۱۳۹۳/۰۶/۰۸

راهنمای گام به گام تحصیل در لبنان

درس خواندن در خارج از کشور، برای خیلی ها آرزو و هدف بزرگی است. آنهایی که دستشان به دهانشان می رسد راحت به کشورهایی مثل آمریکا و انگلیس و کانادا رفته و درس می خوانند. اما برخی که توان مالی کمتری دارند یا دوست دارند در کشوری اسلامی درس بخوانند مالزی و لبنان را انتخاب می کنند.
لبنان به سبب آنکه از سالها پیش رنگ امام موسی صدر و چمران را به خود دیده است و بعدها هم با ورود سپاه و تشکیل حزب الله، نام و اثر و کمک ایران بیش از پیش در آن آشکار شده، و به سبب آنکه از لحاظ فرهنگی، تشابه زیادی با ما دارند، گزینه مطلوبی برای افرادی مثل من است که جو و فرهنگ و رویکرد ضد دینی کشورهای آمریکایی و اروپایی را نمی پسندند. در لبنان برخلاف کشورهای دیگر، ما ایرانی ها را دوست دارند.
از آنجا که خیلی ها در مورد دانشگاه های لبنان و نحوه ثبت نام و اقامت سوال می پرسند و چند مطلب گذشته، جوابگوی همه سوالات دوستان نبوده، در این مطلب سعی می کنم بطور کامل سوالات مختلف در این زمینه را پاسخ دهم.

گام اول برای تحصیل در لبنان، بلد بودن زبان عربی و اجنبی (فرانسه یا انگلیسی) است. برخی دانشگاه ها مدرک تافل می خواهند و برخی مدرک IELTS بعضی ها هم در امتحان ورودی خود به دو زبان امتحان می گیرند و همان برای ثبت نام کافی است.

گام دوم ترجمه مدارک است.
در این مرحله باید تمام مدارک از جمله دیپلم و ریز نمرات سه سال آخر دبیرستان، و همچنین لیسانس و ریز نمرات آن و اگر فوق لیسانس دارید و قصد ادامه تحصیل در مقطع دکترا دارید، مدرک فوق لیسانس و ریز نمرات آن را در ایران ترجمه رسمی کرده و توسط وزارت خارجه تایید کنید. (عموما خود ترجمه رسمی ها این کار را می کنند- ترجمه به زبان انگلیسی باشد).
سپس به سفارت لبنان در ایران مراجعه و مدارک خود را تایید کنید (البته من شخصا این کار را نکردم. برای همین مدارکم را در سفارت ایران در لبنان مهر کردم و مهر سفارت را در وزارت خارجه لبنان تایید کردم و صفحه ای ده دلار ندادم به سفارت لبنان!)

گام سوم سفر به لبنان است. در این مرحله شما به علت آنکه لغو روادید است، فقط بلیط خریده و به لبنان می آیید. (مطالب مرتبط: لغو روادید با لبنان | سفر به لبنان بدون ویزا | بالاخره لغو روادید بین لبنان و ایران چه شد؟)

گام چهارم معادل سازی مدارکتان در وزارت علوم لبنان است. محل این وزارتخانه روی نقشه اطلاعات توریستی موجود است. مدارک شما را هرچند، با هم دریافت می کنند، اما مرحله به مرحله معادل می کنند. به شما رسیدی می دهند که تاریخ مراجعه روی آن نوشته شده. معادل کردن زمان زیادی می برد. گاهی تا یکسال یا بیشتر طول می کشد. لذا تصور نکنید می توانید همان سفر اول در دانشگاه ثبت نام کنید. البته برخی دانشگاه ها با رسید وزارت علوم اجازه ثبت نام به شما می دهند. چرا که هزینه ثبت نام و ثبت واحد را از شما می گیرند و اگر مدارکتان معادل نشد، آنها به پولشان رسیده اند و این شما هستید که سرتان بی کلاه مانده. 
تمبر هایی که برای مدارک معادل شده باید باطل کنید مبالغشان زیاد است. تصور میکنم سی و پنج هزار لیره برای دیپلم و شصت هزار لیره برای لیسانس باید تمبر باطل کنید. (هر 1500 لیره = یک دلار)

گام پنجم ثبت نام در دانشگاه است. عموما دانشگاه های لبنان، امتحان ورودی دارند. امتحان بصورت دو زبانه انجام می شود. گاهی مصاحبه ای هم پس از قبولی در امتحان انجام می شود. اگر این مرحله را رد کردید، ثبت نام مالی و درسی انجام می شود. سپس شما باید حتما نامه اشتغال به تحصیل را از دانشگاه بگیرید تا به مرحله بعد بروید. عموما ثبت نام در دانشگاه و امتحانات در ماه میلادی سپتامبر شروع می شود.

گام ششم دریافت اقامت است. اقامت دانشجویی یکساله بوده و اجازه کار ندارد. یعنی ممنوع است در جایی استخدام شوید. در این مرحله هزینه ترم دانشگاه را باید مطلع باشید و پول داشته باشید تا پرداخت کنید چون انتقال پول از ایران به لبنان دردسر دارد.

گام هفتم پیدا کردن محلی برای زندگی است. اگر تنها باشید می توانید در خوابگاه دانشگاه یا خوابگاه های دانشجویی خصوصی اتاق یا تخت اجاره کنید. می توان به قیمت 160 یا 170 دلار تخت اجاره کرد یا با قیمت بیشتر یک اتاق بسیار کوچک گرفت. اگر با خانواده هستید یا چند نفرید، می توانید منزلی اجاره کنید. اجاره منزل در لبنان گران است و بالای سیصد دلار برای یک منزل دو اتاقه پول می گیرند. ضمن اینکه باید برای بی برقی و بی آبی هم هزینه ای کنار بگذارید. 
هزینه زندگی در لبنان گران است. برای خورد و خوراک دانشجویی و هزینه رفت و آمد باید اقلا 400 دلار هزینه کنید و امیدوار باشید کارتان به دوا و دکتر نکشد چون هزینه هایش به شدت بالاست.
کار پیدا کردن در لبنان بسیار سخت است. خود لبنانی ها برای کار به خارج می روند. این به کنار، شما مجوز کار هم ندارید. پس کار محدود می شود به موسسات ایرانی که آنها هم به شدت با ایرانی هایی که پارتی ندارند مثل غریبه رفتار می کنند. پس اگر پارتی ندارید امیدی به کار هم نداشته باشید.
در مورد انتخاب دانشگاه و هزینه های آن شما را ارجاع می دهم به مطالب گذشته که در آن دانشگاه های لبنان را معرفی کرده ام. سایتی هم برای معرفی دانشگاه های لبنان وجود دارد. (مطالب گذشته: معرفی دانشگاه های لبنان | می خواهید در دانشگاه های لبنان درس بخوانید؟)
یک برنامه اندرویدی هم توسط وزارت علوم لبنان تهیه شده که بسیار مفید است و علاوه بر معرفی وزارتخانه و قوانین و مقررات، به معرفی دانشگاه ها و مدارک مورد نیاز می پردازد. (دانلود کنید)
بطور خلاصه عرض کنم، برترین دانشگاه در لبنان از لحاظ علمی، دانشگاه دولتی اللبنانیه است. در طول سال هزینه ای حدود سیصد دلار از شخص گرفته می شود. دانشگاه خوب دیگر، دانشگاه آمریکایی بیروت AUB است که هزینه هر ترم بالاست. تصور میکنم بالای 8000 دلار هزینه هر ترم است. دانشگاه اسلامیه با هزینه ای حدود 2000 دلار در هر ترم دانشگاه خوبی است اما از نظر وزارت علوم ایران، رده 3 محسوب شده و فقط چهار رشته آن مورد تایید وزارت علوم است. دانشگاه سنت ژوزف یا یسوعیه هم مورد استقبال ایرانی ها بوده و از لحاظ علمی سطح خوبی دارد. اما بیشتر رشته ها به فرانسه تدریس می شود. 

۱۳۹۳/۰۶/۰۵

مرکز خیریه درمانی

امور درمانی و پزشکی در لبنان بسیار گران است. انجام هرگونه عمل جراحی، ویزیت، آزمایش، عکسبرداری، و... هزینه بسیار بالایی دارد و کسانی که بیمه نداشته باشند بشدت در مضیقه قرار می گیرند. برای همین بسیاری از مردمی که بیمه ندارند برای درمان مشکلات مختلف، اهمال می کنند. چون توان پرداخت هزینه دکتر را ندارند. بیمه هم فقط برای کسانی است که کارمند دولت باشند. بنابر این مثلا یک کشاورز ساده بیمه ندارد.
به همین علت موسسه های خیریه گوناگونی برای خدمت به مردم تاسیس شده و هر طایفه و دینی موسسات مخصوص به خود را دارد.
یکی از مراکز خیریه درمانی در لبنان مرکز تآخی است (بخوانید تَ أ آ خی یعنی برادری و اخوت). این مرکز توسط جمعیت خانواده تآخی (که توسط خیرینی از جمله سید محمد حسین فضل الله در سال 1964 راه اندازی شده بود) تاسیس شد تا به خانواده های تحت پوشش این مرکز خدمات رسانی کند. در سال 2006 برای کمک به عموم مردم و کاهش فشار جنگ، طرح تاسیس چنین مرکزی در بیروت تصویب و در سال 2010 به اجرا رسید.
این مرکز خدمات طبی، دندانپزشکی، عکس برداری های مختلف و فروش داروها را با قیمت پایین تر و گاه نصف قیمت ارائه می دهد. کسانی که در لبنان بیمه نیستند، می توانند با مراجعه به این مرکز و دریافت کارت عضویت یک ساله، از خدمات این مرکز بهره مند شوند. این مرکز در برخی شهرهای دیگر هم شعبه دارد.


پ.ن: سید حسین فضل الله هرچند به جهت برخی آرای شاذ فقهی و سخنان عجیب تاریخی، و عدم همراهی با رهبران کشورمان، در ایران وجهه خوبی ندارد اما پس از وفاتش در لبنان، مشهور تر از زمان حیاتش شد. با این حال در زمان حیاتش می توان وی را از نوادری در لبنان یافت که اموال خیریه بیشماری به دست آورد و مراکز و موسسات خیریه مختلفی ایجاد کرد. پمپ بنزینهای مختلف، مدارس، هتل، رستوران و دیگر پروژه های اقتصادی متعلق به دفتر ایشان، سود سرشاری به دست می آورند که ادعا می شود خرج کارهای خیر و ایتام خواهد شد.

۱۳۹۳/۰۶/۰۳

اطلاعات توریستی لبنان

نقشه لبنان به همراه نقاط مختلف توریستی و فروشگاه ها و مراکز خرید و مراکز اداری که برای توریستها لازم است علامت گذاری شده است. می توانید اینجا را کلیک کنید تا مستقیما به صفحه گوگل مپ رفته و اطلاعات را مشاهده کنید.
اطلاعات این نقشه باز هم اضافه خواهد شد.
توضیحات:
- اینها مراکز و نقاطی است که خودم به آنجا رفته ام و نقاط علامتگذاری شده از دقت بالایی برخوردار است. برای همین می توانید از آنها برای راهیابی در لبنان استفاده کنید.
- از آنجا که فقط نقاطی که خودم رفته ام علامتگذاری شده، نقشه کامل نیست و می توان نقاط توریستی بسیاری به آن اضافه کرد.
- دوستان می توانند نقاط پیشنهادی خود را هم ارسال کنند تا به نقشه اضافه شود.
- درصورتیکه در باز کردن نقشه مشکلی باشد، مشکل از اینترنت یا گوگل است که محصولات خود را برای کاربران ایرانی محدود کرده. شاید مجبور شوید از سرویس اینترنت دیگر، یا VPN استفاده کنید.

۱۳۹۳/۰۶/۰۱

ضاحیه کجاست؟

اسم ضاحیه را حتما زیاد شنیده اید. ضاحیه در لغت به معنای حاشیه شهر است. حاشیه هر شهری را ضاحیه می گویند. حاشیه ی نیویورک، ضاحیه نیویورک نامیده می شود. حاشیه بیروت هم ضاحیه بیروت.
اما ضاحیه ای که در اخبار می شنوید منظور ضاحیه ی جنوبی بیروت است که عموما محل اسکان شیعیان بوده و عموما طرفدار حزب الله هستند.
بیروت پایتخت لبنان است. اما استان بیروت شامل شهر بیروت و برخی دهکده های اطراف آن است.
از طرف دیگر بعد از جنگهای داخلی و برای برقراری امنیت، اصطلاح بیروت الاداریه (بیروت اداری) رایج شد که منظور شهر اصلی بیروت و محلات همجوار آن است. بیروت در اصطلاح روزمره بین مردم، شامل شهر بیروت، ضاحیه بیروت، مناطق شرقی (الشرقیه) و مناطق غربی (الغربیه) است. یعنی کل نقشه ای که نمایش داده شده.
با این حال شهر اصلی بیروت که عموما متشکل از اهل سنت بوده است، شامل محله های داون تاون (در قدیم به البلد مشهور بود)، اشرفیه، راس بیروت، عین المریسه، المناره، المصیطبه، برج ابی حیدر، البسطه الفوقا و البسطه التحتا، کورنیش المزرعه، روشه، عین التینه، ساقیه الجنزیر، زقاق البلاط و خندق الغمیق است. برخی از این محلات امروزه ساکنین شیعه و مسیحی هم دارد.
از طرف دیگر، امروزه از لحاظ ملکی، ضاحیه تابع استان جبل لبنان است و در حیطه فرمانداری بعبدا. محله های اصلی ضاحیه عبارتند از برج البراجنه، الغبیری، حاره الحریک که به شکل عمده شیعه نشین هستند. محله شیاح هم ضمن ضاحیه بوده و قسمت عمده آن شیعه نشین هستند ولی از طرف شرقی با عین الرمانه همسایه است و برای همین در جنگهای داخلی، خط تماس محسوب می شد.
مناطق شرق بیروت مانند حازمیه، فیاضیه، سن الفیل، برج حمود، سد البوشریه، فنار، مکلس و غیره، تابع استان جبل و تابع فرمانداری بعبدا هستند. بعبدا که متعلق به مسیحیان است پذیرای قصر ریاست جمهوری است و شاید لبنان تنها کشوری باشد که کاخ ریاست جمهوری آن در پایتخت نیست.
در جنگهای داخلی، شیعیان نبعه و تل زعتر و سن الفیل و برج حمود و محله های آن مناطق، بواسطه کشتار و تهدید کتائبی ها فرار کردند. اما امروزه هرکسی در آن مناطق زمین یا خانه به اسمش داشته یا برگشته یا آنرا فروخته است. لذا در این مناطق هنوز شیعیان هم سکونت دارند. 

۱۳۹۳/۰۵/۳۱

وقتی حزب الله از سنی های ساکن ضاحیه دفاع می کند

سلمونی بودم. ریش و قیچی دست یوسف بود! یوسف جوان نازنینی است که زحمت می کشد ما را کچل می کند! البته بهتر است بگویم اصلاح می کند. خلاصه او اصلاحاتچی محله است.
دو تا از رفقاش هم رو صندلی نشسته بودند.
تلویزیون چیزی راجع به غزه گفت. اونا شروع کردن با هم حرف زدن. از فلسطینی ها بدی میگفتن و اینکه نمیشه بهشون اعتماد کرد. یوسف نه گذاشت و نه برداشت و گفت اصلا هیچ سنی ای قابل اعتماد نیست و از دستش در امان نیستیم خصوصا حسن! این رو به شوخی به حسن گفت.
در ادامه صحبتهای اونها، متوجه شدم حسن از خانواده ای سنی است اما خودش شیعه شده. مادرش در خواب شخص نورانی ای را دیده که به دلش برات شده پیامبر است. در خواب به او گفته بودند اسم پسرت را حسن بگذار.
حسن تعریف کرد یک بار پنج شش نفر آمدند زیر ایوان خانه ما شروع کردند فحش دادن به همه بزرگان اهل سنت از ریز تا درشت. مادرم حسابی عصبانی شده بود. بچه محل هایمان بودند. من می خندیدم. گفت چرا می خندی برو یک چیزی بگو خفه شان کن. گفتم چکار کنم؟ می خواهی خودم رو وسطشون بترکونم؟ گفت ذلیل نمیری! اصلا خودم میرم. رفت داد و قال کرد. بعد که پدرم آمد و قضیه را فهمید رفت مسجد و به حزب الله گفت چنین موضوعی شده. آمدند نشانی گرفتند و اونها رو در عرض چند دقیقه خفت کردند و آوردند. انداختند جلوی پای مادرم و گفتند از حاج خانم معذرت خواهی کنید تا بعد به حسابتان برسیم.
بعد از سین جین مشخص شد پول گرفته بودند تا بیایند فحش بدهند. نصفشان سنی بودند. از جمله یک سوریه ای. می خواستند ما را نسبت به همسایه های شیعه و محیط ضاحیه بدبین کنند و ایجاد تنفر کنند.
(ضاحیه هم سنی دارد و هم مسیحی و هیچکدام هیچ وقت از شیعیان بدی ندیدند. اما وای به روزی که یک شیعه در میان اهل سنت زندگی کند، تا تقی به توقی بخورد بیچاره اش می کنند.)
حسن تعریف کرد یک شیعه را می شناخت که در طریق الجدیده (منطقه سنی نشین بیروت متمایل به المستقبل) زندگی می کرد. با کسی مشکلی نداشت و با همسایه ها دوست بود. یک بار دوستان سنی اش آمدند خانه او را آتش زدند که زن و دو بچه اش در آتش سوختند. به همین راحتی.

۱۳۹۳/۰۵/۳۰

اعتصاب های معلمین و اساتید دانشگاه در لبنان

لبنان پس از تشکیل حکومت مستقل و جمهوریت آن، تنها تغییر نام داده بود و هنوز مالکان و فئودالهای گذشته در قالب رییس و وزیر و وکیل، به شکل نوین برگرده مردم سوار بودند. مردم مستضعف و محرومان از تمام ادیان، در لبنان وجود داشتند و از حقوق اولیه خود محروم بودند. از آنجایی که دولت های غربی مثل فرانسه به امور مسیحیان اهتمام داشتند و دولتهای شرقی مثل مصر و عربستان به امور مسلمانان اهل سنت، شیعیان بی صاحب و بی رهبر و محروم مانده بودند. با آمدن امام موسی صدر و احیای جامعه شیعی در لبنان، این طایفه که از لحاظ جمعیتی اقلیت نبود اما از لحاظ قدرت و امکانات بسیار در اقلیت و محرومیت بود سر و سامانی گرفت. اقدامات امام موسی صدر نه محدود به طایفه شیعه، که در حمایت تمام محرومان بود. حرکت محرومین که امام موسی به راه انداخت شامل تمام ادیان و طوایف لبنان بود. امام موسی صدر به حمایت از تجمعات و اتحادیه های دانش آموزی و معلمین و کارگران پرداخت و همچنین به اصحاب رسانه توجه داشت. هنوز که هنوز است معلمین و اساتید از طرف دولت احساس ظلم می کنند و اتحادیه های معلمین و اساتید، در این چند سال اعتصابهای گسترده ای به راه انداخته اند. مطالب اساسی آنها، بحث حقوق و مزایا است. برخی از آنها ادعا دارند گذشته از آن که سالهاست استخدام رسمی نشده اند، بلکه همان حقوق آنها هم کامل پرداخت نشده است.
وزیر علوم و تربیت لبنان آخرین اعتصاب اساتید را چنین شکست: وی گفت اگر ساکت نشوید، کلا دانشگاه لبنانیه را تعطیل می کنیم!!!
وقتی وزیر علوم مملکت بخواهد تنها دانشگاه دولتی را که سطح علمی بالایی هم دارد، تعطیل کند، واقعا باید برای او و دولتش تاسف خورد.
ملعم ها هم در اعتراض به پیاده نشدن قانون حقوق و مزایا در مورد آنها مدتهاست اعتصاب می کنند. اعتصاب معلمین به اینجا رسید که تصمیم گرفته شد امتحانات نهایی تصحیح نشود. با عملی شدن این اقدام، وزیر گفت: امسال به همه همینطوری مدرک قبولی می دهیم!!! و با این مدارک می توانید به دانشگاه هم بروید!
در مقابل، معلمین اعلام کردند این اقدام غیرعاقلانه، باعث تضعیف علم و مدارک شده و ضرر آن متوجه دانش آموزان است. آنها وعده دادند در سال جدید تحصیلی اقدامات اساسی تری برای فشار به وزارت تربیت و دولت انجام دهند.
جالب است طبق معمول، سریعا جوک هایی در لبنان منتشر شد. مثلا:
اسم واقعی اخطابوط (اختاپوس) طابوط بوده. اما برای احترام به او گفته اند اخ (برادر) و این اسم روی او  مانده است!
# افاضات یک فارغ التحصیل سال 2014 laugh 

۱۳۹۳/۰۵/۲۹

برق در لبنان نمی رود، می آید!

داستان قطعی برق در لبنان رو حتما شنیده اید. به خاطر جنگهای مختلفی که اسراییل بر این کشور تحمیل کرده و هر بار نیروگاه ها را بمباران کرده، باعث شده تا همیشه تولید برق کفاف مصرف آنرا ندهد و مجبور شوند ساعاتی قطعی برق داشته باشند. ماه رمضان به گفته همسایه ها کمتر از شش ساعت در کل روز برق داشته اند. هر بار بودجه ای برای بازسازی و توسعه نیروگاه ها و شبکه می آید هاپولی شده و اثری بر وضع برق نمی گذارد.
بارها ایران پیشنهاد کرده برای لبنان نیروگاه بسازد و کل شبکه را ترمیم و منظم کند یا از طریق خط عراق و سوریه به لبنان برق برساند، اما دولت قبول نکرده است. چون می دانند محبوبیت ایران نزد تمام مردم لبنان بالا خواهد رفت و این به ضرر جریانهای مخالف حزب الله است که عموما مهره سعودی و آمریکا هستند.

در دولت قبل به علت آنکه وزیر جوان و فعال و ملی، وزیر انرژی بود، مشکلات خیلی کمتر بود و اقلا 12 ساعت در روز برق طبق برنامه جیره بندی وصل می شد. اما الان وضع خوب نیست و نصف جیره بندی قانونی، برق وصل می شود. یعنی شش ساعت. خیلی ها می روند برای جبران بی برقی، اشتراک می گیرند. اشتراک چیست؟ اشتراک برق، یعنی شخصی که چند موتور برق بزرگ در محله دارد و به دیگران برق می فروشد، با دریافت پولی، سیم به منزل همسایه ها وصل می کند و به آنها به میزان مشخصی برق می فروشد مثلا 5 آمپر یا 10 آمپر. درحالیکه در جنوب لبنان و برخی محله های ضاحیه که شهرداری ها قیمت ثابتی برای برق مشخص کرده اند، در بیشتر محله های بی در و پیکر ضاحیه، مافیای موتور برقی ها، قیمت را به حدود 400 هزار تومان در ماه رسانده اند.
کشتی فاطمه گل یک نیروگاه متحرک که لبنان از ترکیه برای کمبود برق خود اجاره کرد
این رقم در مقابل 5 آمپر برق در طول یک ماه و در تمام زمانهایی که برق دولت قطع باشد منظور شده و قیمتی که برخی شهرداری ها در برخی محله ها اعمال کرده اند حدود 280 هزار تومان است. در حالیکه وضع برق چنین فجیع است، دولت پول آبونمان برق را مانند گذشته اعمال می کند! فکر کنم حدود 24 هزار تومان در ماه! برای همین در برخی دهکده ها، افراد کلا کنتور برق دولت را پس داده اند!
داستان برق به کمبود بودجه و سرقت بودجه ی سوخت و غیره محدود نمی شود؛ شرکت برق، سالهاست که کارمندان خود را به حالت استخدامی در نیاورده و سه چهار سالی است مشکل بالا گرفته و کارمندان مدام در حال اعتصاب هستند. این افراد که خیلی از آنها حدود سی سال است مشغول خدمت هستند، هنوز به صورت روزمزد بوده و مزایا و حقوق درست و حسابی ندارند. مشکل استخدام این افراد این است که عموم آنها شیعه هستند و در لبنان یک قانون نانوشته وجود دارد که اگر در دولت یک شیعه استخدام شد باید یک سنی و یک مسیحی هم همزمان با او استخدام شوند! لذا چون کار برق خیلی خطرناک و مزد آن ناچیز بوده، عموما تنها فقرای شیعه به این شغل روی آورده بودند و استخدام آنها دچار مشکل است. اگر در اخبار لبنان واژه میاومین را شنیدید مثل دوست من فکر نکنید که چیزی مشابه میومیو است! میاوم لغتی است جدید که معنای روزمزد می دهد و مخصوص این افراد استفاده می شود.
پ.ن: نقل شده یک بار در زمان جنگ تحمیلی، خانمی در فرودگاه دختر امام موسی صدر را دیده و فهمیده که در لبنان زندگی می کنند. چون در ایران برق زیاد قطع می شد خصوصا هنگام بمباران ها، از ایشان سوال می کند: «در لبنان هم برق میره؟» ایشان جواب می دهند: «نه نمیره، میاد!» یعنی اینقدر برق کم وصل می شود که وقتی برق هست، اتفاق بزرگی است. جالب است وضع لبنان از آن سالها تا کنون تغییر عمده ای نداشته.

۱۳۹۳/۰۵/۲۴

وقتی به امام موسی صدر گفتند حجاب را شما آخوندها اختراع کردید

همه ما انسانها در بدو تولد مشابه یکدیگر هستیم. همه ما از نوع انسان و دارای خصوصیات جسدی، روحی و عاطفی یکسان هستیم. هرچند افکار و اعمال پدران و مادران و وراثت در ما اثرات نهفته ای به جای می گذارد اما نهایتا انسانیم.
ما در محیط پیرامون خودمان به گونه ای تربیت می شویم که وقتی بزرگ شدیم با خیلی انسانهای دیگر دچار مشکل و تضاد و عداوت می شویم. از امور بی ارزشی مثل سیاست و صف و نوبت و کرایه تاکسی گرفته تا تضادهای دینی. تقریبا بیشتر ما انسانها طوری بزرگ شده ایم که فقط خود را بر حق می دانیم و دیگری را ناحق. سپس به خود اجازه می دهیم طرف مقابل را کلا از هستی ساقط کنیم. در چنین مواردی فقط باید به یک مرجع عادل و دانا مراجعه کرد و حرف وی را پذیرفت. عادل ترین و عالم ترین موجود به وضع ما انسانها، خالق ما، یعنی خداست. خدا ما را آفریده و قوانینی برای این دنیا وضع کرده. تنها با مراجعه به خدا و قوانین الهی می توان قضاوتی عادلانه و صحیح داشت. خدا پیامبران را فرستاد و هر قومی که از فرمایشات پیامبر خود دور شده و به آن پشت کردند، ضررش را خودشان دیدند و اگر عناد ورزیدند که با عذاب خدا هم روبرو شدند. آنهایی که پیامبر پس از خود را انکار کردند هم به نوعی با خداوند عناد ورزیده و عبادت و بندگی خود را باطل کردند.
جالب است بدانید در لبنان، مسیحی ها اسلام را دین الهی و حضرت محمد صلی الله علیه و آله را پیامبر خدا می دانند. با این حال در جهان، گاهی افرادی از دایره انصاف خارج شده و اتهاماتی به اسلام می زنند. اتهاماتی که یک انسان منصف و فرهیخته آن را قبول نمی کند.
اگر ما به عنوان انسان، قبول داریم که مخلوق خدا هستیم و به سوی خدا باز می گردیم، پس باید طبق فرامین الهی عمل کنیم. اولا تنها کتابی که از خداوند به صورت دست نخورده باقی مانده قرآن است و از آنجا که آخرین ورژن این برنامه الهی است عاقلانه است به آن عمل کنیم. هیچ گاه شما با وجود ویندوز 8 سراغ ویندوز 3.1 نمی روید. این واضح است. حتی اگر کسی معتقد نباشد که قرآن سالم مانده، اقلا بر اساس تسلسل زمانی، چون جدید ترین کتاب است از نظر علمی و تاریخی مستند تر و است و از قابلیت رفرنس دهی بیشتری برخوردار است. دوم اینکه در کتب پیامبران گذشته به آمدن پیامبر خاتم مژده داده شده و یهودیان و مسیحیان منتظر آمدنش بودند اما یهود با دیدن اینکه این پیامبر از نسل و قوم و قبیله آنها نیست عناد ورزیدند و دین خدا را نپذیرفتند. بیشتر مسیحیان هم با دیدن حقانیت اسلام و حتی عقب نشینی در ماجرای تاریخی مباهله، حاضر به پذیرفتن نسخه جدید دین خدا نشدند.
برخی افراد که واقعیت ماجرا را نادیده گرفته و تلاش می کنند اسلام را خدشه دار کنند متوجه نیستند که نه با ما مسلمانها، که با خداوند تبارک و تعالی به جنگ وارد می شوند. اگر می گوید اسلام دین داعشی است و برای کشتن و دست قطع کردن آمده نمی داند، احکام اجتماعی یعنی چه و دینی که برای حالات مختلف زندگی انسان، قانون و حکم پیش بینی نکرده باشد ناقص است. اگر اسلام حکم قصاص دارد، شرایط و ویژگی های آن را هم مشخص کرده اما چون معاندان و مخالفان، فقط دنبال دشمنی هستند، فقط دستور به کشتن را می بینند و حتی دو جمله بعد در قرآن را نمی خوانند که می گوید و اگر ببخشید بهتر است! (اقرار می کنم که قرآن نیاز به مفسر دارد و به تنهایی، خصوصا برای انسانهای جاهل خطرناک است؛ همانها که از قرآن یک کلمه را می بینند و بقیه را ول می کنند و می شوند داعش.)
شخصی تعریف می کرد با امام موسی صدر به مجلسی (ظاهرا در کلیسا یا مدرسه طلاب مسیحی) رفتیم. قرار بود ایشان سخنرانی کند. مسئول مجلس کشیشی بود و به من گفت مراقب باشید فلان خانم خبرنگار که مهارت و تبحر خاصی در ضایع کردن افراد دارد در جلسه حاضر است. نگذارید سوال و جواب بشود. با این حال در آخر جلسه امام موسی صدر فرمودند هرکسی سوالی دارد بپرسد. این خانم بلند شد. پرسید: حجاب را شما آخوندهای مسلمان اختراع کردید یا در دینتان هست؟ امام موسی صدر به بالای سرش اشاره کرد. همه نگاه کردند. ایشان به تابلوی حضرت مریم مقدس اشاره کرده بود. سپس فرمود: مادر مقدس، حجاب دارد. حجاب دستور الهی است. نه مخصوص دین اسلام است نه ما روحانیون آنرا دل به خواهی وارد دین کرده ایم. سپس چند جمله ای در مورد حجاب صحبت کردند.
پس دیدیم اتهامات افراد معاند اسلام، نه تنها به اسلام وارد نیست، بلکه به خودشان بر می گردد که چرا به حکم دین خودشان عمل نمی کنند و شاید حتی این احکام را حذف و دستکاری کرده اند. خواننده ای برای من نوشته بود شما که در لبنان زندگی می کنید چرا از حجاب می گویید و حمایت می کنید! تصور این عزیز این بوده که چون بنده خارج کشور هستم و خانمهای لخت و پتی (واقعا لخت و پتی!) وجود دارند، پس من روشنفکر و روشن نظر شده و چشمم روشن شده و به تبع آن مغزم باید باز شود و بپذیرم که حجاب ضرورتی ندارد. قبلا هم گفته ام به عنوان یک انسان و به تبع غریزه ها و علایق یک انسان سالم، (به دور از توجهات دینی و فرهنگی و اجتماعی موجود) کسی از بی حجابی و زیبایی زنان بدش نمی آید. انسانی که از زیبایی زنان خوشش نیاید اصلا مریض است. اما اگر می خواهیم در محیطی سالم زندگی کنیم و خانواده ما در امنیت و آسایش باشند و زن و مرد و بچه و جوان ما بتوانند به کار و درس و فعالیت و شادی و نشاط خود برسند باید طبق دستور خدا عمل کنیم. در کشورهای غربی، نظام سلطه برای آنکه مردم هوش و حواسشان از کمر و سینه خانمهای خیابان بالاتر نرود و به امور نظام و مملکت نرسد، تلاش می کنند از طرق مختلف با حجاب مبارزه کنند. ترویج بی حجابی و بی حیایی و بی عفتی تنها برای به کار انداختن کارخانه ها و تولیدی های لباس و لوازم آرایشی و مد نیست، بلکه هدف اصلی انحراف اخلاقی و انحرف فکر مردم است. اگر بهتر نگاه بکنید، متوجه می شوید سبک زندگی غربی، از کودکی، دختر و پسر را به جنسی شدن سوق می دهد و تنها مساله ی زندگی را تامین لذت تلقی می کند.  در این میان اگر یک کشور اسلامی وجود داشته باشد که دنبال این سبک زندگی نباشد، با تاسیس انواع مختلف گروهک های دست ساز مثل داعش و القاعده، اولا سعی در تخریب وجهه اسلام می کنند و دوما خودشان بلند می شوند برای مبارزه با تروریسم به آن کشور حمله می کنند. با این کار هم منابع آن کشور را به غارت برده و هم فرهنگ و دین را به تاراج می برند.
واقعا هدف و آرمان و سعادت در زندگی غربی چیست؟ نتیجه همین می شود که می بینید شادترین و سعادتمند ترین آنها به ناگاه به سبب پوچی، خودکشی می کنند.
اگر قبول کنیم که اسلام دین خداست پس اشکال و ایراد گرفتن از آن اشکال و ایراد و اعتراض به خداوند است. برخی همکیشان ما گاهی سرکشی کرده و به خدا ایراد می گیرند. مثلا چرا خدا نماز صبح را دو رکعت گفته و ظهر را چهار رکعت. خب شما یا خدا را قبول داری که باید انجام بدهی. یا قبول نداری که دیگر غر زدن ندارد. دیگران انجامش می دهند. شما به کارت برس! بعضی ها بدترند، حتی دین خدا را عوض می کنند. مثلا می گوید آقا، دختر بازی اشکال ندارد. کی گفته حرومه؟!!!
عجب! واقعا اینقدر مردانگی ندارد که بگوید بله خدا حرام کرده اما من نفسم ضعیف است و انجامش می دهم. ان شاءالله هدایت شوم و دیگر انجام ندهم تا خدا هم راضی شود.
مشکل اساسی این است که بعضی ها با کم بهره بودن از علم دین، احساس می کنند عالم هستند و می خواهند جواب دیگران را بدهند. این افراد تا یک مساله و سوال جدید برایشان مطرح شود یا سعی می کنند با هیاهو و عصبانیت و فشار صورت مساله را پاک کنند یا جواب غلط می دهند. بعضی ها هم که صبر و تحملشان کم است و سریع انگی به طرف می چسبانند و وی را گریزان می سازند.
به امید روزی که مسئولین ما که الگوی جامعه هستند، و مردم اخلاق و رفتارشان از آنها سرچشمه می گیرد، به جای برخورد با منتقدین و مخالفان، با سعه صدر و تحمل، وحدت گرایی را مد نظر قرار دهند و دایره خودی هایشان را بازتر کنند نه اینکه آنها را به جهنم بفرستند.

۱۳۹۳/۰۵/۲۳

فیلم عملیات حزب الله در القصیر

مقاومت اسلامی لبنان همیشه در زمینه رسانه ای بهتر از ما عمل کرده. برای همین درصد عمده شیعیان، حتی حرکت املی ها با سیاستهای آن موافق و همراه هستند. به تازگی فیلمی تهیه کرده اند که عملیات القصیر را با جزئیات جدید و زیبایی به تصویر کشیده است. در این فیلم که به جهت نمایش تصویر نیروها هنوز تا حدودی محرمانه است و فقط برای مردم لبنان در مساجد و حسینیه ها نشان می دهند، شب عملیات و دعا و نماز رزمندگان و حال و هوای معنوی آنها به تصویر کشیده شده. عملیات با بمباران میگ ارتش سوریه شروع می شود و با پیشروی بچه های حزب الله در هماهنگی با تانکهای ارتش سوریه و تاکتیک ابداعی خودشان ادامه یافته، و تصاویری از کلاهخود فرماندهان دسته ها، پخش می شود که به عنوان مثال رزمنده ای جلویش تیر می خورد یا تروریستی در حال فرار است. این فیلم بسیار جذاب و کاملا واقعی است و بدون داشتن جلوه های ویژه، به خاطر واقعی بودنش، هیجان و زیبایی خاصی دارد. 
یک حزب اللهی مدتی پیش می گفت اگر اسراییل حمله کند، همانطور که شهرهای سوریه را گرفتیم، اسراییل را شکست داده و شهرهای فلسطینی را آزاد می کنیم. حزب الله که قبلا عملیاتهایش از دو سه نفر تا ده نفر نیروی رزمی اصلی انجام می شد تبدیل به ارتشی بزرگ، حرفه ای، حسینی و شهادت طلب و پیروز شده و ابداعات و خلاقیت های علمی آنها، توان آنرا چند برابر کرده است.
در مراسمی که به مناسبت پیروزی حزب الله در جنگ 33 روزه در یکی از دهکده های جنوب برگزار شده بود، سخنران مراسم به بیان خاطرات خود پرداخت و نکات جالبی مطرح کرد که عبارتند از توجه به علم آموزی و خودباوری، و تقویت ایمان و عقیده.
وی گفت اگر بین عمل نظامی و درس خواندن مخیر شوید، حتما بروید درس بخوانید. وی به مردم دهکده توصیه کرد در آموزش فرزندان خود دقت و حرص به خرج دهند. موشک برکان که ساخته دست مهندسین حزب الله است را هیچ کشوری در اختیار ندارد و با وجود سادگی آن، قدرت بسیار بسیار بالایی دارد.
(یکی از حاضران بعد از مراسم به من گفت از کسی که رزمنده بوده در مورد این موشک پرسیده و او جواب داده، برکان وقتی شلیک می شود کسی که کنارش باشد خودش را خراب می کند! ببین جایی که فرود بیاد چه می شود!laugh)
وی همچنین گفت: شاید کسی بگوید چرا من بچه دار شوم و بزرگش کنم و برایش تحصیلات فراهم کنم تا بعد شما او را به کشتن بدهید. این حرف مال اشخاصی است که زمان امام حسین (ع) هم فرزندانشان و خودشان به حضرتش کمک نکردند و با سکوت و رویگردانی شان موجبات شهادت امام را فراهم کردند. ما الان هم مانند عاشورا مورد هجوم هستیم و می خواهند ما را بکشند. اصلا حمله به سوریه به خاطر ما بود. هدف ما بودیم. فرق الان با زمان عاشورا این است که در عاشورا شیعیانِ واقعی ذبح شدند ولی ما الان به جهت مسلح بودن و داشتن اراده، مقاومت کرده ایم.
در این هنگام وی یک سلاح آمریکایی را در دست گرفت و گفت: در لبنان بر خلاف آنچه ادعا می کنند، سلاح مهم نیست، مهم این است که سلاح دست چه کسی باشد و دست چه کسی نباشد. مشکل دشمنان با سلاح حزب الله نیست، مشکلشان خود حزب الله و تفکر حزب اللهی است. امروزه گزینه ی عاقلانه و منطقی، داشتن سلاح و داشتن قدرت است. این سلاح که در دست من است یک سلاح آمریکایی است که روی آن نوشته اموال دولت آمریکا. ما این سلاح را در جریان 7 ایار از دفاتر جریان المستقبل توقیف کردیم.
پس مهم نیست که سلاح وجود داشته باشد یا کم باشد یا زیاد. شخص حامل سلاح مهم است. ما با همین اشخاص، و نه با سلاح، توانستیم دشمن اسراییلی را شکست بدهیم. وگرنه از لحاظ مقایسه قدرت نظامی و اسلحه، ما در برابر اسراییل به ظاهر هیچ قدرتی نداشتیم.
پ.ن: امیدوارم این فیلم که تعریفش را شنیدم به زودی ببینم.

۱۳۹۳/۰۵/۲۲

پایان تروریستها در عرسال

هرچند اخبار لبنان از زمان جنگ اخیر غزه مورد بی مهری و تغافل قرار گرفت اما اشغال عرسال توسط تروریستهای جبهة النصرة و داعش و جنگ چند روزه ارتش لبنان با آنها باعث شد دوباره خبری از لبنان به رسانه های ما برسد. اما زوایای پنهان و ناگفته ای در این میان وجود دارد که ذکر آنها خالی از لطف نیست.
جنگ با تروریسم در عرسال زودتر از آنچه توقع می رفت به پایان رسید. همان طور که در مطلب گذشته بیان شد عرسال شهری هم مرز با سوریه بوده و پذیرای پناهندگان سوری بود. پس از عملیاتهای بزرگ القصیر و قلمون بسیاری از بازماندگان تروریستها به این شهر و غارها و جنگلهای اطراف این شهر پناه بردند. پس از مدتی با حمایت برخی از مردم عرسال و برخی مقامات لبنانی، تجدید قوا کردند و گروهک های چند نفره خود را به گردانهای چند صد نفره ارتقا دادند. سه جریان تروریستی موجود در مناطق عرسال عبارتند از جبهة النصرة، داعش (دولت اسراییل در عراق و شام) و ارتش آزاد سوریه. داعش و جبهة النصرة با تکیه بر نیروی نظامی و اسلحه به اعمال زور و اجرای حدود شرعی پرداختند و ارتش آزاد هم با دزدی و گروگان گیری مشغول ارتزاق بود. محل اصلی استقرار تروریستها خارج شهر و در میان غارها و جنگلهای کوهستانی این منطقه است. طبق آمار رسمی، روزانه 12 هزار قرص نان از شهر عرسال به مناطق پیرامونی (برای تروریستها) ارسال می شد. 
قبل از عید فطر درگیری های شدیدی بین حزب الله و تروریستها به وقوع پیوست که تقریبا در ایران خبری از آن به گوش نرسید. با قدرت یافتن تروریستها، عملیات آنها ضد حزب الله و پایگاه هایی که برای کنترل و محاصره تروریستها ایجاد کرده بود، با حجم نیرو و آتش بالایی آغاز شد. در اولین عملیات حدود ده نفر از نیروهای حزب الله به شهادت رسیدند اما توانستند جلوی موفقیت تروریستها را بگیرند. پس از آن حزب الله و ارتش سوریه تصمیم گرفتند تا به شدت بر علیه تروریستها وارد عمل شوند. خبرها حاکی از آن بود که ارتش لبنان هم در این عملیاتها همراهی و مشارکت کرده و از داخل تلاش کرده بود علاوه بر محاصره مناطق حضور تروریستها، نیروهای اصلی را شناسایی و بازداشت کند. هفته آخر ماه مبارک رمضان، رزمندگان حزب الله سرگرم این عملیات بودند و تروریستها را تا نزدیکی شهر عرسال به عقب راندند. با ورود تروریستها به عرسال، یکی از سرکردگان آنها هنگام تلاش برای عبور از ایست بازرسی ارتش شناسایی و بازداشت شد. در پی این اقدام تروریستهای مسلح، قرارگاه ارتش را محاصره کرده و تعدادی را کشته و تعداد دیگری را گروگان گرفتند. شهر هم شاهد بروز تروریستها با پرچم های داعش و النصره شد و این نیروها کلانتری شهر را محاصره و ژاندارم های داخل آن را به اسارت گرفتند.
در پی این اقدام، ارتش لبنان اعلام نمود به شدت برعلیه تروریستها وارد عمل خواهد شد. با عملیات ارتش وضع به خوبی پیش رفت و ضمن کشته شدن تعداد زیادی از تروریستها، تعدادی از گروگانها را ارتش آزاد نمود (بنابر شنود از بیسیم های تروریستها لااقل 500 کشته و مجروح در این مرحله تلفات تروریستها بوده است). از طرف دیگر هیئت علمای مسلمین (هیئتی از روحانیون اهل سنت لبنان) اعلام نمود با تروریستها برای آتش بس و بیرون رفتن آنها از شهر وارد مذاکره می شود. بسیاری از سیاسیون ملی گرا، این اقدام را خنجر زدن از پشت به ارتش دانستند. چرا که تروریستها از شهر خارج شدند و گروگانها را هم با خود بردند. اما ارتش که در حال پاکسازی شهر و دستیابی به پیروزی بود با این اقدام، برگ برنده خود را از دست داد. پس از آن ارتش تا به امروز تنها به پاکسازی شهر مشغول شده است.
از طرف دیگر ارتش سوریه و حزب الله در عملیاتها و کمین های مختلف، به تروریستهای در حال عقب نشینی حمله کرده و تعداد زیادی از آنان را کشته و مجروح ساختند. خبرهای غیر رسمی حاکی از آن است که 2000 تروریست کشته و زخمی شده اند در حالیکه فقط سه رزمنده از مقاومت اسلامی به شهادت رسیده اند.
تروریستها هم در هفته گذشته چند حمله به مواضع حزب الله انجام دادند که شکست های خود را جبران کنند. در سه حمله گذشته و شکست آنها، بیش از 400 نفر کشته و 1500 نفر مجروح شدند.
تروریستها هنوز هم برای تلافی شکستهای پیاپی در سوریه و لبنان، در حال حمله به مناطق شیعه نشین شمال لبنان هستند که با دفاع رزمندگان حزب الله تا کنون به هیچ موفقیتی دست پیدا نکرده اند.
برای موفقیت و سلامتی رزمنده های حزب الله صلوات

با اقدام ارتش لبنان و همراهی تقریبا تمام سیاسیون لبنانی (بجز اندکی از وابستگان حریری) و با اقتدار حزب الله و پیروزی آفرینی های مداوم، دشمنان به این نتیجه رسیدند که کار تروریستی فایده ای ندارد و باید باز به همان کار سیاسی روی بیاورند. برای همین سعد حریری که چند سالی است در فرانسه و عربستان به تفریح مشغول است و گفته بود تنها در صورت سقوط نظام سوریه و از فرودگاه دمشق به لبنان بازخواهد گشت، دست از پا درازتر به لبنان بازگشت. بهانه این بازگشت هم هدیه یک میلیارد دلاری عربستان به لبنان برای مبارزه با تروریسم (!!!!!!!!!surprise) بود. این مبلغ که به حساب شخصی جناب سعد حریری واریز شد (!!!!) برای مبارزه با تروریسم به کار خواهد رفت! البته واضح است مبارزه با تروریزم در نظر آنها یعنی مبارزه با حزب الله. برای همین اولین برداشت از حساب، به مبلغ 15 میلیون دلار صرف شهر عرسال شد! ورود حریری تبعات دیگری هم داشت. تلاش شد تا وی به عنوان منجی و گره باز کن از پرونده های کور سیاسی مثل قضیه دارالفتوی و ریاست جمهوری و پارلمان لبنان مطرح شود. در اولین قدم، انتخابات دارلفتوا انجام شد و مفتی دریان (وابسته به سعودی) به سمت مفتی اعظم اهل سنت لبنان و ریاست دالفتوا برگزیده شد. پس در اولین گام، عربستان مهره های خود را به پیش برد. در ادامه حریری تلاش کرده با ملاقات با سیاسیون مختلف، آنها را به سمت توافق برای انتخابات ریاست جمهوری و تمدید غیر قانونی پارلمان لبنان به پیش ببرد. (به هرحال ایشون هم نماینده هستند و هیچ کاری هم نکنند، ماهی اقلا شش هفت هزار دلار حقوق می گیرند)
با ادامه شطرنج سیاسی در لبنان، مقاومت مثل همیشه بیشتر در فشار و محاصره قرار می گیرد و مهره های سعودی به پیش می آیند و ایران، همانند شطرنج بازی آماتور، سیاست اعتدال و آرامش در پیش گرفته است! اگر حزب الله و توان نظامی آن نبود، الان ایران هیچ نقشی در فضای سیاسی لبنان نداشت و لبنان هم تبدیل می شد به بحرینی دیگر که با بی تفاوتی مسئولان، ظلم تاریخی به شیعیان ادامه پیدا می کرد. 

۱۳۹۳/۰۵/۱۶

از عرسال چه خبر

دوشنبه به لبنان بازگشتم. در این مدتی که ایران بودم به چند علت، کمتر دست به قلم (یا بهتر بگویم: کیبورد!) بردم.
یکی مشغولیت ها و گرفتاری ها و برنامه ها در ماه رمضان بود. علت دیگر این بود که دوست دارم عنوان وبلاگ رعایت شود. یعنی خاطرات لبنان باشد. سوم اینکه خیلی وقتها اینترنت در دسترس نبود. خلاصه مدتی را از دست من آسوده بودید laugh
باید اعتراف کنم اولین باری بود که هیچ رغبتی به بازگشتن به لبنان نداشتم. و حق هم با من بود. از وقتی وارد لبنان شدم متوجه شدم در تمام مدت ماه رمضان در طول شبانه روز فقط 5 ساعت برق (دو ساعت صبح ها و سه ساعت شب) هست و آب هم تقریبا قطع است. تعدادی از اهل محل هم محل های پارک ماشین در کوچه را با زنجیر و میله آهنی، به تصرف خود در آورده اند و جایی برای دیگران نمانده. از طرف دیگر وضعیت امنیتی هم مناسب نیست. از جنوب که اسراییل غاصب هر روز علاوه بر جنایاتش در فلسطین و بخصوص غزه، تجاوزی به لبنان هم می کند و یا شخصی را می رباید و یا مرزهای این کشور را مورد تجاوز قرار می دهد. در شمال هم که حزب الله با تروریستها درگیر است.
اما بشنوید از شمال لبنان، بخصوص منطقه عرسال:
اخبار کنونی لبنان
عرسال نام شهری سنی نشین در شمال لبنان است که از قسمت شرق، هم مرز با سوریه می باشد. این شهر که با زمینهای کشاورزی و باغات و کوهپایه ها و تپه ماهور های دور تا دور آن مساحتی بیش از 316 کیلومتر مربع دارد مدتهاست پس از فرار تروریستها از سوریه درپی عملیاتهای موفق حزب الله در مناطق القصیر و قلمون، پناهگاه تروریستها شده است. موقعیت و شکل جغرافیایی خاص این منطقه و وجود غارها و شیارها باعث شده مامن خوبی برای تروریستها باشد. ضمن اینکه خود شهر عرسال و حواشی آن از اول پذیرای آوارگان سوری (عمدتا مخالف نظام) بوده است. 
در هفته جاری، ارتش این کشور در یکی از ایست بازرسی های منطقه عرسال یکی از سران تروریست ها را دستگیر کرد. بلافاصله گروهی از مسلحین پایگاه ارتش را به محاصره در آوردند و تعدادی از سربازان را کشته و تعدادی را اسیر کردند. شهر عرسال هم به سرعت شاهد تغییر چهره افراد به ظاهر شهروند به مسلحین داعش شد و شهر به شکل یکی از ولایات داعش درآمد. افراد کلانتری موجود در شهر هم محاصره و دستگیر شدند. عده ای از خانواده های سوریه ای و عرسالی راه فرار در پیش گرفتند و عده ای به خاطر مخالفتشان با تروریستها (که تا آن روز خودشان به آنها پناه داده بودند) شلاق خوردند و اخباری از اعدام برخی از شهروندان لبنانی هم منتشر شد. ارتش لبنان که تا قبل از این ماجرا برای مراعات اهل سنت افراطی و بهانه ندادن دست آنها، با تروریستها برخورد علنی نداشت،
اعلام نمود که عملیاتِ شمشیرِ کشیده (داموکلس) را شروع کرده و گروه هایی از تیپ چترباز و تیپ کماندوهای ویژه به پشتیبانی گروهان هایی از لشکر هشتم و ششم و پنجم به اضافه واحد 85 توپخانه را به مصاف تروریستها فرستاد. با تلفات تروریستهای در محاصره، تلاش خائن های لبنانی بویژه برخی نمایندگان جریان المستقبل برای مقابله با این اقدام ارتش شروع شد. آنها ضمن حمله به ارتش خواهان باز شدن محاصره و رسیدن کمکهای انساندوستانه! به عرسال هستند. افرادی مثل خالد الضاهر و محمد کباره و معین المرعبی نمایندگانی از اهل سنت شمال هستند که در این سه سال و اندی جنگ در سوریه، بیشترین خیانت را به لبنان و بیشترین کمک را به تروریستها کرده اند. خطابه های غیر معقول آنها همچون ایرانی خواندن ارتش لبنان یا صلیبی خواندن آن باعث شده در لبنان به داعش سیاسی مشهور شوند. درحالیکه برخی مردم عرسال دیروز در اعتراض به تروریستها راه را جلوی مسجد محمد امین در بیروت بستند و از ارتش خواستند امنیت را به شهر بازگرداند، دار و دسته خائنین اهل سنت دیشب برای قطع محاصره عرسال توسط ارتش و رساندن کمکهای انسان دوستانه، به تمام جوانان اهل سنت فراخوان دادند تا تمام راه ها در لبنان را ببندند! در پی این اقدام برخی راه ها بسته شد و حزب الله هشدار داد کسی از مناطق شیعی خارج نشود. گروهی از جوانان صیدا هم به ماشینهای شیعیان عبوری حمله کرده و با شکستن شیشه و صدمه به ماشین آنها، بعد از کتک زدنشان آنها را زنده رها کرده اند! خبر دیگری که دیشب از قول یک مقام امنیتی منتشر شد این است که محموله های به ظاهر انساندوستانه، حامل سلاح برای کمک به داعش و جبهه النصره در عرسال بوده که جریان المستقبل از انبارهای خود در مناطق بقاع ارسال کرده است.
بیشتر مردم و سیاسیون لبنان، پس از این ماجرا به حمایت ارتش سخن گفته اند و خواستار تعقیب و سرکوب تروریستها هستند. حتی سعد حریری در اقدامی بی سابقه به حمایت از ارتش و لزوم سرکوب تروریستها برخواسته و از کمک یک میلیاردی سعودی!!! برای مبارزه با تروریسم در لبنان خبر داده! وی با نمایندگان تندروی المستقبل هم تماس گرفته و خواستار آن شده که کلامی مخالف آنچه وی گفته منتشر نکنند.