۱۳۹۳/۰۲/۱۳

کمی از حزب الله

شروع کردم از حزب الله لبنان بنویسم، از روحیه شان، از اعتقاد راسخشان، از احترام فوق العاده شان به امام زمان، از خلوصشان، از ولایتشان، از کم لطفی هایی که دیگران در حق آنها می کنند، از تنگدستیشان، از جهادشان، اخلاقشان و برنامه هایشان.
شروع به نوشتن که کردم تبدیل شد به مقاله ای که به تاریخ شیعه در لبنان و تاسیس حرکت امل و سپس حزب الله می پردازد و مراحل پیشرفت حزب الله را بررسی می کند.
یادم افتاد 25 ایار یعنی 5 خرداد سالروز آزادسازی لبنان بدست حزب الله است. بهتر دیدم مقاله در آن تاریخ منتشر شود. اما اینجا چند جمله ای می نویسم که در نوشته های جدی نمی توان نوشت.
وقتی وارد یکی از مساجد ضاحیه یا جنوب می شوی، جوانهای زیادی را می بینی که برای نماز در مسجد جمع شده اند. بعضی ها با لباسهایی به مسجد می آیند که اگر در ایران با آن از جلوی مسجد رد شوند حتما یک پس گردنی می خورند یا لااقل فحشی نصیبشان می شود! مثلا یکی با شلوارک جینز و تیشرت و موهای عجیب و غریب و خالکوبی در صف جماعت ایستاده، یکی با زیرپیراهنی درحال نماز خواندن است، دیگری با پیژامه یا گرم کن ورزشی و.... بعضی ها سر سجده اسلحه شان از کمرشان بیرون می زند، البته در لبنان هرکسی می تواند اسلحه حمل کند.
از تعداد زیاد جوانان به فکر فرو می روی و از مسجدهای خلوت (بقول خودمون پیرمردی) کشور خودت خجالتزده می شوی. ظاهرا اینقدر انقلاب اسلامی را صادر کردیم که برای خودمان کم آمده!
با چند نفرشان که زیاد رفیق باشی می فهمی کدام به سوریه رفته و جنگیده. از خاطراتشان می گویند و از صحنه هایی که تو را قانع می کند تروریستها مشتی زامبی بی مغز هستند. وقتی می فهمی عراقی هایی که برای گردانهای مدافع حرم به سوریه می روند ماهی چقدر دلار  حقوق می گیرند کل تصوراتت از مدافعان عراقی به هم می ریزد. وقتی می فهمی عراقی ها از اینکه لبنانی ها چیز خاصی بابت دفاع مقدسشان در سوریه نمی گیرند تعجب می کنند، دلیل برتری حزب الله در سوریه را می فهمی: اخلاص. آن کسی که برای پول آمده مطمئنا برای جان بیخیال می شود؛ و آنکه برای عکس گرفتن آمده، از گلوله فرار می کند.
بعد از تمام شدن نماز لا اله الا الله می گویند و تسبیحات می خوانند، سپس دعا خوانده می شود و بلند شده و به ائمه سلام می دهند. جالب است که هنگام سلام، برعکس ما که دستمان را روی سینه میگیریم، دست راستشان را بالا می گیرند بطوریکه کف دست رو به جلو است، دقیقا مثل وقتی ما از دور به کسی سلام می دهیم و دستمان را کنار صورتمان می گیریم. وقتی به سلام بر امام زمان می رسد یا دارند دعای فرج می خوانند، همه دستشان را در طول دعا، بر سر نهاده و سرشان را خم می کنند. اینجا یاد سخن نیشدار یک ایرانی می افتم که می گفت لبنانی ها ولایتشان ضعیف است! زهی ولایت آن ایرانی که هیچ فایده عملی برای اهل بیت پیامبر نداشته و ندارد.
حزب اللهی ها حقوق خیلی کمی می گیرند، تازه فقط آنها که کادر اداری هستند حقوق می گیرند، بقیه حالت بسیجی دارند و حقوق بگیر ثابت نیستند. این افراد که تمام شبانه روزشان در خدمت حزب الله است، حتی از یک معلم هم کمتر دریافت می کنند. این درحالی است که زندگی در لبنان خیلی گران است و برای داشتن یک زندگی معمولی رو به پایین اقلا باید ماهی هزار دلار درآمد داشت. حتی دانشجوهای ایرانی که کلی هم صرفه جویی می کنند مجبورند ماهانه بین 400 تا 600 دلار هزینه کنند.
حزب اللهی ها تفاوت عمده ای با دیگر شیعیان دارند، معلومات مذهبی بالاتر در اخلاق و رفتارشان اثر محسوسی دارد و می بینید عموما یک جوان حزب اللهی جدای از تدین و ایمانش، اخلاق نرم تر و خلق و خوی بهتری دارد.
البته هیچکس معصوم و بی عیب و ایراد نیست. خود حزب الله هم به عنوان یک حزب، بی عیب و ایراد نیست. اما عیب و ایرادهایی که به حزب الله نسبت می دهند عموما بی پایه و اساس است. عیب و ایرادهای اساسی که به هدفشان و کارشان صدمه می زند را نه دشمن می داند نه مخالفان. با این حال از نظر من سالم ترین و بهترین مجموعه ای است که سراغ دارم. یعنی اگر ایران در داخل یا خارج کشور فقط یک جا درست برنامه ریزی کرده باشد و کاری انجام داده باشد، قطعا تاسیس حزب الله است. حزبی که بیشترین بازده و سود را داشته و گاهی از تاسیس کنندگان خود جلوتر رفته و بهتر شده است.

۱ نظر:

Sayyed Hossein JavidHosseini گفت...

دقیقا به خاطر همین ظاهر بینی، بچه های بسیجی توی خوابگاه و دانشگاه برخورد سرد و بدی با دانشجوهای لبنانی مقیم ایران دارن.
دانشجوهایی که با کلی امید میان اینجا و امیدوارن مملکتی رو ببینن که از بالا تا پایین همه ولایتمدارند و دیندار. با این برخوردها نتایج بدی داره به جا میزاره