۱۳۹۳/۰۹/۲۲

تو حاضری برای عشقت چه کار کنی؟

خوب شد؟ خوشتان آمد؟ هی میگم نکنید! باز شما اصرار می کنید. خب بلاکمون کردن رفت. اینستاگرام رو میگم. هی میگم آقا این ابزارهای خارجیِ دشمن، مثل فیسبوق و اینستازایون (Insta zion = اینستاگرام صهیونیستی) جایی نیست که ما بریم بخواهیم جهاد فرهنگی و جنگ نرم بکنیم! یه عده میگن نه باید رفت، اینا ابزاره و باید استفاده کنیم. چیزی نمیشه. جنگ نرمه. نباید عرصه را خالی کرد.
من سالها پیش به دلیل اینکه دیدم فیسبوک یک ابزاره برای دشمن، نه برای استفاده مردم، بستمش. اونم موقعی که هنوز بین ایرانی ها فراگیر نشده بود. پارسال برای دنبال کردن خبرهای یک صفحه که مربوط به شغلم بود یک اکانت ساختم. با اصرار برخی دوستان فیسبوق نشین، مدتی است لینک و خلاصه مطالب سایتم روهم آنجا منتشر می کنم. رسید به داستان پاسخگویی جوانهای مملکت به کلام رهبری مبنی بر اینکه ملت ما عاشق مبارزه با صهیونیستها است. هرچند نقطه نظر خاصی در این موضوع دارم با این حال چند عکس در اینستازایون گذاشتم و بعد از اون بود که دیدم نیم بلاک شده ام! یعنی مطلب نمی توانم بگذارم.


حالا متوجه شدید برای چه میگویم اونجاها زمینی نیست که ما در آن بجنگیم؟ این جور جاها ما فقط نابود می شویم. با یک ریپورت ساده. اما عوضی ها و لاشخورهای وطن فروش و بی خداها، کدخدا پرستها، شیطان پرستها، ضد انقلابها، فتنه گرها و طرفداران داعش، به راحتی حضور دارند و فعالیت می کنند. هزاران ریپورت هم قدرت بستن صفحه آنها را ندارد.
در مورد کاغذ نویسی برای نشان دادن اینکه ما عاشق مبارزه با صهیونیستها هستیم، نگاه من با خیلی ها متفاوت است. هرچند من این اقدامات را بی فایده نمی دانم، اما کم ارزش، نازل ترین مرتبه حرف و عمل، بیراهه رفتن، وشعارزدگی قلمداد می کنم. از اینکه یک نفر در مورد موضوعی اینقدر بی تفاوت بوده باشد و کاری نکرده باشد که آخر سر مجبور شود یک کاغذ بگیرد دستش و به دیگران بگوید بخّدا من این موضوع برایم مهم است، برداشت خوبی ندارم. مثل جریان اهانت به امام هادی علیه السلام. اینقدر این امام عزیز بین ما مظلوم و گمنام است و کاری برایش نکرده ایم که پس از اهانت به ایشان مجبوریم کاغذ دست بگیریم! اگر برای ایشان روضه می گرفتیم، اگر سخنرانی می شد، اگر فیلم ساخته می شد، اگر عظمت و مقام و اخلاق و سیره ایشان برای مردم گفته می شد، نه تنها به ایشان اهانت نمی شد، بلکه لازم نمی شد در صورت اهانت، برای آنکه قدمی برداشته باشیم کاغذ نویسی کنیم. چون مشخص بود که ما نقوی و هادوی هستیم همانطور که حسینی و علوی هستیم. خیلی ها عشق به امام حسین در آنها متجسد است و همیشه آنها را در عزاداریها فعال و دلسوخته و پر شور می بینی. کسی جرات نمی کند جلوی آنها به امام حسین اهانتی بکند. اما چرا به امام هادی اهانت شد؟ چون ما شیعیان را، هادوی و دلباخته امام هادی ندیدند. مشکل از ماست، نه آنها. آن دریوزگان و زباله هایی که اهانت کردند، شخصیت خود را به رخ کشیدند و لجن درون خود را به نمایش گذاشتند. امثال آنها زمان خود ائمه هم به ایشان اهانت می کردند. اما اینکه جرات کنند در فضای جامعه چنین غلطی بکنند علتش ما بی غیرت هایی هستیم که قدمی برای اماممان بر نداشتیم و بر پیشانی ما نام آن امام دیده نشد.
بگذارید خاطره ای برایتان بگویم. در زمان دانشجویی یکی از فعالان حامی فلسطین در دانشگاه تهران من را پیدا کرد و خلاصه تور زد و با چند نفر دیگر از دانشگاه های مختلف هسته یک گروه دانشجویی حامی قدس تشکیل دادیم. اساسنامه نوشتیم و جلسه می گذاشتیم و توی سر و کله همدیگر می زدیم که چه کاری می توانیم بکنیم. نشریه، بیلبورد، کمپین،... . یکی از ساده ترین کارهایی که همیشه در این نوع گروه ها قابل است تهیه بروشورهایی بر ضد محصولات صهیونیستی است. یکی دو تا از خانم های گروه خیلی تند و احساساتی بودند و می خواستند کارهای پر سر و صدا انجام شود. مثلا برویم روی بیلبوردهای تبلیغاتی فلان شرکت که مدعی بودیم صهیونیستی است، با رنگ قرمز آرم اسراییل بکشیم. جالب است یکبار برای برگزاری یک برنامه دانشجویی که خانم رییس گروه رفته بود تا از نهاد رهبری کمک بگیرد، مورد بازخواست و استیضاح هم قرار گرفته بود که شما کی هستید؟ چه کسی پشت سر شماست؟ خط و ربط شما چسیت؟ برای کی کار می کنید! به جای کمک نزدیک بود او را بکنند داخل گونی! (بقول سریال معراجی ها)
ما به جای اینکه کاغذ بنویسیم و بگوییم ما عاشق مبارزه با اسراییل هستیم، داشتیم کار می کردیم. بروشور تهیه می کردیم. ظلم و ستم اسراییل به فلسطینی ها و رنج مردم مظلوم فلسطین را نشان می دادیم. روی پیشانی ما آرم فلسطین خورده بود. بنابر این نیازی نبود کاغذ دست بگیریم که من فلسطین را دوست دارم.
بعد ها من در هنگام راه اندازی پرس تی وی یک مدت کمی آنجا همکاری می کردم. یکی از بچه های فنی آنجا خیلی پسر خوبی بود اما اخلاقش قدری عجیب بود. شوخ بود و کل می انداخت و با رییس ما خیلی لاتی حرف می زد و...
بیرون شبکه، من دوستی داشتم که پدرش گرچه از مسئولان شرکت برق بود اما دوستانی از بالا داشت! وقتی فهمید این پسر در شبکه کار می کند گفت ای بابا این رو می شناسم. این پدر و عمو اش فلان عملیات برون مرزی رو انجام دادند.
برای رو کم کنی رفتم بهش گفتم: داداش! پدر و عموی شما نبودند که فلان کار را کردند؟ چشمهاش چهارتا شد! رفت فرداش برگشت و گفت: آقا محمود ..... شما در دانشگاه گروه قدس تشکیل دادید! (رفته بود آمار ما را درآورده بود) گفتم زحمت شد! اینو که همه میدونند!
هدفم از روایت این خاطره این بود که بگویم اگر ما واقعا دنبال کاری هستیم و پای کار بوده و تلاش می کنیم، نیازی به پارچه نویسی و کاغذ نویسی ندارد. اگر کاری نکردیم و خواستیم ادعا کنیم ما پشت حرف رهبرمان هستیم، بله کاغذ نویسی خیلی هم راحت است. شعار دادن خیلی راحت است. این کار دقیقا مثل کار صدا و سیماست که شعار سال رهبری را تا یکی دو ماه لوگوی شبکه ها می کنند و بعدش خودشان هم یادشان می رود که شعار چه بود!
ماهی گرفتن در آب سم آلود شبکه های ساخته دست سازمانهای جاسوسی غربی، محال است. در آنجا یا باید لخت و پتی باشی و سبک زندگی غربی را نشان دهی یا هیچ حرفی از اعتقادات و سیاستهای ضد غربی نزنی. اگر زدی و دیدی خبری نشد بدان برایشان یا مهم نبودی و خطری نداشتی یا فعلا تحت تعقیبی.
خیلی از مردم عادی که حضور دارند و سبک زندگی خودشان را به تصویر می کشند، دشمن فعلا کاری به آنها ندارد. چون در پی جمع آوری اطلاعات در مورد حلقه های دوستی، رابطه ها، افکار و عقاید، دوستان ، محل سکونت، امکانات و زندگی کل مردم است.
دلیل دیگری که با این حرکت ها مخالفم این است که ما عموما انسجام نداریم و با انجام این کارها، بدتر ثابت می کنیم که کم شمار هستیم. مثلا صفحه fightingthezionists در اینستاگرام که ظاهرا بچه های سایت خامنه ای دات آی آر راه انداخته اند تا لحظه نوشتن این مطلب، فقط 3028 فالور دارد. تصاویر هم با میانگین حدود 500 لایک، پسندیده شده اند. خب دشمن به راحتی نتیجه می گیرد در ایران فقط حدود 3000 نفر دشمن جدی در فضای سایبر دارد. البته شاید هم نتیجه بگیرد این 3000 نفر در حد سایبری دشمنی دارند و خطر دیگری ندارند. (با تجسس از گوشی شما و مکان هایی که می روید و اسم افرادی که با آنها رابطه دارید کاملا می فهمند آیا یک آدم عادی هستید یا فعالیت خاصی دارید)
فعلا هم صفحه شان به دلیل ریپورتهای زیاد بسته شده و درحالت خصوصی قرار گرفته.
خوب آدم واقعا خجالت می کشد وقتی می بیند در شبکه اجتماعی ای که عکس اندام یا لباس زیر جدید یا موبایل جدید فلان هنرپیشه یا خواننده یا مدل، اقلا 200 هزار لایک می خورد و خودش صدها هزار یا چند میلیون، فالوور دارد، ما با این اعداد و ارقام اندک ادعای مبارزه و دفاع فرهنگی داریم. حرکت ما در بستر فرهنگ غربی غلط است. باید کل بستر را به چالش کشید نه اینکه برویم در آن بستر و بخواهیم با برخی از عناصر آن بستر مبارزه کنیم.
در آخر، از دوستانی که مخالف این حرف هستند و نظرشان این است که کاغذ نویسی انجام بشود سوال می کنم:
#تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی؟!
پ.ن: من مخالف این حرکتها نیستم و منظورم این نیست که عرصه را رها کنیم، خودم سابقه زیادی در کار فلسطین دارم. اما راهکاری که به ذهن من میرسد این است که کار باید سازماندهی داشت باشد. تعداد بالایی از افراد باشند که نه با اکانت شخصی و گوشی و تبلتشان، بلکه با کامپیوتر، اکانتی برای این کار ساخته و فعالیت کنند. وگرنه راه به جایی نخواهند برد.

هیچ نظری موجود نیست: