند برسیم.

هیچ نظری موجود نیست: