۱۳۹۲/۱۲/۰۸

مشاجرات من و یک اسرائیلی خوب!

از اول که نفهمیدم اسراییلی است. آمد، با خیرخواهی گفت در یکی از وبلاگهای قدیمت یک عکس از تو و پسرت عباس هست. خلاصه از آنجا شروع شد به صحبت و آرام آرام ما را کشاند به بحث های اخلاقی و انسانی و کم کم یکهو حرفهایی زد که شک بردم اسراییلی باشد. چند بار هم به شوخی ازش پرسیدم. با ادامه بحث ها و نشان دادن عمق دشمنی اش با حاکمان اسلامی خصوصا نظام ایران تقریبا یقین پیدا کردم که اسراییلی است. در آخر این دوستمان اعتراف کرد فعال صلح و ساکن اورشلیم است.
این قضیه کاملا برای من با قضیه بازرسی و تحلیل وبلاگم از طرف یک موسسه در اسراییل همراستا است. اول در مورد سایت تحقیق و مانیتورینگ عادی صورت گرفته و ایشون به من ایمیل زده و بعد کل سایت بررسی و کپی شده. در طول مناقشات هم نامه های من تحلیل
روانشناسی شده و هر بار با شکل و موضوع خاصی صحبت را ادامه داده اند.
فایل کامل این مباحثات را بصورت زماندار روی اینترنت گذاشتم. تا وقتی زنده ام انتشار آن به تعویق می افتد، تا اگر ترورمان کردند اقلا بعد یک هفته دوستان مطلع باشند برای چی بوده.
از چیزی نمی ترسم اما ناراحتم چرا افسران جنگ نرم ما به جای اینکه اینطور سازماندهی شده باشند و فعالیت منظم و دقیق و برنامه ریزی شده و فعال و پرفایده داشته باشند، فقط نشسته اند یا به جناح داخلی رقیب گیر می دهند و تیکه می پرانند یا تصاویر مذهبی و تصاویر رهبری و جبهه و ... منتشر می کنند.
من قبلا هم با اسراییلی هایی به غیر از زبان فارسی مشاجره داشته ام. آیا افسران جنگ نرم ما هم به فکر دفاع واقعی در فضای مجازی هستند؟

مهندسی دانشمند

در مطلب گذشته از محمود برایتان گفتم. حالا فرزندش را به نام ابومحمود بشناسید. (عموما اعراب از جهت احترام نام پسر بزرگشان را به نام پدرخودشان می گذارند. بنا بر این نام فرزند محمود می شود ابومحمود. حتی اگر فرزند هم نداشته باشد)
ابومحمود یک مهندس درس خوانده و اهل مطالعه است. وی به زبانهای عربی و انگلیسی و فرانسه و آلمانی مسلط است. سالها در عربستان و استرالیا کار کرده و پس از مطالعات زیادش از مذهب سنی به تشیع روی آورده است و حقیقت را در این مذهب می داند.
می گفت در استرالیا که بودم یک روز همکارم ابراهیم گفت باید برویم برای کار در یک منزل. چون صاحب منزل یهودی بود و ابراهیم می دانست که من با یهودیها مشکل دارم گفت ببین این صاحبخونه یهودی است. تو کاریت نباشه. من لوله ها رو درست می کنم تو هم به کارت برس. چه کار داری یهودیه؟ کارت رو بکن و فکر کن یهودی نیست. خواهشا دعوا راه ننداز.
خلاصه قبول کردم و رفتیم. استرالیا خیلی پهناور است و خانه ها با فاصله هستند. از دور دیدیم ایستاده وسط جاده و با دستهایش علامت می دهد که راهنماییمان کند.
از ماشین پیاده شدیم. به آلمانی چیزی گفت. ابراهیم که نفهمید چه گفت. اما من فهمیدم. یهودی به ما گفت: از الان که شما را دیدم روزم به گند کشیده شد! به ابراهیم گفتم می فهمی چه گفت؟ این را گفت. ابراهیم گفت بیخیال. برویم کارمان را بکنیم.
اما صاحبخانه شک کرد. گفت تو آلمانی بلدی؟ گفتم بله. گفت: دیگر چه بلدی؟ گفتم: فرانسه و انگلیسی و عربی.
با تمسخر گفت: آها! یک مسلمان هم هست که درس خوانده باشد!
خلاصه با این خوش آمدگویی و نیش و کنایه کار به آنجا رسید که مرا به زور نشاند و با من بحث کرد. آن روز را نگذاشت کار کنم. فردایش هم تا رسیدیم مرا نشاند و کشید به بحث. گفتم بابا من باید کارم را تمام کنم وگرنه شرکت حقوقم را نمی دهد. گفت این 600 دلار حقوقت. بشین حرف بزن.
تو اگر من پول ندهم گشنه می مانی. ببین من چه خونه زندگی ای دارم.
گفتم: نه، درست است الان اجاره نشینم اما من هم خانه ی خودم را ساخته ام خیلی بزرگتر و زیباتر از خانه ی تو. شروع کردم به وصف خانه، اینقدر اتاق دارد، جلوی خانه باقچه درست کرده ام. چقدر درخت دارد، گلهای زمرد کاشته ام و ... چشمهایش باز مانده بود. گفتم: من خانه ام را در آخرت ساخته ام و الان دارم آنرا می بینم.
با تعجب گفت: واقعا به آخرت اعتقاد داری؟ من که ندارم.
گفتم: خدا در قرآن گفته که شما به آخرت اعتقاد ندارید و دروغ می گویید که قوم برگزیده خدا هستید. اگر راست می گویید آرزوی مرگ کنید. تو الان بازنشست شدی و عمری به دولت اسراییل خدمت کردی. چه کار کردند برایت؟ چی به دست آوردی؟ فقط همین خانه را داری و مقداری پول. زن و بچه هایت حتما تو را رها کرده اند. این خانم هم زنت نیست. دوست دخترت است. گفت راست می گویی. از کجا فهمیدی؟
اما ما قوم برگزیده هستیم و حضرت داوود و حضرت موسی پیامبران بزرگ ما هستند. گفتم بله در قرآن آمده که بنی اسراییل دو بار در زمین سرکشی می کنند.
می دانی که بعد از سرکشی اول، حضرت داوود به شما 66 سال و شش ماه مهلت داده و پیش بینی کرد سرکشی دوم شما بعد از این مدت کامل شده و بر قدس بطور کامل مسلط می شوید و همین آغاز نابودی شما خواهد بود. این وعده ی پیامبر خودتان است.
با تعجب گفت: این را هم میدانی؟ مگر کتاب ما را خوانده ای؟ گفتم بله. تلمود و تورات را خوانده ام.
رفت کتابی آورد. در کیسه نایلونی خاصی پیچیده بود. گفت ببین ما از کودکی هرکار کرده ایم در این می نویسند. درس هایی که خواندیم و فعالیت هایی که کردیم. در این کیسه می پیچند و با ما دفن می کنند. تا یک میلیون سال با ما باقی می ماند.
دیدم بعد از تحصیلش در نوکیا کار می کرده در فنلاند و مهندس مهمی بوده.
خلاصه هرچه گفت جواب دادم و محکومش کردم. ساکت که شد گفتم بگذار کارمان را تمام کنیم و رفتم کار برقی منزل را انجام دادم.

۱۳۹۲/۱۲/۰۷

ماجرای بمباران اسراییلی دو روز پیش چه بود؟

نشر این مطلب در صورت ذکر نام مترجم بلامانع است.
دیروز خبری منتشر شد مبنی بر حمله هوایی اسراییل به مناطقی در لبنان و به سرعت گمانه زنی هایی انجام گرفت. منابع اسراییلی عنوان کردند هدفهایی را که زده اند متعلق به حزب الله بوده است. برخی هم گفتند یک پادگان آموزشی حزب الله توسط اسراییل بمباران شده. با این حال منابع رسمی لبنانی گفتند حمله در خاک سوریه بوده و حزب الله هم امروز در بیانیه رسمی که در المنار منتشر شد عنوان کرد پرنده های دشمن پایگاهی از حزب الله را در نزدیکی جنتا بمباران کردند که خسارات جانی در پی نداشت. برخی این حرکت اسراییل را سنجش آمادگی سوریه و حزب الله دانسته اند و آنرا به تحرکات و آماده باش نیروهای اسراییل در مرزهای سوریه و لبنان مربوط دانسته اند.
اما خبری غیر موثق پیدا کردم که بسیار جالب است.
ترجمه آن را با هم می خوانیم:
بر هیچکس پوشیده نیست که دیروز در مرزهای لبنان و سوریه اتفاقی افتاد. همه دیدند که هواپیماهای اسراییلی با ارتفاع کم در آسمان لبنان پرواز می کردند و در نزدیکی آنها پرنده های سوری مناطق مسلحین را در یبرود و در نزدیکی مرز با لبنان هدف قرار می دادند. پس واقعا چه اتفاقی افتاد و چگونه همه چیز در سکوت رسانه ای به پایان رسید.
منابع موثقی از داخل اتاق عملیات ارتش سوریه حقیقت این اتفاق را برای جبهه نجات سوریه فاش کردند و عنوان داشتند که این یک درگیری هوایی کوچک بود اما تاثیراتی عمیق و راهگشا بر کشورهای منطقه داشت. این منابع می گویند: اسراییل از مدتی پیش به دنبال هجوم به جنوب لبنان و سوریه و ایجاد خطی کمربندی به عمق 50 کیلومتر در خاک این کشورها است به سبب آنکه تصور می کند مشغول شدن حزب الله و نظام سوریه به جنگ با تروریستها آنها را به شکلی ضعیف کرده است که توازن قوا به نفع ارتش اسراییل برگشته است، و این ارتش می تواند هجوم وسیعی انجام دهد و با مقاومت چندانی هم روبرو نشود. روزنامه های ایندیپندنت و لوموند قبلا از این امر پرده برداشته بودند.
این منابع افزودند: اطلاعاتی به ارتش اسراییل رسانده شد که حزب الله در حال انتقال سلاح های خاص در پوشش کامیونهایی است که پرچم جبهه النصره را حمل می کنند و پرنده های سوری هم بین لبنان و سوریه بر بالای این کاروان حرکت کردند تا نشان دهند از آن پشتیبانی هوایی می کنند و قصد هدف گیری آن را ندارند تا این عقیده برای اسراییل تقویت شود که این کاروان متعلق به حزب الله است. وقتی این کامیونها که واقعا متعلق به جبهه النصره بود و به جای کاروان قبلی که به کمین مدبرانه ارتش سوریه و حزب الله افتاده بود، برای دستیابی به سلاح در لبنان و انتقال آن به سوریه، به سمت لبنان در حرکت بود، مورد هدف موشکهای اسراییلی قرار گرفت. هواپیماهای اسراییلی درحالیکه در آسمان لبنان بودند موشکهای هدایت شونده از راه دور خود را به سمت کاروان شلیک کردند و در حالیکه آنها را هدایت می کردند به آسمان فلسطین بازگشتند. 
در همین حین غافلگیری رخ داد. هواپیمایی بدون سرنشین که از بالای دریا وارد آسمان فلسطین شده بود و توسط رادار کشف نشده بود، به تعقیب یکی از هواپیماهای اسراییلی پرداخت و هنگامی که هواپیمای اسراییلی در حال فرود در فرودگاه بود آنرا هدف قرار داد. اسراییلی ها تازه در این هنگام متوجه آن شده و ضدهوایی های اسراییلی آن را هدف قرار دادند.
این منابع می گویند: این کمین درس ساده ای به اسراییلی ها بود تا بدانند محور مقاومت هنوز قوی است و با هر اندازه ای از دشمنی اسراییل مقابله خواهد کرد.
پ.ن: هرچند برای خود من این داستان بسیار پیچیده و ناممکن به نظر می آید اما با قدرت یافتن حزب الله در سوریه و تسلط بر مناطق استراتژیک، قصد اسراییل از هجوم به لبنان و سوریه شدت می گیرد. این حمله ی هوایی نشان داد که جنگ سوریه بیش از آنکه انقلابی از درون باشد جنگ نیابتی از اسراییل است.

نماز در اتاق جن

مقاومت در برابر متجاوز یکی از اصول اخلاقی و انسانی است و هرکسی از ممتلکات و حقوق خودش دفاع می کند. با تشکیل دولت یهودی، فلسطینی ها به صورت پراکنده و نامنظم شروع به مقاومت کردند. اهالی لبنان و شام که روحیه مردانگی و حمایت از مظلوم دارند به آنها بسیار کمک می کردند. این در زمانی است که نه ایران به آنها کمکی می کرد و نه حتی انقلاب شده بود تا بگوییم مقاومت حاصل دخالتهای ایران است.
محمود فرمانده این گروه، نفر وسط است که نشسته.
محمود یکی از مبارزان قدیمی لبنانی در فلسطین است. هنگام جنگ جهانی دوم بود و سیطره انگلیس بر فلسطین و در همان زمان فرانسه بر لبنان و شام حکومت می کرد. بعد از آنکه نیروهای خارجی مفتی قدس را مجبور به همکاری کرده بودند، او کسی بود که خانواده مفتی را پنهانی از قدس خارج کرد و به او پیغام داد که سالم به مقصد رسیدند. پس از آن مفتی قدس درخواست نیروهای اشغالگر را رد کرد و درمقابل آنها ایستاد. محمود برای فلسطینیان سلاح می برد و پنج سال در راه مقاومت مبارزه کرد. انگلیس و فرانسه حکم اعدامش را داده بودند و وی مورد تعقیب بود. به پاس خدماتش مفتی قدس او را به اتاق جن که محل عبادت حضرت سلیمان بوده برد و او در آنجا نماز خواند. هنوز خاخام های  صهیونیست به دنبال این اتاقند اما به آن دست نخواهند یافت چرا که ملائک نگهبان این بارگاه، جلوی مفتی های جنی و سیاه می ایستند و ترس و وحشتی بر آنان غلبه می کند که نمی توانند اقدامی بکنند.
یک بار که به شکل تاجر غلات در میان بارها سلاح به فلسطین می برد افسری فرانسوی وی را متوقف کرد. پرسید کیستی؟ گفت ابوفلان. گفت نه تو محمود هستی. حکمت این است که هرکسی تو را دید به تو شلیک کند. اما الان من نادیده می گیرم. چون بر ضد انگلیسی ها داری کار میکنی.
***

 منتظر داستان مناقشه فرزند محمود در استرالیا با یک یهودی باشید.

۱۳۹۲/۱۲/۰۶

اعتراض در ضاحیه

بیمارستان رسول اعظم که در بلوار فرودگاه و روبروی مطعم الساحه قرار دارد، مدتها است ورودی جلوی آن به سمت ضاحیه را به دلایل امنیتی بسته اند. روزی که جلوی رایزنی فرهنگی ایران انفجار شد، لاین مقابل را هم بستند تا کسی نتواند از داخل برج البراجنه خودش را جلوی بیمارستان برساند و منفجر کند. داشتم پیاده رد میشدم که عده ای از راننده ها و کسبه محل با نیروهای حفاظت درگیر بودند و داد و قال میکردند. میگفتند اینجا محله ماست و مغازه های ما. نمی شود راه را ببندید. حتی خود سید حسن هم بیاید قبول نمی کنیم.
دو روز بعد هم عده ای در بیر حسن جاده را آتش زده اند و به بستن راه توسط المنار اعتراض دارند. در لبنان تا چیزی بشود جاده جلوی خودشان را با لاستیک آتش می زنند! اقلا نمی روند جلوی سازمان مربوطه! همان جلوی خانه یا محل کار خودشان آتش راه می اندازند!
اسراییل ظاهرا نقشه هایش خوب پیش می رود. تضعیف قدرت نظامی حزب الله در سوریه، و تضعیف پشتوانه مردمی حزب الله در لبنان به سبب بالا رفتن تعداد شهدا و اقدامات امنیتی در ضاحیه.
وضعیت زندگی در ضاحیه سخت شده. گرانی، کساد بازار و بسته شدن برخی از مغازه ها و  موسسات، نبود جای پارک ماشین، لزوم خواندن شهادتین برای خروج از منزل و...
البته مزایایی هم داشته، ضاحیه بسیار خلوت و قابل تحمل شده است! 
اما از آن طرف، ایست بازرسی های ورودی به ضاحیه که دست ارتش و پلیس است به شدت طولانی و خسته کننده شده. اقلا نیم ساعت تا سه ربع طول می کشد تا از یک ایست بازرسی بگذری. دیروز یک ساعت بیشتر طول کشید تا از ایست بازرسی رد شدیم. تک تک شماره ماشینها را چک می کردند.
قبلا اسراییل مردم را معطل می کرد، الان کاری کرده که ارتش و پلیس لبنان مردم را در ترافیک طولانی نگه دارند. خوشبختانه الان هوا مناسب است اما یکی دو ماه دیگر که گرمای شرجی بیروت شروع شود فاجعه خواهد بود.

۱۳۹۲/۱۲/۰۳

واتساپ به فیسبوک پیوست

شبکه اجتماعی فیس‌بوک، شرکت پیامک‌رسانی واتس‌اَپ را به قیمت ۱۹ میلیارد دلار خریداری کرد. این بزرگترین سرمایه‌گذاری فیس‌بوک تا به حال محسوب می‌شود. فیسبوک برای خرید این شرکت ۴ میلیارد دلار نقد و معادل ۱۲ میلیارد دلار از حق مالکیت خود را پرداخت خواهد کرد و ۳ میلیارد دلار سهام هم بعدا به مالکان و حدود پنجاه کارمند واتس‌آپ تعلق خواهد گرفت.
واتس‌اپ، در سراسر دنیا ۴۵۰ میلیون کاربر دارد و بویژه در بین کسانی که می‌خواهند مجانی پیامک بفرستند پرطرفدار است. واتس‌اپ پیامک‌ کاربران را از اینترنت ارسال می‌کند و به گفته این شرکت، هر روز یک میلیون نفر به کاربران آن اضافه می‌شود استفاده از این اپلیکیشن در سال اول مجانی است و بعد از آن کاربران باید ماهانه یک دلار بپردازند، البته این شرکت خدمات رایگان هم ارائه می‌کند.
مارک زوکربرگ بنیان‌گزار فیس‌بوک در بیانیه‌ای واتس‌اپ را سرویسی "فوق العاده با ارزش " توصیف کرد و گفت فکر خرید واتس‌اپ یازده روز پیش از ذهنش گذشته است. او پیش‌بینی کرد کاربران واتس‌اپ از میلیارد نفر خواهد گذشت. بن باجارین از شرکت خدمات مشاوره کریتیو استراتژیز هم معتقد است واتس‌اپ در راه رسیدن به یک میلیارد کاربر است و رشد آن "بسیار بسیار سریعتر از فیس‌بوک است." جان کوم یکی از بیان‌گزاران واتس‌اپ هم به هیئت مدیره فیس‌بوک ملحق خواهد شد در بیانیه ای گفت "ما خوشحال و مفتخریم که با مارک و فیس‌بوک شریک تجاری باشیم و همچنان به خدمات خود به کاربران در سراسر دنیا ادامه دهیم." سیاست واتس‌اپ تاکنون این بوده که از پذیرش تبلیغ پرهیز کند و آن را توهین به کاربران می‌دانست در حالیکه فیس‌بوک بطور گسترده‌ای از تبلیغات تجاری استفاده می کند. مارک زوکربر گفته قصد ندارد از واتس اپ برای تبلیغ استفاده کند چون تصور نمی‌کند بهترین راه کسب درآمد از سرویس پیامک‌رسان، آگهی تبلیغاتی باشد.
کیتی بویل تحلیلگر تجارت دیجیتال به بی‌بی‌سی گفت خرید واتس اپ برای فیس‌بوک اهمیتی فراتر از در آمدزایی از راه آگهی داشته است؛ از جمله اینکه واتس اپ کاربرانی جوان دارد و بیرون آمریکا پرطرفدار است. "واتس اپ در بسیاری از بازارهای بیرون آمریکا محبوبیت بیشتری از فیس بوک دارد." برخی کارشناسان معتقدند سرویس‌هایی مثل واتس اپ واینستاگرام توجه جوانان را بطور روزافزونی به خود جلب می‌کنند و سبب شده‌اند کاربران وقت کمتری در فیس بوک صرف کنند. پیش از این بزرگترین خرید فیس‌بوک خرید اینستاگرام به قیمت یک میلیارد دلار در سال ۲۰۱۲ بود. گفته می‌شود فیس‌بوک یک پیشنهاد سه میلیارد دلاری هم برای خرید سرویس پیامک تصویری اسنپ چت داده است.
به نقل از بی بی سی
لینک خبر در ایسنا


نفوذ هرچه بیشتر بزرگترین دستگاه جاسوسی اسراییلی به زندگی شخصی افراد
فیسبوک (که افشاگران اطلاعاتی، آن را بزرگترین دستگاه جاسوسی دیجیتال در طول تاریخ می نامند) با خرید شرکت واتساپ وارد عرصه جدیدی از جاسوسی شده است. اگر تا به حال فیسبوک از طریق تلفن همراه می توانست مکان و رفتار دیجیتال شما را بداند، اکنون شماره تلفن تمام افراد مرتبط با شما را در اختیار دارد. اطلاعاتی که از حلقه های ارتباطی با افراد مختلف و میزان و شکل تماس با دیگران در اختیار فیسبوک قرار می گیرد وحشتناک و غیر قابل پیش بینی است. استادی در درس سیستم های مدیریت اطلاعات در تعلیم و تربیت داشتیم که می گفت در آینده نه تنها هر دستگاهی آی پی  یا شماره خاص خواهد داشت، بلکه به دنبال آنند تا هر شخصی در دنیا یک آی پی منحصر به فرد داشته باشد. از اکنون ما دیگر تبدیل شده ایم به مهره هایی که برای نظام جاسوسی به شکل شماره دیده می شویم. همیشه و در طول شبانه روز حتی وقتی خوابیم، تحت نظارت این نظام جاسوسی هستیم. از اینکه کجا می رویم مطلع است، دوستانمان را می شناسد، افکار و عقاید مشترک ما را می داند، وقتی در رستورانی عکس می گیرید می فهمد چه خورده اید. حتی اگر عکس نگیرید می بیند کجا هستید (جزو مجوزهای این برنامه درج شده که بدون اطلاع و اجازه شما عکس و فیلم بگیرد). خلاصه کلی اطلاعات مختلف به او می دهیم که کمترین استفاده از آنها برای موارد تجاری و تبلیغاتی است و صد البته هیچ مانعی برای جاسوسی و تعقیب و گریز امنیتی بر سر راه آن نیست.
بسیاری از خانمهای محجبه در لبنان دوربین تلفن خود را با کاغذ یا برچسبی می پوشانند و فقط وقتی می خواهند عکس بگیرند آنرا کنار می زنند. این رفتار صرفا به خاطر رعایت حجاب و جلوگیری از دزدیدن تصویرشان است. اما اگر فردی اطلاعات شغلی یا علمی یا امنیتی خاصی دارد که باید از آنها مراقبت کند، ناچار است کلا تلفن استفاده نکند. چرا که حتی اگر تلفن ساده ای مثل نوکیا 1100 دستش باشد، به راحتی از حلقه افرادی که شماره او را دارند، نزدیک ترین شخص انتخاب می شود و از طریق تلفن او، سعی در دستیابی به تصاویر و صدا و موقعیت این فرد می کنند.
مواظب باشیم آبرو یا حتی جان دوستان و فامیلهایمان توسط ما به خطر نیفتد.
انتقال به فیس آپ!
در تاریخ 22 فوریه به مدت چند ساعت واتساپ از سرویس دهی خارج شد. دلیل این توقف را می توان در تغییر سرورها یا انتقال آنها به سرورهای فیسبوک دانست. پس از این وقفه حتی مسئولین مملکتی در ایران و لبنان و برخی کشورها اعلام کردند نقص از واتساپ است و ربطی به دولت ندارد. از آن به بعد پیامهای مشکوکی بین کاربران منتقل شد که واتساپ برای ادامه ارائه خدماتش به شما، نیاز دارد که کاربران فعال را بشناسد! این پیام را به 18 نفر بفرستید وگرنه واتساپتان قطع خواهد شد!
چنین پیامی برای کسی که ذره ای اطلاعات کامپیوتری داشته باشد خنده دار است. اما حتی اگر اطلاعات کامپیوتری هم نداشته باشید، باید چنین پیامهایی را کاملا از ذهنتان دور بریزید. سایت رسمی واتساپ در خبری به قرار گرفتن تحت زیر مجموعه شرکت فیسبوک افتخار کرده و گفته این تغییر سازمان، برای کاربران هیچ تغییری را در بر نخواهد داشت.
باید توجه داشت چنین سازمانهایی از خدایشان است که تعداد کاربرانشان را زیاد کنند حتی اگر کاربر فعالیت هم نکند. ضمن اینکه فعال بودن یا نبودن کاربر از سرورها و لاگ ها (فایل گزارش) کاملا مشخص است و نیازی به ارسال یک پیام یا انجام کار خاصی نیست.
جالب تر از همه اینکه یک نفر پیام مشابهی درست کرده بود و گفته بود باید 1 دلار به شماره تلفنم بفرستید تا واتساپتان قطع نشود!
 فیلم The Social Network که داستان زندگی زاکربرگ و طراحی فیسبوک است عضویت وی در گروه های یهودی و طریقه تفکر وی در طراحی فیسبوک را به نمایش درآورده. هرچند مطمئنا اسرار زیادی را پنهان کرده و داستانهای خیالی زیادی در این رابطه ساخته اند تا وی و کارش را تنها یک عمل شخصی متهورانه به تصویر بکشند اما دیدن همین فیلم باعث می شود یک انسان آزاد، صاف برود و فیسبوکش را دیلیت کند.

قوم لوط در نزدیکی ما

تا به حال چیزی راجع به صدوم و عموره نشنیده بودم. صدوم یا سدوم شهری بود که حضرت لوط علیه السلام برای هدایت مردمان بدکار آنجا مبعوث شد. آن مردمان گناهی مرتکب می شدند که از کثیف ترین و بزرگترین گناهان کبیره است و خداوند به شدت از آن بدش می آید: انجام عمل جنسی مرد با مرد که در عربی لواط نام گرفته است. حضرت اسحاق علیه السلام هم برای هدایت مردمان شهر عموره فرستاده شد. زنان این شهر با زنان نزدیکی می کردند. خداوند در قرآن از آنها به نام اصحاب رس نام برده است.
عذابی که بر این قوم نازل آمد چهار شهر از آنان را در بر گرفت که اکنون زیر دریای مرده
(بحر المیت) در مرز فلسطین و اردن قرار دارد، صدوم، عمورا، ادوما، صابییم. میزان نمک این دریاچه ۲۰۰ درصد است که بالاترین غلظت نمک در میان دریاچه هاست.
قرآن می فرماید فَجَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْ‌نَا عَلَيْهِمْ حِجَارَ‌ةً مِّن سِجِّيلٍ ﴿٧٤ حجر﴾
یعنی شهر را کاملا زیر و روکردیم و سنگهای سجیل بر آنان باراندیم.
سنگ های سجیل هم اکنون در صحرای اردن موجود است که به اندازه هندوانه و خاکستری رنگ بوده و هنوز ۱۵ درصد ماده سوختی از آن می توان استخراج کرد. سپس از باقیمانده آن برای کارهای ساختمانی استفاده می شود. فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُ‌نَا جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْ‌نَا عَلَيْهَا حِجَارَ‌ةً مِّن سِجِّيلٍ مَّنضُودٍ ﴿ هود ٨٢
پس چون فرمان ما آمد، آن [شهر] را زير و زبر كرديم و سنگ‌پاره‌هايى از [نوع‌] سنگ گلهاى لايه لايه، بر آن فرو ريختيم.
قبل از ادامه بحث داستانی را بشنوید:
غلامی را در زمان عمر به جرم قتل مولایش گرفتند و غلام هم به جرمش اعتراف کرد. دستور قتلش صادر شد. اما امیرالمومنین حضرت علی از غلام پرسید برای چه او را کشتی؟ گفت می خواست با من لواط کند از خودم دفاع کردم و در این میان کشته شد. حضرت علی علیه السلام پرسید: چه ساعتی دفن شد؟ گفتند فلان ساعت. به عمر فرمود: این غلام را سه روز حبس کن تا حکم دهم. رز سوم از اولیای دم مقتول خواست بروند قبر را باز کنند و جنازه را بیاورند. رفتند و قبر را خالی دیدند. به مولا گزارش کردند. تکبیر سرداد و فرمود: به خدا قسم غلام دروغ نگفته.  از پیامبر شنیدم که فرمود: هرکس از امت من عمل قوم لوط را انجام دهد تا مرگ مهلت دارد. بعد از مرگش پس از سه روز جسدش به قوم لوط ملحق خواهد شد. (بحار الانوار ج۷۶ ص۷۱ حدیث ۲۴) 
از قرآن بر می آید که قوم لوط هم اکنون با جسد مادیشان زیر بحر المیت یعنی مکانی که شهرشان بود و عذاب آمد در حال عذاب هستند. أُولَـٰئِكَ الَّذِينَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذَابِ وَهُمْ فِي الْآخِرَ‌ةِ هُمُ الْأَخْسَرُ‌ونَ ﴿نمل ٥
آنان كسانى‌اند كه عذاب سخت براى ايشان خواهد بود، و در آخرت، خود زيانكارترين [مردم‌]اند.
پس عذاب این دنیا غیر از عذاب آخرت است.
شاهد این ادعا این است که اولا این دریاچه نتیجه شهاب سنگ نیست چون شکل آن گرد نیست. دوم اینکه در کل مناطق نزدیک و حتی دور معدن نمک وجود ندارد. سوم آنکه شدت آتش و تشعشات آن به حدی است که در نقشه های شبانه ماهواره ای برخلاف دیگر دریاها و دریاچه ها که سیاه هستند، قرمز تیره است. و البته باید بدانیم لایه ی ضخیم نمک اشباع شده، امروزه برای جلوگیری از نفوذ تشعشعات اتمی به کار می رود. 
احادیثی از ائمه نقل شده که برخی مومنان می توانند صدای این کفار و عذاب آنها را بشنوند.


۱۳۹۲/۱۱/۳۰

انفجار در ضاحیه، هدیه ای از عرسال

همه چیز در کسری از ثانیه اتفاق افتاد. برای ما که به صدای تیر و ترقه عادت داریم خیلی غیرعادی نبود. اما صدای گنگ و بم انفجار که لرزش شیشه ها را به دنبال داشت قدرت تفکر را برای لحظاتی از آدم می گیرد. در همان یک ثانیه اول که صدای قوی و خفه ی انفجار را می شنوی و لرزش آنرا حس می کنی، به شیشه خیره می شوی و منتظر خرد شدن آن در صورتت هستی. تازه دود انفجار را می بینی که بلند شده و سریع حدس میزنی طرف سفارت کویت یا رایزنی فرهنگی ایران است. از جایم بلند می شوم. دو همکارم هم ناباورانه بلند می شوند و از پنجره بیرون را نگاه می کنیم. تازه بعد از چند ثانیه به خود آمده ایم و شروع می کنیم به صحبت و تحلیل و پیش بینی. همه شروع می کنند به تماس گرفتن با همسر و فرزندانشان تا از سلامت آنها مطمئن شوند. خانمی از همکاران چنان گریه می کند که گویا اطمینان دارد عزیزی را از دست داده. سعی می کنند آرام اش کنند و از او می خواهند صبر کند تا تماسی برقرار شود و خبری به دست آید. مشکل اینجاست که یک دقیقه بعد از انفجار به دلیل بالا رفتن ترافیک خطوط تلفن و موبایل و اینترنت، همگی تقریبا مختل شده اند. تماس پشت تماس. هرکسی سعی می کند از سلامت دیگران مطمئن شود.
از همه جالب تر همکار جوان جدیدی است که هی به برادرش زنگ می زند. بدون هیچ استرس و نگرانی و با خنده می گوید: چیزی نیست یا شهید شده یا مجروح! و به کار خود ادامه می دهد. با اینکه هم از طریق اس ام اس اینترنتی، هم اس ام اس عادی، هم واتساپ پیام به خانمم فرستاده ام هیچکدام اصلا ارسال نمی شود. آرام آرام خبرگزاریها خبرهایی از انفجار پخش می کنند و کم کم تصاویر انفجار مخابره می شود. 
بعد از یکساعت تقریبا همه چیز به وضع عادی برگشته اما هیجان هنوز کاملا فروکش نکرده است. کم کم خطوط تلفن و موبایل به وضع قابل تحملی می رسند و پیامهایی رد و بدل می شود. دیگر کسی نگران نیست جز خانواده 4 پنج شهید انفجار و برخی از آنهایی که مصدومیتشان شدید است.
بعضی خبرگزاریها تصاویری از لاشه ی آن دو زامبی کثیف نجاست را منتشر کرده اند که حال آدم به هم می خورد و اگر قوی نباشی حتما بالا می آوری.

خودشان کاری می کنند که حتی کسانی که با حزب الله و سیاستهای آن کاملا موافق هم نباشند به آن نزدیک تر شده و تشویق شوند برای نابودی این زامبی ها اقدامی بکنند.

الان شنیدم که یکی از این انتحاری ها دانشجوی دانشگاه اسلامیه بوده از اهالی عرسال. همه این بدبختی ها سر عرسالی ها است. برای همین است که مردم خواهان محاصره ی آن هستند.

وقتی حزب الله از کلیسا دفاع کرد

سید1: چه خبر از سوریه؟
سید2: عادیه. منتظریم ببینیم چه می شود.
س1: آمریکا گفته سلاح به تروریستا خواهد داد. این معادلاتو به هم نمیریزه؟
س2: همش نمایش رسانه ایه. چی میخواد بده؟ همه چیز دارند. کورنت دارند، کونکورس دارند. سام7 دارند. هر چی فکر کنی دارند. البته همانها خودشان سلاح رو میبرند می فروشند به نظام، از داخل ارتش هم هستند کسانی که سلاح میفروشند به تروریستها. خیلی عادیه!
سوری ها آدم های سفت و سختی هستند. سختی ها را خوب تحمل می کنند و زود یاد می گیرند و تجربه کسب می کنند. الان دیگر ارتش هرجایی وارد شده آنجا را تثبیت کرده و تروریستها نتوانسته اند پس بگیرند.
اما بعضی از ارتشیها دزد هستند. تا وارد شهری می شوند وسایل منازل را غارت می کنند. حتی دیدیم یخچال فریزر را گذاشته روی تانک و دارد می برد.
وقتی ارتش وارد شهر مسیحی نشین معلولا شدند و شهر آزاد شد، بعضی از سربازان و افسران حمله کردند تا کلیسا را غارت کنند.
بچه های حزب الله محکم و جدی وایسادند و گفتند کسی وارد بشه خونش پای خودشه. زنده خارج نمیشه. مسخره بازیه مگه؟ داعش اشغال میکنه غارتشون میکنه. جبهه النصره اشغال میکنه غارت میکنه. شما آزاد میکنید غارتشون می کنید! چه وضعیه آخه! خلاصه نگذاشتند کسی وارد کلیسا شود.
پ.ن:
شهر معلولا یک شهر قدیمی و باستانی سوریه هست و ارتش سوریه برای جلوگیری از تخریب آثار باستانی از اسلحه سنگین مثل توپ و تانک و هواپیما استفاده ای نکرد.
اما در مقابل مخالفان که حفظ آثار باستانی برایشان مهم نبود از هر وسیله ممکن برای فتح معلولا استفاده کردند.
شهر معلولا بعد از تصرف به دست مخالفان و آتش زدن خانه های مردم
18 راهبه ناپدید شدند و از سرنوشت آنان خبری در دست نیست

۱۳۹۲/۱۱/۲۷

حسین مقاومت، فرزند عزرائیل

نشر این مطلب در صورت ذکر نام مترجم بلامانع است.
ترجمه محمود علوی
وقتی سید عباس موسوی به دبیرکلی حزب الله انتخاب شد بیش از دو هفته در بیروت باقی ماند و در این مدت به منزلش در بقاع نرفت. یک روز فرزند کوچکش حسین (که با او به شهادت رسید) تلفن زد . گفت: «چرا خودتو گرفتی؟ دبیر کل شدی دیگه پیش ما نمیای!». پدرش خندید و از خانواده پرسید «کدومتون همچین حرفی زدید جلوی بچه؟»
گفتند هیچکس. «اصلا کسی جرات چنین کاری را ندارد».
یاسر پسر بزرگ شهید سید عباس موسوی می گوید شهید حسین از همه ی خانواده جرات و جسارتش در گفتار با پدر بیشتر بود و شیطنت های زیادی داشت خصوصا با محافظان سید.
یکبار محافظان را غافلگیر کرد و وقتی سید در دفترش جلسه داشت، با دوستش به دفتر نفوذ کرد. وقتی وارد شد پدرش پرسید: چه میخواهی؟ گفت: این دوست من است و دوست دارد با شما آشنا شود! برای همین آوردمش اینجا. «سید ناراحت نشد بلکه با دوست برادرم دست داد».
بعدها این کودک برای یاسر تعریف کرد که «من در کودکی با سید عباس آشنا شدم و شهید حسین مرا با ایشان آشنا کرد». وقتی اسمش را می پرسیدیم می گفت: «حسین مقاومت». اسمی که پدرش وقتی چهارسالش بود به او داده بود. در آنروز به او گفته بود: «وقتی بزرگ شدی یکی از مجاهدین خواهی شد. برای همین اسمت را می گذارم حسین مقاومت».
حسین در شش سالگی دائما می گفت که شهید خواهد شد و مومنان را در قیامت شفاعت خواهد کرد. «ولی به همه می گفت که خودش انتخاب می کند چه کسی را شفاعت کند. یکبار برای شفاعت، ما را به سفید و سبزه دسته بندی می کرد، یکبار آنهایی را که قصد داشت شفاعت کند نام می برد و آنهایی را که ناراحتش کرده بودند جدا می کرد».
همچنین حکایت کرده اند یکبار به مساله ای که معلم ریاضی طرح کرد اعتراض نمود. معلم پرسید «اگر ده سیب داشته باشیم و پنج تای آن را بخوریم چند تا سیب باقی می ماند؟» حسین جواب داده بود: سوال را نباید اینطوری بپرسید. خانم معلم پرسید خب چطوری باید پرسید؟
گفت: «می گوییم: ده تا اسراییلی بودند، پنج تا رو مقاومت کشت. پنج تا باقی می مونه که من می کشمشون».

۱۳۹۲/۱۱/۲۵

وقتی در فضای مجازی ترور شدم

مسواک می زدم. یادم آمد در آپارتمان را از پشت قفل نکرده ام. گفتم نکند نصف شب مزدوری کماندویی چیزی یواش در را باز کند و بیاید داخل. آخر، دفعه قبلی که دزد آمده بود هم، در رو مثل آب خوردن باز کرده بود. البته هنوز در را قفل نکرده ام! اول آمدم خدمت شما بگویم چی شده تا بعد بروم چفت بزرگ و محکمی که بعد از دزدی از خانه کار گذاشتم را ببندم.
صبح که رفتم صفحه مدیریت وبلاگ با دیدن نمودار نمایش صفحه ها، شاخ من هم مثل نمودار رفت بالا! ۲۱۳۱ نمایش بین ساعت ۳ و ۴ صبح! سریع احتمال دادم حمله باشد، و بود. آی پی بازدید کننده هم اسراییل بود.

قضیه این بود که من یک خبر عربی دیدم که آن را به فارسی ترجمه کردم: عماد مغنیه به اسراییل حمله کرد! خب عماد مغنیه رو که موساد با کمک یک فلسطینی و همکاری یک افسر اطلاعاتی سوریه پیدا کرد و کشت. حمله به اسراییل در سالروز شهادت عماد مغنیه توسط گروهی هکر انجام شده بود. (ببینید اونها در چه سطحی از آمادگی هستند و بعضی از بچه های ما با ساختن انیمیشن و شعار و داد و قال میخواهند اسراییل رو نابود کنند!)
به سرعت تیمی متشکل از تعدادی کاربر مختلف که در حال پایش اینترنت بوده اند سایت ما رو پیدا می کنند. کافیه نوشته باشی اسراییل - عماد مغنیه - حمله. همین سه تا کلمه کافی بود تا بروم تحت تعقیب و مراقبت. یکی از امکانات جالب این وبلاگ که توسط سیستم بیان سرویس دهی میشه اینه که میتونی ببینی کی چه مطلبی ازت کپی کرده. بله، تروریستهای یقه سفید اسراییلی که پشت رایانه شون نشستن و برای پر کردن لیست سیاه حمله هکری و در نهایت ترور فیزیکی، دنبال سوژه میگردن ما رو از سر تا پا چند بار گشتن! (منو نه، وبلاگو). آخه وبلاگی که ۳۰۰ تا هم مطلب نداره چطوری ۲۱۳۱ بار مشاهده میشه؟ این یعنی کارشناسایی با رده های مختلف اون رو بررسی کردن. جالبه که حتی برخی نظرات رو به همراه مطالب وبلاگ کپی کرده و برای خودشون ذخیره کرده اند تا اگر گذر پوست به دباغ خانه افتاد مدرک جرم هم داشته باشند.
از همه جالب تر اینکه سایت اصلی به زبان فارسی هم  ۱۸۷۸  و سایت انگلیسی ۳۵۱ بازدید داشتند.
اول صبح تا یکی دو ساعت ترس و دلهره ای داشتم. گفتم الانه که با پهپاد بزنن ما رو از صحنه روزگار حذف کنن. بعد گفتم خداییش یعنی ۱۰۰ هزار دلار می ارزه کشتن من که یه موشک حروم کنن؟ بعد برای خودم تجزیه و تحلیل کردم. گفتم در این حالت من رفتم تو لیست سیاه. یعنی سعی میشه در مواقعی که حرکت برنامه ریزی شده برای حملات هکری بر علیه دشمنان اسراییل انجام بشه، وبلاگ من هم یکی از اهداف باشه. تلفن و موبایل و ایمیل ما رو هم که راحت دستشونه پس مکان دقیق من رو هم دارن. تو این اوضای بیریخت و نا امن لبنان شاید یهو زدن مثل حسان اللقیس ما رو با بمبی گلوله ای چاقویی کشتن. (آی حال میده دشمن امام زمان بکشتت! اون دنیا جلو امام زمان وای سی بگی دشمنت منو به خاطر تو کشت. منم دنبالت میام هر جا بری)
راه بعدی شناسایی حلقه های مرتبط با منه. خدا رو شکر مرتب و منظم کردن حلقه های ارتباط اجتماعی رو گوگل پلاس و فیسبوق انجام دادن و لقمه حاضر و آماده برای دوستان اسراییلی تروریست فراهم کردن! برنامه های مختلف اجتماعی که روی موبایل هست هم همین کار رو با شماره تلفنهای ما انجام داده. اونهایی که میگن خب حالا دشمن بفهمه ما شماره کی رو داریم یا با کی تو فیسبوک و پلاس دوستیم، اشکالش چیه؟ حالا بهتون عرض میکنم. اشکالش اینجاست که الان آقای ج در حلقه پلاس من هست و ارتباطمون زیاده. زیاد زیر پستِ هم چیز می نویسیم و مطالب هم دیگر رو پلاس میزنیم. خب وقتی من رفتم تو لیست سیاه، آقای ج هم میاد. یا آقای د که شمارش تو تلفن من هست اقلا یکی دوبار شنود و مکانیابی میشه و مشخصاتش ثبت میشه. اشکال کار اینجاست که همه ی ما در یک تور نامرئی خودمون با دست خودمون، خودمون و دوستانمون رو گرفتار و اسیر کرده ایم. و وقتی دشمن یکی رو بخواد پیدا کنه، به راحتی و با اطلاعاتی که ما دستش دادیم کارش رو انجام میده. دیگه لازم نیست با انواع روشهای مختلف شکنجه مون کنن تا دوستانمون رو لو بدیم.
خب دیگه من برم چفت در رو ببندم تا کسی نیومده! مجازی که شهید شدم رفت. اقلا فیزیکی ترور نشم.
 شب همگی به خیر

Dear Israeli monitoring spy! I'm just a normal peaceful man. please don't kill me!  If you kill me, you killed another man over your previous criminal terrorism. it wont help you. that's it!

۱۳۹۲/۱۱/۲۴

حمله عماد مغنیه به اسراییل

هرگونه استفاده از این ترجمه بدون ذکر منبع شرعا و قانونا ممنوع است.
برخی عقیده دارند جنگ الکترونیک اصطلاحی جدید است اما این اصطلاح به جنگ جهانی دوم بر می گردد که نخست وزیر بریطانیا گفت: «جنگ الکترونیک سپر و شمشیر است».
با پیشرفتهای عظیم تکنولوژیکی در زمینه ارتباطات و کامپیوتر و اتوماسیون سازمانهای مختلف دولتی، دولتهای الکترونیک تبدیل به اهداف استراتژیک برای رساندن پیامهای خاص، و یا به دست آوردن اطلاعات سری پشت صحنه شدند. حمله های اخیری که رژیم صهیونیستی در ماه های گذشته با آنها مواجه شد پیامدهایی اساسی داشت که موجب شد رییس ستاد ارتش اشغالگر قدس بینی گانتز، اقرار کند جنگ الکترونیک نوعی مبارزه طلبی است که لازم است اسراییل با هوشمندی با آن مقابله کند.
اما امروز النشره مطلع شد که گروهی از هکرها به سایتهای اسراییلی حمله کردند که اسم خودشان را قادمون گذاشتند و این حملات را در سالگرد ترور فرمانده نظامی حزب الله، شهید عماد مغنیه شدت بخشیدند بطوریکه این سایتها هک شده و تصویر شهید مغنیه بر صفحه آنها نقش بسته به همراه جمله ان شاء الله و کلمه قادمون (می آییم).
این هجوم ساعت 1:45 صبح دیروز آغاز شد بطوریکه تعدادی از سایتها از جمله سایت وزارت جنگ رژیم صهیونیستی و برخی از سایتهای اسراییلی دیگر از کار افتادند، شایان ذکر است منابع پیگیر، به النشره اطلاع دادند که این عملیات گسترش پیدا خواهد کرد و این تازه شروع شگفتیها (سورپرایز) است، غیر از آنچه که امروز اتفاق افتاد.
علی ملحم

۱۳۹۲/۱۱/۲۲

انقلاب اسلامی، پشتیبان شیعیان جهان

سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران که می رسد، خاطره ها و حس و حال گذشته، در خاطرم زنده می شود. رنگ و بوی انقلاب برایم مزه ی خاصی دارد. حال و هوای آنها که راهپیمایی می کردند، شعار می دادند، به کمک همافرها می رفتند، بچه هایی که سنگر و کوکتل مولوتوف می ساختند، نوای سرودهای اول انقلاب در ذهنم مرور می شود، سرودهای ساده، بی ساز و پیانو و حماسی مثل ایران ایران ایران رگبار مسلسلها؛ ای شهیدان راه خدا، ....
اما
الان در ایران نیستم. در خیابان که راه می روم، در نگاه اول، هیچ نشانه ای از 22 بهمن به چشم نمی خورد. به خاطر تهدیدات امنیتی هنوز مغازه ها (که قبلا از ساعت 7 و 8 صبح شروع به کار می کردند) باز نکرده اند. به سر کار که می رسم چند دقیقه ای برای اینکه حال و هوای ایران را حس کنم، پخش زنده شبکه های تلویزیون را می بینم.
عموما موسیقی و سرودهایی گذاشته اند که آدم دلش تنگ می شود برای سرودهای انقلابی پرمعنا، حماسی و ساده ی اول انقلاب. سرود ها و موسیقی ها و صحبت خبرنگارها نمی گذارد خوب بفهمم در خیابان چه خبر است. مجری شبکه 6 به خبرنگار می گوید رابطه خود را با ما قطع نکنید! (به جای اینکه بگوید ارتباط) یک شبکه دیگر یک خانم خبرنگار بی چادر و با مانتوی رنگ و وارنگ و قرمز و نارنجی دارد حرف می زند. یک شبکه پخش زنده ی صحبت رییس جمهور شروع شده اما شبکه ای دیگر، سرودی با گویش لری بختیاری پخش می کند!
 خلاصه دیدم خیلی حال و هوای واقعی رو نمیشه از صدا و سیما حس کرد و فقط سهمیه اینترنتم رو دارم مصرف میکنم.
در نگاه دوم اگر تفکر کنیم و دقت کنیم، می بینیم لبنان که عروس خاورمیانه بود و سرزمین سواحل زیبا و تجارت و توریسم بود، الان تبدیل شده به مهم ترین کشور مقاوم در برابر دشمن صهیونیستی. تصاویر امام خمینی در جای جای جنوب و ضاحیه در ابعاد مختلف دیده می شود. مردم و نهادها به سرمشق گرفتن از ایران اسلامی، به تبلیغ و نشر معارف تشیع می پردازند. نشانه های انقلاب ایران در لبنان با کمی دقت قابل دیدن است. مردمی که دیندار شدند، فرهنگ دینی خود را رشد دادند و الان به جای گفتن یا لیتنا کنا معکم، درحالیکه به دفاع از خاندان اهل بیت می پردازند، فریاد لبیک یا زینب و لبیک یا حسین سر می دهند.
البته برای آنکه از دایره انصاف خارج نشویم باید اشاره کنیم به زحمات و تلاشهای پرثمر بزرگ مرد عالم تشیع، امام موسی صدر. تلاشهای وی در هویت بخشی به شیعیان، و نشر معارف انسانی  اخلاقی و اعتقادی تشیع، نه تنها شیعیان لبنان، که عموم مردم لبنان را به سطحی والا از فرهنگ رساند. او بود که در راه خدمت به خلق خدا و نجات محرومان از چنگال ستمگران، گامهای اساسی برداشت. او بود که برای آزادی امام خمینی با پاپ تماس گرفت و بعد ها هم با فرستادن خبرنگار لوموند، حصر رسانه ای امام را شکست و ندای انقلاب را به گوش جهانیان رساند.
بعد از ربوده شدنش، فرزندان و پیروانش در لبنان سردرگم شدند اما با پیروزی انقلاب اسلامی نه تنها شیعیان لبنان، که کل شیعیان جهان سربلند شدند و برای خود تکیه گاهی یافتند.
از آنجایی که امروز جمهوری اسلامی ایران نماد تشیع و پناهگاه و پشتیبان تشیع در جهان است هرگونه ضربه زدن به این نظام ضربه بر پیکر تشیع و زخمی بر دل امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود. باشد که با خود سازی و کمک به ساختن دیگران و مملکت اسلامیمان، از ممهدین و زمینه سازان ظهور مولا باشیم.
خدایا هرکس در هر مقامی و هر مکانی به ضرر نظام اسلامی عمل می کند اگر عامدانه است نابودش کن و اگر جاهلانه است هدایتش بفرما.
آمین

۱۳۹۲/۱۱/۲۱

برای امنیتمان چقدر ارزش قائلیم؟

لبنان هر روز شاهد تجاوزات زمینی و هوایی و دریایی رژیم اشغالگر قدس است. ارتش این کشور هم به قول سید حسن نصرالله فقط یک پلیس مسلح است! یعنی کاربرد داخلی دارد، نه دفاعی. کارشان هم شده بازتاب و ثبت گزارش تجاوزات اسراییل. (نمونه ی این گزارش در سایت ارتش لبنان)
هر از گاهی هم رییس جمهور این کشور به سازمان ملل شکایت می کند که بابا! جلوی این سگ هار رو بگیرید. پس نیروهای یونیفل چیکاره اند؟!
ظاهرا باورش نشده که یونیفل (که مردم بهشون میگن اسراییلی های سفید) صرفا برای جاسوسی و اقدام علیه مقاومت در لبنان هستند نه برای دفاع از لبنان!
دیروز دوباره گروه های تروریستی در مرزهای ایران مرتکب جنایت ضد بشری دیگه ای شده و 5 مرزدار را ربودند. این جنایت از چند منظر قابل بررسی است.
اول اینکه امنیت مرزهای ما اگر این قدر شل و ول است که یک گروهک تروریستی ساده میتونه نفوذ کرده و عملیات موفق انجام بده، اگر دشمنان نقشه بریزند که مثل سوریه به ایران حمله ی زامبی های تکفیری انجام بشه، چطوری می خواهیم جلوشون رو بگیریم؟
دو اینکه بعضی از جوانها در شبکه های اجتماعی مختلف اقدام به نشر کمپین های مطالبه آزادی سربازان کردند. با کمپین شکایت از تروریستا و مطالبه آزادی شون کلا مخالفم. این حرکتها کاملا نشون دهنده ضعف هست. اگه کسی قوی باشه کارشو میکنه و از هیچکس هم نمیترسه. قضیه درست مثل تجاوزات روزانه اسراییل به لبنان و شکایت لبنان به سازمان ملل هست. آدم فقط خندش میگیره.
قدیما یه فحش بود که از فحش ناموس بدتر بود: شیکایتی. یعنی فلانی زور نداشته رفته شکایت کرده و آژان آورده. اگه زور داشت میومد مثل مرد میجنگید.
ظاهرا با فروش انرژی هسته ای و چیزای دیگه به قیمت چهار میلیارد دلار، یه چیزی هم اضافه روش فروختیم: غیرت ملی! (عزت هم که بدست نیومد! غیرت هم به باد رفت)
نکته سوم اینکه از یک بنده خدایی شنیدم که می گفت در بازدید چند تا از نمایندگان مجلس از مرزها، یکی شون رفته بالای برج نگهبانی پاسگاه و به سرباز گفته دو تا تیر با دوشکات شلیک کن صفا کنیم! گفته بود: آقا این نمایشیه. برای ترسوندن قاچاقچیاس. شلیک نمیکنه (واقعا فاتحه امنیت مرزی خوندست). چرا باید سرباز مملکت رو بی سلاح و تجهیزات و بدون پشتیبانی بفرستیم لب مرز؟ آیا واقعا مشکلی هست که هر پاسگاه یک دوربین دید در شب دیده بانی داشته باشه و یک قناصه و یک آرپی جی؟ آیا نمیشه هر پاسگاه یک پهپاد داشته باشه که دائما روی هوا باشه و از غافلگیر شدن پاسگاه در حمله تروریستا جلوگیری کنه؟ چرا اینقدر پز پهپاد میدیم و هر از چند وقتی یکی رونمایی می کنیم اما به دست سربازمون نمیرسه؟ پهپاد ما فقط باید تو سوریه موفق باشه؟ (پست پهپاد زینتی یا سرباز مجانی را در این رابطه مطالعه کنید)
یک نتیجه گیری تلخ: آقایونی که می خواستند عزت و آبرو را به ایران برگردانند واقعا متوجه نمی شوند که با این رویکردها و ننه من غریبم بازی ها و شعارهای دشمن شاد کن مثل خزانه خالی، قدرت و هیبت ایران را به باد دادند؟ کشوری که به جای کوبیدن مشت آهنین بر سر دشمنش، برود به سازمان ملل شکایت کند یعنی قدرتش واقعا ته کشیده (تازه اگر آقایان شکایت کنند، من که فکر کنم حداکثر یه لبخند ظریف و ملیح بزنند!). اینگونه می شود که سپاه مجبور می شود بگوید آماده ایم قدرت ویرانگرمان را در مقابله با تهدیدات به کار بریم! (پس تا حالا منتظر چی بودند؟)

۱۳۹۲/۱۱/۱۶

بهانه های یک مخالف امام موسی صدر

در مقابل افرادی که سخنان خلاف واقع می گویند همیشه دو راه وجود دارد: یکی اینکه طرف را با انواع سخنان با خاک یکسان کنی و ریشه اش را بزنی، (کاری که عموما رسانه ای ما می کنند و ما هم همین روش را از محیط پیرامون خودمان به ارث برده ایم)
راه دوم این است که خیلی منطقی، مودب، مستدل، آرام و پدرانه با طرف برخورد کنیم. این راه را فقط امثال امام موسی صدر بلدند که سعه صدر قلبی بزرگ دارند. بسیاری از اوقات بزرگی و عظمتش مانع می شد حتی بخواهد به یاوه گویان جواب بدهد. آنها را نادیده می گرفت. مثلا جلال را.
جلال فارسی شخصی است که سابقه مبارزاتی داشته و از آدمهای مطرح اول انقلاب بود. اما اخلاق و رفتار تند وی او را با همه در انداخت و جلوی عاقبت به خیر شدن او را گرفت. خصوصا وقتی یک روستایی بیگناه را کشت.
دوشنبه 14 بهمن مصاحبه ای با او منتشر شد که باز هم به تکرار اتهامات قدیمی اش به امام موسی صدر پرداخته بود و البته روزنامه، پیش از متن مصاحبه نوشته بود نظرات ایشان به خودش مربوط است و نظر روزنامه نیست. (لینک)
شاید جوانترها خصوصا آنهایی که مثل من وقت انقلاب نبوده اند سخنان خلاف واقع یک مهره ی خودسوخته را باور کنند اما اگر کسی کمی مطالعه داشته باشد و وجدان خود را قاضی کند، قطعا فریب توهمات یک پیرمرد قاتل را نخواهد خورد.

جلال یک تندروی بیسواد بود که ادعا می کرد برای خودش عالم است و کتابش را امام خمینی پسندیده و عنوان داشته که نویسنده این کتاب، سوادِ یک عالم برجسته را دارد. او قبل انقلاب به لبنان رفت و در آنجا به کمک امام موسی صدر اسکان پیدا کرد و اقامت گرفت. بوسیله امام موسی صدر و چمران به فلسطینی ها معرفی شد تا آموزش نظامی ببیند اما ورود به فتح همان و تکفیری شدن همان! بله، او مانند فلسطینی ها شد و دنباله رو سیاستها و افکار غلط آنان. فلسطینیان در لبنان به انواع جنایت ها دست زدند و به شیعیان بسیار ظلم کردند و اگر امام موسی صدر نبود، حتما شیعیان بر ضدشان قیام می کردند. (اعتراف عرفات به ناراحتی شیعیان لبنان از فلسطینی ها)

فلسطینیان کار را به جایی رساندند که در امور داخلی لبنان دخالت کردند و بالاخره کار را به جنگ کشاندند. هرچقدر امام موسی صدر آنها را از این اقدامات که به ضرر مقاومت و فلسطین بود بازداشت، باز هم سرکشانه و احمقانه دست به حرکاتی زدند که تاریخ نشان داد به ضررشان بوده و در نهایت با محاصره ی بیروت توسط اسراییل و فالانژها، از لبنان اخراج شدند. جلال تندرو در پی اختلافات فلسطینی ها با امام موسی صدر و شهید چمران، شد کاسه ی داغتر از آش و امام موسی صدر را با انواع فحاشی ها و تهمت ها مورد هجوم قرار داد و نمکدان شکسته و از دایره ادب و عقل هم خارج شد. هنوز هم با وجود آنکه تاریخ اثبات کرد نظر و پیش بینی امام موسی صدر درست بود و فلسطینی ها اشتباه کردند، جلال باز بر حرف خود پافشاری می کند. تندرو ها زود به ته خط می رسند وی اذعان می کند که تحصیلات حوزوی ندارد و تا دبیرستان درس خوانده است. اما می گوید به سرعت از سطح معلومات استاد محمدتقی شریعتی بالاتر رفته! و برای خودش نظریاتی تدوین کرده است! مخالفت با امام موسی صدر به بهانه وحدت و انساندوستی امام جلال فارسی در مذمت امام موسی صدر می گوید که او به کلیسا می رفت و با مسیحی ها رابطه خوبی داشت. برای تقویت ادعای خود سخنان مرحوم مغنیه، از مخالفان امام موسی صدر را هم ضمیمه حرفش کرده است. البته شیخ مغنیه از روحانیون سنتی بود که مواضعش با امام موسی صدر تفاوت داشت. (این داستان را بخوانید) عجیب است که جلال با وجود حضور در لبنان و دیدن فضای زندگی مشترک ادیان و طوایف مختلف، نفهمیده که در چنین کشوری نمی شود گفت مسیحی نجس است و نمی شود مانند فلسطنی ها بریزیم مسیحی را بکشیم. کجا پیامبر اسلام، مسیحیان را کشت؟ پیامبر ما رفت مباهله کند که خود مسیحیان نپذیرفتند و حاضر به اطاعت از حکومت اسلامی شدند. وقتی خداوند در قرآن از مسیحیان به نیکی ذکر می کند و حتی می گوید ای اهل کتاب، برای مقابله با کفار گرد کلمه مشترک (الله) جمع شوید، چگونه است که جلال با اینهمه ادعای مطالعات قرآنی، دنباله روی سیاست فلسطینی ها می شود و رابطه و تقریب بین اسلام و مسیحیت را تابو می داند؟ (قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّـهَ وَلَا نُشْرِ‌كَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْ‌بَابًا مِّن دُونِ اللَّـهِ - آل عمران 64) مخالفت با امام موسی صدر به دنباله روی از فلسطینی ها اختلاف جلال با امام موسی صدر سر این چیز ها نبود. ریشه ی این اختلاف، نفرت فلسطینی ها از چمران و امام موسی صدر بود. آنها نمی خواستند حرکتی شیعی در جنوب لبنان وجود داشته باشد که با سیاستهای آنان مخالفت کند. لذا با شهید چمران که نماد بارز این حرکت شیعی و فرمانده مقتدر آن در جنوب بود به شدت دشمن بودند. (داستان دشمنی فلسطینیان با چمران را در اینجا بخوانید)
جلال بواسطه حرکت فتح با قذافی رابطه پیدا کرد و با این آدم خبیث و نادان دوست شد. بطوریکه به گفته خودش از قتل قذافی خیلی خیلی ناراحت شد! بسیاری عقیده دارند دلیل ربودن امام موسی صدر به دست قذافی، گزارشهای دروغین و مغرضانه ای بود که برعلیه امام به او می دادند و یکی از این منابع گزارش هم جلال فارسی بوده است.
بهانه تراشی های نامعقول
جلال می گوید امام موسی صدر ضد انقلاب بود! و با امام خمینی مخالف بود! و با شاه رابطه داشت! (قضیه ارتباط امام موسی صدر با شاه) اگر از هر لبنانی که در زمان امام موسی صدر زندگی کرده بپرسید رابطه امام موسی صدر و انقلاب ایران چیست نیمی از آنها می گویند امام موسی صدر وقتی امام خمینی در حصر و تبعید بود، بیش از همه برای انقلاب ایران می کوشید. و نیم دیگر از مبارزان ایرانی در لبنان می گویند که امام موسی صدر زیر بال و پر داشت. از آن اولی که سید موسا به لبنان رفت، برخی بعثی ها وی را متهم کردند که مزدور شاه و ساواک است. همان موقع امام موسی صدر به آنها گفت شاه و ساواک با من دشمن هستند و خواهید دید با من چه می کنند. و همان هم شد، چندین سال بعد، شاه تابعیت امام موسی صدر را لغو کرد و امام موسی صدر هم فرمود همانطور که تابعیت مرا لغو کرد، او را از سلطنت به زیر خواهم کشید.  (رابطه امام موسی صدر با انقلاب)
ادعای تضاد و مخالفت امام موسی صدر با امام خمینی!
این یکی از خنده دار ترین توهمات جلال است. اگر تعریف و تمجیدهای این دو شخصیت شیعی از یکدیگر را بخوانید متوجه می شوید ریگی در کفش جلال است. اولا امام موسی صدر کسی بود که برای آزادی امام خمینی اقدام عملی تاثیر گذار انجام داد و با پاپ صحبت کرد و امام آزاد شد. دوم اینکه حصر رسانه ای امام خمینی را با فرستادن خبرنگار لوموند به نزد امام خمینی شکست و پس از آن خبرنگاران زیادی به نوفل لو شاتو رفتند. سوم اینکه اعلامیه ها و نوارها را از طریق مسافران به ایران می فرستاد. (رجوع به لینک قبل)
بهانه دیگر جلال این است که امام موسی صدر اقای خویی را مرجع معرفی کرد و امام خمینی را قبول نداشت. این هم یکی دیگر از تهمتهای من درآوردی جلال است. یکی از شیوخ مجلس شیعه می گفت: امام موسی صدر در سلسله سخنرانی هایی که برای مردم داشت اول ضرورت تقلید و شرایط آن را توضیح داد، سپس لیستی از مراجع مطرح حوزه تشیع تهیه شد که امام خمینی هم جزو آنان بود. این لیست را به مردم دادند و گفتند طبق احکام تقلید، مرجع اعلم را پیدا کنید. مراجع اعلم مطرح در آن زمان در کشورهای عربی و حتی ایران، حضرت آقای خویی و حکیم بودند و هنوز انقلاب نشده بود که امام خمینی آنقدر مطرح شوند. با این حال جزو لیست بودند.
مخالفت تندروهایی مثل جلال با امام موسی صدر تنها و تنها ریشه در کوته بینی خودشان دارد و تاریخ ثابت کرد تمام پیش بینی های امام موس صدر در مورد فلسطینی ها و اعمال خائنانه آنها صحیح بود و سیاست امام موسی صدر که برخلاف تمام احزاب دیگر، پشتیبان قضیه فلسطین، و مخالف برخی حرکات فلسطینی ها در لبنان بود، تنها رویکردِ صحیح، راجع به فلسطین و مقاومت بود و آنها که دنباله روی فتح بودند، دیدند چگونه فتح از مبارزه دست کشید و زمینه بوجود آمدن حماس ایجاد شد.

۱۳۹۲/۱۱/۱۵

تقریب علوی داشته باشیم یا تخریب اموی؟

اینترنت قطع است. گفتم چند خطی بنویسم.
دلشوره دارم، همراه با درماندگی؛ گفتند صدای انفجار شدیدی شنیده شده. بعد گفتند بمب صوتی بوده، ولی صدای آمبولانس می آید. در لبنان هیچ امنیتی نداریم. ممکن است تا دقیقه ای دیگر زنده نباشیم.
از طرف دیگر خبر آمد زندان رومیه که محل نگهداری تروریستهای افراطی زامبی است آتش گرفته. همین امروز صبح داشتم مقاله ای می خواندم که از خطر حمله به زندان یا انفجار در آن خبر می داد. حتما دارند الاطرش و دیگر تروریستها را فراری می دهند.
از تمامی کسانی که برای کشتار ما زحمت می کشند تشکر میکنم! ان شاءالله فاطمه زهرا تو کمرشون بزنه، لعنت خدا بر قاتلین شیعیان؛ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ‌ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْ‌ضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا
از تمام دوستانی که کورکورانه بر لعن و فحاشی به بزرگان اهل سنت اصرار دارند و کسانی را که دستشان به خون شیعیان آلوده است تشویق به ادامه شیعه کشی می کنند به خدا شکایت می کنم، و لعنت خدا بر قاتلین شیعیان؛
از تمام کسانی که تقریب و وحدت بین مسلمین را قبول نداشته و برائت و دشمنی را دنبال می کنند به خدا شکایت می کنم، و لعنت خدا بر قاتلین شیعیان؛
آنها که در سایه امنیت و اقتدار نظام جمهوری اسلامی نشسته اند و با ایجاد دشمنی و شکاف بیشتر، تیشه به ریشه ی نظام اسلامی و تشیع می زنند،
آنها که یادشان رفته شیعه در تمام طول تاریخ مظلوم بوده و تقیه می کرده و کشته می شده،
آنها که تا دیروز در عزاداری سینه می زدند و یا حسین و یا زینب می گفتند و امروز با هجوم زامبی های خون آشام به شام، خفه خون گرفته اند و یادشان رفته حضرت زینب از اهل بیت است و عمه ی سادات،
آنها که دینشان پر از حقد و نفرت و فحاشی است، آنها که تصور می کنند امام زمانشان آدمی عقده ای است که فقط برای خونخواهی پدرانش خواهد آمد، آنها که نمی فهمند خونخواهی امام زمان، از سر محبت بشری یا خونخواهی طایفه ای نیست،
آنها که عافیت طلبان گوشه نشین و فراریان میدان جهادند،
آنها که شیعیان لبنانی مدافع حرم اهل بیت را کم ولایت می دانند!!! و خود را عابدان و منتظران حقیقی!!!
اما تقریب و وحدت چیست که این افراد از آن فراری اند؟
تقریب نه فراموش کردن سیلی مادر است و نه بخشش غصب خلافت. تقریب فراموشی هزار و چندصد سال ظلم به اهل بیت و شیعیانشان نیست. تقریب و وحدت یعنی خلیفه بر حق رسول خدا حضرت علی علیه السلام که برای جلوگیری از ضعف اسلام و حکومت اسلامی، سکوت کرد و برای احقاق حقش مملکت را به هم نریخت.
تقریب و وحدت این است که ما چند میلیون شیعه، مانند بقیه فرقه های اسلامی، انسان و مسلمان به حساب بیاییم. کاری که امام موسی صدر در مصر کرد و باعث شد الازهر، شیعه را یک فرقه رسمی بشناسد و آن را در دانشگاه خود تدریس کند.
تقریب یعنی سید عبدالحسین شرف الدین که به پادشاه عربستان قرآن هدیه داد و گفت چرا این را می بوسی؟ این پوست است و پادشاه را به اقرار واداشت که ارزش ذاتی قرآن به این پوست احترام و ارزش می دهد. سپس به عنوان اولین عالم شیعه در مکه امام جماعت شد.
تقریب و وحدت یعنی امام موسی صدر که به مفتی اعلای اهل تسنن گفت بیا اذان را یکی کنیم. شما تحریف فاحش اذان را که حرام است بردارید، ما هم اشهد ان علیا ولی الله را که زمان پیامبر نبوده، دیگر نمی گوییم.
تقریب یعنی مرحوم علامه عسکری که در جواب وهابی و اشکالش بر سجده بر مهر، مهرش را با پا له کرد و فرمود: من این را نمی پرستم. اما از پیامبرم تقلید می کنم که سرش را روی خاک می گذاشت.
تقریب یعنی امام موسی صدر که ملک عبدالله سعودی دوستش داشت، همان امام موسی صدری که از غصب خلافت و ظلم به علی علیه السلام هم بی واهمه و با منطق و ادب سخن می گفت.
تقریب و وحدت این است که خون شیعیان را حفظ کنیم نه اینکه به خاطر خشنودی دل خودمان تعریف غلطی از تولی و تبری بکنیم و از سیره ی اهل بیت خارج شویم.
تقریب و وحدت یعنی توسل به علم و منطق و سیره و اخلاق جعفری، نه اخلاق و نادانی اموی.
خدایا امام زمانت را برسان که شیعیانش در بد مخمصه ای گیر افتاده اند. تندروهای شیعه که زیر سایه اقتدار ایران احساس کرده اند قدرتمند هستند، در شیپور مخالفت و نفرت انگیزی بین شیعه و دیگر مسلمانان می دمند، از طرف دیگر تندروهای تکفیری با بهانه هایی که این شیعیان به دستشان داده اند به طور وسیعی به شیعه کشی می پردازند. مهدی فاطمه کجایی که شیعه را از دست این عوامل نابودی، نجات بخشی.
اللهم عجل لولیک الفرج

تو کجا و دین محمد کجا

دیروز یک انتحاری در منطقه شویفات سوار ون شد تا هنگام پایان نماز و خروج نمازگزاران (عمدتا حزب اللهی) در ضاحیه، جلوی ایست بازرسیِ قبل مسجد باشد و خودش را در میان نمازگزاران بترکاند. تیز هوشی راننده ون حسین مشیک باعث شد به او شک کند و بگوید چرا اینقدر باد کرده ای؟! انتحاری که دستش رو شده بود همانجا در ون خالی خودش را ترکاند. البته شکر خدا حسین زنده ماند. 
امروز جبهه النصره اعلام کرد عملیات را آنها انجام داده اند و عامل انتحاری خودش را در ون در ایست بازرسی حزب الله ترکانده و 30 نفر را کشته!!! حناق بگیرند با این دروغگویی و کور بودنشان. در صحرای شویفات یک ون ترکوندن خوشحال هم هستن! نتیجه مد نظرشون رو اعلام می کنند! نه نتیجه ی واقعی رو!
به این بهانه شعری بسیار زیبا که در سالروز میلاد پیامبر در مذمت تکفیری ها سروده و اجرا شده را ترجمه کردم که به شما تقدیم می کنم.
کلیپ در یوتیوب موجود است که اگر در زیر نشان داده نمی شود، لینک کمکی آن را می توانید باز کنید.
متن شعر همراه با ترجمه با فرمت PDFو word موجود است تا دوستانی که خواستند نماهنگ و کلیپ تهیه کنند، به راحتی از آن استفاده کنند


لینک کمکی برای دانلود حجم: 7.36 مگابایت
فایل PDF متن و ترجمه حجم: 87.7 کیلوبایت
فایل word متن و ترجمه حجم: 873 کیلوبایت