۱۳۹۳/۰۱/۰۹

یارانه ای که آب می رود

شاید بعضی جوان ها، کوپن یا کارت بسیج اقتصادی رو یادشون نیاد. اما من هنوز یادم هست.
وقتی طرح هدفمند سازی یارانه ها در دستور کار قرار گرفت، هدف این بود که کسی با مصرف بیشتر، یارانه ی بیشتری نگیرد. یعنی یک شهروندی که پولدار است و خانه ی بزرگی دارد و هر اتاقش کولر گازی دارد برای چی باید برقِ ارزان و با سوبسید دریافت کند؟ درحالیکه شهروند فقیر که دو اتاق بیشتر ندارد و فقط به اندازه دو لامپ و یک تلویزیون و یخچال مصرف برق دارد، سوبسید ناچیزی به او تعلق بگیرد.
این شد که گفتند یارانه انرژی و سوخت را حذف می کنیم و مابه التفاوت را مستقیم می دهیم به هر نفر. خب با اینکه باعث تورم شد و فقیرها ضرر کردند، باز هم بد نبود. یعنی هرکسی سهم خودش را عادلانه می گرفت (البته قبول ندارم عادلانه بود، چون به نظرم بیش از اینا سهم مردم می شد که دولت حذف کرد). ضمن اینکه مصرف انرژی مدیریت شد و خانوارها در زمینه مصرف انرژی و بودجه بندی به یک رشد عقلانی بالایی رسیدند.
از همان اوایل کار، که شائبه پرداخت یارانه ها از محل های دیگر مثل گران کردن دلار و غیره شنیده شد (و صد البته تکذیب شد!) پیش بینی می کردم پس از دولت آقای احمدی نژاد، این پرداخت قطع شود. چیزی که رفته رفته شاهد آن هم هستیم.
حذف یارانه افرادی که درآمدشان به نظر دولت کافی است، کاملا غیر عادلانه است. هدفمندی برای احیای عدالت بود، نه بی عدالتی بیشتر، هر ایرانی از بیت المال سهم مساوی دارد. چرا باید به فقیر بیشتر داد و به پولدار تعلق نگیرد؟ این کار، تشویق به گدایی، مخفی کاری، فرار از ثبت و دروغگویی است. البته منظور این نیست که همه به دروغ بگویند درآمد ما خیلی کم است اما به هر حال هرکسی تلاش خواهد کرد سهم خودش را از دولت مطالبه کند.
به نظرم می رسد داستان هدفمندی یارانه ها که در همان مرحله اول، عواقب مختلف و اثرات جانبی آن بر فرهنگ و اجتماع و اقتصاد، به خوبی دوراندیشی نشده بود، هم اکنون با اقدامات غیر منطقی، ناعادلانه و غیرکارشناسی جدید، عواقب وخیم تری را برای کشور به ارمغان خواهد آورد.
امیدوارم مسئولین تصمیمی نگیرند که بعدها انگشت تدبیر به دهان بگزند.

۱۳۹۳/۰۱/۰۷

پایی که وارد بهشت شد

هشام جوانی جنوبی بود که از من چند سالی کوچکتر بود. کشاورز زاده ای ساده و پاک و با صفا. وقتی شنیدم پایش قطع شده و در بیمارستان است با خودم گفتم خوب است به دیدنش بروم.
از جلوی بیمارستان رد می شدم که عزمم را جزم کردم بروم داخل، از جلوی نگهبان مسلح سیاهپوش که داشت با یکی روبوسی می کرد رد شدم. وارد شدم، جلوی اطلاعات ایستادم. خانمی با حجاب لبنانی نشسته بود و داشت با تلفن حرف میزد. بعد از چند ثانیه تلفنش تمام شد و پرسید چه کار دارم. گفتم فلانی در کدام اتاق است. در کامپیوترش سرچ کرد و شماره اتاق را گفت. سوار آسانسور شدم و رفتم بالا. اتاق را پیدا کردم و داخل شدم. سلام و روبوسی کردیم. برای مزاح گفت الان تو نماینده جمهوری اسلامی هستی دیگه؟ خندیدم و پیشانی اش را بوسیدم.
برادر بزرگش هم آنجا بود. وقتی چند تا از فامیلهایشان که آنجا بودند داشتند با هشام خداحافظی می کردند آرام به من گفت: برادرم خیلی روحیه اش خوب است. محکم محکم است.
واقعا هم محکم بود. بی هیچ ناله یا نگرانی یا ترس. انگار که فقط بیماری ساده ای باشد. نه اشکی نه آهی نه ترسی نه بهتی نه هیچ نگرانی از آینده. شنیده بودم که به فامیلهایشان سفارش کرده اند کسی برای همدردی تسلیت نگوید. هر کسی هم می آمد و وارد می شد می گفت «سلامتک، سلامة قلبک» و برای او ودیگر جوانها دعا می کرد. با وجود این جوانها و این ایثارگری و فداکاری و بزرگمنشی، دیگر خجالت می کشم در دعاها و زیارت ها بگویم یا لیتنا کنا معکم. چرا که ادعایی بیش نیست. جوانهایی با این سن کم برای دفاع از اهل بیت جان می دهند و جانباز می شوند و من ....

۱۳۹۳/۰۱/۰۶

وقتی سربازها گروگان گرفته می شوند

گروگان گرفته شدن مرزبانها در تمام دنیا سابقه دارد و فقط مربوط به ایران نیست. اما تلاشهای دیپلماتیک و پاسخ نظامی به این پدیده، امری است که قضیه گروگانگیری را تحت الشعاع قرار می دهد.
مثلا در سال 2006 وقتی حزب الله لبنان در عملیات وعده صادق چند سرباز اسراییلی را لب مرز به اسارت گرفت، رژیم اشغالگر قدس با وحشیگری تمام، یکی از بزرگترین جنگ های منطقه در چند سال اخیر را آغاز کرد که البته بعدها معلوم شد برای جنگ از قبل برنامه داشته اند و عملیات حزب الله مجبورشان کرد زودتر از موعد در حالی که رودست خورده بودند وارد جنگ شوند.
وقتی دولتی ضعیف مثل لبنان نمی تواند از حقوق خود دفاع کند، دشمنش هرچه بخواهد انجام می دهد.
اگر کشور را ضعیف کنند یا ضعیف جلوه بدهند نتیجه این می شود که برای احقاق حق خودمان، نمی توانیم قدمی برداریم. پاکستان ایران را تهدید می کند که اگر وارد خاک این کشور شویم فلان و بهمان می کند!
هنوزموشک باران پادگانهای منافقین در عراق توسط ایران را یادم نرفته . وقتی قوی باشیم می توانیم و انجام می دهیم. هیچ کس هم نمی تواند بگوید چرا.
آنها که با ظرافت تمام سعی می کنند ایران را ضعیف جلوه بدهند بلکه دل کدخدای دهکده جهانی بسوزد و با آنها دوست شود، قطعا خواسته یا ناخواسته دارند به کشور خیانت می کنند.
ایران که در زمان شاه، ژاندارم منطقه بود و کشورهای همسایه جرات غلط کردن به خودشان نمی دادند به جهت ضعف سیاست خارجی و ضعیف نشان دادن جبهه داخلی و کوتاه آمدنهای پیاپی، به جایی رسیده که آذربایجان و امارات نیم وجبی هم ما را تهدید می کنند. پاکستان علنا از تروریستها حمایت می کند، سعودی، سفارت ما را در لبنان منفجر می کند و به منافع ما در لبنان و دیگر کشورها صدمه می زند.
ما هم نشسته ایم و خیال کردیم اگر با کدخدا ببندیم بقیه خفه خواهند شد! نه خیر، کدخدای پیر دهکده، دیگر آن کدخدای پرابهت قدیم نیست. وقتی مسئولین سیاست خارجه ما این مساله را نفهمند و به سرهنگها در این امر اعتماد نکنند، همین می شود که می بینیم.
از همان اول با تشکیل کمپین و طومار و این لوس بازیها مخالف بودم. چرا که این کار فقط در کشورهای ضعیف و بی مایه و بی جنم و دست بسته ای مثل لبنان انجام می شود. کشورهای قوی با فشار اقتصادی و سیاسی و در نهایت نظامی، به هدف خود می رسند. متاسفانه دسته های مختلف مردم، چه اصولگرا، چه میهن دوست، چه تند، چه معتدل، با پیوستن به حرکتهای اینترنتی مثل #Free Iranian soldiers فقط نشان دادند ایران بسیار ضعیف تر از گذشته شده است.
اگر بخواهیم تقصیر ها را در این ماجرا بشناسیم باید چند مورد را بررسی کنیم: عموما یا تقصیر سرباز است که کمین خورده، یا تقصیر فرمانده ها، یا تقصیر نیروهای اطلاعاتی که نتوانسته اند عملیات دشمن را پیش بینی کنند، یا تقصیر مسئولان دولتی و نظامی که برنامه ریزی و پیشگیری غلطی داشته اند و در پیگیری ماجرا هم ضعیف عمل کرده اند.
اما تقصیر سربازها چیست؟
آیا واقعا نوک کوه چادر زده بودند و دراز کشیده بودند و تخمه میشکاندند؟ مطمئنا آنها تصور عملیات در آن نقطه را نداشتند و تعداد نیروهای تروریست هم مشخص نیست. آنچه مشخص است این است که فیلم عملیاتشان ساختگی است. دلایلش را در اینترنت سرچ کنید. پس تقصیر سرباز نیست که کمین خورده.
آیا تقصیر فرمانده هاست؟
آیا فرماندهان در انتخاب نقطه دیده بانی و ایجاد سنگر کمین در اطراف آن و ایجاد استحکامات قصور داشتند؟ به نظر می آید که بله. فرماندهان اصول اولیه نظامی را رعایت نکرده اند. دیگر هر سربازی در دوره دوماهه آموزشی اش یاد می گیرد که همیشه باید چند نفر به عنوان پیشقراول و تامین، با فاصله ای از مقر اصلی یا یگان اصلی حرکت کنند و حضور داشته باشند. نه تامین بوده نه سنگر کمین، نه مین گذاری شده نه پشتیبانی هوایی نه پهپاد....
نقش نیروهای اطلاعاتی چیست؟
نیروهای اطلاعاتی همیشه با نفوذ در دل دشمن باید عملیاتها و اقدامهای او را رصد کرده و برای مقابله با آن دستورات لازم را دریافت کنند.
چرا نیروهای اطلاعاتی حزب الله می توانند بفهمند فلان فرمانده اسراییلی در فلان ساعت از فلان نقطه نظامی بازدید سر زده خواهد کرد؟ بطوریکه سربازان اسراییلی حاضر در آن نقطه هم خبر ندارند؟
آیا نیروهای اطلاعاتی ما نباید تحرکات این تروریستها را شناسایی می کردند؟ پس نیروهای اطلاعاتی ما هم تقصیر دارند.
اما برسیم به مسئولان دولتی و مجلس و نیروهای مسلح
در حالیکه هر ماه خبری از موفقیت های نظامی و تحقیقاتی کشورمان، دل ما را شاد می کند، اما در صحنه عمل، شاهد استفاده موفق از آنها نیستیم. اینهمه پهپاد تولید کرده ایم که به بیش از سی نوع می رسد، اما چرا نباید یک یگان مرزبانی ما راحت در مقرش بنشیند و با پهپاد ببیند که ده بیست موتور دارند می آیند طرفش؟ بعد بتواند درخواست کمک کند و با پهپاد دو تا موشک بزند و با تیربار راهشان را سد کند؟ (مراجعه کنید به مطلب پهپاد زینتی یا سرباز مجانی)
چرا حزب الله لبنان در سوریه می تواند با دیده بانی دقیق توسط پهپاد، با توپخانه محل تجمع تروریستها را هدف قرار دهد؟ همین دیروز با توپخانه (در واقع خارج از دید مستقیم) تروریستهایی را که مشغول نصب موشک برای شلیک به لبنان بودند هدف قرار داد و همه شان را کشت.
آیا پز دادن برخی مسئولین نظامی با دستاوردهای نظامی و ادعای مقابله با آمریکا را باید باور کرد؟ اگر از پس چهار تا جوجه تروریست که نوچه ی آمریکا یعنی آل یهود آنها را ایجاد کرده و فرستاده اند بر نمی آییم چگونه می خواهیم با گنده لات دهکده جهانی در بیفتیم؟ پس آقای ظریف همچین هم بیراه نگفته بود!
در این ماجرا نماینده های مجلس هم مقصرند. بله، نماینده ای که رفته از مرز بازدید کرده و خودش گزارش داده که یگان مرزی، امکانات ندارد و دوشکای روی برج برای قیافه است و شلیک نمی کند، چرا پیگیری نکرده که اصلاحات انجام شود؟ چرا در بودجه بندی ها، بودجه به لب مرز که میرسد آب می رود؟
در آخر ما هم مقصریم
بله، همه ی ما. اونهایی که از سربازی فرار می کنند، همه اونهایی که مملکت را ناخواسته ضعیف نشان می دهند، همه آنهایی که کمپین بچه گانه زدند و خیال کردند وظیفه شان در قبال مملکت و سربازانش را انجام دادند. نمی گویم کمپین نزنیم اما بدانیم این خاتمه کار نیست، تازه اول کار است. مطالبه جدی از دولت و فشار به مسئولان، گامهای اول این راه است. تجمع در مقابل سفارت عربستان و پاکستان و ریاست جمهوری هم می تواند گزینه های دیگری باشد.
در آخر بیایید برای تکمیل زنجیره اقدامات مردمی این شعار را نهادینه کنیم: پهپاد برای امنیت و اقتدار کشور و کاهش هزینه های جانی و مالی.
پ.ن: این نوشته قصد ندارد قدرت کشور را زیر سوال ببرد. هدف آن است که بفهمیم هرچقدر از اقدامات انقلابی فاصله بگیریم و به دنبال اقدامات دیپلماتیک دشمن پسند باشیم، تضعیف خواهیم شد. پر رو شدن کشورهای همسایه هم نه به خاطر ضعف ما، که بیشتر به جهت سو استفاده از دوستی و آرامش و صلح طلبی ماست. لبخند زدن به اقدامات تروریستی عربستان، نتیجه بهتری نخواهد داشت و باید منتظر گروگان گیری ها و انفجارهای بعدی باشیم.

۱۳۹۳/۰۱/۰۴

دعای فرج که امام رضا سفارش فرمودند

در مطلب قبل گفتم که چگونه دعای فرج اصلی جایگزین دعای سلامتی امام زمان شده است. یکی از ادعیه سفارش شده برای فرج حضرت صاحب العصر و الزمان، دعایی است که حضرت امام رضا علیه السلام ما را به آن سفارش نموده اند.
مطلب زیر را به نقل از وبلاگ چشمه حیات در مورد این دعا می خوانیم:
مگر غير از اين است كه ما ايراني ها خصوصا و همه شيعيان عموما زير سايه لطف و كرم امام رئوف علي بن موسي الرضا (كه سلام خدا بر او باد) زندگي مي كنيم؟ آن حضرت در فرمايشي به يكي از يارانشان مي فرمايند شما شيعيان در قنوت نماز جمعه بجاي هر دعاي ديگر، اين دعا كه براي فرج فرزندم مهدي است را بخوانيد:
اللَّهُمَّ أَصْلِحْ عَبدَكَ وَ خَلِيفَتَكَ بِمَا أَصلَحتََ بِهِ أَنْبِيَاءَكَ وَ رُسُلَكَ وَ حُفَّهُ بِمَلَائِكَتِكَ وَ أَيِّدْهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ مِنْ عِنْدِكَ وَ اسْلُكْهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً يَحفَظُونَهُ مِنْ كُلِّ سُوءٍ وَ أَبْدِلْهُ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِ أَمناً يَعْبُدُكَ لَا يُشْرِكُ بِكَ شَيئاً وَ لَا تَجعَلْ لِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ عَلَى وَلِيِّكَ سُلْطَاناً وَ أْذَنْ لَهُ فِي جِهَادِ عَدُوِّكَ وَ عَدُوِّهِ وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِهِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ
از ابن مقاتل روايت شده كه امام رضا عليه السلام به اوفرمودند: در قنوت نماز جمعه چه مى خوانيد ؟ گفتم : آنچه مردم مى خوانند ، فرمود : همانند آنان نخوان، بلكه بخوان: بار خدايا كار [ ظهور وقيام پر شكوه ] بنده [ برگزيده ] وخليفه شايسته ات را بدان وسيله كه كار پيام آوران وفرستادگان گرانقدرت را بسامان آوردى ، آنگونه كه زيبنده است ، بسامان آر ، و او را [ از سر مهر ] با انبوه فرشتگان بى شمارت در بر گير ، وبوسيله روح القدس از جانب خود نيرويش بخش ، واز پيش رو وپشت سرش مراقباتى روان ساز ، تا او را از هر رخداد بد و ناخوشايند نگاهباني كنند ، ونگراني وهراسش را به امنيت و آرامش خاطر تبديل نما ، كه او تنها تو را مى پرستد ونظير و همتائي براى تو نخواهد گرفت ، وبه هيچ يك از پديده ها و آفريدگانت ذره اي چيرگي واقتدار بزيان او قرار مده ، واجازه پيكار برضد دشمانت ودشمنانش را به او عنايت فرما ، ومرا از ياران پاكباخته اش قرار ده ، كه تو [ اي آفريدگار من ] بر انجام هركارى توانائى .
پيام اول: هنوز امام زمان عليه السلام به دنيا نيامده اند كه امام رضا عليه السلام دستور خواندن دعاي اللهم اصلح را مي دهند، پس امروز كه دوران غيبت آن حضرت است خواندن آن سزاوارتر مي باشد.
پيام دوم: چه نيكوست در قنوتِ نمازهاي طول هفته بلكه در هر حالي از اين دعا غافل نشويم چرا كه وقتي اين دعا زينت بخش قنوت نماز جمعه كه سيد ايام است مي باشد بعيد نيست كه روح افزا و حيات بخش ديگر ايام هفته نيز باشد ،كه اينگونه است.   
پيام سوم: رسيدن اين دعا از زمان امام رضا عليه السلام به دست ما نشانه امانتداري و قدرشناسي شيعيان آن حضرت است ،براي نشان دادن محبت مان به امام رضا و فرزندش حضرت مهدي عليهما السلام اين دعا را به ديگران معرفي كنيم.
پ.ن: ترجمه ساده ای از این دعا توسط بنده:
خداوندا کار بنده و خلیفه ات را اصلاح کن. همانطور که کار انبیا و پیامبرانت را اصلاح کردی. و با فرشتگانت او را دربر بگیر. و او را با روح القدس که نزد توست یاری فرما. و مراقبانی را از پیش رو و پشتش روانه ساز که او را از هر بدی حفظ کنند و خوف او را به آرامش و امنیت تبدیل کن که او فقط تو را می پرستد و ذره ای به تو شرک نمی ورزد و نگذار هیچ یک از مخلوقاتت ذره ای بر او چیرگی پیدا کند. و اجازه جهاد با دشمنت و دشمنش به او بده و مرا از یارانش قرار بده که تو بر هر چیز توانایی.

۱۳۹۳/۰۱/۰۱

پاسخ ایران به ممنوعیت تشیع در مالزی چیست؟

مدتی است مالزی که مثلا پیشرفته ترین کشور اسلامی بود، اقدامات ضد شیعی غیر معقولی انجام می دهد. هرچند نیمی از تقصیر شاید بر گردن خودمان باشد که به جای مبلغان شیعه، توریست و قاچاقچی و خلافکار به مالزی فرستادیم، اما اقدامات آنها در غیرقانونی کردن مذهب شیعه، حمله به حسینیه ها و مجالس شیعیان و بازداشت شیعیان را نمی توان نادیده گرفت و بی پاسخ گذاشت.
داشتم به این فکر می کردم که اقدامات متقابل چه می تواند باشد. اقدامات متقابل ایرانی ها عموما فشارهای رسانه ای، حملات سایبری، کمپین ها و محکومیت ها و طومار، کاریکاتور و غیره است. داشتم فکر میکردم در لبنان که اینهمه کارگر و کلفت مالزیایی هست حرکتی راه بیندازیم. مثلا شیعه ها کارگر مالزیایی استخدام نکنند.
یادم افتاد اگر امام موسی صدر بود، از اساس کسی جرات نمی کرد و به این سمت نمی رفت که تشیع را ممنوع کند. اگر هم چنین می شد، مطمئنا به جای اخراج و تحریم و جبهه گرفتن، شاید امام موسی صدر دستور میداد همه ی شیعیان فقط کارگر مالزیایی استخدام کنند تا آنها با شیعه آشنا شوند و آداب و رسوم آن را ببینند و هنگام بازگشت به کشورشان، با افکار تند ضد شیعی مبارزه کنند.
عقلانیت و انسان محوری امام موسی صدر گمشده ی روزگار ماست، هرچند رهبران ما حکمت و منطق خوبی دارند اما دشمنان وحشی شده اند، بی منطق شده اند و هدفشان شده نابودی شیعه. جالب اینجاست که در گذشته، نظرات الازهر در تایید یا رد مذاهب مهم بود اما امروز با وجود تایید الازهر و سخنان جالب ریاست آن در دفاع از شیعه، تبلیغات مسموم وهابیت توانسته کار را به اینجا بکشاند.
در دعای سال جدید بعد از ظهور مولایمان، آزادی امام موسی صدر را از خدا بخواهیم.

۱۳۹۲/۱۲/۲۹

چند ساعتی تا سال جدید

ساعت 20 و 27 دقیقه و7 ثانیه روز پنج شنبه 29 اسفند 1392 هجری شمسی لحظه ی تحویل سال جدید است. به ساعت لبنان یعنی 18:57:07 .  شب جمعه و ایام فاطمیه و شهدای دفاع مقدس در سوریه، به نظرم بهترین جا برای تحویل سال، زینبیه است. هرچند امکانش فراهم نشد، اما به جاش سعی می کنم در مزار شهدای این دفاع مقدس حضور پیدا کنم و برای ظهور مولامون دعا کنم.
امیدوارم سال جدید برای دوستان و همراهان  بازدید کنندگان، سالی مملو از موفقیت و شادکامی و سعادت باشه و نقشه های دشمنان مملکتمون نقش بر آب بشه و شرشون به خودشون برگرده.
ان شاءالله همه مجردا ازدواج کنن و عروس دامادها بچه دار شوند و بی پولها پولدار شوند مریضها شفا پیدا کنند، زندانی ها آزاد بشند (البته نه جنایتکارایی که به مردم صدمه زده بودند)
عیدی ما به دوستان هم دعا و زیارت از طرف اوناست. هرکی هرکدوم از شهدای دفاع مقدس از حریم اهل بیت رو ارادت داره و دوست داره، نیت کنه که سلام و دعاشو به اونا برسونم.

دعای فرج یا دعای سلامتی

مدتی است که سخنی فكرم را مشغول کرده. دعای اللهم کن لولیک که به جای دعای فرج مشهور شده، دعای سلامتی است و مفهوم ظهور در آن عملی است از جانب خدا و امام زمان، و مشارکت ما را در بر ندارد. اما دعای اللهم اصلح عبدک و خلیفتک دعایی است برای سلامتی و حفاظت امام زمان و تقویت نیروهای محافظ ایشان ضمن اینکه خواستار اذن ظهور و شروع جهاد و قرار گرفتن در زمره جهادگران و مبارزان در رکاب آن حضرت است. چرا دعای اللهم کن لولیک به جای دعای فرج اصلی تبلیغ و مشور شد؟
مطلب جالبی در سایت آقای فیروزی دیدم که آنرا با اجازه ایشان عینا نقل می کنم:

دعای «اللهم کن لولیک» دعای سلامتی امام زمان عجّل الله فرجه هست نه دعای فرج که متأسفانه به اشتباه رایج تبدیل شده و به این دعا گفته می شود دعای فرج ، یکی از اولیاء الهی می فرمود این هم یکی از حربه های موذیانه ی شیطان رجیم هست که این دعا به نام فرج خوانده شود تا شیعیان کمتر دعای فرج واقعی را بخوانند و در فرج و آمدن حضرت ولی عصر عجل الله فرجه تعجیل نگردد .
در ضمن همچنانکه در یادداشت “چرا از جیب خود بر دعاها می افزاییم !؟” عرض شد که علماء علم اخلاق ، دعاها را به دارو تشبیه کرده اند که باید آن چنان که دکتر تجویز کرده ، خورده شود و کم و زیاد کردن آن ، اگر اثر معکوس و مُخرّب نداشته باشد لاأقل اثرگذاری را کم میکند. لذا خوب است بدانیم که در متن دعای سلامتی امام زمان عجّل الله فرجه که از طریق معصومین علیهم السلام به ما رسیده عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم» در ابتدا و نیز عبارت «برحمتک یا ارحم الراحمین» در پایان دعای «اللهم کن لولیک» نیامده و ابتدای آن «اللهم کن لولیک» و پایان آن کلمه «طویلا» می باشد. بنابراین گفتن جمله «برحمتک یا ارحم الراحمین» به عنوان بخشی از این دعا صحیح به نظر نمی رسد ، به عبارت دیگر اگر جمله «برحمتک یا » به عنوان ذکر جداگانه گفته شود (نه این که جزء دعای فرج تلقی شود) اشکالی ندارد و نیز گفتن بسم الله در اول آن از آنجا که ذکر خداوند برای شروع در هر کاری مستحب است به نظر می رسد در اول این دعا نیز مستحب است خصوصا که در مورد این دعا وارد شده است که بعد از ستایش خداوند و صلوات بر پیامبر این دعا خوانده شود .
اثرات مداومت بر دعای فرج
چرا برای تعجیل در فرج امام زمان عجّل الله فرجه دعا می کنیم؟ به عبارت دیگر اثرات فردی و اجتماعی مداومت بر دعای فرج چیست؟
مداومت بر دعای فرج و نیز طلب کردن تعجیل در ظهور امام از خداوند متعال به هر زبان و ادبیاتی مفید و لازم است و علاوه بر اثرات معنوی و فردی که برای شخص دعاکننده دارد، منافع و فواید عمومی و اجتماعی نیز دارد، چرا که از وسایل و اسبابی که در قضاء و قدر الهی تأثیر گذارده و آن را تغییر می دهد، دعا است ، هر مؤمنی که به این مسئله باور داشته باشد برخود لازم می داند تا در این راه از خود جدیت بخرج داده و به وسیلة خواندن دعای فرج و امثال آن زمینه ظهور حضرت را فراهم کند.
بر اساس روایات معصومین ؛ دعا براى حضرت بخصوص دعای فرج آثار و حکمت هاى فراوانی دارد از جمله :
- سبب زیادی نعمت، مایة دفع بلا، آمرزش گناهان، مورد توجه قرار گرفتن امام زمان و نشانه علاقه و محبّت قلبى به آن حضرت است و در نتیجه موجب تقویت ایمان و یقین است.
- گشایش و فرج مؤمنان در آن است ؛ چنان که خود آن حضرت در نامه اى مرقوم داشتند: «براى تعجیل در ظهورم دعا کنید که ظهور من، به نفع شما و موجب فرج و گشایش امور شما خواهد بود»کمال الدین، ج ۳، ص ۶۸۵
- دعا، اظهار تجدید عهد و بیعت با آن حضرت و سبب زنده نگه داشتن یاد امام غایب در دل منتظران است و این باعث می شود که خود آن حضرت نیز براى دعا کننده اش دعا مى کند.مهج الدعوات، ص ۳۰۲
- از دیگر فواید دعا، تقرّب بیشتر دعا کننده به خداوند متعال است ؛ زیرا ائمه اطهارعلیهم السلام وسیله هاى تقرّب و وصول الى اللَّه هستند.
 - از دیگر آثار دعا براى ولى عصرعجّل الله فرجه نورانیت قلب دعا کننده و کسب نور از آن خورشید فروزان الهى است. اشراق نور امام علیه السلام بر قلب مؤمن، درخشنده تر از خورشید نور افشان است کافى، ج ۱، ص ۱۹۴
- از امام حسن عسکری علیه السلام نقل شده که فرمود : دعای فرج مایة‌ نجات یافتن از فتنه های آخر الزمان نیز هست.کتاب کمال الدین و تمام النعمة شیخ صدوق ج۲، ص ۳۸۴
دعای فرج  امام زمان :
إِلَهِی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَیْکَ الْمُشْتَکَى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أُولِی الْأَمْرِ الَّذِینَ فَرَضْتَ عَلَیْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجا عَاجِلا قَرِیبا کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ یَا مُحَمَّدُ یَا عَلِیُّ یَا عَلِیُّ یَا مُحَمَّدُ اکْفِیَانِی فَإِنَّکُمَا کَافِیَانِ وَ انْصُرَانِی فَإِنَّکُمَا نَاصِرَانِ یَا مَوْلانَا یَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ
متن کامل دعای سلامتی امام زمان عجل الله فرجه :
«اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً»

۱۳۹۲/۱۲/۲۸

از عرسال مقاوم تا عرسال تروریست پرور

عرسال مانند دیگر شهرهای لبنان مردمانی ملی و مبارز داشت که شهدایی هم در طول سالیان مقاومت تقدیم کرده است. اما با قدرت یافتن جریان المستقبل و صرف مبالغ بسیار و پر کردن مغز مردم از تهمت به ایران و سوریه و حزب الله، امروزه شهری است میزبان مسلحین و ممر تروریستها و انتحاری ها.

این روزها اسم عرسال را زیاد شنیده اید. عرسال شهری کوچک یا بهتر بگویم دهکده ای بزرگ نزدیک مرز بین لبنان و سوریه، در شمال لبنان است. اما مناطق و زمینهای اطراف این دهکده که متعلق به آن است وسعت زیادی دارد. بطوریکه حدود 50 کیلومتر مرز مشترک با سوریه دارد.
این دهکده سنی نشین از قدیم، یکی از راه های قاچاق و تبادل کالا با سوریه بوده است. هرچند امروزه عرسال به سبب آنکه به
«منبع ماشینهای بمبگذاری شده» و «دروازه عبور ومرور تروریستها به لبنان و سوریه» معروف شد، توسط ارتش لبنان و حزب الله تقریبا محاصره شده است اما جالب است بدانید این دهکده مانند بقیه دهکده ها و شهرهای لبنان تاریخچه مبارزاتی و انقلابی دارد.
لبنان، میزبان خوبی برای فلسطینی ها بود و عموم مردم لبنان از آنها حمایت می کردند. بسیاری از مردم طرفدار گروه های چپی و کمونیستی بودند. شاید در لبنان بیش از 40 حزب کمونیستی و ملی وجود داشت. مثل الحزب الشیوعی، الحزب القومی الاشتراکی، حزب البعث العراقی، حزب البعث السوری و.... (در آن زمان احزاب چپ، اسراییل را دشمن به حساب می آوردند و مدعی مبارزه با آن بودند)
عموم اهل سنت لبنان، مردمان تاجر و آرامی بودند. ضمن اینکه تفکر اهل سنت در آن سالها، همراهی با حکومتها بود هرچند ظالم باشد. نظام لبنان از دو پایه ی مسلمان (سنی) و مسیحی (مارونی) تشکیل شده بود. لذا اهل سنت لبنان که از لحاظ سیاسی نماینده کل مسلمانان بودند و در کنار مارونی ها پایه های سیاست لبنان را تشکیل می دادند، به دنبال ایجاد شاخه نظامی و ارتش نبودند. از آنجا که طوایفی مثل شیعه و دروز و علوی ها در این نظام، حقشان خورده می شد و محروم ترین مردم بودند، سعی داشتند با پیوستن به یکی از احزاب، از امکاناتی هرچند اندک برخوردار شوند. لذا می بینیم در این مرحله، شیعیان در گروه های مختلف حضور داشته و گاه برای مصالح این گروه ها با یکدیگر درگیر می شدند و درواقع هیزم این جنگها شیعیان بودند. با ورود امام موسی صدر به لبنان و انسجام طایفه شیعه، کم کم شیعه هویت پیدا کرد و جایگاه واقعی خود را در سیاست و نظام لبنان به دست آورد. کما اینکه شاخه نظامی شیعیان (حرکت امل و بعدها حزب الله) کم کم و در طول زمان قدرت یافت. اهل سنت در زمان حضور فلسطینی ها آنها را شاخه نظامی خود به حساب می آوردند و در ادبیات تاریخی لبنان از آنها به ارتش اهل سنت (جیش السنة) یاد می شود. فلسطینی ها که میهمان لبنان بودند آنقدر در امور داخلی لبنان دخالت کردند که بسیاری از لبنانی ها به ستوه درآمدند. شیعیان که میزبان اصلی آنها بودند از فشار ها و ظلم های آنها کلافه بودند اما به دستور امام موسی صدر کسی با فلسطینی ها کاری نداشت. فلسطینی ها در جنوب، تقریبا حکومت می کردند و ایست بازرسی داشتند و گاه در مواردی با سرقت محصولات یا زورگیری یا ازدواج اجباری با دختران شیعه و حتی ربودن آنها، جنوبی ها را اذیت می کردند. دخالتهای آنها در امور لبنان و قدرت نظامی روزافزونشان، مسیحیان را به تردید و نگرانی واداشت.
در سال 1982 با ورود اسراییل به بیروت و محاصره شدن فلسطینی ها توسط اسراییل و احزاب مسیحی، فلسطینی ها از بندر بیروت با کشتی اخراج شدند.
پس از این تاریخ احزاب چپی ضعیف شدند و فعالیتهایشان رکود پیدا کرد. در این زمان رفیق حریری به عنوان یک فرد اقتصادی قدرتمند شروع به فعالیت در لبنان کرد، سپس وارد سیاست شد. در آن زمان چون برخلاف رکود احزاب سنی، شیعیان در حال قدرتمند شدن بودند، سنی ها خواه ناخواه گرد رفیق حریری حلقه زدند و رفیق حریری از این فرصت بسیار بهره برد. تا اینکه رفیق حریری ترور شد.
اخراج فلسطینی ها از لبنان، بالارفتن طایفه گری در لبنان، و ترور رفیق حریری از جمله عوامل اصلی تغییر سیاسی اهل سنت لبنان است. پس از این جریان، حزب المستقبل با هیاهو و تهمت به حزب الله و نظام سوریه و ایران، و اظهار اینکه سنی ها از جانب ایران و سوریه مورد تهدید هستند نفوذ خود را بیش از پیش در میان سنی ها گسترش داد.
تا جایی که می بینیم شهرهایی مثل صیدا، طرابلس، عرسال و غیره که میزبان فکر و احزاب مقاوم و ملی بودند، تبدیل شدند به شهرهایی ضد شیعی و میزبان تروریستها و فعالیت علیه شیعیان. آنها حتی دو بار به ارتش حمله کردند و چند سرباز و افسر را کشتند. پس از آن تا کنون ارتش فقط در خارج عرسال مستقر است.
مردم شهرهایی مثل عرسال یا عکار که فقر زیادی در آنها هست در چنین شرایطی بطور طبیعی گرد نیرویی جمع می شوند که پول و امکانات دارد. این شهرها با پول و تبلیغ مذهبی شدید، جو عمومی با حزب المستقبل همراه شد.
دیشب راه های نقاط مختلف لبنان در اقدام هماهنگ طرفداران مستقبل با لاستیک های مشتعل بسته شد. علت این کار را اعتراض به محاصره عرسال عنوان کردند. هرچند امروز با تلاش ارتش و نیروهای امنیتی راه ها باز شده است اما در صورت ادامه چنین حرکاتی بیم درگیری های داخلی می رود.
یک کارشناس لبنانی حرکت امل پیش از آنکه حزب الله وارد جبهه یبرود شود پیش بینی کرده بود که یبرود توسط حزب الله پاکسازی شود و مرزهای سوریه با لبنان تحت تسلط ارتش سوریه درآید. ضمن اینکه پیش بینی کرده بود حزب الله یبرود را محاصره کرده و راهی برای خروج مسلحین به عرسال باز بگذارد تا دولت لبنان مجبور شود امنیت را برقرار کند.
دولت لبنان که از اول شروع مشکلات در سوریه خود را بی طرف خوانده بود، از هرگونه اقدامی در این باره شانه خالی کرده است. با وجود آنکه افرادی مثل ریفی و میقاتی در طرابلس با صرف مبالغ بسیار، برای جمع هوادار، به پخش سلاح و پول بین طرفداران تروریستها می پردازند.
با اقدام حزب الله و نظام سوریه، دولت لبنان مجبور است مساله عرسال را به هر صورتی هست حل کند. چون اولا دیگر مشخص است که تنها راه ورود تروریست و ماشینهای بمب گذاری شده فقط عرسال است و دوم اینکه اگر ارتش سوریه بخواهد برای امنیت سوریه وارد عرسال شود، ارتش لبنان توانایی جلوگیری را ندارد و موجودیت دولت لبنان و خصوصا جناح المستقبل زیر سوال می رود. اگر ارتش سوریه بخواهد با مشت آهنین با تروریستهای موجود در مناطق عرسال برخورد کند، قسمتی از طرفداران المستقبل هم نابود خواهند شد و این قطعا باب میل آنها نیست. لذا تلاش خواهند کرد تا موضوع به شکلی حل شود. اعتراضات دیشب نشانه ای از تحرکات آنها و سیاست فشار از پایین و چانه زنی از بالاست.

۱۳۹۲/۱۲/۲۷

آیا اوباما وبلاگ من را می خواند؟

وبلاگ ایرانی ام با آدرس و سیستم جدیدش، هنوز به رتبه وبلاگ قبلی در موتورهای جستجو نرسیده و عموما دوستان و بازدیدکنندگان همیشگی به آن سر می زنند. با بررسی آمار بازدیدکنندگان اطلاعات جالبی بدست میاد. مثلا می بینم که برخی هکرهای چینی سعی در یافتن صفحه مدیریت و هک کردن آن دارند. همچنین خیلی ها از آمریکا وبلاگ را بازدید کرده اند. اما آیا همه آنها وی پی ان است؟
بعد از بازدید و بررسی سایتم توسط تیم اسراییلی، با خودم گفتم نکنه واقعا باورشون شده که این وبلاگ اهمیت داره و اطلاعاتی که ارائه میده خیلی دست اوله، پس حتما باید با سران مقاومت در ارتباط باشه. وگرنه برای چی بین این همه سایت رسمی و غیر رسمی طرفدار مقاومت، اومدن سراغ یه وبلاگ شخصی.
گفتم این جوک لبنانی رو بگم براتون ، هم جالبه هم به این بحث ربط داره.
به اوباما گفتند این لبنانی ها یک سیستم فوق پیشرفته جاسوسی دارند که از تمام اخبار و اطلاعات دنیا ظرف سه ثانیه مطلع میشه! تعجب کرد و گفت این چه سیستمیه؟ از کجا آوردن؟ گفتن نمیدونیم فقط میدونیم اسمش شوفی مافی است. میگن شو فی مافی و طرف مقابل اطلاعات دست اول میده.
اوباما تصمیم گرفت خودش بره و از نزدیک ببینه. لباس عربی پوشید و رفت دم یک پمپ بنزین وایساد. به شخصی که داشت بنزین می زد گفت: السلام علیکم. شو فی مافی؟
گفت: نمیدونم فقط میگن اوباما با لباس مبدل عربی اومده لبنان!
این قضیه شوفی ما فی (همون دیگه چه خبرِ خودمون) تو لبنان باعث شده همه جور اطلاعاتی سریع پخش بشه. البته من خودم سعی میکنم اطلاعاتی که می شنوم اصلش رو از یه آدم مطلع یا شاهد بپرسم و بفهمم.
با این احوال شاید عمو اوباما فکر میکرده من مثلا یه آدم مهم هستم و باید زیر نظر گرفته بشم. گفتم که بدونه اینم همون شوفی ما فی هست!
اوباما مثلا در حال چک کردن سایت من :)

لبنان یا تهران؟ مساله این است

یه موقع هایی اینقدر سختی و فشار تو کشور غریب آدمو اذیت میکنه که با خودش میگه اصلا برا چی اومدی اینجا. البته لبنان برای من خیلی هم غربت نیست اما در هر حال وقتی قانون اون کشور آدم رو شهروند عادی محسوب نکنه و بیمه و خدمات نداشته باشه ولی مجبور باشه کل مالیاتها و پرداختها رو مثل بقیه (حتی بیشتر) انجام بده، خب خیلی زور میاد به آدم.
بارها با خودم فکر کردم برای چی باید لبنان رو به ایران ترجیح بدم. اگه از اهداف معنوی و بلند مدت و شخصی چشم پوشی کنم و مانند یک جوان عادی نگاه کنم و مزایا و معایب زندگی در لبنان رو در کفه ترازو بگذارم، قطعا باید بلند شم برگردم ایران؛ شک نکنید.
خیلی از جوانهای ایرانی که از اوضاع ایران راضی نیستند، شاید معیارهای زیر رو در نظر داشته باشند:
الف- آزادی انتخاب در
1- ماشین:
در خارج ایران به راحتی می توان با پس انداز یا وام انواع مختلف ماشینهای روز دنیا را تهیه کرد. اما در ایران برای داشتن تعداد معدودی از گزینه های موجود، باید قیمت جهانی آن ماشین را به اضافه حدودا 30 درصد اضافه تر از قیمت اصلی آن پرداخت کرد.
2- اینترنت
اینترنت در خیلی از کشورهای دنیا نه تنها سریعتر است بلکه کم ترین حالت فیلتر بودن را دارد. وقتی به ایران سفر میکنم و برای باز کردن جی میل یا گوگل پلاس با هزار ترفند، و کلی تضییع وقت صفحه ناقصی برایم باز می شود مثل بقیه اعصابم خرد می شود. خب واقعا بدون توجه به گرایشات سیاسی و حزبی و اعتقادی، هرکس باشد اذیت می شود. در این زمینه سازمانهای مسئول اینترنت، فعلا رکورد دار خودزنی بر ضد نظام هستند. البته اینترنت در لبنان خیلی گرانتر از ایران است. 100 مگ اینترنت روی گوشی ده دلار هزینه دارد. یا کمترین قیمت اینترنت ADSL 16 دلار هزینه ماهیانه آن است که محدودیت دانلود و آپلود هم دارد.
3- حجاب و پوشش
خب حجاب هم در کشورهای دیگر آزاد و اختیاری است. هم نوع آن و هم مقدار آن. از نگاه دینی و تربیتی، آزادی حجاب (یا بهتر بگویم بی حجابی) در جامعه را نمی پسندم اما وقتی می بینم مردم لبنان بی حجابهایشان از بدحجابهای ما پوشش بهتری دارند این نتیجه را می گیرم که بدحجابی و آرایشهای غلیظ و رفتارهای زننده یک عده در ایران، نه تنها ریشه سیاسی و و خودباختگی و نوعی تعمد دارد، بلکه متاسفانه از عقده های حقارت و بیمایگی برخی اشخاص حکایت می کند.
4- سبک زندگی
در خارج کشور شاید یک جوان با درآمد معمولی بتواند منزلی معمولی و دکوراسیونی در حد متوسط برای خود تهیه کند، وسایل خانگی مورد علاقه اش را تهیه کند، و هرجور بخواهد خوش باشد. اما در ایران به نظر می رسد دغدغه اصلی کار و تهیه خانه است. متاسفانه در ایران سبک زندگی نامنسجم و مخربی که صدا و سیما تبلیغ می کند، عموما به ضرر اقتصاد، فرهنگ و اجتماع است. هنوز یک سبک زندگی الگو و نمونه طراحی نشده و سبک زندگی های غربی را هم مناسب نمی بینند.
5- اجناس خارجی
خیلی ها عقیده دارند اجناس در کشورهای دیگر خیلی کیفیت و قیمت بهتری دارد. اما باید عرض کنم چنین نیست. در بیشتر کشورها، اجناس خصوصا لباس از محصولات چین است. پس تفاوت در چیست؟ تفاوت در این است که تاجر ایرانی بی کیفیت ترین جنس را سفارش می دهد و در هنگام تحویل هم کنترل کیفی انجام نمی شود (خصوصا بعد از تحریمهای بانکی که جنس در مبدا خریده می شود و امکان پس فرستادن وجود ندارد). یعنی برای بدست آوردن سود بیشتر، جنس بنجل وارد می کنند و با قیمت جنسی با دو سه کلاس بالاتر می فروشند. در حالیکه مشابه همان محصول در آمریکا و اروپا با کیفیت بالاتری به فروش می رسد. اصلا بیشتر لپتاپها و گوشی ها و وسایل مختلف الان چینی است. حتی اگر از خود آمریکا بخرید.
ب- امکانات
1- نسبت حقوق و درآمد به خرج
خیلی از جوانها فکر می کنند همه ی مردم در خارج از کشور زندگی خوبی دارند و درآمدشان کفاف زندگی را می دهد. هرچند فکرشان غلط است اما عموم طبقات متوسط مردم در خارج کشور، می توانند با درآمد خود، زندگی قابل قبولی داشته باشند. کافی است حقوق ثابت داشته باشید و با کمی برنامه ریزی و مراقبت، با گرفتن وامهای بسیار کم بهره (نسبت به بهره های ایران!) ماشین و وسایل مورد نیاز خود را تهیه کنید.
2- وام
به جهت اینکه بانکهای خصوصی زیادی در کشورهای خارجی هستند و رقابت بانکها با هم زیاد است، نرخ بهره عموما زیر 3 در صد است. به راحتی به شخص وام می دهند و بدبختیها و پیگیری های اداری دشوار ایران را ندارد. البته بانکها از راه های دیگر سودشان را در می آورند. هر خدمت کوچکی که در ایران مجانی است، باید در خارج بابت آن پول بپردازید. مثلا برای دسته چک ماهیانه مبلغی میگیرند. برای کارت بانکی، ماهی 2 دلار از حساب کم می کنند. برای موبایل بانک، ماهی 2 دلار کم می شود، برای اینکه به شما وام بدهند، خودشان و کالا را از پول شما بیمه می کنند. یعنی درست است که بهره زیر 3 درصد است اما با پرداخت حق بیمه مثلا 2500 دلاری برای یک ماشین کم ارزش، شما 2500 دلار مفتی به بانک داده اید که دوبرابر بهره ای است که از شما می گیرند. و....
3- امنیت اجتماعی
به دلایل زیادی امنیت اجتماعی در خارج ایران بخصوص لبنان خیلی بهتر از ایران است (البته نه همه کشورها). شاید به دلیل راحت تر و فراوان تر بودن امکان ازدواج و راه های مشابه آن برای جوانها (حتی راه های غیر شرعی)، همبستگی اجتماعی و دور بودن از فردگرایی و خودمحوری، فراهم بودن شرایط کار و داشتن شغل که باعث می شود هرکس سرش به کار خودش باشد، و... البته در لبنان پس از فراز و نشیب های سیاسی اخیر که باعث تضعیف بیش از پیش دولت آن شد و بخصوص پس از شروع جنگ در سوریه و سرازیر شدن پناهجویان سوریه به لبنان و هرج و مرج سیاسی و دولت مستعفی و روی هوای لبنان، امنیت به سطح بسیار پایینی رسید. دزدی و زورگیری و گروگان گیری برای دریافت پول خیلی زیاد شده. حتی چند دانشجوی ایرانی مورد سوءقصد قرار گرفتند و پولهایشان دزدیده شد و یکی از آنها، هم پولش را گرفتند هم چاقو به گردنش زدند.
4- تفریحات مختلف
هرچند این یک معیار جوانان ایرانی است و خیلی ها می گویند ما مثل خارجی ها تفریح نداریم، اما واقعا به نسبت جوانان لبنانی، ایرانی ها بیشتر امکان تفریح دارند. تفریح جوانهای لبنانیِ معمولی، نشستن و قلیان کشیدن، شنا و فوتبال و پیاده روی در کنار ساحل است. پاساژ گردی و کافه نشینی هم از دیگر تفریحات جوانهای لبنانی است که پولی ته جیبشان دارند. اگر کسی خیلی پولدار باشد می تواند به اسکی برود، جت اسکی سوار شود، قایق تفریحی اجاره کند، سوار کشتی کروز بشود. البته کافه بار و کلوپ رقص و این چیزها رو اشاره نکردم چون جوانهای دور و بر ما سراغ این چیزها نمی روند (و البته برخی جوانهای ایرانی از این جهت کمبودی ندارند، در منازل و شهرکهای خصوصی کاملا راحت هستند!).
لبنانی ها وقتی امکانات مختلف ورزشی، کتابخانه، تفریحگاه، پارک، باغ وحش، پیست دوچرخه سواری (خصوصا برای بانوان)، پارکها و مناطق تجهیز شده برای خانواده ها را می شنوند به ایران حسرت می خورند. نمی گویم در لبنان هیچ تفریحی وجود ندارد اما هم تعداد این محل ها کم است و هم گران است. ضمن اینکه مناطق توریستی داخل طبیعت، مانند ایران نیست. یعنی یا طبیعت بکر است و جنگل، یا رستوران است و ساختمان. جایی مثل جنگلهای شمال که جای نشستن و چادر زدن و کباب کردن و سرویس بهداشتی و نمازخانه دارد در لبنان نیست. پارک مارون الراس را هم ایران در جنوب لبنان ایجاد کرده که چنین امکاناتی وجود دارد. وگرنه نشستن در طبیعت خیلی طرفدار ندارد و احساس بی کلاسی و دهاتی بودن برایشان دارد.

از طرف دیگر معیارهایی هست که جوانان عرب میل دارند به سبب آنها در ایران زندگی کنند:
الف- امکانات
 1- ارزانی خدماتی مثل تلفن و اینترنت
خرید سیم کارت دائمی یا موقت (شارژی) و تعرفه مکالمه و پیامک و خدمات دیگر، در ایران بشدت کمتر از دیگر کشورهاست. حتی تماس با خارج از کشور قیمت مناسبی دارد، برعکس لبنان که یک سیم کارت را باید اقلا 20 دلار تهیه کنید و هر ماه هم 25 دلار شارژ کنید تا نسوزد. سیم کارت دائمی هم آبونمانی معادل 14 دلار دارد که حتی اگر خاموش باشد باید بپردازید. ضمن اینکه باید صاحب حساب بانکی معتبر باشید.
2- تحصیل رایگان در مدرسه و دانشگاه با سطح علمی مناسب
مدارس دولتی (مجانی) در لبنان بشدت کم کیفیت است و مدارس خصوصی هم شهریه های بالایی دارند. از 3000 دلار به بالا. دانشگاه هم فقط یک دانشگاه لبنانیه است که اسمش مجانی است (البته ثبت نام هر ترم حدود 300 دلار هزینه دارد!) در بقیه دانشگاه ها باید ترمی بالای 2000 تا 4000 دلار پول داد.
3- آب و برق و بنزین و گاز ارزان
هزینه آب و برق و گاز و حتی بنزین در ایران برای لبنانی ها بسیار جالب است. آن را مفت به حساب می آورند و واقعا هم مفت است. بنزین در ایران از آب معدنی ارزانتر است. خودتان می توانید حساب کنید.

ب- ارزشهای دینی و انقلابی و روشنگری و وحدت
در کشورهای دیگر برای مشغول کردن جوانان و کم شدن درخواستهای آنان از حکومت (کم شدن دخالت و فضولی و شرشان از سر حکومت!)، انواع راه های مختلف پیش رویشان باز می شود: فیلمها، سریالها، کافه ها، کاباره ها، تفکرات مادی و تجملی و تشویق به دنباله روی از مد و قیافه، بی بند و باری و زن پرستی، مواد مخدر، موسیقی و کنسرت، و ..... اما در ایران عموم این مسائل مخرب و منفی برای جوانان ممنوع است. در ایران تلاش بر این است که جوان با ارزشهای الهی آشنا شود، با ایثار و شهادت و اخلاق آشنا شود، اردوهای جهادی، اردوهای راهیان نور، کلاسهای آموزشی و عقیدتی و فنی و حرفه ای برای توانمندی جوانها، اردوهای ورزشی و کوهپیمایی و خلاصه ورزشهای سالم، با کمترین هزینه یا بی هزینه توسط مدارس و مساجد و مراکز فرهنگی ارائه می شود. فضا برای یک جوان برای تحصیل و توانمند شدن باز است، چیزی که در عموم کشورها برای هر کدامش خود جوان باید هزینه های گزاف بدهد. حتی برای موسیقی و کنسرت و سینما و....
در ایران عفاف و حجاب که لازمه حضور پسر و دختر در فعالیت های مفید اجتماعی است، تبلیغ و محترم شمرده می شود. برخلاف دیگر کشورها که برای مشغول کردن جوانان، آنها را به برهنگی و هرزگی سوق می دهند.
تشویق جوانان به علم آموزی و نقد و بررسی
برخلاف بسیاری از کشورها، فضای آموزش و علم اندوزی در کشور برای همه کسانی که طالب آن هستند فراهم است. اینطور نیست که اگر پول نداشتید ترمی 4000 دلار بدهید، نتوانید ادامه تحصیل داشته باشید. علم آموزی و نقد و بررسی و بحث علمی در کشور توسط رهبر و مسئولان، محترم شناخته شده و تشویق می شود. حتی در مدارس، دانش آموزان پروژه های علمی مثل روبوتیک و آزمایش و تحقیق انجام می دهند، تیم های دانشجویی پروژه های چشمگیر انجام می دهند و مقام های بین المللی را کسب می کنند.

خلاصه کنم، کشوری که در طول 35 سال گذشته آماج دشمنی های بزرگترین قدرتهای شرق و غرب بوده و توانسته خودش را به اینجا برساند که نه تنها در منطقه که در دنیا مطرح و سربلند باشد، به امید خدا و با تلاش جوانانش و با هدایت فرزانه و بی بدیل رهبرش توانمندی های خود را هر روز افزایش داده و باعث خواری دشمنانش خواهد شد. هرچه پیشرفت و قدرت داریم از خودمان است و هر ناکامی و عقب افتادگی هم باشد از خودمان است. خداوند در قرآن می فرماید إِنَّ اللَّـهَ لَا یُغَیِّرُ‌ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُ‌وا مَا بِأَنفُسِهِمْ (11 رعد) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند. اگر به جای غربزدگی و دنباله روی دنبال سیاستهای غلط آنان، سعی کنیم با تکیه بر باورها و ارزشهای عمیق ایرانی و اسلامی خودمان و با تلاش و کوشش، قدمی برای ارتقای مملکت خود برداریم، خواهیم دید که ایران و ایرانی همیشه پیشتاز و افتخار آفرین است.

۱۳۹۲/۱۲/۲۶

وعده حزب الله به حقیقت پیوست: احسم نصرک فی یبرود

دیروز صبح که از خواب بلند شدم و به گوشی موبایل نگاه کردم، دیدم پیام آمده که یبرود آزاد شد! اول باور نکردم تا اینکه از رادیو هم خبر را شنیدم. یبرود شهری در منطقه قلمون و در همسایگی لبنان بود که محل تجمع و عبور و مرور تروریستها به لبنان به شمار می رفت. حدود یک ماهی بود که ارتش سوریه با کمک نیروهای خط شکن حزب الله آنرا محاصره کرده بودند و آماده هجوم نهایی بودند.
در روز شهادت حضرت فاطمه زهرا علیها سلام، دوبار کمر تکفیری ها شکست: اول اینکه کمر مفتی اعظم سعودی که از سرسخت ترین دشمنان کینه اهل بیت بود و ازدواج پسرش را در روز عاشورا برگزار کرد به سبب لیز خوردن در منزلش شکست. دوم اینکه با شکست مفتضحانه تروریستهای سلفی در یبرود، کمر همه آنها شکست. به امید پیروزی نهایی و انتقام مهدی فاطمه عجل الله تعالی فرجه الشریف از زامبی های بی مغز.
دیروز در جنوب بودم و صدای تیر و ترقه بابت خوشحالی مردم از پیروزی را نشنیدم. اما آنقدر این ابراز شادمانی زیاد بود که در اخبار هم نشان دادند. از این حرکت ناراحت شدم. هرچند می خواهم سر به تن زامبی های تکفیری قلب خور نباشد اما به هر حال آنها مسلمانند (هرچند ظاهری) و این ابراز خوشحالی ها صحیح نیست. باید ناراحت هم باشیم که نتوانسته ایم آنها را جذب کنیم، اما دشمن توانسته آنها را تحت تاثیر قرار دهد و به جای مبارزه با دشمن، به جان ما بیاندازد. داستان حضرت نوح و ابلیس را در پینوشت بخوانید.
از آن گذشته، دیروز روز شهادت حضرت فاطمه زهرا بود. حتی اگر کل دشمنان اهل بیت نابود شوند جای شادمانی ندارد، این روز روز ماتم اهل بیت است و روز شادمانی نیست. هرچند توجه و کرامات حضرت فاطمه زهرا و اهل بیت باعث پیروزی بود اما ابراز شادمانی در این روز از نظر من که جایز نبوده و جالب نیست.
در این یک ماه، حزب الله با تصرف قله ها و تپه های مشرف به یبرود، شهر را زیر نظر گرفت و به کمک پهپادها کار شناسایی دقیق محل تجمع مسلحین را به انجام رساند. با گلوله باران مواضع تروریستها توسط موشکهای برکان
خسارات زیادی به تروریستها وارد شد و رعب و وحشت به دل آنها افتاد. پریشب با اعلام شروع عملیات آزادسازی یبرود، و ورود ارتش و نیروهای خط شکن به بعضی از محله های یبرود، تروریستها که شعار احفر قبرک فی یبرود را سر داده بودند فرار را بر قرار ترجیح دادند.
سرعت آزاد سازی نشان از فرار و عدم مقاومت تکفیری ها دارد، درحالیکه به نظر می آمد یبرود به جهت موانع طبیعی جغرافیایی و سنگر بندی در این سه سال، درگیری و جنگ سخت تری از القصیر داشته باشد و تعداد شهدا به بیش از 100 نفر برسد. خبرها حاکی از آن بود که تعداد نیروهای خط شکن حزب الله فقط 250 نفر بوده و هر نفر فرماندهی یک تیم چهارنفره از سوریه ای ها را بر عهده داشته است. این تیم های 5 نفره که با فرماندهی نیروهای نخبه حزب الله با نظارت آنلاین بر میدان نبرد با کمک پهپادها
و دوربین های دقیق ثابت مستقر در ارتفاعات، توانستند شهر را یک روزه آزاد کنند و به غنایم بیشماری دست پیدا کنند. گفتنی است ارزش موشکها و اسلحه های پیشرفته ای که به غنیمت گرفته شده از میلیارد دلار فزونی دارد.
کلیپ احصم نصرک فی یبرود که تقریبا با شروع محاصره یبرود پخش شد، بسیار جالب است. از این نظر که طبق معمول، وعده ی حزب الله و فرمانده ی راستگوی آن، سید الوعد الصادق سید حسن نصرالله باز هم به حقیقت پیوست. کلیپ از یوتیوب و لینک دانلود آن در زیر قابل دسترسی است. ترجمه آن هم به زودی در همین محل قرار خواهد گرفت.
 




پ.ن: خصال باب الثلاثه : قال الباقر علیه السلام : لما دعا نوح علیه السلام :ربّه عزوجل علی قومه اتاه ابلیس  لعنت الله علیه فقال یا نوح ان لک عندی یدا اریدا ان اکافیک علیها فقال نوح : والله انی لبغیض الی ان بکون لک عندی ید فما هی ؟قال بلی دعوت الله علی قومک فاغرقتهم  فلم یبق احد اغویه فانا مستریح حتی ینشا قرن اخر فاغویهم فقال له نوح :ماالذی یرید ان تکافئنی به ؟ قال له :اذکرنی فی ثلاثه مواطن فانی اقرب مااکون الی العبد اذا کان فی احدیهن اذکرنی اذا غضبت واذکرنی اذا حکمت بین اثنین واذکرنی اذا کنت مع امرئة خالیا لیس معکما احد .
ترجمه : وقتی که نوح علیه السلام نفرین کرد قومش را و هلاک شدند . ابلیس آمد به نزد نوح  وگفت ای نوح به درستی که تو بمن خدمت کردی میخواهم که جبران کنم .نوح علیه السلام : گفت :بخدا قسم متنفرم از اینکه با تو حسابی داشته باشم که بخواهی جبران کنی ،آن چیست ؟ابلیس گفت :چرا هست تو نفرین کردی تا امت خود را غرق نمودی ودیگر کسی نمانده که بخواهم او را گمراه کنم  .یعنی کار من را آسان کردی .پس من فعلا در استراحت هستم تا قوم و گروهی جدید بیایند تا آنها را گمراه کنم .نوح علیه السلام فرمود:بگو بدانم چگونه میخواهی تلافی کنی؟ ابلیس گفت مرا در سه جا یاد داشته باش زیرا در این مواضع ،نزدیک ترین حالات را به بندگان پیدا میکنم. اول اینکه یاد کن مرا وقتیکه غضبناک میشوی  ودوم  یاد داشته باش مرا وقتیکه قضاوت میکنی بین دونفر (که میکوشم قضاوت تو را بناحق و ظالمانه قرار دهم ) وسوم اینکه مرا بخاطر  داشته باش آنزمان که با زن اجنبیه ای خلوت کنی  که نفر سومی با شما نباشد (یعنی من سومی شما خواهم بود که با وسوسه شما را بحرام خواهم انداخت)

۱۳۹۲/۱۲/۲۴

راهزنی در لبنان

راننده تاکسی بود. به قیافه اش می خورد حدود 50 سالش باشد. قبلا قصاب بوده اما الان رانندگی می کند. یک ماشین تویوتای آوانزا داشت. ماشین خوبی است، هفت نفر مسافر می تواند حمل کند.
می گفت:
 اوایلی که ماشین را خریده بودم، خانمی با دو بچه ایستاده بود. از من خواست او را به یکی از دهات بعلبک ببرم و برگردانم.
گفتم: چقدر حاضری کرایه بدهی؟ گفت من هشتاد دلار دارم. گفتم قبول. خدا بده برکت.
رفتیم. شب بود که به ده رسیدیم. برق هم نبود. جلوی خانه ای ایستادیم. گفت من نیم ساعت با مادرم بنشینم و وسایل بردارم و برگردم. داخل ساختمانی شد.
ناگهان یک ون از پشت کوبید به ماشینم. پیاده شدم گفتم داداش ماشینو داغون کردی. مراقب باش خب.
گفت مگه میخای با ماشین برگردی؟ گفتم: پ ن پ، فکر کردی پیاده برمیگردم (البته لبنانی ها به جای پ ن پ می گویند شو لَکَن : پس چی)
گفت نه خیر، اینجا هستی. از ون چهارتا آدم مسلح قلچماق که صورتشان را پوشانده بودند پیاده شدند. نوک اسلحه را گرفتند پشتم. جیبهایم را خالی کردند. هزار و خرده ای دلار توی کیفم بود. رییسشان برداشت و گفت: اولین باره یه راننده با اینهمه پول گیرمون میاد. گفتم پولا کوفتتون. ماشینو هم نمیتونی کاری بکنی. چون تازه این مدل اومده به بازار و نمیتونی اسقاطش کنی. نمیتونی هم بفروشیش. حالا ولم کن برم. الان این خانم و بچه هاش میان و می بینن شما رو. گفت ههه، کدوم خانم، تله گذاشته بودیم. از خودمونه.
خلاصه، مرا بردند در صحرا، تا 5 صبح روی سنگ نشانده بودند و اسلحه را روی سرم گرفته بودند. زندگی ام آمد جلوی چشمم. به اندازه تمام این سالها پیر شدم. مطمئن بودم مرا می کشند. هر حرفی میزدم می گفتند ساکت، باید رییس بیاد. خلاصه 5 صبح اومد با ماشین من. گفت دستاشو باز کنید. دستامو باز کردند. کلیدو داد به من. گفت این راه رو میگیری مستقیم میری. به پشت سرت هم نگاه نمی کنی. گفتم: خب این راه کجا میره آخه؟
گفت میره جهنم. گفتم: پس تو بیا راهنمایی ام کن.
گفت برو گمشو. یالا.
من فکر کردم الانه که از پشت با تیر بزنند. راه افتادم. برخلاف تصورم کاری نکردند و من دور شدم. جاده خاکی بود و در تاریک روشنی صبح می رفتم تا رسیدم به جاده اصلی. مقابل نبی شیت سر درآوردم. به اولین ایست بازرسی که رسیدم پیاده شدم و گفتم من را دزدیده بودند. نگاه غیر مسئولانه ای کردند و گفتند خب شانس آوردی، خدا حفظت کرد!
گفتم لا اقل ماشین رو بگردید ببینید چیزی پنهان نکرده باشند دوباره توی بیروت بدزدند ماشین رو که جنس را بردارند. خلاصه ماشین را گشتند چیزی نبود. افسر گفت اگر آنها را ببینی میشناسی؟ گفتم: می شناسم؟ معلومه که میشناسم. جاشون رو بلدم. جرات داری با من بیای بریم؟ کاملا معلوم بود که از عشایر بعلبک می ترسند و با آنها درگیر نمی شند. خلاصه گفتند برو خدا رو شکر کن زنده ای.
از آن موقع به بعد دیگر آدم به بعلبک نمی برم. یک بار جوانی با زنش گفت بعلبک چقدر می گیری بری؟ گفتم 200 دلار! سریع گفت قبوله! گفتم ولی من قبول ندارم!

۱۳۹۲/۱۲/۲۳

اشغالگران سفید در لبنان

دیروز با جمعی داشتیم میرفتیم برای تسلیت به یکی از جوانان که برادرش فوت کرده بود. خانه آنها در دهکده عیناثا در جنوب و نزدیکی بنت جبیل بود. اصلا حواسم نبود که ورود اجانب به این منطقه ممنوع است. به ایست بازرسی ارتش بعد از رودخانه لیطانی که رسیدیم، سرباز گفت: همه کارت شناسایی بدهند.
من هم کارت اقامتم را دادم. گفت این چیه؟ تصریح نداری؟
من تازه یادم افتاد عجب کاری کردم! رفتن به مناطق خیلی جنوبی مجوز میخاد. خلاصه، گفتیم داریم میریم ختم فلان جا، برادر رفیقمون فوت کرده.
میگفت نمیشه. ممنوعه رد بشی. ایناها، این پسربچه افغانیه، با اینکه مادرش لبنانیه ولی نمیگذاریم بره. باید برگرده با مجوز بیاد.
خلاصه دوستان داشتن قانعش میکردن که کوتاه بیاد، یهو بین حرفها اسم امام موسی صدر رو شنید. گفت: گفتی حرکت امل؟ آره؟ (یجوری گفت که حرف گذاشته باشه تو دهن رفقا) شما با حرکت املید؟
گفتن آره ما با حرکت املیم. چهره اش باز شد و لبخند زد و زود کارتو داد دست راننده گفت راه بیفت. به سلامت!!!
فکر کنم حتی اگه میگفتم داماد سید حسن هستم هم اجازه نمی داد رد بشم!
طبق قطعنامه 1701 شورای امنیت، حدفاصل نهر لیطانی تا خط آبی رنگ قبل از مرز فلسطین، باید زیر نظر نیروهای سازمان ملل باشد و ورود غیر لبنانی به آن ممنوع است.
بر این اساس از نهر لیطانی تا مرز فلسطین نیروهای یونیفل (بقول مردم لبنان، اسراییلی های سفید) تحرک دارند و وظیفه شان به اصطلاح حفظ صلحه! اما در اصل برای حراست از اسراییل و گزارش تحرکات حزب الله در جنوب هستند.

خفت و ذلت برای یک کشور همین بس که خارجی ها غیر از گماردن نیروی نظامی در خاک آن کشور، به او بگویند چه کسی حق دارد وارد خاکش بشود و چه کسی نشود.

قدر ایران را بدانیم و وطن فروشی آنانی که می خواستند سر مساله هسته ای، به نیروهای خارجی مجوز حضور نظامی بدهند را باور کنیم. لعنت بر آنها. 

۱۳۹۲/۱۲/۲۰

تاثیر منفی جنگ سوریه بر اقتصاد لبنان و زندگی مردم

دوستی برای کار اقتصادی به لبنان آمده بود. تجربه این چند روز نشان داد برای کار اقتصادی در لبنان باید صبر ایوب، سرمایه قارون و عمر نوح داشته باشید. از یک طرف مافیاهای تجار ایرانی و از طرف دیگر تجاری که به صورت جزئی و تک و توک بازار تجار مقیم را با قیمتهای غیر واقعی هم می ریزند مانع رسیدن شما به نتیجه هستند.
از همه مهم تر اینکه وضعیت اقتصادی کنونی در لبنان بسیار راکد است. هم به جهت تحریم اعراب مخالف سوریه و حزب الله، هم به جهت نا امنی.  به خبر زیر که خودم ترجمه کردم توجه کنید:
سامانه خبری النشره لبنان: واشنگتن پست به نقل از صاحب یکی از مصالح فروشی های بیروت نوشت که فروش مصالح بالا رفته اما نه برای ساخت ساختمانهای جدید، بلکه برای کیسه شن! بسیاری از مردم از ترس ماشینهای بمبگذاری شده، کیسه شن تهیه می کنند.
این روزنامه چنین عنوان می کند که کیسه های شن جلوی پیاده رو ها و رستوران ها و مغازه های حارة حریک نشان دهنده بهایی است که حامیان حزب الله برای پشتیبانی حزب الله از نظام سوریه می پردازند.
این روزنامه اشاره می کند که ضاحیه بعد از جنگ در سوریه به هدف تروریستها تبدیل شد و گروه های مسلح القاعده مثل جبهة النصرة و کتائب عبدالله عزام و داعش با هفت بمبگذاری از ماه نوامبر سال پیش تا کنون، خواستار خروج حزب الله از جنگ سوریه شده اند.
بر اساس گزارش واشنگتن پست مردم ضاحیه همزمان با ورود حزب الله به درگیری جدیدی در منطقه یبرود و پشتیبانی از ارتش سوریه برای تامین امنیت مرزها با لبنان، آماده استقبال از اقدامات انتقامجویانه تروریستها هستند.
این گزارش بر پیامدهای انفجارها تمرکز کرده و می گوید شرکتها از رکود اقتصادی رنج می برند و اهل شهر از رفت و آمد در خیابانها اجتناب کرده و بچه هایشان را از کوچه های فرعی به مدرسه می رسانند. برخی از خانواده ها از حارة حریک به مناطق دیگر لبنان رفته و برخی دیگر اگر شرایطشان مساعد باشد به مناطق دیگر کوچ می کنند.
این منطقه به سبب ایست بازرسی ها و عبور خودروهای نیمه سنگین ارتش شلوغی و ترافیک سنگینی را شاهد است.
این روزنامه عنوان داشته که شهرداری حارة حریک از هنگام اولین انفجار تا کنون، مبلغ 150 هزار دلار برای تدابیر امنیتی هزینه کرده
ولی شرکتها را تشویق کرده که کیسه شن ها را با تبلیغات بپوشانند تا اثر روانی بر مردم نداشته باشد.
واشنگتن پست خاطرنشان ساخته که به نظر تحلیلگران سیاسی و نظامی، انفجارها تاثیر چندانی بر حزب الله نداشته تا فعالیت های نظامی اش در مرزها را کاهش دهد خصوصا بعد از آنکه دبیرکل حزب الله سید حسن نصرالله تعهد کرد که سربازانش تا زمانی که لازم باشد در سوریه خواهند ماند.
هرچند روزنامه فوق تلاش کرده با ارائه تصویری از ضاحیه، مردم را ترسان و در حال ترک ضاحیه نشان دهد و عنوان کند که مردم بهای حمایت از سوریه را می دهند اما در پایان اعتراف می کند که مردم کاملا در پشتیبانی و تایید حزب الله محکم و ثابت قدم هستند.
نشر این مطلب در صورت ذکر نام مترجم بلا مانع است.
محمود علوی