۱۳۹۳/۰۷/۰۲

حاج قاسم قهرمان یا حاج قاسم اسطوره؟

هربار کسی اسم سردار عزیز، حاج قاسم سلیمانی را مطرح می کند (خصوصا دشمنان)، احساس می کنم جریانی مشکوک در پی اسطوره سازی از این مرد بزرگ است تا به هدفی شوم برسد. بارها ایشان را ناجی قضیه های مختلف مطرح کرده اند و چنین نشان داده اند که اگر ایشان نبود، ما یا جبهه مورد حمایت ما شکست خورده بود.
خب اگر کمی فکر کنیم، و اگر کمی اطلاعات از وضع میدانی داشته باشیم متوجه می شویم این نوع صحبتها بیش از آنکه برای خدمت و محبت به این سردار عزیز باشد، آگاهانه یا ناآگاهانه ضربه به ایشان و سپاه است.

۱۳۹۳/۰۶/۲۴

دیر به دیر آپدیت می شوم

امروز اولین روزی بود که در یک مدرسه در لبنان به تدریس مشغول شدم. بچه های کلاس هفتم و هشتم (همون  راهنمایی خودمون) خیلی شیطون بودن و اصلا ساکت نمی شدند. خدا به دادم برسه. تازه بعد از کلاس سریع باید برم یه جایی تا ساعت 12 یک کار پژوهشی دارم. روزهایی که مدرسه شروع نشده بود از 8 صبح میرفتم اما حالا کارم فشرده تر میشه. ساعت 12 و نیم تا شش بعد از ظهر هم که همون کار قبلیمون سر جاش هست. خلاصه وقتی مثل یک مرده ی متحرک برسم خونه، و ناهار و شام رو به هم متصل کنم، دو ساعت وقت دارم تا وقت خواب برسه. به همین دلیل کمتر فرصت میکنم مطلب بنویسم و جواب دوستان رو بدم. از آنجا که در مورد دانشگاه و تحصیل در لبنان، ازدواج با لبنانی، شرایط اقتصادی و امنیتی لبنان مطالبی را قبلا نوشته بودم، تصور می کنم همان مطالب، نیاز دوستان را برآورده خواهد کرد. امیدوارم دوستان و خوانندگان جدید، اول قسمت سوال و جواب رو مطالعه کنند و اگر جوابی پیدا نکردند از صفحه تماس با من اقدام به فرستادن سوالشون بکنند.  

۱۳۹۳/۰۶/۱۹

مردم لبنان خواستار اخراج پناهندگان سوری شدند

بعد از اینکه در این چند سال، شهر عرسال در لبنان از تروریستها و مجروحین خارجی که در سوریه می جنگیدند پذیرایی و حمایت کرد، عاقبت شر تروریستها به مردم شهر رسید و با اشغال شهر و درگیری و سلب آزادی مردم و تجاوز به ممتلکات آنها، دقیقا برنامه زورگویی و ظلم در عراق را در آنجا پیاده کردند. بطوری که شهردار این شهر که بسیار ضد حزب الله بوده و شهر را در اختیار و در خدمت تروریستها در آورده بود از مقامات لبنانی درخواست نجات کرد. 
خبرهای تایید نشده ای حاکی از آن است که پسر بندر بن سلطان تصادفا در هنگام تردد به این شهر به صورت ناشناس، توسط ارتش بازداشت شده و به پاسگاه ارتش منتقل می شود. تروریستها پاسگاه را محاصره می کنند و سرکرده آنها داخل شده و تقاضای آزادی پسر بندر را می کند. فرمانده پایگاه عصبانی شده و می گوید خود این یارو رو هم دستگیر کنید. در پی این جریان تروریستها پاسگاه را زیر آتش می گیرند و تعداد زیادی از سربازان را کشته و تعدادی را اسیر کرده و به گروگان می گیرند. به همین علت تصور شد که دستگیری این سرکرده داعشی جرقه ی جنگ در عرسال بوده است.
دقیقا همین روزهاست که سعد حریری با یک میلیارد دلار هدیه سعودی در جیبش به لبنان باز می گردد و همه تصور می کنند که وی آمده تا به اصلاح امور کمک کند. او با پرداخت قسمتی از پول به عنوان رشوه به افراد مختلف، قضیه را کاملا ماست مالی کرده و پسر بندر را بی سر و صدا فراری می دهد. فرمانده ارتش در این میان تلفات را انکار می کند و از طرف سیاسیون (جناح حریری) به خاطر همراهی و همکاری اش تشویق و تقدیر می شود. ارتش که درحال مبارزه با تروریستها بود و موفق شده بود تعدادی از اسرا را آزاد کند، به دستور سیاسیون عملیات خود را متوقف می کند. هیئت علماء المسلمین برای توافق با تروریستها و آزادی اسرا و عقب نشینی تروریستها از شهر وارد مذاکره می شود. این کار باعث شد برگ برنده ارتش از دستش خارج شود و اسرای ارتش و کلانتری شهر، توسط تروریستها از شهر خارج شوند. عمل (به ظاهر) خودسرانه هیئت علمای مسلمین به زعم برخی سیاسیون لبنانی، ضربه به ارتش و دولت و امنیت لبنان بود. جالب تر از همه این که جناب سعد حریری که ظاهرا آمده بود تا بماند، ناگهان به سعودی برگشت!
داعشی ها تهدید کردند که باید در قبال آزادی گروگانها، الموقوفین الاسلامیین (تروریستهای جریان نهرالبارد) آزاد شوند. وگرنه هر سه روز یک اسیر کشته خواهد شد. اولین اسیری که ذبح کردند علی السید، سرباز سنی مذهب ارتش لبنان بود. سه روز بعد عباس مدلج سرباز شیعه اهل بقاع را سر بریدند. در پی این جریان لبنان آتش گرفت. مردم راه ها را بستند و لاستیک آتش زدند و ضمن همدلی با ارتش، در صدد افزایش اقدامات بر ضد تروریستها و حامیان سنی مذهب آنها برآمدند. شب نامه هایی به دیوارها زده شد و خلاصه همه چیز به هم ریخت. حزب الله که از آن طرف، تروریستها را محاصره کرده و با آنها درحال جنگ است، مجبور شد گشت های مختلفی در ضاحیه و جنوب بگذارد تا مردم اقدام خطرناک و عجولانه ای نکنند. از طرف دیگر برای حفاظت مردم از اقدامات احتمالی تروریستها، حضور خود را در خیابانها پر رنگ کرده و مسئولین هر منطقه هم ضمن صحبت با جوانان خشمگین، و خانواده ها، سعی در آرام کردن مردم نمودند. مسئولین مختلف لبنانی خصوصا جریان 14 مارس (که به سبب حمایت از تروریستها خود را مقصر و مورد هجوم احتمالی مردم می داند) مردم را به آرامش فرا خواندند!
علیرغم تمام تلاش حزب الله و حرکت امل برای آرامش و جلوگیری از وقوع فتنه، جوانان در محله های مختلف در بیروت و جنوب، شب نامه هایی توزیع کرده اند که از پناهجویان سوری می خواهد لبنان را ترک کنند وگرنه هر بلایی ممکن است به سرشان بیاید. برخی شب نامه ها تردد سوریه ای ها بعد از ساعت 8 شب و تردد با موتور سیکلت یا ماشین را ممنوع اعلام کرده اند. آنها از مقامات حزب الله و حرکت امل خواسته اند در صورت وقوع هرگونه مشکل و اتفاقی اصلا دخالت نکنند تا درگیری به وجود نیاید و سلامت مردم به خطر نیفتد.

بیانیه مهم
صبر ما به سر آمد
تمام پناهندگان سوری یا آنان که از قبل مقیم بودند بدون استثنا باید حداکثر تا تاریخ 15/9/2015 منطقه را ترک کنند و این در پاسخ به اسارت و ذبح سربازان رشید ارتش قهرمان لبنان است.
آنکس که شنید را دیگر عذری نیست
گروه های مردمی

به جهت امور امنیتی از تمام شهروندان سوری می خواهیم که از تردد در منطقه فرن الشباک یعد از ساعت 8 بعد از ظهر بپرهیزند.
مسئولیتش با خودشان
جوانان فرن الشباک

خداوندا شاهد باش که هشدار دادیم
از برادران سوری می خواهیم که شهر را در خلال 48 ساعت ترک کنند و کسی که به این اعلامیه پایبند نباشد در معرض خطر خواهد بود و مسئولیتش پای خودش است

و از شهرداریها و فرماندهی حرکت امل و حزب الله می خواهیم تحت هیچ شرایطی دخالت نکنند تا سلامت مردم به خطر نیفتد.
جوانان و اهالی صریفا

شهروندان سوریه ای منطقه برج حمود
از تمام شهروندان سوری ساکن در برج حمود می خواهیم که این منطقه را تا صبح سه شنبه تاریخ 9/9/2014 ساعت شش بعد از ظهر ترک کنند
این امر در راستای همدلی با شهدای ارتش لبنان است.
آنکس که شنید را دیگر عذری نیست

نکته: از تمام احزاب لبنانی می خواهیم در هیچ حادثه ای که در صورت عمل نشدن این بیانیه رخ خواهد داد دخالت نکنند.
جوانان منطقه برج حمود
این در حالی است که شهرداریها، ارتش و حزب الله انتشار چنین بیانیه هایی از طرف خودشان را تکذیب کرده اند و مردم را به آرامش و التزام به قانون فراخوانده اند. در میان پناهنده های سوری هرچند خطر بالقوه وجود دارد اما مردم عادی که گناهی ندارند. هرچند به عقیده لبنانی ها، عمدتا سوریه ای های مخالف بشار در لبنان هستند وگرنه کسی که به نظام و وطنش علاقه داشته علیرغم تمام مشکلات در سوریه در حال مقاومت و تحمل است. 
جبران باسیل وزیر خارجه لبنان هم از اول با اسکان پناهندگان داخل شهرها مخالف بود و ضمن مثال زدن از ترکیه و اسکان پناهجویان در اردوگاه های مخصوص، خواستار جلوگیری از مشکلات مختلف امنیتی و اجتماعی در آینده بود.
حضور بالای دو میلیون سوریه ای در لبنان، باعث مشکلات اقتصادی و اجتماعی و امنیتی شده است. دولت لبنان توانایی رسیدگی به این جمعیت را ندارد و بارها از سازمان ملل و کشورهای مختلف تقاضای کمک و مساعدت نموده.

۱۳۹۳/۰۶/۱۸

خادمه در لبنان

سالیانی است در لبنان داشتن خادمه فراگیر شده است؛ شاید بیست سی سال یا بیشتر. خادمه شبیه کلفت های قدیم خودمان هست. آنها از یک کشور خارجی برای کار به لبنان می آیند و در ازای یک حقوق ماهیانه اندک، تمام کارهای خانه را انجام می دهند: ظرف شستن، نظافت منزل، گردگیری، لباس شستن و پهن کردن، بچه داری، بچه شوری، گردش بردن بچه ها یا سگ! ، بعضی ها خرید کردن از مغازه بغل منزل، شستن سبزی و میوه و خرد کردن و سرخ کردن و اگر با سلیقه و تمیز باشد، غذا پختن، خلاصه تمام کارهای یک کدبانو را انجام می دهند. آنها اجازه دارند روزی 8 ساعت استراحت کنند و فقط ده ساعت در روز کار کنند، هر هفته هم یک روز مرخصی بروند.
عموما آنهایی که مسیحی هستند روزهای یکشنبه به کلیسا رفته و بعد از آن با دیگر خادمه ها به گردش می روند.
طبق قانون، دفاتری وجود دارد که از کشورهای خارجی (عمدتا بنگلادش، فیلیپین، اندونزی، سریلانکا، مالزی، کشورهای آفریقایی...) درخواست سفر و کار آنها را ثبت کرده و بعد از انجام کارهای اداری، آنها را به لبنان می آورند. کسی که بخواهد از دفتر تامین خادمات، کلفت کرایه کند، باید مدارکش را ببرد و بعد از ثبت آنها، برای دریافت اقامت کاری برای خادمه اش به پلیس مراجعه کند. دفاتر مبلغی لااقل 1000 دلار از شخص می گیرند که ظاهرا پس از پایان مدت کاری خادمه، به شخص برگردانده می شود و این مبلغ را دفاتر باید به حساب بانک مرکزی لبنان واریز کنند. بر حسب کشور خادمه، و کلاس و ظاهر و بلد بودن انگلیسی، حقوق آنها افزایش می یابد. بطور کلی خادمه های بنگلادشی 100 دلار در ماه حقوق خواهند گرفت و سریلانکایی 200 هزار لیره (تقریبا130 دلار)، و فیلیپینی 200 دلار. بطور میانگین، یک خادمه 150 دلار در ماه حقوق می گیرد که این رقم، با قانون کار لبنان در تناقض است، چون حداقل حقوق باید 500 هزار لیره باشد. در هنگام نوشتن قرار داد در دفتر تامین خادمات، میزان حقوق هم تعیین می شود. اگر خادمه فقط یکسال بخواهد کار کند، میزان حقوقش کمتر است. اگر سه سال بخواهد کار کند، دریافتی ماهیانه اش به بالای دویست دلار می رسد.
طبق قانون بلیط برگشت خادمه به وطنش و هزینه دارو و درمان او به عهده صاحبکارش است. لذا قبل از استخدام حتما قرنطینه و آزمایش می شوند تا بیماری نداشته باشند. آنها اجازه دارند هفته ای یکبار به خانواده شان زنگ بزنند و یکبار در هفته هم تماسی از خارج کشور دریافت کنند.
اما در واقعیت وضع به شکل دیگری است. بسیاری از خادمه ها به محض آنکه وارد منزل شدند و به همه چیز آشنا شدند، با خادمه های همسایه ها دوست می شوند. دید و بازدیدهای متقابل آنها عموما باعث گلایه خانواده هاست. در خلال این دید و بازدید ها عموما جیک و پیک و ریزه کاریهای زیادی به هم منتقل می کنند (مثل ما که در سربازی وقتی آشخور و سال اولی هستیم از آنهایی که خدمتشان در حال اتمام است کلی چیز می پرسیم و یاد می گیریم).
بعضی خادمه ها پول و جواهرات سرقت می کنند و به کشورشان می فرستند. در این حالت کار زیادی هم نمی توان انجام داد. فوق فوقش مدتی زندانی شده و به کشورش دیپورت می شود.
بدرفتاری آنها با کودکان و گاها آزار و اذیت جسمی، روحی و حتی جنسی، یکی از مشکلات داشتن خادمه است. حتی مواردی بوده که کودک را کشته و فرار کرده اند.
گزارشهایی از قتل و دزدی و فرار هم از خادمه ثبت شده. عموما آنهایی که با یک کارگر مرد خارجی مثلا سوریه ای یا مصری دوست می شوند، می توانند فرار کنند و پیش آن مرد زندگی کنند. حتی خیلی از خادمه هایی که فرار می کنند، در رستورانها، مغازه ها یا شرکتهای نظافتی مشغول به کار می شوند و گاهی حقوقشان به صد دلار در روز می رسد. (برای یک نظافت دو سه ساعته اگر 30 دلار بگیرد و سه جا اعزام بشود نانش در روغن است)
خادمه هایی که زیبایی و جذابیت داشته باشند و به راه فساد کشیده شوند هم پول خوبی در می آورند. البته سرنوشت جالبی نیست و بلاهای مختلفی از جمله دزدی و قتل و آزار و اذیت ممکن است برسرشان بیاید. ضمن اینکه درصورتی که گیر پلیس بیفتند کار تمام است. خادمه یکی از وزرای پیشین لبنان، با موش مردگی، خودش را ناتوان در جهت یابی و خرید و بیرون رفتن نشان می داد تا در خانه بماند. وقتی می دانست کسی در خانه نیست و هل خانه چند ساعتی بیرون هستند، شخصی را به منزل می آورد و خانه وزیر را تبدیل کرده بود به خانه فساد! لباسهای زنان منزل را پرو کرده و عکس گرفته بود که تصاویرش در آیپدش پیدا شد.
خادمه ها گاهی تبدیل می شوند به هووی خانم خانه! بله اگر خادمه زیبا باشد و قصد داشته باشد آقای خانه را تور کند، چنین اتفاقی می افتد. برخی از لبنانی ها با زنان خارجی که برای کار به لبنان آمده بودند، ازدواج کرده اند. عموما زنان اندونزیایی و فیلیپینی چنین نیتی دارند و تلاش می کنند با خوش خدمتی، رضایت و توجه مرد خانه را بدست آورند.
طبق آمار در مقابل هر 44 لبنانی، یک خادمه در لبنان وجود دارد. این رقم بسیار بالایی است. اگر خانوار ها را شش نفری حساب کنیم تقریبا از هر هفت خانوار یکی خادمه دارد. لبنانی ها سالیانه بیش از 13 میلیون دلار بواسطه این خادمه ها، پول به کشورهای خارجی می فرستند. یعنی به این خادمه ها حقوق می دهند، و آنها به کشورشان می فرستند. 
با فراگیر شدن استفاده از خادمه، کارشناسان اجتماعی و تربیتی لبنان نسبت به این وضع هشدار داده اند. آثار سوء تربیتی و فرهنگی و روانی بر کودکانی که زیر دست خادمه بزرگ می شوند حائز اهمیت است. از طرف دیگر، خانم خانه که وظایفش را به خادمه محول کرده، فرصت پیدا می کند تا بیش از پیش خارج خانه باشد. شغل داشته باشد و کار کند، یا در بازارها درحال گردش و خرید باشد و به قر و فر خودش برسد. هر دو حالت هم به ضرر خانواده و اقتصاد آن و اقتصاد کشور است. این در صورتی است که آمار بیکاری در میان لبنانی ها بالاست، و به خاطر کمبود شغل، جوانان بسیاری مجبورند به خارج از کشور سفر کنند.
مشکلات خادمه ها هم زیاد است. آزار و اذیت زبانی و روانی و بدنی، کار کشیدن بالای 15 ساعت در روز، بدرفتاری با آنها و تعامل با آنها به مانند انسان درجه دو ...
داشتن خادمه برای بعضی ها تبدیل شده به کلاس و پز. یعنی پول ندارد خادمه داشته باشد، اما قرض می کند تا خودش را پولدار و خادمه دار نشان دهد!
بحث خادمه ها از لحاظ امنیتی و جاسوسی هنوز مورد بررسی قرار نگرفته و معلوم نیست آیا در این زمینه هم می توان نظری داد یا خیر.
آمار از سایت لبنانی تواصل آنلاین

۱۳۹۳/۰۶/۱۷

معرفی حوزه های لبنان 1- حوزه رسول اکرم

هرچند از قدیم الایام حوزه های نجف و سپس قم برای تربیت طلاب علوم دینی مشهور بودند و جوانان طالب علم دین، به نجف و قم سفر می کردند اما در لبنان هم مراکز و حوزه های کوچکی وجود داشت. در گذشته های دور که علمای بزرگ شیعه در لبنان حضور داشتند بسیاری از دهکده های جبل عامل علمای بزرگی به جامعه شیعیان تقدیم کردند. پس از سالهای ظلم و جور عثمانی و کشتار شیعیان، بسیاری از علما به کشورهای دیگر پناه بردند. آن زمان حوزه نجف اشرف بسیار معروف و علمی و تاثیرگذار بود. بعد از ظهور صدام و کشتار علمای شیعه و فشار بر حوزه و علما، علما و قدرت علمی حوزه به قم منتقل شد. 
هرچند حوزه های لبنان در صده اخیر به قدرت علمی و شهرت حوزه های نجف و قم نبوده اما توانسته به سهم خود، طلابی را تربیت کرده و لااقل مدارج اولیه را برای آنها فراهم کند. با ورود امام موسی صدر به لبنان، ایشان علاوه بر تمام خدماتش برای رفع محرومیت مردم، به مسائل حوزه و تربیت علمای دین توجه داشت.
لذا نادی الامام الصادق را تاسیس نمود که بعد از چندی تبدیل شد به معهد الدراسات الاسلامیه، یعنی دانشکده علوم اسلامی. پس از تاسیس مجلس اعلای شیعیان لبنان، در راستای قانون مند کردن اقدامات مختلف در طایفه شیعه، قوانین و دستورالعمل هایی برای حوزه های شیعه تدوین کردند.

حوزه های زیادی در لبنان وجود دارند. مثلا حوزه سید محمد حسین فضل الله در ضاحیه، حوزه بعلبک، حوزه رسول اکرم برای برادران و حوزه سیدة الزهراء برای خواهران وابسته به جامعة المصطفی، حوزه امام علی، حوزه امام خمینی، و....
حوزه رسول اکرم در مراحل سطح یک تا پنج (دکترا و اجتهاد) دروسی ارائه می کند. دروس به عربی تدریس می شود و بین سن 18 تا 27 سال دانشجو می پذیرد. اولویت پذیرش برای قاریان و حافظان قرآن، اشخاص دارای قابلیت های شاخص و بالا، نمره بالا در امتحان ورودی، دانستن چند زبان بین المللی، مولفین کتب و فعالیتهای دینی و فرهنگی است.
برای اطلاعات جزئی تر به سایت این حوزه مراجعه فرمایید.
پ.ن: اطلاعات بیشتری رو ترجمه نکردم چون کسی که می خواهد وارد این حوزه شود باید زبان عربی را کامل بلد باشد. پس خودش سایت را زیر و رو کند بهتر است.

۱۳۹۳/۰۶/۱۳

داعش در ایران!

داعش (دولت اسراییل در عراق و شام - و به زودی در اردن و عربستان و ترکیه) شاخه ای از القاعده است که با حمایت آمریکا و اسراییل و آموزشها و پشتیبانی های اطلاعاتی و سایبری صهیونیستها توانست به سرعت معروف شود و با جمع آوری نیرو، واجرای چند حرکتِ پشتیبانی شده توسط آمریکا (مثل اشغال شهرهای عراق) به منابع عظیمی از سلاح و نفت و پول دست یابد. داعش بیش از آنکه خطرناک و وحشی باشد، یک توهم و ترس ساختگی است. ترسی خیالی که رسانه های غربی و سازمانهای جاسوسی غرب، به شکلی هوشمندانه برنامه ریزی کرده اند تا اسلام را با خود اسلام نابود کنند. دشمنان اسلام که تا کنون نتوانسته بودند در جنگهای مستقیم (از جنگهای صلیبی گرفته تا جنگ تحمیلی ایران و عراق) به اسلام ضربه اساسی وارد کنند، و پس از آنکه نتوانستند با ترور و جنگ اطلاعاتی کاری از پیش ببرند، و پس از آنکه نتوانستند با تهاجم فرهنگی، ضربه نهایی را به اسلام بزنند، تصمیم گرفتند اسلام را توسط خود مسلمانان به نابودی بکشانند. سالها سلطه بر کشورهای مسلمان بطور مستقیم (استعمار) و بطور غیر مستقیم (دموکراسی ساختگی و نشاندن مهره مورد نظر غرب) و تقسیم کشورهای اسلامی و درگیر کردن آنها با جنگ مذهبی، طایفه ای، قومیتی و.... توانست دنیای اسلام را دچار تفرقه و چند دستگی کند. فعالیت های وهابیت که به دستور و برنامه و ایده های صهیونیستی، سالهاست در کشورهای مختلف اسلامی در جریان است، کار را به اینجا رساند که آنها توانستند جمع اعظم مسلمانان را بر ضد شیعیان و برخی فرقه های دیگر بشورانند و در سوریه و عراق، جنگهای خانمان سوز به راه بیاندازند. از طرف دیگر در طول این سالها، افرادی در داخل شیعه، به تحریک مستقیم یا غیر مستقیم اتاق فکر دشمن، افراطی گری شیعه را رواج دادند و به وهابیت در رسیدن به اهداف خود کمک شایانی کردند. شبکه های لندن نشین و آمریکا نشین شیعه که به خیال خود سرگرم نشر معارف اهل بیت هستند، فقط به این آتش دامن زده اند و سعی کرده اند دامن خود را از این آتش دور نگه دارند و در مقابله با این موج تهاجم جدید، نه تنها به دفاع از اهل بیت و شیعیانشان نپرداخته اند، بلکه مدافعان اهل بیت را تحقیر و شهدای آنان را به درک رفته نامیدند!
تنها مشکل داعش با دیگر گروه های القاعده در سوریه فقط بر سر منبع پشتیبانی و امیر منطقه بوده است. اگر داعش و النصره با هم جنگیدند، هر دو یک فکر و یک برنامه و یک جهت داشتند اما بر سر اینکه پشتیبان آنها ترکیه و قطر باشد یا عربستان، با هم اختلاف دارند. تنها بر سر اینکه امیر و خلیفه شان چه کسی باشد با هم دعوا دارند. مشکل آمریکا با داعش در مدت اخیر این است که داعش پا را از گلیم خود فراتر گذاشته و به منافع آمریکا دست درازی کرده است و بچه ی حرف شنویی نبوده.
اما با نزدیک شدن داعش به ایران و برخی درگیری های مرزی، چقدر امکان دارد در ورود به ایران موفق شود و اهل سنت و برخی مردم را با خود همراه کند؟
باید به نحوه نیروگرفتن و جذب در داعش توجه کنیم. عموما افراد داعش جوانان بیکار و بیسواد کشورهای عربی هستند که با تعلیمات وهابیت در دهه های اخیر، تفکر و تعقل از آنها گرفته شده. بیکار و محتاج به پول هستند، به داعش می پیوندند تا بهره وری جنسی داشته باشند و امکانات برایشان فراهم شود. خیلی های دیگر هم افراد بی ایمان و سست اراده ای هستند که با تهدید و ارعاب داعش به آن پیوسته اند و جرات مخالفت و سرکشی ندارند. 
به نظر شما چه افرادی در ایران مشابه چنین جانورهایی هستند؟ بله منافقین خلق مطمئنا در هجوم احتمالی داعش به ایران دخالت و همکاری و همراهی خواهند کرد و با این کار البته خودشان را نابود می کنند (چون داعش همه را می خورد. دقیقا مانند فرماندار بعثی موصل و تکریت که به خیال همپیمانی با داعش و پیروز شدن و قدرتمند شدن، با آنها همکاری کرد اما او را مانند سگ از خود راندند). منافقین خلق هم افرادی بی فکر، سازمانی، بی احساسات، وحشی و آدمکش هستند و مطمئنا گزینه بسیار خوبی برای پیوستن به داعش هستند. گروه دیگر که سابقه شرارت دارند، سرحلقه های فتنه 88 هستند که از کشتن بسیجی و پلیس باکی نداشته و به آن افتخار می کنند، همان رفتار داعشی وار و فرمان گرفتن از دشمن و فعالیت به اسم و ظاهر خودی و مردمی! با این حساب شاید بتوان بسیاری از افراد که مخالف نظام هستند را در لیست همکاران احتمالی داعش لحاظ کرد. مطمئنا این افراد برای ماهی 500 دلار (پایه حقوق) که شاید از حقوق فعلی خیلیهایشان بیشتر باشد به داعش می پیوندند. از طرف دیگر بسیاری از دزدها، شرورها، بیکارهایی که علاف در خیابان می چرخند و به ناموس مردم متلک می اندازند، بیسوادهایی که تصور می کنند خیلی چیز بلدند و در تمام امور مملکت نظر می دهند، و خلاصه بسیاری از مردم شاید آمادگی همکاری با داعش را داشته باشند. منظور، اهانت به مردم نیست اما واقعیت این است که افرادی در ایران هستند که معتقدند هر نظامی بهتر از نظام کنونی است و این نظام باید به هر نحو ممکن از بین برود. اینها هرچند تعدادشان اندک است اما دقیقا مانند آندسته از مردم ساده دل سوریه هستند که به انقلاب ساختگی سوریه امید بستند و کمک کردند و مایه گذاشتند اما کم کم با سلطنت تروریستهای خارجی و تجاوز روزانه آنها به ممتلکات و منافع و نوامیس مردم، فهمیدند نظامشان هرچقدر بد بوده، لااقل حقوق اساسی آنها را زیر پا نمی گذاشته و سرشان را نمی بریده است. لذا بیشتر آنها با اظهار ندامت به نظام پیوستند.
اما کشور عزیزمان برای مقابله و پیشگیری از به وجود آمدن هسته های داعشی و نفوذ و رخنه تروریستها از مرزها برنامه ای دارد؟ آیا مقامات دولت به هشدارهای رهبر عزیزمان مبنی بر اصلاح وضع اقتصادی و معیشتی توجه می کنند و زمینه های اشتغال را فراهم می کنند؟ آیا سپاه و ارتش تاکتیکهای جنگ شهری را تمرین می کنند؟ آیا به جوانان آموزشهای لازم داده می شود؟ آیا نکات پدافند غیر عامل رعایت می شود؟ پناهگاه و ذخایر آب و غذا فراهم است؟
آیا مرزها با پهپاد دیده بان و پهپاد مسلح حفاظت می شود یا باز هم صدها کیلومتر مرز رها شده و چهار سرباز وظیفه را مسئول حفاظت از آن کرده اند؟ 

جنگ سوریه نشان داد ارتشهای کلاسیک توانایی جلوگیری این هجوم وحشی را ندارند. این جنگ نیاز به نیروهای خبره دارد که مانند نیروهای حزب الله، هر نفر خودش یک افسر محسوب شود. آیا جوانهای غیور و علاقه مند به کشورمان آموزشهای لازم برای دفاع را دیده اند؟ آیا جوانهایی که در سایتهای خبری نظر می دهند و هیاهو می کنند که اگر داعش نزدیک شود فلان و بهمان می کنیم، اصلا جنگ دیده اند؟ اسلحه دیده اند؟ نوع تهاجم وحشیانه تروریستها را دیده اند؟ خلاصه کلام اینکه دشمن را دست کم نگیریم اما الکی هم بزرگش نکنیم و به خبرهای رسانه های عربی و غربی هم اهمیت ندهیم.

پ.ن: دوستان نگران نشوند. در آینده دلایل اینکه چرا داعش در ورود به ایران موفق نمی شود را ذکر خواهم کرد. اما این دلیل نمی شود مسئولین کم کاری و اهمال کنند.