۱۳۹۲/۱۲/۰۸

مشاجرات من و یک اسرائیلی خوب!

از اول که نفهمیدم اسراییلی است. آمد، با خیرخواهی گفت در یکی از وبلاگهای قدیمت یک عکس از تو و پسرت عباس هست. خلاصه از آنجا شروع شد به صحبت و آرام آرام ما را کشاند به بحث های اخلاقی و انسانی و کم کم یکهو حرفهایی زد که شک بردم اسراییلی باشد. چند بار هم به شوخی ازش پرسیدم. با ادامه بحث ها و نشان دادن عمق دشمنی اش با حاکمان اسلامی خصوصا نظام ایران تقریبا یقین پیدا کردم که اسراییلی است. در آخر این دوستمان اعتراف کرد فعال صلح و ساکن اورشلیم است.
این قضیه کاملا برای من با قضیه بازرسی و تحلیل وبلاگم از طرف یک موسسه در اسراییل همراستا است. اول در مورد سایت تحقیق و مانیتورینگ عادی صورت گرفته و ایشون به من ایمیل زده و بعد کل سایت بررسی و کپی شده. در طول مناقشات هم نامه های من تحلیل
روانشناسی شده و هر بار با شکل و موضوع خاصی صحبت را ادامه داده اند.
فایل کامل این مباحثات را بصورت زماندار روی اینترنت گذاشتم. تا وقتی زنده ام انتشار آن به تعویق می افتد، تا اگر ترورمان کردند اقلا بعد یک هفته دوستان مطلع باشند برای چی بوده.
از چیزی نمی ترسم اما ناراحتم چرا افسران جنگ نرم ما به جای اینکه اینطور سازماندهی شده باشند و فعالیت منظم و دقیق و برنامه ریزی شده و فعال و پرفایده داشته باشند، فقط نشسته اند یا به جناح داخلی رقیب گیر می دهند و تیکه می پرانند یا تصاویر مذهبی و تصاویر رهبری و جبهه و ... منتشر می کنند.
من قبلا هم با اسراییلی هایی به غیر از زبان فارسی مشاجره داشته ام. آیا افسران جنگ نرم ما هم به فکر دفاع واقعی در فضای مجازی هستند؟

هیچ نظری موجود نیست: