۱۳۹۳/۰۸/۰۶

پیامدهای اقامت غیرقانونی در لبنان

اقامت غیر قانونی در لبنان شامل خارج نشدن در محدوده زمانی ویزا، یا تمام شدن محدوده زمانی کارت اقامت و تمدید نکردن آنهاست.
در مواردی مثل اقامت دانشجویی نتیجه بسیار می تواند سنگین باشد: اخراج و ممنوع الورودی به مدت سه سال!
در مواردی هم می تواند با جریمه مالی همراه باشد. مثلا بیش از یک روز تا مدت یک سال اقامت غیر قانونی جریمه 200 دلاری در پی دارد.
یکی از دانشجویان ایرانی هشت سال بی اقامت در لبنان مانده بود و حتی ظاهرا پاسپورتش هم باطل شده بود! نمی دانم چطور زندگی می کرد! اما پس از اینکه پاسپورت گرفت و رفت تا اقامت بگیرد، او را اخراج و ممنوع الورود کردند.

۱۳۹۳/۰۸/۰۳

آغاز محرم و عزاداری شیعیان لبنان

با فرا رسیدن ایام محرم، در لبنان شاهد تحرکات مختلفی هستیم. شیعیان از چند روز قبل شروع به نصب پرچم های عزاداری و آماده کردن مکان های مختلف جهت برپایی روضه و هیئت و سینه زنی کرده اند. ضمن اینکه کم کم اقدامات امنیتی برای دسته های عزاداری روز عاشورا در ضاحیه و نبطیه به اجرا در می آید.
مسجد جامع العرب متعلق به اهل سنت ضاحیه در سمت چپ تصویر
امسال در حالی محرم را آغاز می کنیم که دیروز مسجد اهل سنت در ضاحیه به مناسبت حلول ماه جدید هجری، تواشیح شادی و شکر خدا پخش می کرد. در حالی محرم را آغاز می کنیم که ارتش لبنان درگیری های مهمی را با تروریستهای شمال لبنان آغاز کرده و جمعی را بازداشت کرده است تا به دست عدالت بسپارد. با تهدید های این گروهک ها و جبهه النصره و برخی نمایندگان افراطی المستقبل، خطر بالا گرفتن آتش درگیری زیاد است.
پارسال که با نظارت و برنامه ریزی دقیق حزب الله کسی نتوانست ضرری به عزاداران حسینی برساند.

تدریس در مدارس لبنان

از وقتی به لبنان آمدم هدفم ورود به مدارس و انتقال تجربه فرهنگی بود. از اول قصد داشتم تا کارشناسی ارشد را تمام کنم، که هم بیشتر با زبان عربی خصوصا زبان تعلیم وتربیت آشنا شوم هم موقعیت و پایگاه بهتری برای ورود به مدرسه داشته باشم.
بهترین راه ورود هم آموزش فارسی بود. برای همین در کلاس های تربیت استاد زبان فارسی رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در لبنان شرکت کردم.
از قبل شنیده بودم که معلم مرد بشدت مورد نیاز است و خیلی از معلم های فارسی، تدریس را رها کرده اند. تصور میکردم شاید فارسی خوب بلد نبوده اند و برای همین موفق نشده اند. البته شنیده بودم بچه ها هم کمی شیطان تشریف دارند.
چشمتان روز بد نبیند!

۱۳۹۳/۰۷/۲۵

تجربه دوربینی

دیروز تجربه جالب، دلچسب و تازه ای در زمینه فیلمبرداری داشتم.
عصر دیروز نشستی در مورد امام موسی صدر در بیروت برگزار شد که شخصیت های مختلف علمی، دولتی، دینی و دوستداران امام موسی صدر در آن شرکت کردند. سخنرانان همگی با ذکر یاد و نام و عظمت امام موسی صدر، بر لزوم استفاده از فکر ایشان در شرایط حساس و پیچیده کنونی تاکید کردند و برای بازگشت ایشان دعا کردند.
پنج فیلمبردار بودیم. هرکدام از شبکه و موسسه ای. اولا خیلی احساس خوبی است وقتی می بینی دوربینت از بقیه پیشرفته تر و حرفه ای تر است. دوم اینکه در اول جلسه متوجه شدم صدای میکروفون بیسیم (بقول صدا سیمایی ها: هاش اف) نویز دارد. این اتفاق برای فیلمبردار شبکه الجدید هم رخ داده بود. اول فکر کردیم نویز از سیستم صوتی سالن است. اما بعد فهمیدیم میکروفون هر دوی ما روی یک کانال در حال ارسال است. لذا یکی را خاموش کردیم و از یک میکروفون هردویمان صدا گرفتیم. تجربه همکاری جالبی بود.

۱۳۹۳/۰۷/۱۶

ازدواج ساده و معنوی خمینی

عروسی خمینی خیلی ساده برگزار شد. انگار نه انگار آنها در آمریکا بزرگ شده و درس خوانده اند و ثروت و مال و منال کافی برای یک عروسی مفصل دارند.
سید محمود، پدر خمینی، اهل جنوب لبنان است. دهکده آنها در نزدیکی صور، یکی از دهکده های مقاوم و مقاوم پرور جنوب است. سید محمود از جوانی به آمریکا رفته و مشغول کار شده بود. بعد از پیروزی انقلاب ایران، اسم بچه هایش را به نام بزرگان انقلاب ما گذاشت: خمینی، بهشتی، منتظری. البته در آمریکا دو اسمی مرسوم است. مثلا خمینی اسم کاملش خمینی - اسلام است.
سید محمود بچه هایش را به ایران فرستاد تا در سایه حکومت اسلامی، تربیت اسلامی پیدا کنند. یکی از دخترهای وی هم اکنون با داشتن دکترا، در جامعة الزهرا تدریس می کند. همه آنها بیش از هرکسی که در ایران بشناسید مومن و خوش اخلاق، آرام و خوش خلق و متین و مهربان هستند. بسیار به عبادات و ادعیه اهمیت می دهند و فرق ندارد کجا باشند، آمریکا و ایران و لبنان، در همه جا با شکل و ظاهر و اخلاق و رفتار اسلامی ثابتی حضور دارند.
عروسی بسیار ساده ی خمینی، در دهکده همسرش برگزار شد. در حیاط خانه ای روستایی، صندلی پلاستیکی گذاشته بودند و میزهای پلاستیکی کوچکی برای پذیرایی. از آنجا که پیش بینی شده بود باران می آید، حیاط را با پارچه ای پوشانده بودند که شکل عجیبی داشت. بعدا فهمیدم چتر نجات اسراییلی بوده است!
خانمها در یک منزل و مردها هم در یک منزل بودند. چون یکی از نزدیکان فامیل در سوریه به شهادت رسیده بود، جشن با شادی زیادی همراه نبود و فقط دعا و قرآن و مداحی آنرا زینت بخشیده بود. سپس شیرینی تعارف کردند و بعد از آن ناهار دادند. روی میزهایی داخل اتاق میهمان خانه، چند نوع پیش غذای لبنانی بود: متبل، معجنات، سالاد، کبة، دلمه، و غذای اصلی هم نوعی گوشت و پلو به نام کبسه بود. به همین سادگی.
ماه عسلشان را هم برای دو هفته به ایران آمدند.
کاش جوانهای ایرانی هم ازدواج آسان را در پیش می گرفتند و اینقدر خودشان و خانواده شان را زجر نمی دادند.

۱۳۹۳/۰۷/۰۹

مزدورهای اسراییل در لبنان

وقتی سریال الغالبون رو برای اولین بار دیدم به کسی که کنارم نشسته بود گفتم ای بابا! اینا هم از ما ایرانیا یاد گرفتن! زنهاشون با روسری میخابن! برگشت و گفت: خب با روسری می خوابیدند دیگه!!!
چون یکهو نصف شب مزدورای اسراییل یا خودشون در رو می شکستند و می آمدند داخل. برای همین خیلی از زنها حتی در منزل خودشون همیشه با حجاب، و لباسِ پوشیده بودند.
متن زیر را با وجود تمام گرفتاری ها و وقت نداشتن، برای این نوشتم تا بدانیم در لبنان چه وضعی بوده و اندکی با درد و رنج مردم جنوب لبنان آشنا شوید و بدانید امنیت و آسایش و سربلندی امروز شیعیان مدیون مجاهدت ها و زحمات کیست.
سال 1985 بود. مزدوران (عملاء) اسراییل در جنوب لبنان هر کار که می خواستند می کردند. عموما جوانانی جذب جاسوسی و مزدوری برای اسراییل می شدند که خیلی فقیر و بی پول و بی شخصیت بودند و نمی توانستند از راه های معمولی به درآمد و زندگی ای برسند. وقتی می شدند عمیل اسراییل (مزدور) و سلاح دستشان می گرفتند، علنا دزدی می کردند و به مردم زور می گفتند و دخترانی را که خوششان می آمد به زور می بردند که همسرشان شوند. یکی از این مزدوران که خیلی قدرت داشت حسین عبدالنبی بود اما به سبب جنایاتش مردم به او حسین عدو النبی می گفتند (حسین دشمن پیامبر). بارها گروه های کوچک مقاومت تلاش کرده بودند او را بکشند اما هر بار خودشان کشته می شدند. او همسر اولش را آتش زده بود و زن دیگری را گرفته بود. دخترک وقتی از او می پرسیدند مگر نمی دانستی که او مزدور دشمن است؟ جواب می داد: خب او را دوست داشتم! البته او هم بعدها در به در شد.