۱۳۹۳/۰۳/۱۹

دل نوشته یک بی جیره و مواجب

از قدیم گفتن سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه.
واقعا که وضع همین است. از اولی که برای خودم وبلاگ راه انداختم و از خاطرات و مسائل لبنان نوشتم، بعضی ها فکر می کردند یک آدم علاف که چند هزار دلار از سفارت یا جاهای دیگر حقوق می گیرد، خواسته وارد عرصه جنگ نرم شود! (یا شاید برای این کار کلی هم حقوق می گیرد). اگر مطلبی می گفتم بر ضد تروریستها و یا در تایید نظام سوریه جمله ای می نوشتم، می گفتند شما مزدورها و جیره مواجب بگیرها باید هم تایید کنید! کاش من یک جیره مواجب بگیر جمهوری اسلامی ایران بودم. چون هزاران بار شرف دارد به آدمی که بی جیره و مواجب، دنباله رو دشمن خودش است و مانند بز اخفش هرچه در ماهواره بگویند تایید می کند.
بودن من در لبنان از جهات زیادی به من و ازدیاد اطلاعات و باز شدن دید و فکر و تحلیلهایم کمک کرد. دیدن سوریه ای هایی که برخلاف تمام تبلیغات جهانی، عاشق مملکت و نظام خودشان بودند، از من آدمی ساخت که به رسانه ها اعتماد نکنم. اطلاعات را از منابع دست اول به دست بیاورم و خام هیاهوی رسانه ای نشوم. به علت اینکه با مردم لبنان و سوریه ای های داخل لبنان روبرو هستم، و مانند آنها و در شرایط کاملا مساوی با آنها زندگی می کنم، مزیت هایی نسبت به یک خبرنگار دارم. اولا خط قرمزها و سیاستهای خبرگزاری ها را ندارم، از آن گذشته در خانه سازمانی و با امکانات رفاهی کامل زندگی نمی کنم که لبنان را بهشت ببینم. مانند مردم دیگر و در شرایط بی برقی و بی آبی و دیگر مشکلات آنها زندگی می کنم. نوشته هایم برگرفته از مکالمه های دوستانه است نه مصاحبه و از پشت میکروفون یا دوربین. پس وقتی چیزی می نویسم از جایگاه علمی و صداقت و ریز بینی بالاتری برخوردار است. لبنانی ها عموما هرچقدر هم ناراضی باشند و مشکلات داشته باشند جلوی دوربین فقط مثبت و زیبا حرف می زنند و مشکلات را اشاره نمی کنند. کسی که خانه اش در بمباران خراب شده جلوی دوربین قربان صدقه سید حسن نصرالله می رود. اما وقتی با من (که فکر می کند لبنانی هستم) درد دل می کند حرفهایی می گوید که هیچ خبرنگاری آنها را پیدا نخواهد کرد.
از آنجایی که این وب گاه قصد ندارد مانند فراری های ضد انقلاب، با غرولند یا گدایی به جمع آوری اعانه و صدقه بپردازد، و من آنقدر توانایی های علمی و فنی دارم که برای لقمه ای نان یا کسب اقامت، وطن فروشی یا فحاشی نکنم، هیچگاه از مشکلات شخصی سخن نگفته و نخواهم گفت. (البته گزینه های دیگری مثل لخت شدن، در این زمینه وجود دارد که بعضی از ایرانی ها آنرا انتخاب می کنند!!!) بنابر این هیچگاه نخواهید فهمید مشکلات و کمبودهای مالی ممکن است وجود داشته باشد.
از طرف دیگر، شکر خدا، و طبق روال مملکت، تا به جایی وصل نباشی هیچ امکاناتی در اختیارت قرار نمی گیرد. اگر تما وقت گزاری ها و نوشتن ها و حمایت ها از نظام خودمان را بر ضد آن انجام داده بودم و به جای افشاگری علیه رژیم صهیونیستی و تروریستهای آمریکایی و سعودی، بر ضد ایران و حزب الله و سوریه می نوشتم، نه تنها مورد هجوم و تهدید صهیونیستها و اعوان و انصارشان قرار نمی گرفتم بلکه الان کمکهای زیادی دریافت می کردم. همانطور که علی الامین، روزنامه نگار ضد حزب الله کمکهای چند صد هزار دلاری دریافت کرد و به آمریکا دعوت شد و دوره های رسانه ای مجانی برایشان برگزار شد.
در مقابل، اگر امکانات دانشجویی هم بطور قانونی وجود داشته باشد، به خاطر مراحل سخت آن و کیفیت نازل آن، مجبور می شوم که کلا از آن صرف نظر کنم. (قضیه بلیط دانشجویی را از اینجا بخوانید)
دریغ از یک تشکر خشک و خالی، یا مثلا در اختیار گرفتن دامنه رایگان یا موارد مانند این. البته من از اول برای خودم کار کردم نه برای دیگران و هیچ انتظاری نداشتم و ندارم. اما حتی دیگرانی که سیمشان هم وصل است مورد بی مهری قرار می گیرند. مثلا شبکه افسران جنگ نرم انقلاب اسلامی که می خواست جای فیسبوک و شبکه های اجتماعی دشمن را بگیرد مدتهاست به جهت نداشتن پول و امکانات دچار مشکلات جدی است. یا همین سیستم وبلاگ بیان که بنده هم از آن استفاده می کنم، به جهت مخالفت با درخواست پلیس بسته شد، یا وقتی دیگر به جهت گرم شدن سرور ها، قسمتی از خدماتش دچار کندی شد. واقعا اگر بخواهیم بر اساس امکانات و هزینه ها و بودجه ها، جنگ نرم و جنگ سرد و نبرد واقعی با دشمنانمان را ارزیابی کنیم، کاملا بازنده و شکست خورده هستیم. اینجاست که متوجه می شویم عوامل غیر طبیعی و دست الهی در پشتیبانی از این مملکت وجود دارد وگرنه با محاسبات دنیایی، و تنبلی ها و کاستی ها و اشتباهات ما، و برنامه ها و شرارت ها و دشمنی های دشمنان و بودجه های سرسام آوری که در این زمینه هزینه می کنند، ما حتما مدتها قبل نابود شده بودیم.
وقتی دچار شرک فکری هستیم و به جای توکل بر خدا و عمل به فرامین او و کسب رضای او، دنبال جلب رضایت کدخدا هستیم، راه به جایی نخواهیم برد و وضع بدتر از قبل خواهد شد. چون کدخدا هیچگاه راضی نخواهد شد حتی با برگشتن ما به روال گذشته و بردگی و سکوت و ذلت و خواری.
دیگر هنگامه ی انقلاب است. باید انقلاب کرد. انقلاب جهانی مستضعفین. منتظر آن رهبر الهی هستیم که محرومان را از ظلم ظالمان نجات دهد. اگر امام موسی صدر کوشید تا به محرومان کمک کند، اگر امام خمینی کوشید تا مردم و پابرهنگان و مستضعفان به حقوقشان برسند، اگر رهبر فرزانه ما سیدعلی خامنه ای تلاش می کند تا مانند دیگر محرومان و مستضعفان، هر روز شاهد کشتار و ذلت و اهانت نباشیم و امروز در دنیا سربلند و سرفراز و الگو هستیم، همه ی آنها چشم به ظهور صاحب این عصر و زمان داشتند و دارند و می کوشند زمینه انقلاب مهدوی را آماده کنند. ما در این زمینه چه کرده ایم؟
منتظر کلیپ «دیگر هنگامه ی انقلاب شده است» باشید. این کلیپ توسط محمد نایف اجرا شده و در مورد ظهور حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. ترجمه و زیر نویس آن انشالله تا نیمه شعبان انجام خواهد شد.

هیچ نظری موجود نیست: