۱۳۹۳/۱۰/۰۹

وقتی یک متخصص ماشین در آمریکا از برخی مسئولان و فعالان رسانه ای ما بهتر می فهمد!

بله، متخصص ماشین!
دو سه شب پیش با جمعی از جوانان لبنانی به قول خودشان سَهرَة کردیم؛ یعنی شب نشینی. ساعت ده شب رفتیم در یک رستوران نشستیم و تا ساعت یک نصف شب حرف زدیم. دو نفر قلیان می کشیدند و یکی سیگار. ما هم مجانی دودشان را استفاده می کردیم!
یکی از آنها در آمریکا متولد شده بود و در آنجا زندگی می کرد. پس از چندین سال، تعطیلات را آمده بود لبنان. عربی اش ضعیف نبود و قطعا از من بهتر بود. اما ماشالله انگلیسی را کاملا بومی (native) صحبت می کرد. در آمریکا کارش مهندسی اسپرت کردن ماشین است. البته در محل زندگی مشتری! (برای مرفهین بی دردی که حال ندارند به کارگاه و تعمیرگاه بروند و منتظر بمانند). از نصب باند و سیستم صوتی و قفل مرکزی و مانیتور گرفته تا شیشه دودی کردن و غیره. وضع کارش خیلی خوب است و از آن کاملا راضی است.

۱۳۹۳/۱۰/۰۸

یک جنایت، یک خبر و واکنش کاربران به آن

شهید سرهنگ محمد هاشمی جانشین
فرماندهی انتظامی شهرستان گلپایگان
پس از اینکه خبر جنایت گلپایگان توسط چند رسانه منتشر شد، با منتشر کردن لینک آن در گوگل پلاسم، سوال کردم اگر این خبر درست باشد و چهارتا سارق تونسته باشند مثل GTA شهرستان رو به آشوب کشیده و آدمکشی راه انداخته باشند و معاون فرمانده نیروی انتظامی شهرستان و نیروهای دیگری را کشته باشند، پس اگر چهار تا داعشی یهو اعلام وجود کنند چه می شود.
واکنش کاربران به این پست جالب بود. دسته ای از اول منکر شدند و از نادانی بنده ابراز تاسف کردند. (البته من از خودم خبری نداده بودم، صرفا خبر رسانه ها را لینک کرده بودم!)

۱۳۹۳/۱۰/۰۷

جاسوسی ژنتیکی

مطلب زیر را اول در شبکه های اجتماعی منتشر کردم. اما به نظرم رسید باید در وبلاگ هم منتشر شود. لذا جستجو کردم و مطالب و تحلیلهای مختلفی ذیل آن و در تایید آن دیدم. هرچند یک دانشجوی پزشکی هم این موضوع را رد کرده و با اعتماد کامل به سازمان های غربی، این پروژه را برای انسانیت لازم قلمداد کرده بود! لازم به ذکر است آدرس سایت معرفی شده در کلیپ مزبور به آدرس دیگری منتقل می شود که یکی از زیر مجموعه های سازمان سیا است. در انتهای مطلب، لینک مقاله دیگری در مورد همین قضیه قرار داده شده است. قسمت اول مطلب زیر از وطن امروز است و قسمت دوم از نویسنده ای ناشناس. اگر دوستان اسم ایشان را می دانند اطلاع دهند که اخلاق نویسندگی را رعایت کرده باشیم.

وطن امروز
امیر هاشمی‌نسب: اخیرا در فضای شبکه‌های ارتباطی مجازی کلیپ ضبط شده مشهوری دست به دست می‌شود که در آن مجموعه‌ای از بازیگران از مردم تقاضا می‌کنند با کمک چند گوش‌پاک‌کن (سواپ) ارسالی از مکانی نامعلوم، نمونه‌ای از سلول‌های دهانی خود را با هدف «نجات بیماران سرطانی» به بانک ژن جهانی هدیه کنند. در این کلیپ که رهبر آن «گلشیفته فراهانی» است با ناراحتی از سهم کم نمونه‌های ایرانی در بانک جهانی ژن یاد می‌شود و این موضوع با این برچسب که ایرانی‌ها علاقه‌ای به نجات دادن جان بیماران ایرانی و خارجی ندارند، تقبیح می‌شود. حرف اصلی کلیپ یادشده این است که برای «نجات بیماران لوسمی و سرطانی» جهان نیازمند اهدای نمونه سلولی ایرانیان است! فضای کلیپ بشدت احساسی است و در انتهای آن آدرس «بانک جهانی اهداکنندگان نمونه مغز استخوان» و مجموعه بانک‌های ژن کشورهای اروپایی و آمریکا بیان می‌شود.
اما اصل ماجرا چیست؟

۱۳۹۳/۱۰/۰۳

بنده و پروردگار - به مناسبت میلاد مسیح + هدیه

امشب شب میلاد حضرت مسیح است؛ که سلام خدا بر پیامبر مان و خاندانش و بر او باد. روز 25 کانون اول یا همان دسامبر روزی است که به عنوان میلاد حضرت مسیح جشن گرفته می شود. ضمن تبریک این روز به مسیحیان و موحدان، یک کلیپ صوتی عربی بسیار زیبا در مورد پروردگار یافته بودم که اکنون تقدیم می کنم. متن و ترجمه این کلیپ هم همراه آن قابل دانلود است.
اما در مورد تاریخ میلاد مسیح علیه السلام باید گفت که حتی خود مسیحیان این تاریخ را قبول ندارند. چرا که زمان تولد حضرت مسیح طبق تاریخ و انجیل در زمستان نبوده است. دلایل مسیحیان را از یک منبع مسیحی بخوانیم:

۱۳۹۳/۰۹/۲۹

افتضاح غذایی و بهداشتی در لبنان

لبنان کشور خیلی آزادی است. اینقدر آزاد که هیچکس به هیچکس کاری ندارد! مثلا دولت به کسانی که به مردم ضرر می رسانند کاری ندارد! چه آنها که نیرو و امکانات برای تروریستها در سوریه ارسال می کردند و چه تروریستهای غذایی! در لبنان افرادی هستند که امنیت غذا و محصولات خوراکی را به خطر انداخته اند.
گوشتهای یخی تاریخ گذشته
چند سال قبل، پس از مسموم شدن همسر یکی از مسئولین لبنان بواسطه غذای رستوران، نگاه ها به رستوران ها و قصابی ها دوخته شد و پس از بررسی هایی که انجام شد مشخص شد بسیاری از رستورانها از گوشتهای فاسد استفاده می کنند.
حدود یک ماه است وائل ابوفاعور وزیر بهداشت لبنان حرکت بزرگی را آغاز کرده که از رستورانهای مختلف بازدید و نظارت به عمل آمده و آزمایش های بهداشتی انجام شده است.

۱۳۹۳/۰۹/۲۲

تو حاضری برای عشقت چه کار کنی؟

خوب شد؟ خوشتان آمد؟ هی میگم نکنید! باز شما اصرار می کنید. خب بلاکمون کردن رفت. اینستاگرام رو میگم. هی میگم آقا این ابزارهای خارجیِ دشمن، مثل فیسبوق و اینستازایون (Insta zion = اینستاگرام صهیونیستی) جایی نیست که ما بریم بخواهیم جهاد فرهنگی و جنگ نرم بکنیم! یه عده میگن نه باید رفت، اینا ابزاره و باید استفاده کنیم. چیزی نمیشه. جنگ نرمه. نباید عرصه را خالی کرد.
من سالها پیش به دلیل اینکه دیدم فیسبوک یک ابزاره برای دشمن، نه برای استفاده مردم، بستمش. اونم موقعی که هنوز بین ایرانی ها فراگیر نشده بود. پارسال برای دنبال کردن خبرهای یک صفحه که مربوط به شغلم بود یک اکانت ساختم. با اصرار برخی دوستان فیسبوق نشین، مدتی است لینک و خلاصه مطالب سایتم روهم آنجا منتشر می کنم. رسید به داستان پاسخگویی جوانهای مملکت به کلام رهبری مبنی بر اینکه ملت ما عاشق مبارزه با صهیونیستها است. هرچند نقطه نظر خاصی در این موضوع دارم با این حال چند عکس در اینستازایون گذاشتم و بعد از اون بود که دیدم نیم بلاک شده ام! یعنی مطلب نمی توانم بگذارم.

۱۳۹۳/۰۹/۱۴

جرج جرداق، عاشقی غریب، غریبی ادیب

جرج جرداق،
یک شاعر و ادیب لبنانی،
یک مسیحی اما عاشق مولای شیعیان کسی که بیش از بسیاری از ما نهج البلاغه را خوانده است. اقلا 40 دور!
در مراسم بزرگداشتی که ایران در بیروت برای وی ترتیب داد، اشخاص مختلفی صحبت کردند. یکی از آنها هادی جرداق، پسر جرج جرداق بود. سخنرانی او که همراه با چند خاطره جالب بود، با تشویق فوق العاده حاضرین همراه شد.
وی می گفت در نوجوانی به همراه پدرش کل اروپا را گشتند و چون پدرش از هواپیما واهمه داشت، با کشتی به این سفر رفتند. برایش جالب بود که بیش از نیم قرن پیش که نه شبکه اینترنت بود نه جی پی اس، پدرش اطلاعات فوق العاده ای در مورد شهر ها، اماکن مختلف و آداب و رسوم مردم آنجا داشت.
او تعریف کرد، یک بار دزدی به منزل ما زد و چون ما را نادارتر از خودش یافت و چیز بدرد بخوری پیدا نکرد کیسه اش را هم رها کرد و رفت.
یکبار پدر، شب که به خانه آمد از سر تا پا خیس بود. گفتیم چه شده؟
گفت: از قهوه خانه ای که در برج با دوستانم دور هم جمع می شویم بیرون آمدم. 15 قرش (یک صدم لیره) به گدایی که همیشه کنار در می نشست دادم. رفتم تاکسی سوار شوم دیدم هیچ پولی برایم نمانده. برگشتم به گدا گفتم چند قرش بده من به منزل بروم. فرادا دو برابرش را به تو می دهم. اما آن قالتاق قبول نکرد و نداد! لذا پیاده کل راه را آمدم و در زیر باران خیس شدم.
جرج جرداق در ایران شناخته شده تر از لبنان است. چرا که برای لبنانی ها عجیب نیست که یک مسیحی به فرد با عظمتی مثل مولای ما علی ابن ابی طالب علیه السلام توجه کند. اما در ایران عجیب است. از آنجا که اسم او در کتابها و نشریات ما آمده، خیلی از ما ایرانی ها وی را می شناسیم. با این حال او در لبنان غریب تر است تا ایران. در اواخر عمر خود هم گوشه عزلت خود نشسته بود و کسی خبری از او نمی گرفت. دنیا به قدری بر او سخت گرفته بود که وی برای گذران زندگی حاضر شده بود کتابخانه ارزشمند خود را بفروشد. حیف که مسئولان ما و شیعیان لبنان قبل از مرگش به او کم لطفی کردند. شاید اگر امام موسی صدر در لبنان حضور داشت، وی اینطور به سختی و مشقت نمی افتاد.

۱۳۹۳/۰۹/۱۳

مالیات ماشین در لبنان

سه روز مانده به ماه جدید میلادی، بانک برایم اس ام اس داد که تشریف بیارید میکانیک ماشینتان را پرداخت کنید! میکانیک در لبنان منظورشان مالیات وسایل نقلیه است که قرار است به وزارت داخلیه و بلدیات (وزارت کشور و شهرداریها) برسد تا خیابانها را سوراخ کرده و چراغها را خراب کنند و پلیس ها را بفرستند منزلشان که مردم حالشان در ترافیک گرفته شود! واقعیت امر در لبنان همین است.

ناگهان رفتنی می شویم

صبح جوانی وارد اتاقم شد. قد متوسط، موهای مشکی و پوست روشنی داشت. ریش مشکی اش زیبایی اش را دوچندان کرده بود. بقول بچه جبهه ای ها نور بالا می زد.
می خواست از تلفن استفاده کند. تا به حال چند باری آمده و به جایی تلفن می زند که جواب نمی دهند. به او مشکوک شده بودم که آیا برای سرکشی و بازرسی وارد اتاق می شود یا چیزی مثل این. این بار به او گفتم چرا هیچ وقت جوابت را نمی دهند؟ نکند شماره می افتد و می فهمند؟ برای همین می آیی اینجا؟ خندید و گفت نه من اصلا تلفن ندارم و موبایل دستم نمی گیرم. بنابر این از هرجایی زنگ می زنم. قضیه این نیست. اگر باشند جواب می دهند. خداحافظی کرد و رفت.

۱۳۹۳/۰۹/۰۴

هل من ناصر ینصرنی؟

از محاصره دو دهکده نبل و زهرا در شمال حلب بیش از سه سال است می گذرد. این دو دهکده با جمعیت 60 هزار نفر، در حدود بیست کیلومتری شمال حلب (از نزدیک ترین نقاط سوریه به مرز ترکیه یعنی پشتیبان تروریستها) قرار دارد. تعداد ساکنان این شهر با فرار اقوام و بستگان آنها از حلب به شکل زیادی افزایش داشته. از آنجا که موقعیت این دو شهر در میان مناطق تحت اشغال تروریستها و نزدیک به مرزهای ترکیه است، رسیدن به آن تا کنون میسر نشده است.
از چند روز پیش گروه های تروریتی با موشک و خمپاره و تانک بدون هدف شهر را زیر آتش گرفته اند. مردمان شهر در شبکه های اجتماعی پیامهای مختلفی را منتشر کردند بلکه غیرتمندانی در شیعه باشند و به کمک آنها بشتابند. ترجمه یکی از این پیامها:

۱۳۹۳/۰۸/۲۴

مراسم ختم سید کاظم لواسانی برگزار شد

امروز مراسم اولین سالگرد ارتحال عالمی ربانی از سلاله خاندان لواسانی مرحوم سید کاظم لواسانی در مسجد همدانیها برگزار شد. همچنین در این مراسم از مقام شامخ شاگرد انقلابی و فرزانه آن عالم فقید، شهید حاج حسن تهرانی مقدم تجلیل گردید. 
مرحوم سید کاظم لواسانی فرزند آسید میرزا حسن لواسانی در سال 1316 در بیروت متولد شد.
پدر ایشان مرحوم سید میرزا حسن لواسانی از علمای بزرگ ولی بسیار متواضعی بود که سالها در لبنان و نجف و ایران به تبلیغ دین پرداخت. مرحوم سید حسن، پسرعموی سید محمد صادق لواسانی هم درس و نماینده امام خمینی بود که تشابه زیادی هم به سید روح الله موسوی خمینی داشت بطوریکه در نجف تصور می کردند آندو با یکدیگر برادرند.
سید کاظم چهار برادر و چهار خواهر داشتند. برادر کوچکترشان سید عباس لواسانی بود که در ماجرای حمله به سفارت ایران در لندن به دست تروریستها به شهادت رسید. از این سید جلیل القدر یک پسر و یک دختر به یادگار مانده که پسر ایشان، آقا سید ابراهیم لواسانی مدیر حوزه مشهد است.

۱۳۹۳/۰۸/۲۳

چرا نتوانستند سید حسن نصرالله را ترور کنند

چند روز پیش خبری توسط برخی خبرگزاریهای خارجی منتشر شد مبنی بر اینکه رژیم صهیونیستی قصد داشته در عاشورا سید حسن نصرالله را ترور کند. امروز هم در رسانه های ایرانی این خبر ترجمه و منتشر شده است. با هم مروری داشته باشیم و ببینیم این رژیم اصولا در این شرایط امکان انجام چنین جنایتی را دارد یا نه.
پس از ترور شهید سید عباس موسوی دبیرکل حزب الله، توسط جنایتکاران صهیونیست، همیشه امکان ترور برای رهبر بعدی هم قابل پیش بینی بود. خصوصا بعد از پیروزی های پی در پی حزب الله و شکست های پیاپی و ذلت بار صهیونیست ها، این امر با اقرار خودشان از شک به یقین تبدیل شد. آنها اگر لحظه ای امکان نابود کردن شخصی را در لبنان داشته باشند، کوتاهی و تعلل نخواهند کرد. 

۱۳۹۳/۰۸/۱۴

نیروهای ویژه حزب الله در عاشورای امسال

حزب الله امسال برخلاف روال سال های  گذشته، نیروی ویژه مسلحی را سرتاسر مسیر راهپیمایی عزاداری عاشورا مستقر کرده بود که به نیروهای swat حزب الله مشهور شدند.
طبق اطلاعات تایید نشده، این نیرو در قالب یگان منتظرین (اللواء المنتظر) در سال ۲۰۱۳ در مرکز ضاحیه تاسیس شد. هدف آن دفاع از شیعه بطور کلی و دفاع از ضاحیه بطور خاص است. شعار آن یا لثارات الحسین بوده و با یونیفرم یک شکل و ماسک های نظامی و پشت سر گذاشتن مراحل نظامی خاصی در این نیرو خدمت می کنند. نیروهای مسلح این یگان که دیروز امنیت راهپیمایی را بر عهده داشتند بیش از ۲۰۰۰ نفر تخمین زده شده اند.

عاشورایی که گذشت

تقریبا از سه ماه پیش کلیپ نوحه زیبایی از مداح بحرینی، حسین اکرف در نظر گرفته بودم و کار ترجمه آن را انجام داده بودم که برای محرم با زیرنویس فارسی تقدیم دوستان عزیز کنم؛ اما گرفتاری ها و مصیبت های پیاپی، این توفیق را از من سلب کرد. سه روز علی اصغر (پسر یکساله ام) در بیمارستان بستری شد و شبها که روضه می رفتم کمی بهتر از همیشه با امام حسین و علی اصغرش احساس نزدیکی می کردم. سه روز هم خودم سینوزیت شدیدی پیدا کردم که تا به حال سابقه نداشت و اصلا نتوانستم دسته راهپیمایی روز عاشورا در ضاحیه را شرکت کنم و خلاصه ذره ای حال امام سجاد علیه السلام را هم درک کردم! 
این روزها حرفهای گفتنی زیاد بود و عکسهای دیدنی هم بیشمار. حیف که نمی شد عکس گرفت!

۱۳۹۳/۰۸/۰۶

پیامدهای اقامت غیرقانونی در لبنان

اقامت غیر قانونی در لبنان شامل خارج نشدن در محدوده زمانی ویزا، یا تمام شدن محدوده زمانی کارت اقامت و تمدید نکردن آنهاست.
در مواردی مثل اقامت دانشجویی نتیجه بسیار می تواند سنگین باشد: اخراج و ممنوع الورودی به مدت سه سال!
در مواردی هم می تواند با جریمه مالی همراه باشد. مثلا بیش از یک روز تا مدت یک سال اقامت غیر قانونی جریمه 200 دلاری در پی دارد.
یکی از دانشجویان ایرانی هشت سال بی اقامت در لبنان مانده بود و حتی ظاهرا پاسپورتش هم باطل شده بود! نمی دانم چطور زندگی می کرد! اما پس از اینکه پاسپورت گرفت و رفت تا اقامت بگیرد، او را اخراج و ممنوع الورود کردند.

۱۳۹۳/۰۸/۰۳

آغاز محرم و عزاداری شیعیان لبنان

با فرا رسیدن ایام محرم، در لبنان شاهد تحرکات مختلفی هستیم. شیعیان از چند روز قبل شروع به نصب پرچم های عزاداری و آماده کردن مکان های مختلف جهت برپایی روضه و هیئت و سینه زنی کرده اند. ضمن اینکه کم کم اقدامات امنیتی برای دسته های عزاداری روز عاشورا در ضاحیه و نبطیه به اجرا در می آید.
مسجد جامع العرب متعلق به اهل سنت ضاحیه در سمت چپ تصویر
امسال در حالی محرم را آغاز می کنیم که دیروز مسجد اهل سنت در ضاحیه به مناسبت حلول ماه جدید هجری، تواشیح شادی و شکر خدا پخش می کرد. در حالی محرم را آغاز می کنیم که ارتش لبنان درگیری های مهمی را با تروریستهای شمال لبنان آغاز کرده و جمعی را بازداشت کرده است تا به دست عدالت بسپارد. با تهدید های این گروهک ها و جبهه النصره و برخی نمایندگان افراطی المستقبل، خطر بالا گرفتن آتش درگیری زیاد است.
پارسال که با نظارت و برنامه ریزی دقیق حزب الله کسی نتوانست ضرری به عزاداران حسینی برساند.

تدریس در مدارس لبنان

از وقتی به لبنان آمدم هدفم ورود به مدارس و انتقال تجربه فرهنگی بود. از اول قصد داشتم تا کارشناسی ارشد را تمام کنم، که هم بیشتر با زبان عربی خصوصا زبان تعلیم وتربیت آشنا شوم هم موقعیت و پایگاه بهتری برای ورود به مدرسه داشته باشم.
بهترین راه ورود هم آموزش فارسی بود. برای همین در کلاس های تربیت استاد زبان فارسی رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در لبنان شرکت کردم.
از قبل شنیده بودم که معلم مرد بشدت مورد نیاز است و خیلی از معلم های فارسی، تدریس را رها کرده اند. تصور میکردم شاید فارسی خوب بلد نبوده اند و برای همین موفق نشده اند. البته شنیده بودم بچه ها هم کمی شیطان تشریف دارند.
چشمتان روز بد نبیند!

۱۳۹۳/۰۷/۲۵

تجربه دوربینی

دیروز تجربه جالب، دلچسب و تازه ای در زمینه فیلمبرداری داشتم.
عصر دیروز نشستی در مورد امام موسی صدر در بیروت برگزار شد که شخصیت های مختلف علمی، دولتی، دینی و دوستداران امام موسی صدر در آن شرکت کردند. سخنرانان همگی با ذکر یاد و نام و عظمت امام موسی صدر، بر لزوم استفاده از فکر ایشان در شرایط حساس و پیچیده کنونی تاکید کردند و برای بازگشت ایشان دعا کردند.
پنج فیلمبردار بودیم. هرکدام از شبکه و موسسه ای. اولا خیلی احساس خوبی است وقتی می بینی دوربینت از بقیه پیشرفته تر و حرفه ای تر است. دوم اینکه در اول جلسه متوجه شدم صدای میکروفون بیسیم (بقول صدا سیمایی ها: هاش اف) نویز دارد. این اتفاق برای فیلمبردار شبکه الجدید هم رخ داده بود. اول فکر کردیم نویز از سیستم صوتی سالن است. اما بعد فهمیدیم میکروفون هر دوی ما روی یک کانال در حال ارسال است. لذا یکی را خاموش کردیم و از یک میکروفون هردویمان صدا گرفتیم. تجربه همکاری جالبی بود.

۱۳۹۳/۰۷/۱۶

ازدواج ساده و معنوی خمینی

عروسی خمینی خیلی ساده برگزار شد. انگار نه انگار آنها در آمریکا بزرگ شده و درس خوانده اند و ثروت و مال و منال کافی برای یک عروسی مفصل دارند.
سید محمود، پدر خمینی، اهل جنوب لبنان است. دهکده آنها در نزدیکی صور، یکی از دهکده های مقاوم و مقاوم پرور جنوب است. سید محمود از جوانی به آمریکا رفته و مشغول کار شده بود. بعد از پیروزی انقلاب ایران، اسم بچه هایش را به نام بزرگان انقلاب ما گذاشت: خمینی، بهشتی، منتظری. البته در آمریکا دو اسمی مرسوم است. مثلا خمینی اسم کاملش خمینی - اسلام است.
سید محمود بچه هایش را به ایران فرستاد تا در سایه حکومت اسلامی، تربیت اسلامی پیدا کنند. یکی از دخترهای وی هم اکنون با داشتن دکترا، در جامعة الزهرا تدریس می کند. همه آنها بیش از هرکسی که در ایران بشناسید مومن و خوش اخلاق، آرام و خوش خلق و متین و مهربان هستند. بسیار به عبادات و ادعیه اهمیت می دهند و فرق ندارد کجا باشند، آمریکا و ایران و لبنان، در همه جا با شکل و ظاهر و اخلاق و رفتار اسلامی ثابتی حضور دارند.
عروسی بسیار ساده ی خمینی، در دهکده همسرش برگزار شد. در حیاط خانه ای روستایی، صندلی پلاستیکی گذاشته بودند و میزهای پلاستیکی کوچکی برای پذیرایی. از آنجا که پیش بینی شده بود باران می آید، حیاط را با پارچه ای پوشانده بودند که شکل عجیبی داشت. بعدا فهمیدم چتر نجات اسراییلی بوده است!
خانمها در یک منزل و مردها هم در یک منزل بودند. چون یکی از نزدیکان فامیل در سوریه به شهادت رسیده بود، جشن با شادی زیادی همراه نبود و فقط دعا و قرآن و مداحی آنرا زینت بخشیده بود. سپس شیرینی تعارف کردند و بعد از آن ناهار دادند. روی میزهایی داخل اتاق میهمان خانه، چند نوع پیش غذای لبنانی بود: متبل، معجنات، سالاد، کبة، دلمه، و غذای اصلی هم نوعی گوشت و پلو به نام کبسه بود. به همین سادگی.
ماه عسلشان را هم برای دو هفته به ایران آمدند.
کاش جوانهای ایرانی هم ازدواج آسان را در پیش می گرفتند و اینقدر خودشان و خانواده شان را زجر نمی دادند.

۱۳۹۳/۰۷/۰۹

مزدورهای اسراییل در لبنان

وقتی سریال الغالبون رو برای اولین بار دیدم به کسی که کنارم نشسته بود گفتم ای بابا! اینا هم از ما ایرانیا یاد گرفتن! زنهاشون با روسری میخابن! برگشت و گفت: خب با روسری می خوابیدند دیگه!!!
چون یکهو نصف شب مزدورای اسراییل یا خودشون در رو می شکستند و می آمدند داخل. برای همین خیلی از زنها حتی در منزل خودشون همیشه با حجاب، و لباسِ پوشیده بودند.
متن زیر را با وجود تمام گرفتاری ها و وقت نداشتن، برای این نوشتم تا بدانیم در لبنان چه وضعی بوده و اندکی با درد و رنج مردم جنوب لبنان آشنا شوید و بدانید امنیت و آسایش و سربلندی امروز شیعیان مدیون مجاهدت ها و زحمات کیست.
سال 1985 بود. مزدوران (عملاء) اسراییل در جنوب لبنان هر کار که می خواستند می کردند. عموما جوانانی جذب جاسوسی و مزدوری برای اسراییل می شدند که خیلی فقیر و بی پول و بی شخصیت بودند و نمی توانستند از راه های معمولی به درآمد و زندگی ای برسند. وقتی می شدند عمیل اسراییل (مزدور) و سلاح دستشان می گرفتند، علنا دزدی می کردند و به مردم زور می گفتند و دخترانی را که خوششان می آمد به زور می بردند که همسرشان شوند. یکی از این مزدوران که خیلی قدرت داشت حسین عبدالنبی بود اما به سبب جنایاتش مردم به او حسین عدو النبی می گفتند (حسین دشمن پیامبر). بارها گروه های کوچک مقاومت تلاش کرده بودند او را بکشند اما هر بار خودشان کشته می شدند. او همسر اولش را آتش زده بود و زن دیگری را گرفته بود. دخترک وقتی از او می پرسیدند مگر نمی دانستی که او مزدور دشمن است؟ جواب می داد: خب او را دوست داشتم! البته او هم بعدها در به در شد.

۱۳۹۳/۰۷/۰۲

حاج قاسم قهرمان یا حاج قاسم اسطوره؟

هربار کسی اسم سردار عزیز، حاج قاسم سلیمانی را مطرح می کند (خصوصا دشمنان)، احساس می کنم جریانی مشکوک در پی اسطوره سازی از این مرد بزرگ است تا به هدفی شوم برسد. بارها ایشان را ناجی قضیه های مختلف مطرح کرده اند و چنین نشان داده اند که اگر ایشان نبود، ما یا جبهه مورد حمایت ما شکست خورده بود.
خب اگر کمی فکر کنیم، و اگر کمی اطلاعات از وضع میدانی داشته باشیم متوجه می شویم این نوع صحبتها بیش از آنکه برای خدمت و محبت به این سردار عزیز باشد، آگاهانه یا ناآگاهانه ضربه به ایشان و سپاه است.

۱۳۹۳/۰۶/۲۴

دیر به دیر آپدیت می شوم

امروز اولین روزی بود که در یک مدرسه در لبنان به تدریس مشغول شدم. بچه های کلاس هفتم و هشتم (همون  راهنمایی خودمون) خیلی شیطون بودن و اصلا ساکت نمی شدند. خدا به دادم برسه. تازه بعد از کلاس سریع باید برم یه جایی تا ساعت 12 یک کار پژوهشی دارم. روزهایی که مدرسه شروع نشده بود از 8 صبح میرفتم اما حالا کارم فشرده تر میشه. ساعت 12 و نیم تا شش بعد از ظهر هم که همون کار قبلیمون سر جاش هست. خلاصه وقتی مثل یک مرده ی متحرک برسم خونه، و ناهار و شام رو به هم متصل کنم، دو ساعت وقت دارم تا وقت خواب برسه. به همین دلیل کمتر فرصت میکنم مطلب بنویسم و جواب دوستان رو بدم. از آنجا که در مورد دانشگاه و تحصیل در لبنان، ازدواج با لبنانی، شرایط اقتصادی و امنیتی لبنان مطالبی را قبلا نوشته بودم، تصور می کنم همان مطالب، نیاز دوستان را برآورده خواهد کرد. امیدوارم دوستان و خوانندگان جدید، اول قسمت سوال و جواب رو مطالعه کنند و اگر جوابی پیدا نکردند از صفحه تماس با من اقدام به فرستادن سوالشون بکنند.  

۱۳۹۳/۰۶/۱۹

مردم لبنان خواستار اخراج پناهندگان سوری شدند

بعد از اینکه در این چند سال، شهر عرسال در لبنان از تروریستها و مجروحین خارجی که در سوریه می جنگیدند پذیرایی و حمایت کرد، عاقبت شر تروریستها به مردم شهر رسید و با اشغال شهر و درگیری و سلب آزادی مردم و تجاوز به ممتلکات آنها، دقیقا برنامه زورگویی و ظلم در عراق را در آنجا پیاده کردند. بطوری که شهردار این شهر که بسیار ضد حزب الله بوده و شهر را در اختیار و در خدمت تروریستها در آورده بود از مقامات لبنانی درخواست نجات کرد. 
خبرهای تایید نشده ای حاکی از آن است که پسر بندر بن سلطان تصادفا در هنگام تردد به این شهر به صورت ناشناس، توسط ارتش بازداشت شده و به پاسگاه ارتش منتقل می شود. تروریستها پاسگاه را محاصره می کنند و سرکرده آنها داخل شده و تقاضای آزادی پسر بندر را می کند. فرمانده پایگاه عصبانی شده و می گوید خود این یارو رو هم دستگیر کنید. در پی این جریان تروریستها پاسگاه را زیر آتش می گیرند و تعداد زیادی از سربازان را کشته و تعدادی را اسیر کرده و به گروگان می گیرند. به همین علت تصور شد که دستگیری این سرکرده داعشی جرقه ی جنگ در عرسال بوده است.
دقیقا همین روزهاست که سعد حریری با یک میلیارد دلار هدیه سعودی در جیبش به لبنان باز می گردد و همه تصور می کنند که وی آمده تا به اصلاح امور کمک کند. او با پرداخت قسمتی از پول به عنوان رشوه به افراد مختلف، قضیه را کاملا ماست مالی کرده و پسر بندر را بی سر و صدا فراری می دهد. فرمانده ارتش در این میان تلفات را انکار می کند و از طرف سیاسیون (جناح حریری) به خاطر همراهی و همکاری اش تشویق و تقدیر می شود. ارتش که درحال مبارزه با تروریستها بود و موفق شده بود تعدادی از اسرا را آزاد کند، به دستور سیاسیون عملیات خود را متوقف می کند. هیئت علماء المسلمین برای توافق با تروریستها و آزادی اسرا و عقب نشینی تروریستها از شهر وارد مذاکره می شود. این کار باعث شد برگ برنده ارتش از دستش خارج شود و اسرای ارتش و کلانتری شهر، توسط تروریستها از شهر خارج شوند. عمل (به ظاهر) خودسرانه هیئت علمای مسلمین به زعم برخی سیاسیون لبنانی، ضربه به ارتش و دولت و امنیت لبنان بود. جالب تر از همه این که جناب سعد حریری که ظاهرا آمده بود تا بماند، ناگهان به سعودی برگشت!
داعشی ها تهدید کردند که باید در قبال آزادی گروگانها، الموقوفین الاسلامیین (تروریستهای جریان نهرالبارد) آزاد شوند. وگرنه هر سه روز یک اسیر کشته خواهد شد. اولین اسیری که ذبح کردند علی السید، سرباز سنی مذهب ارتش لبنان بود. سه روز بعد عباس مدلج سرباز شیعه اهل بقاع را سر بریدند. در پی این جریان لبنان آتش گرفت. مردم راه ها را بستند و لاستیک آتش زدند و ضمن همدلی با ارتش، در صدد افزایش اقدامات بر ضد تروریستها و حامیان سنی مذهب آنها برآمدند. شب نامه هایی به دیوارها زده شد و خلاصه همه چیز به هم ریخت. حزب الله که از آن طرف، تروریستها را محاصره کرده و با آنها درحال جنگ است، مجبور شد گشت های مختلفی در ضاحیه و جنوب بگذارد تا مردم اقدام خطرناک و عجولانه ای نکنند. از طرف دیگر برای حفاظت مردم از اقدامات احتمالی تروریستها، حضور خود را در خیابانها پر رنگ کرده و مسئولین هر منطقه هم ضمن صحبت با جوانان خشمگین، و خانواده ها، سعی در آرام کردن مردم نمودند. مسئولین مختلف لبنانی خصوصا جریان 14 مارس (که به سبب حمایت از تروریستها خود را مقصر و مورد هجوم احتمالی مردم می داند) مردم را به آرامش فرا خواندند!
علیرغم تمام تلاش حزب الله و حرکت امل برای آرامش و جلوگیری از وقوع فتنه، جوانان در محله های مختلف در بیروت و جنوب، شب نامه هایی توزیع کرده اند که از پناهجویان سوری می خواهد لبنان را ترک کنند وگرنه هر بلایی ممکن است به سرشان بیاید. برخی شب نامه ها تردد سوریه ای ها بعد از ساعت 8 شب و تردد با موتور سیکلت یا ماشین را ممنوع اعلام کرده اند. آنها از مقامات حزب الله و حرکت امل خواسته اند در صورت وقوع هرگونه مشکل و اتفاقی اصلا دخالت نکنند تا درگیری به وجود نیاید و سلامت مردم به خطر نیفتد.

بیانیه مهم
صبر ما به سر آمد
تمام پناهندگان سوری یا آنان که از قبل مقیم بودند بدون استثنا باید حداکثر تا تاریخ 15/9/2015 منطقه را ترک کنند و این در پاسخ به اسارت و ذبح سربازان رشید ارتش قهرمان لبنان است.
آنکس که شنید را دیگر عذری نیست
گروه های مردمی

به جهت امور امنیتی از تمام شهروندان سوری می خواهیم که از تردد در منطقه فرن الشباک یعد از ساعت 8 بعد از ظهر بپرهیزند.
مسئولیتش با خودشان
جوانان فرن الشباک

خداوندا شاهد باش که هشدار دادیم
از برادران سوری می خواهیم که شهر را در خلال 48 ساعت ترک کنند و کسی که به این اعلامیه پایبند نباشد در معرض خطر خواهد بود و مسئولیتش پای خودش است

و از شهرداریها و فرماندهی حرکت امل و حزب الله می خواهیم تحت هیچ شرایطی دخالت نکنند تا سلامت مردم به خطر نیفتد.
جوانان و اهالی صریفا

شهروندان سوریه ای منطقه برج حمود
از تمام شهروندان سوری ساکن در برج حمود می خواهیم که این منطقه را تا صبح سه شنبه تاریخ 9/9/2014 ساعت شش بعد از ظهر ترک کنند
این امر در راستای همدلی با شهدای ارتش لبنان است.
آنکس که شنید را دیگر عذری نیست

نکته: از تمام احزاب لبنانی می خواهیم در هیچ حادثه ای که در صورت عمل نشدن این بیانیه رخ خواهد داد دخالت نکنند.
جوانان منطقه برج حمود
این در حالی است که شهرداریها، ارتش و حزب الله انتشار چنین بیانیه هایی از طرف خودشان را تکذیب کرده اند و مردم را به آرامش و التزام به قانون فراخوانده اند. در میان پناهنده های سوری هرچند خطر بالقوه وجود دارد اما مردم عادی که گناهی ندارند. هرچند به عقیده لبنانی ها، عمدتا سوریه ای های مخالف بشار در لبنان هستند وگرنه کسی که به نظام و وطنش علاقه داشته علیرغم تمام مشکلات در سوریه در حال مقاومت و تحمل است. 
جبران باسیل وزیر خارجه لبنان هم از اول با اسکان پناهندگان داخل شهرها مخالف بود و ضمن مثال زدن از ترکیه و اسکان پناهجویان در اردوگاه های مخصوص، خواستار جلوگیری از مشکلات مختلف امنیتی و اجتماعی در آینده بود.
حضور بالای دو میلیون سوریه ای در لبنان، باعث مشکلات اقتصادی و اجتماعی و امنیتی شده است. دولت لبنان توانایی رسیدگی به این جمعیت را ندارد و بارها از سازمان ملل و کشورهای مختلف تقاضای کمک و مساعدت نموده.

۱۳۹۳/۰۶/۱۸

خادمه در لبنان

سالیانی است در لبنان داشتن خادمه فراگیر شده است؛ شاید بیست سی سال یا بیشتر. خادمه شبیه کلفت های قدیم خودمان هست. آنها از یک کشور خارجی برای کار به لبنان می آیند و در ازای یک حقوق ماهیانه اندک، تمام کارهای خانه را انجام می دهند: ظرف شستن، نظافت منزل، گردگیری، لباس شستن و پهن کردن، بچه داری، بچه شوری، گردش بردن بچه ها یا سگ! ، بعضی ها خرید کردن از مغازه بغل منزل، شستن سبزی و میوه و خرد کردن و سرخ کردن و اگر با سلیقه و تمیز باشد، غذا پختن، خلاصه تمام کارهای یک کدبانو را انجام می دهند. آنها اجازه دارند روزی 8 ساعت استراحت کنند و فقط ده ساعت در روز کار کنند، هر هفته هم یک روز مرخصی بروند.
عموما آنهایی که مسیحی هستند روزهای یکشنبه به کلیسا رفته و بعد از آن با دیگر خادمه ها به گردش می روند.
طبق قانون، دفاتری وجود دارد که از کشورهای خارجی (عمدتا بنگلادش، فیلیپین، اندونزی، سریلانکا، مالزی، کشورهای آفریقایی...) درخواست سفر و کار آنها را ثبت کرده و بعد از انجام کارهای اداری، آنها را به لبنان می آورند. کسی که بخواهد از دفتر تامین خادمات، کلفت کرایه کند، باید مدارکش را ببرد و بعد از ثبت آنها، برای دریافت اقامت کاری برای خادمه اش به پلیس مراجعه کند. دفاتر مبلغی لااقل 1000 دلار از شخص می گیرند که ظاهرا پس از پایان مدت کاری خادمه، به شخص برگردانده می شود و این مبلغ را دفاتر باید به حساب بانک مرکزی لبنان واریز کنند. بر حسب کشور خادمه، و کلاس و ظاهر و بلد بودن انگلیسی، حقوق آنها افزایش می یابد. بطور کلی خادمه های بنگلادشی 100 دلار در ماه حقوق خواهند گرفت و سریلانکایی 200 هزار لیره (تقریبا130 دلار)، و فیلیپینی 200 دلار. بطور میانگین، یک خادمه 150 دلار در ماه حقوق می گیرد که این رقم، با قانون کار لبنان در تناقض است، چون حداقل حقوق باید 500 هزار لیره باشد. در هنگام نوشتن قرار داد در دفتر تامین خادمات، میزان حقوق هم تعیین می شود. اگر خادمه فقط یکسال بخواهد کار کند، میزان حقوقش کمتر است. اگر سه سال بخواهد کار کند، دریافتی ماهیانه اش به بالای دویست دلار می رسد.
طبق قانون بلیط برگشت خادمه به وطنش و هزینه دارو و درمان او به عهده صاحبکارش است. لذا قبل از استخدام حتما قرنطینه و آزمایش می شوند تا بیماری نداشته باشند. آنها اجازه دارند هفته ای یکبار به خانواده شان زنگ بزنند و یکبار در هفته هم تماسی از خارج کشور دریافت کنند.
اما در واقعیت وضع به شکل دیگری است. بسیاری از خادمه ها به محض آنکه وارد منزل شدند و به همه چیز آشنا شدند، با خادمه های همسایه ها دوست می شوند. دید و بازدیدهای متقابل آنها عموما باعث گلایه خانواده هاست. در خلال این دید و بازدید ها عموما جیک و پیک و ریزه کاریهای زیادی به هم منتقل می کنند (مثل ما که در سربازی وقتی آشخور و سال اولی هستیم از آنهایی که خدمتشان در حال اتمام است کلی چیز می پرسیم و یاد می گیریم).
بعضی خادمه ها پول و جواهرات سرقت می کنند و به کشورشان می فرستند. در این حالت کار زیادی هم نمی توان انجام داد. فوق فوقش مدتی زندانی شده و به کشورش دیپورت می شود.
بدرفتاری آنها با کودکان و گاها آزار و اذیت جسمی، روحی و حتی جنسی، یکی از مشکلات داشتن خادمه است. حتی مواردی بوده که کودک را کشته و فرار کرده اند.
گزارشهایی از قتل و دزدی و فرار هم از خادمه ثبت شده. عموما آنهایی که با یک کارگر مرد خارجی مثلا سوریه ای یا مصری دوست می شوند، می توانند فرار کنند و پیش آن مرد زندگی کنند. حتی خیلی از خادمه هایی که فرار می کنند، در رستورانها، مغازه ها یا شرکتهای نظافتی مشغول به کار می شوند و گاهی حقوقشان به صد دلار در روز می رسد. (برای یک نظافت دو سه ساعته اگر 30 دلار بگیرد و سه جا اعزام بشود نانش در روغن است)
خادمه هایی که زیبایی و جذابیت داشته باشند و به راه فساد کشیده شوند هم پول خوبی در می آورند. البته سرنوشت جالبی نیست و بلاهای مختلفی از جمله دزدی و قتل و آزار و اذیت ممکن است برسرشان بیاید. ضمن اینکه درصورتی که گیر پلیس بیفتند کار تمام است. خادمه یکی از وزرای پیشین لبنان، با موش مردگی، خودش را ناتوان در جهت یابی و خرید و بیرون رفتن نشان می داد تا در خانه بماند. وقتی می دانست کسی در خانه نیست و هل خانه چند ساعتی بیرون هستند، شخصی را به منزل می آورد و خانه وزیر را تبدیل کرده بود به خانه فساد! لباسهای زنان منزل را پرو کرده و عکس گرفته بود که تصاویرش در آیپدش پیدا شد.
خادمه ها گاهی تبدیل می شوند به هووی خانم خانه! بله اگر خادمه زیبا باشد و قصد داشته باشد آقای خانه را تور کند، چنین اتفاقی می افتد. برخی از لبنانی ها با زنان خارجی که برای کار به لبنان آمده بودند، ازدواج کرده اند. عموما زنان اندونزیایی و فیلیپینی چنین نیتی دارند و تلاش می کنند با خوش خدمتی، رضایت و توجه مرد خانه را بدست آورند.
طبق آمار در مقابل هر 44 لبنانی، یک خادمه در لبنان وجود دارد. این رقم بسیار بالایی است. اگر خانوار ها را شش نفری حساب کنیم تقریبا از هر هفت خانوار یکی خادمه دارد. لبنانی ها سالیانه بیش از 13 میلیون دلار بواسطه این خادمه ها، پول به کشورهای خارجی می فرستند. یعنی به این خادمه ها حقوق می دهند، و آنها به کشورشان می فرستند. 
با فراگیر شدن استفاده از خادمه، کارشناسان اجتماعی و تربیتی لبنان نسبت به این وضع هشدار داده اند. آثار سوء تربیتی و فرهنگی و روانی بر کودکانی که زیر دست خادمه بزرگ می شوند حائز اهمیت است. از طرف دیگر، خانم خانه که وظایفش را به خادمه محول کرده، فرصت پیدا می کند تا بیش از پیش خارج خانه باشد. شغل داشته باشد و کار کند، یا در بازارها درحال گردش و خرید باشد و به قر و فر خودش برسد. هر دو حالت هم به ضرر خانواده و اقتصاد آن و اقتصاد کشور است. این در صورتی است که آمار بیکاری در میان لبنانی ها بالاست، و به خاطر کمبود شغل، جوانان بسیاری مجبورند به خارج از کشور سفر کنند.
مشکلات خادمه ها هم زیاد است. آزار و اذیت زبانی و روانی و بدنی، کار کشیدن بالای 15 ساعت در روز، بدرفتاری با آنها و تعامل با آنها به مانند انسان درجه دو ...
داشتن خادمه برای بعضی ها تبدیل شده به کلاس و پز. یعنی پول ندارد خادمه داشته باشد، اما قرض می کند تا خودش را پولدار و خادمه دار نشان دهد!
بحث خادمه ها از لحاظ امنیتی و جاسوسی هنوز مورد بررسی قرار نگرفته و معلوم نیست آیا در این زمینه هم می توان نظری داد یا خیر.
آمار از سایت لبنانی تواصل آنلاین

۱۳۹۳/۰۶/۱۷

معرفی حوزه های لبنان 1- حوزه رسول اکرم

هرچند از قدیم الایام حوزه های نجف و سپس قم برای تربیت طلاب علوم دینی مشهور بودند و جوانان طالب علم دین، به نجف و قم سفر می کردند اما در لبنان هم مراکز و حوزه های کوچکی وجود داشت. در گذشته های دور که علمای بزرگ شیعه در لبنان حضور داشتند بسیاری از دهکده های جبل عامل علمای بزرگی به جامعه شیعیان تقدیم کردند. پس از سالهای ظلم و جور عثمانی و کشتار شیعیان، بسیاری از علما به کشورهای دیگر پناه بردند. آن زمان حوزه نجف اشرف بسیار معروف و علمی و تاثیرگذار بود. بعد از ظهور صدام و کشتار علمای شیعه و فشار بر حوزه و علما، علما و قدرت علمی حوزه به قم منتقل شد. 
هرچند حوزه های لبنان در صده اخیر به قدرت علمی و شهرت حوزه های نجف و قم نبوده اما توانسته به سهم خود، طلابی را تربیت کرده و لااقل مدارج اولیه را برای آنها فراهم کند. با ورود امام موسی صدر به لبنان، ایشان علاوه بر تمام خدماتش برای رفع محرومیت مردم، به مسائل حوزه و تربیت علمای دین توجه داشت.
لذا نادی الامام الصادق را تاسیس نمود که بعد از چندی تبدیل شد به معهد الدراسات الاسلامیه، یعنی دانشکده علوم اسلامی. پس از تاسیس مجلس اعلای شیعیان لبنان، در راستای قانون مند کردن اقدامات مختلف در طایفه شیعه، قوانین و دستورالعمل هایی برای حوزه های شیعه تدوین کردند.

حوزه های زیادی در لبنان وجود دارند. مثلا حوزه سید محمد حسین فضل الله در ضاحیه، حوزه بعلبک، حوزه رسول اکرم برای برادران و حوزه سیدة الزهراء برای خواهران وابسته به جامعة المصطفی، حوزه امام علی، حوزه امام خمینی، و....
حوزه رسول اکرم در مراحل سطح یک تا پنج (دکترا و اجتهاد) دروسی ارائه می کند. دروس به عربی تدریس می شود و بین سن 18 تا 27 سال دانشجو می پذیرد. اولویت پذیرش برای قاریان و حافظان قرآن، اشخاص دارای قابلیت های شاخص و بالا، نمره بالا در امتحان ورودی، دانستن چند زبان بین المللی، مولفین کتب و فعالیتهای دینی و فرهنگی است.
برای اطلاعات جزئی تر به سایت این حوزه مراجعه فرمایید.
پ.ن: اطلاعات بیشتری رو ترجمه نکردم چون کسی که می خواهد وارد این حوزه شود باید زبان عربی را کامل بلد باشد. پس خودش سایت را زیر و رو کند بهتر است.

۱۳۹۳/۰۶/۱۳

داعش در ایران!

داعش (دولت اسراییل در عراق و شام - و به زودی در اردن و عربستان و ترکیه) شاخه ای از القاعده است که با حمایت آمریکا و اسراییل و آموزشها و پشتیبانی های اطلاعاتی و سایبری صهیونیستها توانست به سرعت معروف شود و با جمع آوری نیرو، واجرای چند حرکتِ پشتیبانی شده توسط آمریکا (مثل اشغال شهرهای عراق) به منابع عظیمی از سلاح و نفت و پول دست یابد. داعش بیش از آنکه خطرناک و وحشی باشد، یک توهم و ترس ساختگی است. ترسی خیالی که رسانه های غربی و سازمانهای جاسوسی غرب، به شکلی هوشمندانه برنامه ریزی کرده اند تا اسلام را با خود اسلام نابود کنند. دشمنان اسلام که تا کنون نتوانسته بودند در جنگهای مستقیم (از جنگهای صلیبی گرفته تا جنگ تحمیلی ایران و عراق) به اسلام ضربه اساسی وارد کنند، و پس از آنکه نتوانستند با ترور و جنگ اطلاعاتی کاری از پیش ببرند، و پس از آنکه نتوانستند با تهاجم فرهنگی، ضربه نهایی را به اسلام بزنند، تصمیم گرفتند اسلام را توسط خود مسلمانان به نابودی بکشانند. سالها سلطه بر کشورهای مسلمان بطور مستقیم (استعمار) و بطور غیر مستقیم (دموکراسی ساختگی و نشاندن مهره مورد نظر غرب) و تقسیم کشورهای اسلامی و درگیر کردن آنها با جنگ مذهبی، طایفه ای، قومیتی و.... توانست دنیای اسلام را دچار تفرقه و چند دستگی کند. فعالیت های وهابیت که به دستور و برنامه و ایده های صهیونیستی، سالهاست در کشورهای مختلف اسلامی در جریان است، کار را به اینجا رساند که آنها توانستند جمع اعظم مسلمانان را بر ضد شیعیان و برخی فرقه های دیگر بشورانند و در سوریه و عراق، جنگهای خانمان سوز به راه بیاندازند. از طرف دیگر در طول این سالها، افرادی در داخل شیعه، به تحریک مستقیم یا غیر مستقیم اتاق فکر دشمن، افراطی گری شیعه را رواج دادند و به وهابیت در رسیدن به اهداف خود کمک شایانی کردند. شبکه های لندن نشین و آمریکا نشین شیعه که به خیال خود سرگرم نشر معارف اهل بیت هستند، فقط به این آتش دامن زده اند و سعی کرده اند دامن خود را از این آتش دور نگه دارند و در مقابله با این موج تهاجم جدید، نه تنها به دفاع از اهل بیت و شیعیانشان نپرداخته اند، بلکه مدافعان اهل بیت را تحقیر و شهدای آنان را به درک رفته نامیدند!
تنها مشکل داعش با دیگر گروه های القاعده در سوریه فقط بر سر منبع پشتیبانی و امیر منطقه بوده است. اگر داعش و النصره با هم جنگیدند، هر دو یک فکر و یک برنامه و یک جهت داشتند اما بر سر اینکه پشتیبان آنها ترکیه و قطر باشد یا عربستان، با هم اختلاف دارند. تنها بر سر اینکه امیر و خلیفه شان چه کسی باشد با هم دعوا دارند. مشکل آمریکا با داعش در مدت اخیر این است که داعش پا را از گلیم خود فراتر گذاشته و به منافع آمریکا دست درازی کرده است و بچه ی حرف شنویی نبوده.
اما با نزدیک شدن داعش به ایران و برخی درگیری های مرزی، چقدر امکان دارد در ورود به ایران موفق شود و اهل سنت و برخی مردم را با خود همراه کند؟
باید به نحوه نیروگرفتن و جذب در داعش توجه کنیم. عموما افراد داعش جوانان بیکار و بیسواد کشورهای عربی هستند که با تعلیمات وهابیت در دهه های اخیر، تفکر و تعقل از آنها گرفته شده. بیکار و محتاج به پول هستند، به داعش می پیوندند تا بهره وری جنسی داشته باشند و امکانات برایشان فراهم شود. خیلی های دیگر هم افراد بی ایمان و سست اراده ای هستند که با تهدید و ارعاب داعش به آن پیوسته اند و جرات مخالفت و سرکشی ندارند. 
به نظر شما چه افرادی در ایران مشابه چنین جانورهایی هستند؟ بله منافقین خلق مطمئنا در هجوم احتمالی داعش به ایران دخالت و همکاری و همراهی خواهند کرد و با این کار البته خودشان را نابود می کنند (چون داعش همه را می خورد. دقیقا مانند فرماندار بعثی موصل و تکریت که به خیال همپیمانی با داعش و پیروز شدن و قدرتمند شدن، با آنها همکاری کرد اما او را مانند سگ از خود راندند). منافقین خلق هم افرادی بی فکر، سازمانی، بی احساسات، وحشی و آدمکش هستند و مطمئنا گزینه بسیار خوبی برای پیوستن به داعش هستند. گروه دیگر که سابقه شرارت دارند، سرحلقه های فتنه 88 هستند که از کشتن بسیجی و پلیس باکی نداشته و به آن افتخار می کنند، همان رفتار داعشی وار و فرمان گرفتن از دشمن و فعالیت به اسم و ظاهر خودی و مردمی! با این حساب شاید بتوان بسیاری از افراد که مخالف نظام هستند را در لیست همکاران احتمالی داعش لحاظ کرد. مطمئنا این افراد برای ماهی 500 دلار (پایه حقوق) که شاید از حقوق فعلی خیلیهایشان بیشتر باشد به داعش می پیوندند. از طرف دیگر بسیاری از دزدها، شرورها، بیکارهایی که علاف در خیابان می چرخند و به ناموس مردم متلک می اندازند، بیسوادهایی که تصور می کنند خیلی چیز بلدند و در تمام امور مملکت نظر می دهند، و خلاصه بسیاری از مردم شاید آمادگی همکاری با داعش را داشته باشند. منظور، اهانت به مردم نیست اما واقعیت این است که افرادی در ایران هستند که معتقدند هر نظامی بهتر از نظام کنونی است و این نظام باید به هر نحو ممکن از بین برود. اینها هرچند تعدادشان اندک است اما دقیقا مانند آندسته از مردم ساده دل سوریه هستند که به انقلاب ساختگی سوریه امید بستند و کمک کردند و مایه گذاشتند اما کم کم با سلطنت تروریستهای خارجی و تجاوز روزانه آنها به ممتلکات و منافع و نوامیس مردم، فهمیدند نظامشان هرچقدر بد بوده، لااقل حقوق اساسی آنها را زیر پا نمی گذاشته و سرشان را نمی بریده است. لذا بیشتر آنها با اظهار ندامت به نظام پیوستند.
اما کشور عزیزمان برای مقابله و پیشگیری از به وجود آمدن هسته های داعشی و نفوذ و رخنه تروریستها از مرزها برنامه ای دارد؟ آیا مقامات دولت به هشدارهای رهبر عزیزمان مبنی بر اصلاح وضع اقتصادی و معیشتی توجه می کنند و زمینه های اشتغال را فراهم می کنند؟ آیا سپاه و ارتش تاکتیکهای جنگ شهری را تمرین می کنند؟ آیا به جوانان آموزشهای لازم داده می شود؟ آیا نکات پدافند غیر عامل رعایت می شود؟ پناهگاه و ذخایر آب و غذا فراهم است؟
آیا مرزها با پهپاد دیده بان و پهپاد مسلح حفاظت می شود یا باز هم صدها کیلومتر مرز رها شده و چهار سرباز وظیفه را مسئول حفاظت از آن کرده اند؟ 

جنگ سوریه نشان داد ارتشهای کلاسیک توانایی جلوگیری این هجوم وحشی را ندارند. این جنگ نیاز به نیروهای خبره دارد که مانند نیروهای حزب الله، هر نفر خودش یک افسر محسوب شود. آیا جوانهای غیور و علاقه مند به کشورمان آموزشهای لازم برای دفاع را دیده اند؟ آیا جوانهایی که در سایتهای خبری نظر می دهند و هیاهو می کنند که اگر داعش نزدیک شود فلان و بهمان می کنیم، اصلا جنگ دیده اند؟ اسلحه دیده اند؟ نوع تهاجم وحشیانه تروریستها را دیده اند؟ خلاصه کلام اینکه دشمن را دست کم نگیریم اما الکی هم بزرگش نکنیم و به خبرهای رسانه های عربی و غربی هم اهمیت ندهیم.

پ.ن: دوستان نگران نشوند. در آینده دلایل اینکه چرا داعش در ورود به ایران موفق نمی شود را ذکر خواهم کرد. اما این دلیل نمی شود مسئولین کم کاری و اهمال کنند.

۱۳۹۳/۰۶/۰۸

راهنمای گام به گام تحصیل در لبنان

درس خواندن در خارج از کشور، برای خیلی ها آرزو و هدف بزرگی است. آنهایی که دستشان به دهانشان می رسد راحت به کشورهایی مثل آمریکا و انگلیس و کانادا رفته و درس می خوانند. اما برخی که توان مالی کمتری دارند یا دوست دارند در کشوری اسلامی درس بخوانند مالزی و لبنان را انتخاب می کنند.
لبنان به سبب آنکه از سالها پیش رنگ امام موسی صدر و چمران را به خود دیده است و بعدها هم با ورود سپاه و تشکیل حزب الله، نام و اثر و کمک ایران بیش از پیش در آن آشکار شده، و به سبب آنکه از لحاظ فرهنگی، تشابه زیادی با ما دارند، گزینه مطلوبی برای افرادی مثل من است که جو و فرهنگ و رویکرد ضد دینی کشورهای آمریکایی و اروپایی را نمی پسندند. در لبنان برخلاف کشورهای دیگر، ما ایرانی ها را دوست دارند.
از آنجا که خیلی ها در مورد دانشگاه های لبنان و نحوه ثبت نام و اقامت سوال می پرسند و چند مطلب گذشته، جوابگوی همه سوالات دوستان نبوده، در این مطلب سعی می کنم بطور کامل سوالات مختلف در این زمینه را پاسخ دهم.

گام اول برای تحصیل در لبنان، بلد بودن زبان عربی و اجنبی (فرانسه یا انگلیسی) است. برخی دانشگاه ها مدرک تافل می خواهند و برخی مدرک IELTS بعضی ها هم در امتحان ورودی خود به دو زبان امتحان می گیرند و همان برای ثبت نام کافی است.

گام دوم ترجمه مدارک است.
در این مرحله باید تمام مدارک از جمله دیپلم و ریز نمرات سه سال آخر دبیرستان، و همچنین لیسانس و ریز نمرات آن و اگر فوق لیسانس دارید و قصد ادامه تحصیل در مقطع دکترا دارید، مدرک فوق لیسانس و ریز نمرات آن را در ایران ترجمه رسمی کرده و توسط وزارت خارجه تایید کنید. (عموما خود ترجمه رسمی ها این کار را می کنند- ترجمه به زبان انگلیسی باشد).
سپس به سفارت لبنان در ایران مراجعه و مدارک خود را تایید کنید (البته من شخصا این کار را نکردم. برای همین مدارکم را در سفارت ایران در لبنان مهر کردم و مهر سفارت را در وزارت خارجه لبنان تایید کردم و صفحه ای ده دلار ندادم به سفارت لبنان!)

گام سوم سفر به لبنان است. در این مرحله شما به علت آنکه لغو روادید است، فقط بلیط خریده و به لبنان می آیید. (مطالب مرتبط: لغو روادید با لبنان | سفر به لبنان بدون ویزا | بالاخره لغو روادید بین لبنان و ایران چه شد؟)

گام چهارم معادل سازی مدارکتان در وزارت علوم لبنان است. محل این وزارتخانه روی نقشه اطلاعات توریستی موجود است. مدارک شما را هرچند، با هم دریافت می کنند، اما مرحله به مرحله معادل می کنند. به شما رسیدی می دهند که تاریخ مراجعه روی آن نوشته شده. معادل کردن زمان زیادی می برد. گاهی تا یکسال یا بیشتر طول می کشد. لذا تصور نکنید می توانید همان سفر اول در دانشگاه ثبت نام کنید. البته برخی دانشگاه ها با رسید وزارت علوم اجازه ثبت نام به شما می دهند. چرا که هزینه ثبت نام و ثبت واحد را از شما می گیرند و اگر مدارکتان معادل نشد، آنها به پولشان رسیده اند و این شما هستید که سرتان بی کلاه مانده. 
تمبر هایی که برای مدارک معادل شده باید باطل کنید مبالغشان زیاد است. تصور میکنم سی و پنج هزار لیره برای دیپلم و شصت هزار لیره برای لیسانس باید تمبر باطل کنید. (هر 1500 لیره = یک دلار)

گام پنجم ثبت نام در دانشگاه است. عموما دانشگاه های لبنان، امتحان ورودی دارند. امتحان بصورت دو زبانه انجام می شود. گاهی مصاحبه ای هم پس از قبولی در امتحان انجام می شود. اگر این مرحله را رد کردید، ثبت نام مالی و درسی انجام می شود. سپس شما باید حتما نامه اشتغال به تحصیل را از دانشگاه بگیرید تا به مرحله بعد بروید. عموما ثبت نام در دانشگاه و امتحانات در ماه میلادی سپتامبر شروع می شود.

گام ششم دریافت اقامت است. اقامت دانشجویی یکساله بوده و اجازه کار ندارد. یعنی ممنوع است در جایی استخدام شوید. در این مرحله هزینه ترم دانشگاه را باید مطلع باشید و پول داشته باشید تا پرداخت کنید چون انتقال پول از ایران به لبنان دردسر دارد.

گام هفتم پیدا کردن محلی برای زندگی است. اگر تنها باشید می توانید در خوابگاه دانشگاه یا خوابگاه های دانشجویی خصوصی اتاق یا تخت اجاره کنید. می توان به قیمت 160 یا 170 دلار تخت اجاره کرد یا با قیمت بیشتر یک اتاق بسیار کوچک گرفت. اگر با خانواده هستید یا چند نفرید، می توانید منزلی اجاره کنید. اجاره منزل در لبنان گران است و بالای سیصد دلار برای یک منزل دو اتاقه پول می گیرند. ضمن اینکه باید برای بی برقی و بی آبی هم هزینه ای کنار بگذارید. 
هزینه زندگی در لبنان گران است. برای خورد و خوراک دانشجویی و هزینه رفت و آمد باید اقلا 400 دلار هزینه کنید و امیدوار باشید کارتان به دوا و دکتر نکشد چون هزینه هایش به شدت بالاست.
کار پیدا کردن در لبنان بسیار سخت است. خود لبنانی ها برای کار به خارج می روند. این به کنار، شما مجوز کار هم ندارید. پس کار محدود می شود به موسسات ایرانی که آنها هم به شدت با ایرانی هایی که پارتی ندارند مثل غریبه رفتار می کنند. پس اگر پارتی ندارید امیدی به کار هم نداشته باشید.
در مورد انتخاب دانشگاه و هزینه های آن شما را ارجاع می دهم به مطالب گذشته که در آن دانشگاه های لبنان را معرفی کرده ام. سایتی هم برای معرفی دانشگاه های لبنان وجود دارد. (مطالب گذشته: معرفی دانشگاه های لبنان | می خواهید در دانشگاه های لبنان درس بخوانید؟)
یک برنامه اندرویدی هم توسط وزارت علوم لبنان تهیه شده که بسیار مفید است و علاوه بر معرفی وزارتخانه و قوانین و مقررات، به معرفی دانشگاه ها و مدارک مورد نیاز می پردازد. (دانلود کنید)
بطور خلاصه عرض کنم، برترین دانشگاه در لبنان از لحاظ علمی، دانشگاه دولتی اللبنانیه است. در طول سال هزینه ای حدود سیصد دلار از شخص گرفته می شود. دانشگاه خوب دیگر، دانشگاه آمریکایی بیروت AUB است که هزینه هر ترم بالاست. تصور میکنم بالای 8000 دلار هزینه هر ترم است. دانشگاه اسلامیه با هزینه ای حدود 2000 دلار در هر ترم دانشگاه خوبی است اما از نظر وزارت علوم ایران، رده 3 محسوب شده و فقط چهار رشته آن مورد تایید وزارت علوم است. دانشگاه سنت ژوزف یا یسوعیه هم مورد استقبال ایرانی ها بوده و از لحاظ علمی سطح خوبی دارد. اما بیشتر رشته ها به فرانسه تدریس می شود. 

۱۳۹۳/۰۶/۰۵

مرکز خیریه درمانی

امور درمانی و پزشکی در لبنان بسیار گران است. انجام هرگونه عمل جراحی، ویزیت، آزمایش، عکسبرداری، و... هزینه بسیار بالایی دارد و کسانی که بیمه نداشته باشند بشدت در مضیقه قرار می گیرند. برای همین بسیاری از مردمی که بیمه ندارند برای درمان مشکلات مختلف، اهمال می کنند. چون توان پرداخت هزینه دکتر را ندارند. بیمه هم فقط برای کسانی است که کارمند دولت باشند. بنابر این مثلا یک کشاورز ساده بیمه ندارد.
به همین علت موسسه های خیریه گوناگونی برای خدمت به مردم تاسیس شده و هر طایفه و دینی موسسات مخصوص به خود را دارد.
یکی از مراکز خیریه درمانی در لبنان مرکز تآخی است (بخوانید تَ أ آ خی یعنی برادری و اخوت). این مرکز توسط جمعیت خانواده تآخی (که توسط خیرینی از جمله سید محمد حسین فضل الله در سال 1964 راه اندازی شده بود) تاسیس شد تا به خانواده های تحت پوشش این مرکز خدمات رسانی کند. در سال 2006 برای کمک به عموم مردم و کاهش فشار جنگ، طرح تاسیس چنین مرکزی در بیروت تصویب و در سال 2010 به اجرا رسید.
این مرکز خدمات طبی، دندانپزشکی، عکس برداری های مختلف و فروش داروها را با قیمت پایین تر و گاه نصف قیمت ارائه می دهد. کسانی که در لبنان بیمه نیستند، می توانند با مراجعه به این مرکز و دریافت کارت عضویت یک ساله، از خدمات این مرکز بهره مند شوند. این مرکز در برخی شهرهای دیگر هم شعبه دارد.


پ.ن: سید حسین فضل الله هرچند به جهت برخی آرای شاذ فقهی و سخنان عجیب تاریخی، و عدم همراهی با رهبران کشورمان، در ایران وجهه خوبی ندارد اما پس از وفاتش در لبنان، مشهور تر از زمان حیاتش شد. با این حال در زمان حیاتش می توان وی را از نوادری در لبنان یافت که اموال خیریه بیشماری به دست آورد و مراکز و موسسات خیریه مختلفی ایجاد کرد. پمپ بنزینهای مختلف، مدارس، هتل، رستوران و دیگر پروژه های اقتصادی متعلق به دفتر ایشان، سود سرشاری به دست می آورند که ادعا می شود خرج کارهای خیر و ایتام خواهد شد.

۱۳۹۳/۰۶/۰۳

اطلاعات توریستی لبنان

نقشه لبنان به همراه نقاط مختلف توریستی و فروشگاه ها و مراکز خرید و مراکز اداری که برای توریستها لازم است علامت گذاری شده است. می توانید اینجا را کلیک کنید تا مستقیما به صفحه گوگل مپ رفته و اطلاعات را مشاهده کنید.
اطلاعات این نقشه باز هم اضافه خواهد شد.
توضیحات:
- اینها مراکز و نقاطی است که خودم به آنجا رفته ام و نقاط علامتگذاری شده از دقت بالایی برخوردار است. برای همین می توانید از آنها برای راهیابی در لبنان استفاده کنید.
- از آنجا که فقط نقاطی که خودم رفته ام علامتگذاری شده، نقشه کامل نیست و می توان نقاط توریستی بسیاری به آن اضافه کرد.
- دوستان می توانند نقاط پیشنهادی خود را هم ارسال کنند تا به نقشه اضافه شود.
- درصورتیکه در باز کردن نقشه مشکلی باشد، مشکل از اینترنت یا گوگل است که محصولات خود را برای کاربران ایرانی محدود کرده. شاید مجبور شوید از سرویس اینترنت دیگر، یا VPN استفاده کنید.

۱۳۹۳/۰۶/۰۱

ضاحیه کجاست؟

اسم ضاحیه را حتما زیاد شنیده اید. ضاحیه در لغت به معنای حاشیه شهر است. حاشیه هر شهری را ضاحیه می گویند. حاشیه ی نیویورک، ضاحیه نیویورک نامیده می شود. حاشیه بیروت هم ضاحیه بیروت.
اما ضاحیه ای که در اخبار می شنوید منظور ضاحیه ی جنوبی بیروت است که عموما محل اسکان شیعیان بوده و عموما طرفدار حزب الله هستند.
بیروت پایتخت لبنان است. اما استان بیروت شامل شهر بیروت و برخی دهکده های اطراف آن است.
از طرف دیگر بعد از جنگهای داخلی و برای برقراری امنیت، اصطلاح بیروت الاداریه (بیروت اداری) رایج شد که منظور شهر اصلی بیروت و محلات همجوار آن است. بیروت در اصطلاح روزمره بین مردم، شامل شهر بیروت، ضاحیه بیروت، مناطق شرقی (الشرقیه) و مناطق غربی (الغربیه) است. یعنی کل نقشه ای که نمایش داده شده.
با این حال شهر اصلی بیروت که عموما متشکل از اهل سنت بوده است، شامل محله های داون تاون (در قدیم به البلد مشهور بود)، اشرفیه، راس بیروت، عین المریسه، المناره، المصیطبه، برج ابی حیدر، البسطه الفوقا و البسطه التحتا، کورنیش المزرعه، روشه، عین التینه، ساقیه الجنزیر، زقاق البلاط و خندق الغمیق است. برخی از این محلات امروزه ساکنین شیعه و مسیحی هم دارد.
از طرف دیگر، امروزه از لحاظ ملکی، ضاحیه تابع استان جبل لبنان است و در حیطه فرمانداری بعبدا. محله های اصلی ضاحیه عبارتند از برج البراجنه، الغبیری، حاره الحریک که به شکل عمده شیعه نشین هستند. محله شیاح هم ضمن ضاحیه بوده و قسمت عمده آن شیعه نشین هستند ولی از طرف شرقی با عین الرمانه همسایه است و برای همین در جنگهای داخلی، خط تماس محسوب می شد.
مناطق شرق بیروت مانند حازمیه، فیاضیه، سن الفیل، برج حمود، سد البوشریه، فنار، مکلس و غیره، تابع استان جبل و تابع فرمانداری بعبدا هستند. بعبدا که متعلق به مسیحیان است پذیرای قصر ریاست جمهوری است و شاید لبنان تنها کشوری باشد که کاخ ریاست جمهوری آن در پایتخت نیست.
در جنگهای داخلی، شیعیان نبعه و تل زعتر و سن الفیل و برج حمود و محله های آن مناطق، بواسطه کشتار و تهدید کتائبی ها فرار کردند. اما امروزه هرکسی در آن مناطق زمین یا خانه به اسمش داشته یا برگشته یا آنرا فروخته است. لذا در این مناطق هنوز شیعیان هم سکونت دارند. 

۱۳۹۳/۰۵/۳۱

وقتی حزب الله از سنی های ساکن ضاحیه دفاع می کند

سلمونی بودم. ریش و قیچی دست یوسف بود! یوسف جوان نازنینی است که زحمت می کشد ما را کچل می کند! البته بهتر است بگویم اصلاح می کند. خلاصه او اصلاحاتچی محله است.
دو تا از رفقاش هم رو صندلی نشسته بودند.
تلویزیون چیزی راجع به غزه گفت. اونا شروع کردن با هم حرف زدن. از فلسطینی ها بدی میگفتن و اینکه نمیشه بهشون اعتماد کرد. یوسف نه گذاشت و نه برداشت و گفت اصلا هیچ سنی ای قابل اعتماد نیست و از دستش در امان نیستیم خصوصا حسن! این رو به شوخی به حسن گفت.
در ادامه صحبتهای اونها، متوجه شدم حسن از خانواده ای سنی است اما خودش شیعه شده. مادرش در خواب شخص نورانی ای را دیده که به دلش برات شده پیامبر است. در خواب به او گفته بودند اسم پسرت را حسن بگذار.
حسن تعریف کرد یک بار پنج شش نفر آمدند زیر ایوان خانه ما شروع کردند فحش دادن به همه بزرگان اهل سنت از ریز تا درشت. مادرم حسابی عصبانی شده بود. بچه محل هایمان بودند. من می خندیدم. گفت چرا می خندی برو یک چیزی بگو خفه شان کن. گفتم چکار کنم؟ می خواهی خودم رو وسطشون بترکونم؟ گفت ذلیل نمیری! اصلا خودم میرم. رفت داد و قال کرد. بعد که پدرم آمد و قضیه را فهمید رفت مسجد و به حزب الله گفت چنین موضوعی شده. آمدند نشانی گرفتند و اونها رو در عرض چند دقیقه خفت کردند و آوردند. انداختند جلوی پای مادرم و گفتند از حاج خانم معذرت خواهی کنید تا بعد به حسابتان برسیم.
بعد از سین جین مشخص شد پول گرفته بودند تا بیایند فحش بدهند. نصفشان سنی بودند. از جمله یک سوریه ای. می خواستند ما را نسبت به همسایه های شیعه و محیط ضاحیه بدبین کنند و ایجاد تنفر کنند.
(ضاحیه هم سنی دارد و هم مسیحی و هیچکدام هیچ وقت از شیعیان بدی ندیدند. اما وای به روزی که یک شیعه در میان اهل سنت زندگی کند، تا تقی به توقی بخورد بیچاره اش می کنند.)
حسن تعریف کرد یک شیعه را می شناخت که در طریق الجدیده (منطقه سنی نشین بیروت متمایل به المستقبل) زندگی می کرد. با کسی مشکلی نداشت و با همسایه ها دوست بود. یک بار دوستان سنی اش آمدند خانه او را آتش زدند که زن و دو بچه اش در آتش سوختند. به همین راحتی.

۱۳۹۳/۰۵/۳۰

اعتصاب های معلمین و اساتید دانشگاه در لبنان

لبنان پس از تشکیل حکومت مستقل و جمهوریت آن، تنها تغییر نام داده بود و هنوز مالکان و فئودالهای گذشته در قالب رییس و وزیر و وکیل، به شکل نوین برگرده مردم سوار بودند. مردم مستضعف و محرومان از تمام ادیان، در لبنان وجود داشتند و از حقوق اولیه خود محروم بودند. از آنجایی که دولت های غربی مثل فرانسه به امور مسیحیان اهتمام داشتند و دولتهای شرقی مثل مصر و عربستان به امور مسلمانان اهل سنت، شیعیان بی صاحب و بی رهبر و محروم مانده بودند. با آمدن امام موسی صدر و احیای جامعه شیعی در لبنان، این طایفه که از لحاظ جمعیتی اقلیت نبود اما از لحاظ قدرت و امکانات بسیار در اقلیت و محرومیت بود سر و سامانی گرفت. اقدامات امام موسی صدر نه محدود به طایفه شیعه، که در حمایت تمام محرومان بود. حرکت محرومین که امام موسی به راه انداخت شامل تمام ادیان و طوایف لبنان بود. امام موسی صدر به حمایت از تجمعات و اتحادیه های دانش آموزی و معلمین و کارگران پرداخت و همچنین به اصحاب رسانه توجه داشت. هنوز که هنوز است معلمین و اساتید از طرف دولت احساس ظلم می کنند و اتحادیه های معلمین و اساتید، در این چند سال اعتصابهای گسترده ای به راه انداخته اند. مطالب اساسی آنها، بحث حقوق و مزایا است. برخی از آنها ادعا دارند گذشته از آن که سالهاست استخدام رسمی نشده اند، بلکه همان حقوق آنها هم کامل پرداخت نشده است.
وزیر علوم و تربیت لبنان آخرین اعتصاب اساتید را چنین شکست: وی گفت اگر ساکت نشوید، کلا دانشگاه لبنانیه را تعطیل می کنیم!!!
وقتی وزیر علوم مملکت بخواهد تنها دانشگاه دولتی را که سطح علمی بالایی هم دارد، تعطیل کند، واقعا باید برای او و دولتش تاسف خورد.
ملعم ها هم در اعتراض به پیاده نشدن قانون حقوق و مزایا در مورد آنها مدتهاست اعتصاب می کنند. اعتصاب معلمین به اینجا رسید که تصمیم گرفته شد امتحانات نهایی تصحیح نشود. با عملی شدن این اقدام، وزیر گفت: امسال به همه همینطوری مدرک قبولی می دهیم!!! و با این مدارک می توانید به دانشگاه هم بروید!
در مقابل، معلمین اعلام کردند این اقدام غیرعاقلانه، باعث تضعیف علم و مدارک شده و ضرر آن متوجه دانش آموزان است. آنها وعده دادند در سال جدید تحصیلی اقدامات اساسی تری برای فشار به وزارت تربیت و دولت انجام دهند.
جالب است طبق معمول، سریعا جوک هایی در لبنان منتشر شد. مثلا:
اسم واقعی اخطابوط (اختاپوس) طابوط بوده. اما برای احترام به او گفته اند اخ (برادر) و این اسم روی او  مانده است!
# افاضات یک فارغ التحصیل سال 2014 laugh 

۱۳۹۳/۰۵/۲۹

برق در لبنان نمی رود، می آید!

داستان قطعی برق در لبنان رو حتما شنیده اید. به خاطر جنگهای مختلفی که اسراییل بر این کشور تحمیل کرده و هر بار نیروگاه ها را بمباران کرده، باعث شده تا همیشه تولید برق کفاف مصرف آنرا ندهد و مجبور شوند ساعاتی قطعی برق داشته باشند. ماه رمضان به گفته همسایه ها کمتر از شش ساعت در کل روز برق داشته اند. هر بار بودجه ای برای بازسازی و توسعه نیروگاه ها و شبکه می آید هاپولی شده و اثری بر وضع برق نمی گذارد.
بارها ایران پیشنهاد کرده برای لبنان نیروگاه بسازد و کل شبکه را ترمیم و منظم کند یا از طریق خط عراق و سوریه به لبنان برق برساند، اما دولت قبول نکرده است. چون می دانند محبوبیت ایران نزد تمام مردم لبنان بالا خواهد رفت و این به ضرر جریانهای مخالف حزب الله است که عموما مهره سعودی و آمریکا هستند.

در دولت قبل به علت آنکه وزیر جوان و فعال و ملی، وزیر انرژی بود، مشکلات خیلی کمتر بود و اقلا 12 ساعت در روز برق طبق برنامه جیره بندی وصل می شد. اما الان وضع خوب نیست و نصف جیره بندی قانونی، برق وصل می شود. یعنی شش ساعت. خیلی ها می روند برای جبران بی برقی، اشتراک می گیرند. اشتراک چیست؟ اشتراک برق، یعنی شخصی که چند موتور برق بزرگ در محله دارد و به دیگران برق می فروشد، با دریافت پولی، سیم به منزل همسایه ها وصل می کند و به آنها به میزان مشخصی برق می فروشد مثلا 5 آمپر یا 10 آمپر. درحالیکه در جنوب لبنان و برخی محله های ضاحیه که شهرداری ها قیمت ثابتی برای برق مشخص کرده اند، در بیشتر محله های بی در و پیکر ضاحیه، مافیای موتور برقی ها، قیمت را به حدود 400 هزار تومان در ماه رسانده اند.
کشتی فاطمه گل یک نیروگاه متحرک که لبنان از ترکیه برای کمبود برق خود اجاره کرد
این رقم در مقابل 5 آمپر برق در طول یک ماه و در تمام زمانهایی که برق دولت قطع باشد منظور شده و قیمتی که برخی شهرداری ها در برخی محله ها اعمال کرده اند حدود 280 هزار تومان است. در حالیکه وضع برق چنین فجیع است، دولت پول آبونمان برق را مانند گذشته اعمال می کند! فکر کنم حدود 24 هزار تومان در ماه! برای همین در برخی دهکده ها، افراد کلا کنتور برق دولت را پس داده اند!
داستان برق به کمبود بودجه و سرقت بودجه ی سوخت و غیره محدود نمی شود؛ شرکت برق، سالهاست که کارمندان خود را به حالت استخدامی در نیاورده و سه چهار سالی است مشکل بالا گرفته و کارمندان مدام در حال اعتصاب هستند. این افراد که خیلی از آنها حدود سی سال است مشغول خدمت هستند، هنوز به صورت روزمزد بوده و مزایا و حقوق درست و حسابی ندارند. مشکل استخدام این افراد این است که عموم آنها شیعه هستند و در لبنان یک قانون نانوشته وجود دارد که اگر در دولت یک شیعه استخدام شد باید یک سنی و یک مسیحی هم همزمان با او استخدام شوند! لذا چون کار برق خیلی خطرناک و مزد آن ناچیز بوده، عموما تنها فقرای شیعه به این شغل روی آورده بودند و استخدام آنها دچار مشکل است. اگر در اخبار لبنان واژه میاومین را شنیدید مثل دوست من فکر نکنید که چیزی مشابه میومیو است! میاوم لغتی است جدید که معنای روزمزد می دهد و مخصوص این افراد استفاده می شود.
پ.ن: نقل شده یک بار در زمان جنگ تحمیلی، خانمی در فرودگاه دختر امام موسی صدر را دیده و فهمیده که در لبنان زندگی می کنند. چون در ایران برق زیاد قطع می شد خصوصا هنگام بمباران ها، از ایشان سوال می کند: «در لبنان هم برق میره؟» ایشان جواب می دهند: «نه نمیره، میاد!» یعنی اینقدر برق کم وصل می شود که وقتی برق هست، اتفاق بزرگی است. جالب است وضع لبنان از آن سالها تا کنون تغییر عمده ای نداشته.