۱۳۹۲/۰۹/۰۹

اتهامی قدیمی به امام موسی صدر

نمیدانم شما خود جلال الدین فارسی هستید یا صرفا یک جوان تندرو که هر سخن و تهمتی را می شنود و باور می کند و تکرار می کند! هر چه هست خوش آمدید. (این مطلب مخاطب خاص دارد. در انتهای مطلب علت ذکر شده)
خدمت شما عرض کنم نویسنده مطلب خود بنده هستم و دوستان نزدیک و خوانندگان عزیز می دانند آنقدر عقل و منطق دارم که سلطنت طلب نباشم. اما اینکه شما طرفداران امام موسی صدر، آن بزرگمرد اخلاق و محبوب انسانها، مجتهد جامع الشرایط و فقیه نو اندیش، رهبر معنوی و ناجی شیعیان لبنان را در چند نفر مثل قطب زاده خلاصه می کنید مشکل کوته بینی و کم عمقی اطلاعات شما است اگر ناشی از دشمنی و تعصب کور نباشد!
اولا امام موسی صدر و هیچ کدام از افرادی که نام بردید معصوم نبودند از جمله محمد منتظری. محمد و جلال و ابوحنیف انسانهایی بودند که افراطیگری و تندرویشان و پیروی از سیاستهای غلط فلسطینی ها آنها را با امام موسی صدر که پناهشان داده بود، پنهانشان کرده بود و برایشان پاسپورت اردنی و اقامت لبنان جور کرده بود در انداخت. البته در حدی نبودند که با او در بیفتند فقط فحش می دادند و شب نامه های سراسر دروغ تهیه می کردند که خواننده هم نداشت.
دوم اینکه شهادت نعمتی است که به هر کسی نمی دهند و هر کسی که کشته شد و از نظر شما شهید بود شاید از نظر خدا شهید نباشد. شروطی دارد. مثل الان که در لبنان یکی را برادرش کشته به او شهید می گویند! پس ادعا نکنید محمد منتظری چون شهید شده (به نظر شما و بنیاد شهید!) همه سخنان و عملکردش درست بوده. محمد منتظری اگر شهید نمی شد شاید سرنوشتی بدتر از پدرش برایش رقم می خورد. فردی که با خودرایی و زور اسلحه، کثیف ترین سیاستمداران عرب را به زود نزد امام خمینی برد واقعا چه جای صحبت دارد؟
سوم اینکه شما یا در زمان انقلاب وجود داشتید یا نبودید، در هر حال باید بدانید افراد زیادی در پیروزی انقلاب نقش داشتند که بازرگان و قطب زاده و نبوی و غیره هم، از آن جمله اند. حتی اگر این افراد با سلیقه شما جور درنیایند، واقعیت این است که مبارز بوده و سالها بر ضد شاه فعالیت کردند و بسیاری از آنها هم از چنگال ساواک به آغوش امام موسی صدر در لبنان فرار کردند. خیلی از مبارزین که از طبقات محروم جامعه هم بودند و با زحمت بسیار به لبنان فرار کرده بودند با دیدن دم و دستگاه مجلس شیعیان لبنان می گفتند امام موسی صدر قصر دارد! آسانسور دارد! سالن دارد! میز دارد و دم و دستگاه! خب فردی که شاید تهران را هم ندیده، با دیدن امکاناتی که در دست امام موسی صدر بود و رفت و آمد او با سیاسیون و رییس جمهورها می گفت این آدم برای خودش شاه است! (شاید برای همین من را سلطنت طلب نامیدید! و البته امام موسی صدر برخلاف عموم روحانیون ایرانی و لبنانی هیچ چیزی به اسم خودش نداشت. نه منزل نه ماشین نه زمین نه حساب بانکی)
این افراد تندرو افسار فکر و عقل خود را دادند دست فلسطینی های بی عقلی که بخاطر نابخردی از سرزمینشان آواره شد بودند! فلسطینی های نمک نشناسی که در طول این ۳۴ سال بارها در مقاطع مختلف تاریخی، به ما پشت کرده و از پشت خنجر زدند. اما امام موسی صدر در همان زمان از افکار پلید اینها اطلاع داشت و می خواست فلسطینی ها به نفع قضیه فلسطین فعالیت کنند، نه اینکه آلت دست اعراب بشوند. و دقیقا تمام مواردی که امام موسی صدر قبلا هشدار داد، امروز همانها اتفاق افتاده و صحت رای امام برای همه اثبات شده.
چهارم اینکه آیا فقط بازرگان و قطب زاده و غروی از دست پروردگان امام موسی صدر هستند و تمام ایرانیهای دور امام ضد انقلاب شدند؟ پس شهید چمران و برخی برادران سپاه که الان در رده های بالای فرماندهی هستند و قبلا نزد امام موسی صدر بودند هم ضد انقلابند؟ رهبر انقلاب هم که به لبنان رفته بودند ضد انقلابند؟!!! (به ادعای رییس پلیس لبنان در آن زمان). فکر نمی کنید تصفیه های درون گروهی، عموما توسط همان افراطی ها باعث کنار راندن امثال بازرگان شد؟ امام موسی صدر آنقدر سعه صدر داشت که هر کسی را می پذیرفت اما شما و آن تندروها شاید همین امروز هم چمران را جاسوس آمریکا بدانید! راستی غیر از محمد منتظری که شهید شد، از بقیه نام ببرید ببینیم کدامشان عاقبت به خیر شدند؟ جلال الدین فارسی که قاتل شد و از قصاص گریخت یا بقیه که مهره های سوخته و خودشیفته شدند؟
در نهایت عرض کنم خط نظام برای عاقبت به خیر شدن کافی نیست. باید در راه خدا حرکت کرد و حق را انتخاب کرد نه اینکه اشخاص و گروه ها معیار و الگوی ما باشند. نظر شما در مورد امام موسی صدر، بازرگان، شریعتمداری، غروی و هر شخص دیگری نظر شخصی شماست و امیدوارم برای اثبات آن در نزد خدا ادله ی کافی داشته باشید. چون تهمت یکی از گناهان کبیره است. تهمت ارتداد به شخصی که نه دیده اید و صرفا اطلاعات رسانه ای از او دارید نه برای خدا اهمیتی دارد نه واقعیت را عوض می کند.  به فکر آخرتتان باشید و خیلی خودتان را حزب اللهی و در خط ولی فقیه احساس نکنید! چرا که آنها که حسینی هستند و الان دارند از حرم عمه سادات دفاع می کنند فرزندان امام موسی صدر هستند درحالیکه خیلی از آنهایی که ادعای پیروی از ولی فقیه را دارند نشسته اند و در ایران حالشان را می کنند.
توضیح نوشت: و البته خط امام موسی صدر و رهبری عزیز جدا از هم نیست و فرزندان راستین سید علی خامنه رهبر عزیزمان هم بی سر و صدا مشغول دفاع از حرم عمه سادات هستند.
عموما آنها که صدایشان زیاد است طبل تو خالی هستند و آنها که واقعا اهل عمل و مرد میدان هستند شعار دادن و سر و صدایشان کمتر است. درود بر سرداران گمنان امام زمان که به رهبری سید حسن نصرالله تحت فرماندهی رهبر عزیزمان به دفاع مقدس مشغولند.
توضیح۲: منظور از نظام، واقعیت فعلی نظام است نه نظام اسلامی که در ذهن امام خمینی و شهید بهشتی و شهید مطهری و دیگر اندیشمندان انقلاب بود. نظامی که در آن مسئولین برای قدرت با هم نجنگند و برای جمع کردن رای، واقعیت را وارونه جلوه ندهند. (در لفافه گفتم که هر دو طرف خودشون تفسیر کنند)
علت نوشت: این پست در جواب خواننده ای نوشته شد که در ذیل مطلب «تندروها زودتر به ته خط می رسند» اتهاماتی را به بنده و امام موسی صدر و دیگران وارد کرده بود.

۱۳۹۲/۰۹/۰۷

ایرانی ها کار را دو روزه تمام کردند؟

یکی از خوانندگان عزیز سوالی پرسیده بودند که قبلا در ذهن خودم آمده بود و شاید سوال خیلی از دوستان باشد. آیا قدرت نیروهای ایرانی از همه بیشتر است؟ ایران که حزب الله را بوجود آورده پس حتما خودش خیلی قویتر است و اگر ایرانی ها در سوریه بودند کار دو روزه تمام شده بود.
بررسی و مقایسه قدرت دو نیروی نظامی با یکدیگر خیلی مشکل است. چه برسد مقایسه کشور قدرتمندی مثل ایران با گروه مقاومت حزب الله یا ارتش کشور
سوریه. مقایسه در مقیاس کشورها به سبب وجود مولفه های دیگری مثل قدرت مانور سیاسی و اقتصادی و برگ برنده های پنهانی و آشکار آن کشور، بسیار سخت است. با این حال سعی می کنم عوامل مختلف و تاثیرگذاری که به نظرم می رسد ذکر کنم و قضاوت را به خودتان بسپارم.
مقایسه قدرت نظامی ایران و حزب الله یک اشتباه بزرگ
بله مقایسه قدرت این دو، اشتباهی بزرگ است. ایران کشوری است پهناور، که دارای حاکمیت و نظام و حمایت مردمی است. عمق استراتژیک زیاد، نیروهای منظم و با تجربه ارتش،  تجربه، توان و روحیه بالای سپاه پاسداران، تکنولوژی نظامی بومی پیشرفته و وجود فرماندهی واحد و یکپارچه و هوشمند از مولفه های قدرت نظامی ایران است که سالهاست طمع دشمنان در تجاوز به میهن اسلامی را در گلویشان خفه کرده است. اما حزب الله تنها یک گروه مقاومت است که در کشوری کوچک به مساحت استان تهران برای مقابله با تجاوزات دشمن متجاوز صهیونیستی تشکیل شد. هرچند اکنون حزب الله در مقیاس گروه های چریکی و پارتیزانی نمی گنجد و به اقرار تحلیلگران نظامی غربی، مشخصات یک ارتش منظم و توانمند را دارا است اما تنها یک گروه نظامی است و از حاکمیت و مملکت داری به دور است. برای همین برای بقای خودش در لبنان باید از دست تمام گروه های جاسوسی و اطلاعاتی داخلی و خارجی بگریزد.
حزب الله چگونه بوجود آمد؟
وقتی امام موسی صدر به لبنان رفت و وضع نابسامان کشور و بخصوص مناطق محروم جنوب را دید، بارها به دولت گوشزد کرد تا برای دفاع در برابر تجاوزات احتمالی دولت اشغالگر صهیونیستی اقدامات لازم را به کار بندد. بی توجهی دولت لبنان به این امر او را بر آن داشت تا برای دفاع از لبنان و خصوصا طایفه ی بی دفاع شیعه، شاخه نظامی تشکیل دهد. حرکت امل بعد از ربوده شدن امام موسی صدر مدتی از شور و حرکت سابقش کاسته شد و به خاطر برخی قضایای سیاسی و درگیر شدن در جنگ داخلی لبنان، به درخواست شیخ محمد مهدی شمس الدین و شیخ عبدالامیر قبلان جانشینان امام موسی صدر در مجلس اعلای شیعیان لبنان در جلسه ای که برای نجات ملی تشکیل شده بود شرکت کرد. این جلسه که از طرف ایران تحریم شده بود باعث شد سفیر ایران در سوریه که از او به عنوان پدر حزب الله یاد می کنند حکم به انحراف حرکت امل و رییس آن بدهد و زمینه برای تاسیس یک گروه مقاومت جدید توسط ایران فراهم شود. نیروهای سپاه پاسداران در بعلبک به هسته های مومن و مقاومی که از حرکت امل جدا شده بودند آموزش داد و به این شکل حزب الله شکل گرفت.
تفاوت نیروی نظامی ایرانی با نیروی حزب الله
نیروی نظامی ایرانی هرچند هم اکنون بسیار متفاوت از زمان جنگ تحمیلی است اما هنوز از دو نیروی عمده ارتش و سپاه تشکیل شده که هردو گروه، مشخصاتی از نیروهای نظامی را دارا هستند. رده بندی نیروها و تفاوت آموزش ها و تخصص ها در هر دو بسیار بالاست. اما یک نیروی حزب الله از نظر نظامی برای خودش یک افسر محسوب می شود و بسته به دوره های نظامی و تخصصی اش درجه اش بالاتر هم می رود. برای همین ممکن است توان یک نیروی خیلی جوان حزب الله از یک افسر و به مراتب از سرباز ایرانی بالاتر باشد.
تاکتیکها و استراتژی های نظامی مورد استفاده نیروهای ایرانی که مشخصات یک ارتش بزرگ را دارند، بسیار متفاوت از حزب الله است که بر اساس دسته های کوچک عملیات می کنند. هرچند سیاست و تاکتیکهای جدید ارتش و سپاه مشابه تاکتیکهای حزب الله، کوچک سازی شده است اما هنوز لشکرها و تیپ ها و گردان ها وجود دارند. این کوچک سازی شاید برگرفته از تجارب حزب الله بوده است. در اولین عملیات های حزب الله در بدو تاسیسش، عملیات مستقیما زیر نظر یک سپاهی با نام حاج داوود انجام می گرفت. از آنجا که وی بر اساس تجربه اش در جنگ تحمیلی برنامه ریزی و فرماندهی می کرد، تلفات حزب الله زیاد بود. مثلا ۴۰ نفر برای حمله به یک پایگاه اسراییلی یا لحدی انتخاب می شدند و با یک الله اکبر حمله آغاز می شد. قبل از رسیدن به پایگاه دشمن نیمی از نیروها زیر آتش دشمن متحمل تلفات می شدند و به دلیل شلوغی، کار از دست فرماندهان خارج می شد. در نهایت ۱۰ نفر سالم می ماندند که بقیه را عقب می آوردند. چنین تلفاتی برای حزب الله که در هر دهکده ای پنج شش جوان آموزش دیده داشت قابل تحمل نبود. لذا فرماندهی به افرادی مثل عماد مغنیه سپرده شد و خود سید عباس یا سید حسن مستقیما در اتاق عملیات به پیگیری مشغول بودند. از این به بعد می بینیم حزب الله با مثلا ۱۰ نفر به پایگاه دشمن نفوذ می کرد و قبل از آن که نگهبانان به تیربارها و تانکها برسند مثل عقاب بر سرشان فرود می آمدند. در این مرحله، تلفات حزب الله به شدت پایین آمد و تلفات دشمن بالا رفت.
تجهیزات انفرادی
ایران که در زمان جنگ و پس از آن از تحریم های خرد کننده ای رنج می برد امروزه توانسته تجهیزات ضروری خود را بومی سازی کند. هرچند ممکن است به کیفیت تجهیزات مدرن خارجی نباشد اما بومی بودن آن،‌ مزیت بزرگی در هر جنگ احتمالی در آینده به شمار می رود. در مقابل، حزب الله که از طرق مختلف توانسته بود تجهیزات مختلف آمریکایی و ناتو را برای خود تهیه کند، به خوبی از این تجهیزات استفاده کرده است. در جنگ ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶ گاهی اسراییلی ها با گروهی برخورد می کردند که تا نزدیک شدن به سی متری آنها نمی فهمیدند تیم حزب الله است چون تجهیزات انفرادی و سلاح و لباسشان بسیار پیشرفته بود. مطمئنا در دست داشتن سلاح های عجیب و غریب مدرن، نتیجه بهتری به ارمغان می آورد تا در دست داشتن سلاحی که هر لحظه ممکن است گیر کند.
 
حزب الله لبنان نیرویی فراتر از شاگرد ایران
هرچند حزب الله لبنان توسط ایران تاسیس و آموزش داده شد اما به واسطه تفاوت خلق و خوی مردم لبنان با ایرانی ها و تجربه مداوم جنگ با اسراییل و جنگ های داخلی و جنگ با فلسطینی ها، به مرحله ای از تکامل رسیده که از خیلی جهات از نیروهای ویژه ایرانی شاید برتر باشد. اختفا و سری بودن نیروها، قدرت اطلاعاتی بالا و داشتن جاسوس حتی در ارتش دشمن، نداشتن پایگاه و مقر مشخص، زحمات شبانه روزی و پنهانی و آموزشهای مستمر و مرحله به مرحله، همه و همه از حزب الله نیرویی ساخته که واقعا بینظیر است. قدرت تغییر تاکتیک سریع، قدرت ارتباطی بالا، استفاده بی نظیر از پهپادها و جنگ الکترونیک، از مشخصه هایی است که برتری نیروی حزب الله را به نیروی ایرانی نشان می دهد.
مقایسه با ارتش سوریه
ارتش سوریه که تنها ارتش عربی است که هنوز خود را با اسراییل در جنگ می داند، تجارب زیادی در جنگ اعراب و اسراییل و پاسداری صلح در لبنان دارد. اگر عقب نشینی و آتش بس یکطرفه و غیر مترقبه مصر نبود، ارتش سوریه قطعا نتایج دیگری را رقم می زد. با آتش بس یکجانبه مصر و چند ماه مقاومت در برابر اسراییل، سوریه نتوانست به تنهایی به پیروزی در صحنه نبرد دست یابد. سوریه که جزو کشورهای بلوک شرق محسوب می شد امروز تنها کشوری است که روسیه در آن حضور پررنگ نظامی و لجستیکی دارد. بنا به گفته نیروهای مدافع حرم در سوریه، ارتش سوریه سلاح های روسی نو و بسیار خوبی در اختیار دارد، هرچند روسها بازهم طبق معمول نامردی کرده اند و در برخی سلاح های استراتژیک، برخی سیستم ها را دانگرید (تضعیف) کرده اند یا مثلا رادار آن را نداده اند. ارتش پهلوان سوریه که روحیه پهلوانی سوریه ای ها در آن بسیار بارز است، تنها با جنگ داخلی و توسط خود سوریه ای ها قابل نابودی بود. برای همین فتنه شام برای نابودی ارتش قدرتمند سوریه به عنوان حامی مقاومت کلید خورد. اما حضور و کمک دوستان سوریه از یک طرف و جنایات وحشی های تکفیری خارجی از طرف دیگر باعث شد نقشه بر وفق مراد آتش افروزان نباشد و جبهه مقاومت همانطور که رهبر انقلاب پیش بینی کردند قوی تر از گذشته در حال پیروزی است.
ارتش سوریه در مقایسه با ارتش ایران ارتشی است که تجربه جنگ مستقیم با اسراییل را دارد و توسط روسیه به سلاح های بسیار پیشرفته مجهز شده است. هرچند روزگاری ایرانی ها در سوریه آموزش موشکی می دیدند اما به لطف زحمات مهندسان ایرانی، امروز نیروهای مسلح ایران از موشکهای مختلف ساخت داخل بهره می برند.
آیا اگر ایران به جنگ تروریستها می رفت دو روزه کار تمام بود؟
مشکل جنگ سوریه در حمله ی تروریستهای خارجی است که نظم و استراتژی کلاسیک ندارند و تجربه و تاکتیک های زیادی را از مقاومت عراق و فلسطین و افغانستان به ارث برده اند. مساحت وسیع و طبیعت متفاوت سوریه، دو امری است که نیروهای ایرانی را در صورت ورود به سوریه دچار مشکل می کند. هرچند ارتش ایران تجربه موفق سرکوب مخالفان در ظفار عمان را دارد و از این نظر از آمریکا که در افغانستان شکست خورد جلوتر است اما سوریه ظفار نیست و ارتش امروز ایران هم ارتش شاهنشاهی نیست که دائما پل هوایی انتقال نیرو و سلاح و پشتیبانی هوایی قوی داشته باشد و سکوت کشورهای همسایه در قبال اقدامات آن. دیگر تامکت ها به جوانی گذشته نیستند و موشکهای داخلی جایگزین آمریکایی شده.
تروریستها در سوریه نیرویی کاملا عجیب و غریب هستند و وقتی با صدای بلند فریاد الله و اکبر می کشند و مانند زامبی جلو می آیند هر کسی جا می خورد و ته دلش خالی می شود. تک تیراندازهای خونسرد و بیرحمشان بسیاری از ارتش سوریه و حزب الله و مردم بی گناه را به شهادت رسانده اند. نیروهای ایرانی به غیر از معرکه کردستان، تجربه جنگ خیابانی را ندارند. برای همین بهتر است کار به لبنانی ها که سالها تجربه جنگ شهری داشته اند واگذار شود.

۱۳۹۲/۰۸/۲۸

انفجار در نزدیکی سفارت ایران در بیروت

راس ساعت ده صبح که برق آمد و دکمه آسانسور را زدم تا پایین بروم، از خانه همسایه شنیدم که با صدای بلند برای پدر پیرشان می گفت در جناح انفجار رخ داده. سریع وایرلس گوشی را روشن کردم و رفتم سایت النشره و دیدم در جناح بمب منفجر شده. متوجه نشدم جناح کجاست. پایین که رسیدم دیدم همه در میوه فروشی روبروی خانه جمع شده اند و به تلوزیون خیره شده اند. شبکه المیادین که دفترش یک خیابان پایین تر از محل انفجار است اولین گزارشگر زنده از انفجار بود. تازه فهمیدم بغل سفارت خودمان انفجار رخ داده. اول مشخص نبود انتحاری است یا موشک. میوه فروش که داشت صحنه های انفجار را می دید گفت این حتما انتحاری بوده. موشک اینطوری نمیکنه.
پیاده به طرف محل کارم راه افتادم. چند نفر برای اطمینان از زنده بودنم به من زنگ زدند. در راه هم برخی مغازه دارهایی که می دانستند ایرانی هستم از سلامتی خودم و خانواده ام می پرسیدند و وضع سفیر و کارکنان ایرانی. رسیدم جلوی بیمارستان رسول اعظم. راه را برای ماشین ها بسته بودند و کلی حزب اللهی در منطقه پخش شده بودند.  ارتش هم به کمک حزب الله ماشینها را به سرعت از بلوار کنار بیمارستان دور می کردند و نمی گذاشتند کسی توقف کند (برای جلوگیری از انفجار انتحاری جدید). سر کار که رسیدم راننده ی موسسه ناراحت نشسته بود و سیگار می کشید. گفت: «انفجار اول که رخ داد رفتیم بالای پشت بام ببینیم چه خبر است. تا در را باز کردیم انفجار عظیمی رخ داد که گفتم یا علی . خدا به داد سفارت ایران برسه. سفارتو زدند. سریع با ماشین رفتم طرف سفارت چون سه تا از دوست هایم آن طرف ها کار می کنند. جنازه های سوخته و زخمی روی زمین بود. بمب دوم درست در چند قدمی سفارت ترکیده بود. یکی از دوستانم که نگهبان سفارت بود همراه دو نگهبان دیگر کشته شده بودند.»
انفجار اول در شمال سفارت. سفارت ایران پشت دود قابل رویت است

خانم آبادارچی موسسه هم با نگرانی و بغض و قطره اشکی در چشم راهی محل انفجار بود چون دو تا پسرهایش در آن منطقه کار می کنند و تلفنهایشان جواب نمی دهد.
یکی از دوستان که منزلش همان طرف ها است در چت به من گفت انفجار اول در محلی دورتر از سفارت بود تا به این بهانه نگهبانها را به طرف شمال بکشند و ماشین دوم با بمب بسیار قوی، سفارت را از طرف جنوب هدف بگیرد. اما نگهبانها با هوشیاری سرجای خود ایستادند و وقتی ماشین راپید (وانت سقف دار رنو) به سرعت به طرف سفارت آمد قبل از آنکه به موانع جلوی سفارت برسد او را هدف قرار دادند. برای همین خودش را همانجا در میدان پنجاه قدم مانده به سفارت منفجر کرد.
هم اکنون تمام مغازه ها تلویزیون هایشان روی شبکه المیادین است و اخبار را دنبال می کنند. مردم فرزندان خود را از مدارس به خانه می برند و جو جالبی حکمفرما شده. نیروهای حزب الله بصورت علنی با بیسیم در خیابانها هستند و اقدامات امنیتی ویژه ای در دست اجراست.
انفجار سفارت ایران چند نکته را آشکار می کند:
اول ضعف نیروهای امنیتی لبنان در کنترل امنیت. از آنجایی که سازمان امنیت داخلی دولت (مشابه وزارت اطلاعات خودمون) در چنگ حریری است، از اول حوادث در سوریه به نفع تروریستها و بنا به فرامین سعودی اقدام به تسهیل عبور و مرور سلاح و مواد منفجره به سوریه نمود. لذا ایست بازرسی های ارتش لبنان در نقاط مختلف هم فایده ای نداشته و صرفا یک دکور است.
دوم اینکه نیروهای تروریست در سوریه در حال شکست های پی در پی سنگین هستند و وقتی چنین گروه هایی ضعیف می شوند به جای مبارزه، به ترور و بمبگذاری روی می آورند.

سوم اینکه نزدیکی ایران و غرب بخصوص آمریکا، باعث وحشت آل سعود شده و دست دوستی با اسراییل را گرم تر از قبل فشرده اند و مشغول برنامه ریزی برای تخریب هستند. امری که چند ماه پیش، بعد از انتخاب دکتر روحانی و سردرگمی داخلی ها و خارجی ها، توسط یکی از فرماندهان حرکت امل پیش بینی شده بود. وی گفته بود در صورت نزدیک شدن ایران و آمریکا، تروریستهای سعودی و قطری احساس خواهند کرد که مانند آشغالی به دور انداخته شده اند و در این صورت دست به ترور خواهند زد.
چهارم اینکه این ترورها بیش از آنکه ایرانی ها و حزب الله را بترساند، هشیارتر خواهد کرد. ضمن اینکه عزم آنها در مبارزه با زامبی های تروریست سلفی وهابی را بیش از پیش تقویت خواهد کرد.
نکته پنجم اینکه این حمله دقیقا در روزهای آغازین عملیات سرکوب تروریستها در قلمون توسط ارتش سوریه اتفاق افتاده و نگاه ها را باید به سمت کسانی برگرداند که از مدتی قبل به تهدید حزب الله و ایران در صورت شروع حمله به قلمون پرداخته بودند.
نکته پایانی این است که به نظر بنده، سفیر محترم ایران در لبنان جناب آقای دکتر غضنفر رکن آبادی باید از این فرصت برای کوبیدن 14 مارس و همپیمانان سعودی استفاده کند. هرچند امیدی به این رفتار ندارم و می دانم ایشان همیشه مشی و رویه معتدل و منطقی و جامعی در امور دارند. با این حال اولین مطلبی که در سایت خبری لبنانی النشره از طرف ایشان درج شده نقل می کند سفارت ایران هدف این دو حمله بوده و مستشار فرهنگی ایران شیخ ابراهیم انصاری در این حمله به شهادت رسیده است.
از طرف دیگر مرضیه افخم سخنگوی وزارت خارجه اعلام کرد این حملات توسط عوامل اسرائیل انجام شده است.

۱۳۹۲/۰۸/۲۴

در مراسم عاشورای ضاحیه چه گذشت

شب عاشورا سید حسن در مجمع سید الشهدا گفت: ما همیشه در طول این سالها آمده ایم و باران شدید و گرمای آزار دهنده نتوانسته ما را از حسین علیه السلام جدا کند. امسال هم هیچ خطری نمی تواند ما را از حسین (ع) جدا کند، نه انفجارها نه ماشینهای بمب گذاری شده. ما می آییم و فریاد می زنیم لبیک یا حسین.
سید گفت: بگذارید صریح باشیم (او همیشه واقعیت را می گوید و صادق است) فردا خطر بمبگذاری هست. اما ما می آییم.
وقتی سید این حرفها را می زد هیجان و دلهره ای مرا فرا گرفت. همیشه در اخبار می شنوی که در عراق بمبی منفجر شد و عزاداران کشته و زخمی شدند. اما وقتی بخواهی جایی بروی که سیدِ صادق می گوید خطر بمبگذاری هست، قضیه خیلی فرق می کند. همیشه یک چیزی می شنیدی و حالا جدی جدی باید بروی در دل خطر.
این شد که حلالیت نامه ی اینترنتی خود را نوشتم و بر خلاف مسائل امنیتی که همیشه رعایت می کردم، عکس بچه هایم را هم گذاشتم. اتفاقا روز عاشورا هم حزب الله اجازه می داد هر کسی آزادانه عکس بگیرد، حتی از ماموران!
صبح از ساعت 8 صدای مراسم و دعاخوانی و عزاداری می آمد. حدود 9 بود که از منزل حرکت کردیم. از چهار راه معموره که چندی پیش یک ماشین بمبگذاری شده کشف شده بود رد شدیم. از آنجا خانمها را به خیابان دیگری هدایت می کردند و مردها را به ابتدای اتوبان سید هادی نصر الله راهنمایی می کردند. من با پسر اولم، عباس که در کالسکه بود راه را ادامه دادیم. همسرم هم علی اصغرمان را با کالسکه برد. رسیدیم به اول اتوبان شهید سید هادی نصر الله. در تمام طول مسیر بچه های انتظامات و امنیت حزب الله با کارتی بر سینه حضور داشتند. اتوبان و مبادی ورودی به مسیرهای راهپیمایی را با کامیونهای سنگین پر از خاک بسته بودند. خیالت راحت است که هیچ ماشین انتحاری نمی تواند وارد محوطه شود. در طول مسیر چندین بار بازرسی بدنی می شوی و به راهت ادامه می دهی. برخی آب به عزاداران می دهند. برخی هم برای مجالس روضه امام حسین علیه السلام پول جمع می کنند.
می رسی به چهار راهی که از آنجا به طرف جاموس می رود. دسته های عزاداری از پایین اتوبان حرکت کرده اند و حالا در حال ورود به خیابانی هستند که آنها را به طرف ملعب الرایه هدایت می کند (ورزشگاهی که مردم می نشینند و مراسم اجرا می شود). کمی نگه مان داشتند تا چند دسته رد شوند. بین هر دسته، دسته ای از ما را هم می فرستند داخل مسیر. در تمام طول مسیر، نیروهای امنیتی حزب الله، برخی گوشی در گوش و برخی بیسیم به دست ایستاده اند. حتی در وسط خیابان هم عده ای ایستاده اند که همه را زیر نظر دارند.
وارد جاموس می شوی و همراه با شعارگویان، شعار لبیک یا حسین و لبیک یا زینب سر می دهی. به چهار راه مسجد قائم که میرسیم وارد می شویم و به طرف ملعب الرایه می رویم. ورزشگاه کاملا پر است و دسته ها در خیابان کنار ورزشگاه از حرکت می ایستند.

ناگهان مردم با صدای مجری که تشریف فرمایی سید حسن را اعلام می کند از خود بیخود می شوند و به طرف درهای ورزشگاه می دوند. دویدن در تظاهرات و جمعیت فشرده! بعضی ها از تیرهای برق بالا می روند. نیروهای انتظامات که کنار دیوارها ایستاده اند و بازوهایشان را در هم گره کرده اند از پس جمعیت بر نمی آیند. تعدادی از جوانها از دیوار بالا می روند و وارد ورزشگاه می شوند. نیروهای داخل ورزشگاه به سمت آنها هجوم می برند و سریع، هر کدام را بازرسی می کنند. همانطور که سید حسن در حال صحبت است مردم به زور داخل می شوند. صحنه ی خیلی جالبی است. تلاش و حرص و جوش نیروهای امنیتی برای حفظ نظم و امنیت، در مقابل تلاش سیری ناپذیر مردم برای ورود و دیدن سید از نزدیک.  سید آنقدر ایستاد و صحبت کرد که مطمئن می شوی روی اسرائیل و دشمنان داخلی سید کم شد. به هر حال ایستادن در نقطه ای مشخص آنهم به مدت طولانی، برای کسی که تمام سرویسهای جاسوسی اعراب خائن و اسراییل جنایتکار و آمریکای امپریالیستی دنبال کشتنش هستند واقعا خیلی خطرناک است.

بعد از صحبت سید، کم کم راه می افتم و به سمت خانه بر می گردم. در راه تعدادی از جوانهای حرکت امل که کفن سبز رنگ با آرم امل پوشیده اند با سر و صورت خونی ناشی از قمه زنی در اتوبان در حال حرکتند. خانمها هم از مسیر راهپیمایی خود برگشته اند و در اتوبان سید هادی جمعیت مختلط می شود.
بعضی خانمها از دیدن این سر و کله های خونی وحشت زده می شوند. برخی از مردها و حتی زنها پابرهنه به عزاداری آمده اند و حالا که آفتاب به خیابان خورده و آسفالت داغ شده نمی توانند روی آسفالت به آرامی راه بروند.

چند نکته در این مراسم به نظرم بسیار جالب و مثال زدنی بود.
اولا نظم و ترتیب و مدیریت قوی حزب الله بر مراسم. از لباسهای دسته ها بگیر تا پرچم ها، تا مسیر حرکت.
دوم، امنیت فوق العاده بالا که اصلا هیچ اتفاقی نیفتاد. هرچند داعش و النصره قبلا تهدید کرده بودند. در حین مراسم حزب الله توانست یک انبار سلاح را کشف کند و سلاح های آنرا مصادره کند. خبری که در هیچ خبرگزاری نزدند.
سوم سلیقه در طراحی پرچم ها، آرم، و شعارها. حتی تیشرت هایی با آرم هیهات که مخصوص عاشورای امسال طراحی شده بود به تن برخی از مردم می دیدید.
چهارم جدا بودن مسیر راهپیمایی خانمها از آقایان. هرچند برای خانواده هایی مثل ما سخت است اما خیلی با دسته های ایران تفاوت دارد که زنها گوشه ای می ایستند و نگاه می کنند و برخی جوانها هم سینه زنی شان یه مقدار حالت خودنمایی می گیرد.
پنجم اینکه تقریبا هیچ علامت و پرچمی از حزب الله یا حرکت امل مشاهده نمی شد. تمامی پرچم ها شعارهای حسینی بود. هرچند برخی جوانهای امل کفن یا تیشرت با آرم امل پوشیده بودند اما هردوی آنها به عنوان سازمان، نمود سازمانی نداشتند.

۱۳۹۲/۰۸/۲۲

شاید این آخرین مطلبم باشد

تا نیم ساعت دیگر ورودی های ضاحیه بطور کلی بسته خواهد شد و تا ظهر فردا بسته خواهد ماند. این اقدام یکی از تدابیر امنیتی است که برای حفظ امنیت راهپیمایی عاشورایی شیعیان ضاحیه انجام خواهد شد. ضمن اینکه در مسیرهای راهپیمایی از عصر امروز جلوی پارک ماشین و موتور گرفته شده و ماشینهای باقیمانده بعد از اعلان در رادیو و بلندگوهای سیار، با جرثقیل حمل خواهد شد.  سید حسن نصرالله امشب گفت: همانطور که قبلا در زیر باران شدید و گرمای سخت راهپیمایی کردیم، هیچ چیزی ما را از حسین (ع) جدا نخواهد کرد. نه باران شدید نه گرما نه انفجار نه ماشینهای بمبگذاری شده. فردا همگی فریاد خواهیم زد لبیک یا حسین. وی اشاره کرد فردا احتمال خطر هست و ما در راه حسین علیه السلام از هیچ چیز نمی هراسیم.

فردا شیعیان لبنان در شهرهای مختلف راهپیمایی و سینه زنی خواهند کرد. اگر به المنار در ماهواره یا پخش زنده سایت آن دسترسی داشتید می توانید عظمت و صلابت راهپیمایی را ببینید.
حالا می توانم احساس کاروان حسین از مکه را کمی و فقط کمی بچشم. خیلی سخت است انسان به جایی برود که می داند ممکن است برنگردد. خصوصا برای من که بنده ی کاهل و سر به هوای خدا بوده ام و درست بندگی نکرده ام. تمام امیدم به این است که اگر فردا کشته شدم جزو شهدای راه حسین محسوب شوم. می ماند حق الناس، که آنهم از همه تقاضای بخشش و عفو دارم.
فردا همه ی ما یعنی من و عباس و علی اصغر و همسرم به راهپیمایی حسینی می رویم. اگر زنده ماندیم که باز هم مزاحم خواهم شد و سرتان را به درد خواهم آورد اگر نه که حلال کنید.
امشب هزاران جوان حزب الله در خیابانها در سرمای ملایم هوای بیروت بیدار خواهند ماند تا شر کوردلان تروریست را از سر مردم کم کنند. فردا همراه با شیعیان غیور و مدافعان حرم حضرت زینب فریاد خواهیم زد: لبیک یا زینب. لبیک یا حسین.

بعدا نوشت:
متاسفانه صحیح و سالم برگشتیم و هیچ اتفاقی نیفتاد. حزب الله خیلی در مساله امنیت قوی عمل کرد.
تصویر بچه ها به دلایل شخصی، امنیتی، و.... برداشته شد!
به زودی در مورد راهپیمایی مطلبی خواهم نوشت.

۱۳۹۲/۰۸/۲۰

عاشورای رهروان حسین علیه السلام در لبنان

آنهایی که سفری به لبنان داشته اند یا به واسطه علاقه شان به لبنان یا مقاومت، خبرهای لبنان را دنبال می کنند عموما تصویری کوچک، ناواضح و جزیی از لبنان دارند. برای همین خیلی ها تصورشان این است که چون در لبنان مسیحیان هستند و کشوری توریستی است و حجاب اسلامی وجود ندارد پس مردم آن هم دین و ایمانشان به درجه ی دین و ایمان ایرانی ها نیست.
به نظر خودم ایمان قلبی شیعیان لبنان گاه در عین کمتر بودن اطلاعات مذهبی، خیلی ساده و صاف و پاک و واقعی است. هرچند فرهنگ دینی مردم با سالها قبل خیلی متفاوت است و رشد زیادی یافته اما نباید فراموش کرد روزگاری را که هر نقطه لبنان پذیرای علمای طراز اول و صاحب نام شیعه بود.
سالهایی که سلطنت عثمانی، شیعه را در لبنان سرکوب می کرد و می کشت شاید دردناک ترین خاطرات این کشور را تشکیل دهد.
روزگاری که تنورهای شهر تا یک ماه با کاغذهای کتاب خانه های شیعه می سوخت، حجم دشمنی و ظلم بر شیعیان را حکایت می کند.
اما شیعیان لبنان، در جنوب و شمال با وجود تمام مصائب، تشیع خود را حفظ کردند و علیرغم کشتارها و خشونت ها، نام علی را پنهان نساختند.
امروز وقتی سید حسن نصرالله این نواده ی رسول الله فریاد لبیک یا حسین سر می دهد، شیعیان لبنان با چنان شور و خروشی فریاد لبیک سر می دهند که اشک در چشمهای آدم حلقه می زند و بغض گلویش را می گیرد و لرزه بر تنش می نشیند. تا دیروز، این سیدِ ظلم ستیز، این درهم کوبنده ی بدترین دشمنان خدا، وقتی فریاد لبیک یا حسین سر میداد، صرفا رهبر حزب الله بود که مقاومتش در برابر دشمن بزرگ اعراب و مسلمانان او را مشهور ساخته بود. اما این روزها فریاد لبیک یا حسین نصرالله، رنگ و بوی دیگری دارد. آنها که از دفاع حرم برگشته اند صدایشان با صدای رهبرشان گره می خورد و دستانشان که تا چند روز قبل، سلاحِ دفاع مقدس را به مشت می فشرد، اکنون محکم بر سینه می خورد.
امروز وقتی سید حسن نصرالله فریاد لبیک یا حسین سر می دهد، صحنه های هجوم تکفیری های داعش (دولت اسراییل در عراق و شام) صحنه های عاشورا را برایش مجسم می کند و با تمام احساس فریاد می زند لبیک یا حسین.
وقتی کنار رزمندگان دیروز دفاع مقدس در زینبیه و رزمندگان آینده، سینه می زنی، احساس می کنی باز هم لشکر کم تعداد اباعبدالله در برابر سیل عظیم دشمنان اهل بیت تنهاست. مگر از کل شیعیان لبنان چه تعدادشان رزمنده حزب الله هستند؟ چه تعدادشان می توانند برای دفاع به سوریه بروند؟ در مقابل، سیل تکفیری ها و کمک های کفار به آنها را می بینی که با کشتن یک نفر چند نفر جایش را می گیرند. عین زامبی های بی کله فیلمها.
از قبل از شروع ماه محرم، ضاحیه با پرچم های سیاه رنگ که کلمه هیهات بر آن نقش بسته، سیاهپوش شد. در تمام طول روز در نقاط مختلف مراسم روضه خوانی برپاست. شب هم در مُجَمَّع سید الشهدا، جوانان جمع می شوند و عموما یکی از سخنرانان سید حسن نصرالله است و بعد هم سینه زنی است.
جوانان میاندار، با سر بندهای سبز و کفن های سبز که روی لباس سیاه خود پوشیده اند، صف ها را مرتب می کنند و در غم شهادت مولای شیعیان سینه می زنند. مرتب و تاثیرگذار.
هنگام برگزاری مراسم، خیابانهای اطراف بسته می شود و جوانان حزب الله با تعداد بالا و دقت زیاد به حفظ امنیت مشغول می شوند. و خوشا به حال آنان که ثواب تمام گریه کنها و سینه زنها را به پای خود می نویسند.
لبنانی ها به سینه زنی ایرانی خیلی علاقه دارند و خیلی هایشان سعی می کنند در مراسم مشترک ایرانی لبنانی شرکت کنند.
سفارت هم برای ایرانیان مقیم لبنان مراسم خوبی برگزار می کند. دفاتر مراجع مثل حضرت آقای سیستانی و سید محمد حسین فضل الله هم مراسم و روضه برگزار می کنند. مجلس شیعیان لبنان هم روضه ی عمومی برای شیعیان برگزار می کند.
حرکت امل هم در جای جای لبنان و در مناطق مختلف شهرها از جمله بیروت مراسم عزاداری محرم را برگزار می کند. در نبطیه هم همیشه مراسم برگزار می شود و تعزیه در میدان بسیار بزرگی برگزار می شود. در نبطیه و تعداد کمی هم در ضاحیه قمه زنی انجام می شود. در بعلبک هم شیعیان به عزاداری می پردازند.
روز عاشورا راهپیمایی عظیم شیعیان در اتوبان سیدهادی نصرالله در ضاحیه و در نبطیه و بعلبک برگزار می شود که امسال با وجود تمام تهدیدات انجام خواهد شد. خدا شیعیان را از شر خونخواران مسلمان نما حفظ کند.

شیعیان اهل بیت در لبنان و ایران

گاهی آنقدر ایرانی بودن برایمان مهم می شود که ناخودآگاه سعی می کنیم تمام افتخارات را به نام خود ثبت کنیم. هرچند دیگران هم بسیاری از افتخارات و مفاخر ایرانی را به نام خود مصادره کرده اند.
در پی نظر یکی از کاربران عزیز پیرامون تشیع در ایران و لبنان به نظرم رسید در این موضوع تحقیق کنم و صحت اطلاعات خودم را بررسی کنم. اطلاعات قبلی من این بود که علمای شیعه لبنان موجب نشر تشیع در ایران شدند و تشیع در لبنان سابقه طولانی تری از ایران دارد؛ حکومتی نیست و همیشه مورد ظلم و تجاوز دیگر طوایف بوده و در این شرایط دین خود را حفظ کرده است. منبع اصلی آن جناب ابوذر بوده و در زمان قیام امام حسین علیه السلام و عبور کاروان اسرا از لبنان به سوی شام، مردم لبنان با انوار خاندان اهل بیت آشنا شده بودند.
هرچند موضوع شیعه و جدا سازی تشیع و تسنن در میان مسلمانان، بین دانشمندان و مورخان جای اختلاف دارد اما بر اساس وقایع تاریخی می توان نتیجه گیری لازم را انجام داد.
آنچه معروف است این است که تشیع در ایران در عهد صفوی فراگیر شد و شاید اجباری شد! اما در لبنان تشیع به عصر تبعید جناب اباذر غفاری از اصحاب بزرگ پیامبر بر می گردد. با هم بر اساس منابع تاریخی موضوع را بررسی می کنیم.
باید اذعان کرد تشیع در ایران به قبل از عهد صفوی بر می گردد. چرا که شاه اسماعيل يک جوان 14 ساله بود و نمي‏توان پذيرفت که وي بدون حمايت شيعيان به قدرت رسيده باشد. زيرا منطقي نيست که حاميان وي از سني‏ها باشند و عليه مذهب خود، شاه اسماعيل را به نفع مذهب تشيع حمايت کنند. بنابراين، در ايران آن زمان شيعيان زيادي وجود داشته‏ اند که صفويه به اتکاي آنان توانسته ‏اند قدرتي تشکيل دهند و در برابر عثماني که يک امپراتوري پر قدرت مدعي سني بود، بايستند و مقابله کنند و در نهايت حکومت تشکيل دهند.
ضمنا در تاريخ ثابت نشده است که صفويه با زور شمشير شيعه را در ايران به وجود آورده باشند. (البته به صورت جزيي و موردي، اهل سنت مورد آزار صفويان واقع مي‏ شدند، چنانکه شيعيان مورد آزار عثماني‏ها قرار مي ‏گرفتند. روشن است که عمل هر دو حکومت نادرست و غيراسلامي بوده است)
بايد بپذيريم که استقرار و نفوذ يک مذهب در ميان يک قوم، امري نه دفعي بلکه به صورت تدريجي است. ما نبايد به دنبال تاريخ خاص و معيني باشيم. به نظر مي‏رسد از زماني که اولين ايراني به تشيع گرايش يافته تا زماني که تشيع در ايران فراگير شد و اکثريت ايرانيان را شيعيان تشکيل دادند، حدود 10 قرن به طول انجاميده باشد.
اتفاقاتي که طي 10 قرن اوليه اسلام در ايران به وقوع پيوست باعث فراگيري تشيع در ايران شد که به اجمال مي ‏توان آنها را اینگونه مرور کرد:
1- نخست آنکه «جناب سلمان» صحابه با وفاي پيامبر و اهل بيت، فردي ايراني و شيعي بود. در يمن نيز ايرانياني وجود داشتند که متمايل به سمت اهل بيت بودند. يمن توسط حضرت علي (ع) و در زمان حيات رسول اکرم (ص) به اسلام ایمان آورد و اهل یمن از همان زمان با حضرت علي (ع) آشنا شدند؛ در حالی که ساحل خليج فارس تا يمن تحت نفوذ ايران بود.
2- در دوره خليفه دوم، وي تبعیض‏هایي بين عرب و عجم قائل شد که موجب آزردگي خاطر ايرانيان گردید. پس از کشته شدن خليفه دوم به دست یک ایرانی، فرزند وي چند تن از ايرانيان موجود در مدينه را به قتل رساند. اما وقتي حضرت علي(ع) به حکومت رسید اعلام کرد که بين عرب و عجم تفاوتي نيست و عرب هيچ گونه فضلي بر عجم ندارد و اين باعث شد تا ايرانيان به حضرت علي(ع) گرايش پيدا کنند. همچنانکه «امام زین العابدین(ع)» با خریدن و آزاد کردن تعداد زیادی از بردگان و بندگان غیر عرب، جمعیت زیادی از موالیان در مدینه ایجاد کرد که محب اهل بیت(ع) بودند.
3- پس از شهادت حسين بن علي(ع) ايرانيان متوجه شدند از اسلام دو قرائت وجود دارد: اسلام يزيدي و اسلام حسيني. بني اميه با آن سابقه ظلم‏ها و اعمال تبعيض‏ها نمي‏ توانست در قلوب ايرانيان جايي داشته باشد و به صورت طبيعي ايرانيان به سوي امام حسين(ع) و اهل بیت(ع) گرايش پيدا کردند و بعدها در سقوط بني اميه بيشترين کمک‏ها را نمودند. زيرا بني عباس با شعار حمايت از آل محمد (ص) قيام کردند. اما بعد معلوم شد که اين جريان نيز با جريان اهل بيت فاصله دارد.
4- در طول تاریخ، برخي از شاگردان امام جعفر صادق و ساير ائمه ـ عليهم السلام ـ در ايران حضور يافتند و به طور گسترده مکتب اهل بيت(ع) را تبليغ کرده و ايرانيان را به مذهب آنان دعوت مي‏ کردند.
5- حضور حضرت امام رضا(ع) در خراسان عامل مهم ديگري است. يکي از دلايلي که «مأمون» مي‏ خواست امام رضا(ع) را وليعهد کند، مقابله با عرب‏ هایي بود که از برادرش «امين» حمايت مي‏ کردند. تحليل وي اين بود که با ولايت عهدي امام رضا(ع) هم ايرانيان شيعي را به سوي خود جذب خواهد کرد و هم شيعيان عرب؛ و اين باعث تقويت قدرت وي و ضعف امين خواهد شد.
6- بسیاری از امام زادگان از ظلم «منصور دوانيقي» و دیگر خلفای ستمگر به ايران آمدند و پراکندگي آنان در سراسر ايران عامل ديگري در گسترش تشيع در ايران بود. همانطور که حضور «حضرت معصومه(س)» در قم، «حضرت شاه چراغ(ع)» در شيراز و «حضرت عبدالعظیم(ع)» در ری، از دلايل مهم روي آوري مردم ايران به سمت تشيع است.
7- در عصر سلاطین شیعه‏ ی آل‏بويه موجبات تبليغ مکتب اهل بیت(ع) بیش از پیش فراهم شد و کتب مهم شيعي مثل تهذيب، استبصار، کافي و من لايحضره الفقيه در اين زمان تأليف شد. بزرگاني چون شيخ صدوق، شيخ مفيد، شيخ طوسي، سيد مرتضي و سيد رضي توانستند در این عصر اسلام شيعي را به مردم معرفي نمايند.
8-  در دوره ايلخانان، حضور علامه حلي به مدت 10 سال در ايران و آزادي وي در بيان احکام و مهارت او در فقه و کلام و نيز تلاش‏هاي «خواجه نصير الدين طوسي» عامل ديگري در اين زمينه است.
9- حلقه آخر اين جريان تاسيس دولت صفويه و اعلام تشيع به عنوان مذهب رسمي و حضور و دعوت از علماي شيعه از سراسر جهان اسلام است. اين همه سبب شد تا بالاخره در عصر صفويه پس از طي 10 قرن، اسلام شيعي در ايران گسترش يابد و به صورت يک مکتب و مذهب فراگير در اين کشور معرفي شود.
پس از شكست هراكليوس فرمانده رومى در زمان دومين خليفه مسلمانان، سپاهيان اسلام اين منطقه را به تصرف خويش در آوردند و بدين ترتيب سرزمين شام (فلسطين، لبنان و سوريه) تحت حكومت اسلام قرار گرفت. در زمان عثمان، يكى از بزرگترين اصحاب رسول اكرم(ص) يعنى ابوذر غفارى به اين سرزمين تبعيد شد، او لحظه اى در شام آرامش نداشت و نمى توانست تحمل كند كه خلفاى حاكم به نام اسلام بر عليه قرآن و سنت نبوى حركت مى كنند لذا ابوذر خشمگين مى غريد و بر رفتار و اعمال آنان اعتراض مى كرد و خلافكاریهاى كارگزاران عثمان را براى مردم افشا مى نمود. البته دليل اصلى تبعيد ابوذر از مدينه به شام انتقادهاى شديداللحن او بر شيوه حكومتى عثمان به خاطر فاصله گرفتن وى از موازين اسلامى و سيره خاتم رسولان بود. وقتى به شام هم رفت مشاهده كرد معاويه (والى و نماينده ی عثمان)، اين جرثومه فساد، شهوت و نفاق و هواپرستى به عنوان فرمانرواى مسلمانان بر مردم ستم مى كند و با نيرنگ و تزوير و خيانت در تحكيم پايه هاى حكومت خويش مى كوشد. ابوذر لحظه اى از اوضاع خود را غافل نگه نمى داشت و همواره امر به معروف و نهى از منكر مى نمود و با زبان گويا و رسايش مردم خفته در خواب غفلت را بيدار مى كرد. معاويه كه نتوانست از راه تهديد و تطميع و نقشه هاى خام خود ابوذر مومن و وارسته را خاموش كند، وى را به جنوب لبنان (جبل عامل) تبعيد كرد. او هم هر كجا كه مى رفت، منادى فضائل دودمان پيامبر بود (مجالس المومنين, قاضى نورالله شوشترى, ج 1, ص 217 به بعد - تنقيح المقال, علامه ممقانى, ص 200 به بعد. تاريخ يعقوبى, ج2, ص 140 - الغدير, علامه امينى, ج8, ص 292 - 300 و نيز مراجعه كنيد به كتاب ابوذر الغفارى, علامه سيد محسن امين جبل عاملى).
بسیاری از منابع تاریخی، جناب ابوذر را مصدر تشیع منطقه لبنان و سوریه می دانند (تاريخ الشيعة 149- حلب و التشيع17) - (السيد محسن الامين : خطط جبل عامل، ص 65-66).
نتیجه
تشیع در هر دو کشور بواسطه انوار الهی خاندان نبوت منتشر شد. هرچند شاید در لبنان از لحاظ زمانی کمی جلوتر بود یا نزدیکی بیشتری به اهل بیت و وقایع تاریخی آنان مانند عبور کاروان اسرا داشت. اما در ایران کوششها و کمکهای علمای لبنانی الاصل در تبلیغ تشیع و سازماندهی آن از طریق حکومت صفوی غیر قابل انکار است.
انقلاب اسلامی ایران هم یکی از مهم ترین نقاط تاریخی در این زمینه است. بطوریکه مسلمانان زیادی تازه بعد از انقلاب بزرگ ایران با تشیع آشنا شدند و در این باره تحقیق کردند و شیعه شدند. ضمن آنکه انقلاب ایران دوباره حامی بزرگی برای شیعیان در دنیا بوجود آورد که باعث دلگرمی و الگو گیری آنان است.
امیدوارم همه ی ما در راه اهل بیت علیهم السلام باشیم و الگوی مناسبی برای دیگران ارائه دهیم.

۱۳۹۲/۰۸/۱۷

مقاومت، نهال بالنده ی حسینی

حزب الله لبنان، یکی از عجایب نظامی دنیا است. گروهی که با سرمشق قرار دادن مولایمان حسین (ع) به مقاومت بر ضد بدترین دشمنان خدا پرداختند و امروز به برکت اقتدارشان، دشمن به خواری و زبونی افتاده است

مقاومت لبنان توسط امام موسی صدر تشکیل شد. این رهبر حکیم و تیز بین شیعه، قبل از آنکه اسراییل به لبنان حمله کند بارها خطر رژیم اشغالگر قدس را به مردم و مسئولان گوشزد کرد و بارها از دولت لبنان خواست تا به موضوع دفاع در برابر دشمن صهیونیستی اهمیت بدهند. از تجهیز ارتش به سلاح های دفاعی گرفته تا سربازی اجباری و آموزش مردم مرز نشین. او اسراییل را شر مطلق نامید و هرگونه رابطه با آن را حرام اعلام کرد. بعد از چند سال بی توجهی مسئولین دولت لبنان، امام موسی صدر دست به کار شد و با کمک شهید دکتر چمران شاخه ی نظامی حرکت محرومین را با نام جنبش امل افتتاح کرد.
بعد از شکستهای اعراب از اسراییل، جوانان مقاومت برای اولین بار توانستند در خلده جلوی پیشروی اسراییل را سد کنند. آنهایی که زنده ماندند به همراه جوانان مومن دیگر، هسته های مقاومت اسلامی لبنان را تشکیل دادند و حزب الله توانست با آموزش و کمکهای ایران رشد کند.
ابو محمد که یک سنیِ لبنانیِ شیعه شده است، از نتایج مقاومت چنین می گوید:
قبلا مقاومت عملیاتهای محدودی انجام می داد که دشمن را اذیت و هراسان می کرد. یک روز طبق معمول در ده نشسته بودیم و صدای عملیات مقاومت را شنیدیم. بعد از مدتی طبق معمول هواپیمای دشمن برای خاموش کردن آتش مقاومت سر رسیدند. اما ناگهان هواپیما ساقط شد. آتش مقاومت برخلاف همیشه ادامه پیدا کرد. دوباره نیروهای دشمن پشتیبانی هوایی فرستادند که آن هم هدف قرار گرفت. عملیات با وسعت زیاد و قدرت تازه ای انجام شده بود که مردم و دشمن متحیر ماندند. بعدا متوجه شدیم مقاومت اسلحه ها و آموزشهای خاصی دریافت کرده و دیگر همان گروه های کوچک رزمنده نیست و عملیات جنگی به معنای واقعی انجام می دهد. بعد از آن بود که دشمن سراسیمه از لبنان عقب نشینی کرد.
جنگ 33 روزه سال 2006 که با پیشدستی حزب الله و کمک قطعی خداوند به شکست دشمن صهیونیستی متجاوز انجامید توجه تحلیلگران نظامی دنیا را به خود جلب کرد. ارتش آمریکا و اسراییل بیشترین تحلیل ها و تحقیق ها را انجام دادند تا رمز پیروزی های این گروه کوچک مقاومت را کشف کنند. طبق معمول برخی مسئولین بی ربط (و غیر مسئولین) در ایران فریاد شوق سر دادند و سلاح های ایران را عامل پیروزی حزب الله معرفی کردند. امری که واقعیت آن عملا چیز دیگری است. در مطالب پیشین به برخی از مواردی اشاره کردم که به حزب الله اجازه ی استفاده از سلاح های ایرانی را در عملیات ها نمی دهد. ( پهپاد زینتی یا سرباز مجانی، و سلاح های ایرانی در میدان عمل) تاکید می کنم نه حزب الله در این مورد مطلبی را عنوان کرده نه مانند فلسطینی ها نمکدان شکسته. صرفا تحلیل بنده از اطلاعاتی است که از کاربران سلاح های ایرانی شنیده ام. به هر حال وقتی در اردوگاه آموزشی، می ترسند آرپی جی ایرانی را شلیک کنند، حتما در هنگام عملیات از موشک بهتری استفاده خواهند کرد. (گلوله آرپی جی ایرانی گاها به خاطر باز نشدن یکی از پره هایش به جای مسیر مستقیم، منحرف شده و خطر آفرین است)
اگر بخواهیم بدانیم حزب الله از چه سلاح هایی استفاده می کند باید از زبان دشمن بشنویم و از فیلم های مستندی که در این زمینه ساخته شده. مجموعه مستند «لو هزم حزب الله» (اگر حزب الله شکست می خورد) مجموعه بسیار جالبی است که قدرت حزب الله را به خوبی نشان می دهد و تفاوت آن با پارتیزان ها و گروه های مقاومت را به خوبی روشن میکند. تصاویر زیر از فیلم فوق گرفته شده است.

اتاق عملیات پیشرفته- میز عملیات صفحه لمسی

اتاق عملیات
مقر فرماندهی در منطقه عملیات














نیروهای ویژه حزب الله - اسلحه ها و تاکتیک های پیشرفته
نیروهای موشکی

نیروهای پدافندی
سلاح اصلی حزب الله و دلیل واقعی پیروزی هایش

رزمندگان در حال دعا
با لیتنا کنا معکم. فنفوز فوزا عظیما

۱۳۹۲/۰۸/۱۴

می گویید شیعه از یهود خطرناک تر است درحالیکه یهود دشمن اول شماست

به مناسبت سالروز اتفاق تاریخی تسخیر لانه جاسوسی امریکا در 13 آبان، خانم فوزیه الصباح در روزنامه مصری الاهرام مطلبی را منتشر کرد که بسیار جالب توجه است.

1- می گویید شیعه از یهود خطرناک تر است حال اینکه یهود دشمن اول شماست و این حرفتان از گفتار و اعمالتان مشخص است. اما در مورد کلام خدا چه می گویید که فرمود: أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ (مائده 82) هرآینه دشمن ترین مردم نسبت به مسلمانان را یهودیان خواهی یافت.
خداوند می گوید یهود دشمن است و شما می گویید شیعه دشمن است. آیا منظور این نیست که مومنینی که یهود با آنها دشمن هستند کسانی غیر شما هستند؟ آیا آن مومنین، شیعیان ایران و حزب الله نیستند که شما تکفیرشان می کنید و یهودی ها هر روز آنها را به جنگ تهدید می کنند؟
2- می گویید با شیعیان مبارزه می کنید به جهت آنکه برخی صحابه را فحش می دهند، و علیرغم اینکه مراجع شیعه این کار را نفی و ممنوع کرده اند شما بر دشمنی خودتان اصرار می ورزید. ... مگر یهود به خدا اهانت نکردند و نگفتند: وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّـهِ مَغْلُولَةٌ ۚ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا (مائده 64) آیا در نزد شما اهانت به برخی صحابه (اگر شیعیان چنین کاری بکنند) از اهانت به خدا بالاتر است؟
3- چرا بر ضد سفرهای سیاحتی برخی گردشگران ایرانی به مصر تظاهرات می کنید و هیچ صدا و نجوایی از شما بر ضد گردشگران یهودی یا دیگران بلند نمی شود؟ درحالیکه آنها ملتی را از سرزمینش راندند و قتل عام های بزرگی به راه انداختند و ده ها هزار مصری را کشتند. و آنها لحظه شماری می کنند تا مسجد الاقصی را نابود کنند و شما مشغول دشمنی با توهمی هستید که اسم آنرا گشترش تشیع در مصر گذاشته اید و در روستاها و گوشه کنار به دنبال آن می گردید و گسترش صهیونیزم غربی را در کشورهای اسلامی نادیده می گیرید.
4- چه چیزی برای ملت مصر مهم تر است؟ اینکه همه ما برای حل مشکلات خرد کننده ی ملت مصر فکر کنیم که عبارتند از: فقر، بیکاری، آموزش، بهداشت، تمیزی، حمل و نقل، زاغه نشینی ...
چرا شما نگرانی های ملت مصر را درک نمی کنید و برای آن راه حلی ارائه نمی دهید؟ ملت، سخنان شما در مورد دیو شیعی و بی توجهی شما به امور حیاتی اش را مسخره می کند.
5- آیا هجوم مذهبی و طائفه ای شما نقض قانون اساسی ای نیست که خودتان با دست خودتان در مورد آزادی اعتقادات نوشتید؟ چرا عهد و ایمان خودتان را نقض می کنید درحالیکه هنوز قلمهایتان (از نوشتن قانون اساسی) خشک نشده! آیا نشنیدید که خداوند بزرگ فرمود: فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً (مائده 13) پس چون پیمان شکستند، آنان را لعنت کردیم و دلهایشان سخت گردانیدیم.
6- هجوم شما به شیعیان و تهدیدات شما که همراه با تخریب و بزرگنمایی است درحالی صورت می گیرد که آنها هم مثل شما مصری هستند و با شما در بیش از 90 درصد عقاید و عبادات و معاملات مشترک هستند از جمله: ایمان به خدا و ملائکه او و کتابش و پیامبرش و روز قیامت...
شهادتین، نماز، زکات، روزه، حج...
پس مسیحیانی که به پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله ایمان ندارند چه کنند؟ آنها در هیچ کدام از عبادات با ما مشترک نیستند. آیا حق ندارند بترسند هرچقدر هم شما به آنها وعده بدهید؟!
یا شاید ایمان نداشتن مسیحیان و یهود به پیامبر برای شما کم اهمیت تر از نقد برخی حرکات تعداد معدودی از صحابه توسط برخی شیعیان است؟
7- آیا فتنه مذهبی بین شیعه و سنی پروژه ای امریکایی صهیونیستی نیست؟ آیا شما با اعمال و رفتارتان ابزار مهمی در این پروژه نیستید؟
8- آیا وحدت اسلامی فریضه ای قرآنی نیست؟ چنانکه فرمود: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّـهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّ‌قُوا (103 آل عمران)
9- مگر قرآن ما را از تفرقه و نزاع که تهدیدی برای موجودیت اسلام است نهی نکرده؟ خداوند می فرماید: وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِ‌يحُكُمْ (46 انفال) و هرگز راه اختلاف و تنازع نپویید که در اثر تفرقه ضعیف شده و قدرت و عظمت شما نابود خواهد شد.
آیا برافروختن فتنه مذهبی توسط شما تنازع نیست؟ آیا شما ملت مصر را تقسیم نکردید و تفرقه نینداختید؟
10- آیا نتایج نزاع مذهبی پیرامون خودمان را نمی بینید؟ سوریه، عراق، لبنان، آیا این وضع را برای مصر هم می خواهید؟
آیا زمان گوش فرا دادن به صدای عقل و شرع فرا نرسیده است؟: أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ‌ اللَّـهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ (حدید 16) یا نوبت آن نرسید که گرویدگان (ظاهری از باطن به خدا بگروند و) دلهاشان به یاد خدا خاشع گردد و به آنچه از حق نازل شد بذل توجه کنند؟
وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ‌ (ملک 10) و گویند: اگر ما در دنیا (سخن انبیا) می‌شنیدیم یا به دستور عقل رفتار می‌کردیم (امروز) از دوزخیان نبودیم.
و خاتمه بحث با سوالهایی در حاشیه:
این دوره، مرحله ای بود که خدا شما را در آن امتحان کرد و در این مدت زمام حکومت را به دست گرفتید. ولی با ملت مصر چه کردید؟ و برای اسلام و دین چه کردید؟ آیا حکومت اسلامی برپا ساختید؟ آیا دین را حاکم کردید؟ آیا رسانه ها را رسانه هایی ملتزم به ارزشهای اخلاقی نمودید؟ آیا رابطه خود را با اسراییل قطع کردید یا رئیس جمهورش را دوست عزیز خطاب کردید و برای دولتشان آرزوی عزت و پیشرفت کردید؟ آیا از وابستگی به پروژه ی آمریکایی خود را رها کردید؟
ایران که شما با آن به جنگ برخواسته اید یک روز بعد از انقلابش این امور را محقق کرد، می دانید چرا؟ جواب این سوال باشد برای آنکه خودتان فکر کنید.

۱۳۹۲/۰۸/۱۳

چمران دانشمند مقاومت

خوابیدن دانش آموزان در زیر زمین مدرسه به دلیل بمباران
شهید دکتر چمران دانشمند و نابغه ای بود که تحصیلات و تجارب خود را مخلصانه در اختیار امام موسی صدر و شیعیان محروم لبنان قرار داد، و چشم از تمام پیشرفتها و موفقیتهای علمی و دانشگاهی و پست و مقام های دنیوی بست. برعکس خیلی های امروز که همه چیز و همه دوستان قدیم خود را فدای پیشرفت و پست و مقام می کنند.
وقتی چمران آمریکا را (که قبله آمال خیلی ها تا به امروز بوده است) به سادگی رها کرد و برای خدمت به مسلمانان، پای در راه گذاشت، از لبنان سر در آورد. چرا که می خواست در کنار مبارزان فلسطینی به مبارزه با ظلم بپردازد.
وقتی به لبنان آمد، طبیعتا به عنوان یک ایرانی شیعه باید برای اقامت و حمایتش نزد امام موسی صدر می رفت. آنجا بود که امام موسی صدر او را مناسب مدرسه فنی حرفه ای خود دید و وی را به سمت مدیریت آن مدرسه گماشت. مدرسه ای که خواستگاه مقاومت لبنان و مقاومت اسلامی شد.
ساختمان خواگاه- اتاق اول از سمت چپ طبقه اول، منزل چمران بود
مدرسه فنی حرفه ای جبل عامل با هدف توانمندسازی جوانان فقیر جنوب توسط امام موسی صدر تاسیس شد. در سال 1962 زمین این موسسه از طریق اعانات و کمکهای مردمی جمعیت البر و الاحسان (به سرپرستی امام موسی صدر) خریداری شد. این جمعیت خیریه پیشتر توسط آیت الله سید حسین شرف الدین تاسیس شده بود و امام موسی صدر با جذابیت و تلاش خود، آنرا دوباره فعال کرد. در سال 1964 طراحی مدرسه ی فنی حرفه ای به سفارش امام موسی صدر توسط بهترین دفتر معماری در بیروت به پایان رسید و کار ساخت مدرسه آغاز شد. معماری آن به گونه ای است که بهترین شرایط برای آموزش فنی و حرفه ای را با داشتن کارگاه ها و محیطی مناسب فراهم می کند. ضمن آنکه از طرح های معماری ایرانی در این مدرسه استفاده شده و نمای بین طبقات هم کاشیکاری ایرانی بود (که البته بعدها با شکستن دیوار صوتی توسط هواپیماهای اسراییلی و بمباران هایشان هر دفعه مقداری از آنها فرو ریخت).
اولین سال آموزشی این موسسه سال 1969 است که به مدیریت یک لبنانی آغاز به کار کرد. اما از آنجا که شایسته مدیریت فنی نبود، یک فرانسوی به مدیریت برگزیده شد. او هم فقط شایستگی فنی داشت و مناسب تعامل با ایتام و مدیریت مدرسه نبود. امام موسی صدر چمران را که یافت سریعا به مدیریت مدرسه برگزید. بهترین گزینه ی ممکن: خالص، دانشمند، با انگیزه، مهربان، ...
چمران خالصانه برای کودکان یتیم و محروم این مدرسه فعالیت می کرد بطوریکه زن و بچه های آمریکایی وی نتوانستند محیط فقیرانه ی جنوب را تحمل کنند و چمران 450 کودک محروم خود را به ماندن در کنار زن و بچه و حقوق چند هزار دلاری در آمریکا ترجیح داد و زن و فرزندانش به آمریکا برگشتند. آنها از صبح تا عصر در کارگاه ها فعالیت می کردند. یک بار چمران با کمک خودِ بچه ها، ساختمانی در مجاورت زمین فوتبال ساختند. ساختمانی که هم اکنون نمازخانه مدرسه است. تجهیزات مدرسه از فرانسه وارد شده بود و مقداری را هم برخی از لبنانی هایی که در آلمان بودند هدیه کردند. به گفته مدیر کنونی مدرسه، بعد از جلسه هایی که تا 11 شب به طول می انجامید تازه چمران به اتاقش می رفت و تا پاسی از شب با برخی معلمان قضایای سیاسی و مبارزاتی را دنبال می کرد.
حسن الحسینی عضو جمعیت البر و الاحسان و عضو هیئت مدیره مدرسه، از همان شاگردهای دکتر چمران است. ضمن اینکه مدیر داخلی مدرسه هم هست. از او علت دشمنی فلسطینی ها با چمران را پرسیدم. گفت:
فلسطینی ها دشمن نبودند و دشمنی نمی کردند، حسودی می کردند. از اینکه می دیدند یک آدم درس و زندگی اش را ول کرده از آمریکا آمده برای مبارزه با صهیونیستها، حسودیشان می شد. خودشان با ادعای مبارزه بود که پولی گیرشان می آمد تا بتوانند زندگی کنند. یعنی آنها که باید مبارزه می کردند، بخاطر گذران زندگی، ادعای مبارزه می کردند و چمران که باید زندگی می کرد، زندگی را ول کرده بود به عشق مبارزه. بارها به طرف مدرسه تیراندازی کردند.
همین سایه بان مورد اصابت آر پی جی فلسطینی ها قرار  گرفت
یک بار از روبروی درب مدرسه با آرپی جی به مدرسه شلیک کردند که خورد به سایه بان خوابگاه و دو تکه آن فرو ریخت. شهید چمران آن دو سوراخ را با رنگ قرمز همانند خون رنگ کرد. چند روز بعد آمدند عذرخواهی و خواهش کردند آنرا پاک کند. خود عرفات به امام موسی صدر شکایت برد که اینها روی دیوار خون کشیده اند و این آبروی ما را می برد و بین لبنانی ها پخش می شود که ما خونشان را ریخته ایم.
فلسطینی ها در جنوب لبنان قدرتی داشتند و تقریبا آنها حکومت می کردند. از اینکه امام موسی صدر به عنوان رییس جنوب لبنان نظر دیگری با آنها داشته باشد عصبانی بودند. آنها نمی خواستند غیر از خودشان کسی در جنوب حرفی بزند. لذا به مدرسه و شهید چمران که نماد و عامل امام موسی صدر و تصمیمات او بودند خیلی حمله می کردند و انواع بدگویی ها و تهمت ها را می زدند.
یادم هست یکبار با شهید چمران در مقر حرکت امل در دهکده ای نگهبانی داشتیم. فرمانده حرکت فتح در آن منطقه هم آن شب به آنجا آمد. جلوی ما خیلی از امام موسی صدر تعریف کرد و گفت: امام موسی صدر خیلی خوب است، حرکت امل خیلی خوب است. اما یه آدم عوضی دارند که او کار را خراب کرده است!
گفتیم: چه کسی؟
گفت: چمران!
دکتر چمران که تا به حال ساکت بود پرسید: آیا چمران را می شناسی؟ می خواهی تو را با او آشنا کنم؟
گفت: نه اما اگر او را ببینم سریعا می کشم!
دکتر گفت واقعا می کشی؟
گفت: بله!
شهید چمران گفت: من چمران هستم. بیا مرا بکش!
فلسطینی شگفت زده و وحشتزده گفت: اعوذ بالله تو چمران نیستی او خیلی بد است.
بعد از اینکه باورش شد خیلی عذرخواهی کرد و بلند شد وضو گرفت و دو رکعت نماز خواند و استغفار کرد.

وقتی حرکت امل تاسیس شد، دکتر چمران خیلی وقتها برای جلسات به بیروت می رفت. وقتی بر می گشت بچه ها دورش جمع می شدند و گله می کردند که چرا ما را ول می کنی و می روی؟
می گفت: من مجبورم، قبلا من مدیر این مدرسه بودم، الان باید برای کل شیعیان لبنان فعالیت کنیم.
نیروهای حرکت امل عمدتا بچه های همین مدرسه بودند که بعدها هرکدام فرمانده بزرگی در حرکت امل شدند. حتی بیشتر کسانی که حزب الله را تاسیس کردند همین بچه های حرکت امل بودند که شاگردان چمران و فارغ التحصیلان این مدرسه بودند.
چمران وقتی به ایران رفت وزیر جنگ شد. وقتی سفارت اسراییل را تعطیل کردند و سفارت فلسطین به جای آن افتتاح شد، شخصی به نام صخر با اصرار می خواست خودش را سفیر فلسطین در ایران کند. شهید چمران به عرفات گفت اگر می خواهید این شخص سفیرتان باشد باید قول بدهید زیر نظر ما کار کند. عرفات گفت چرا؟ شهید چمران گفت من این آدم را می شناسم. او هدفش این است که اهل سنت ایران را به نفع فتح سازماندهی کند. خلاصه دکتر چمران فلسطینی ها را خوب می شناخت و نگذاشت انقلاب ایران با ورود آنان آلوده شود.

امروز مدرسه فنی حرفه ای جبل عامل مظلومیت چمران را فریاد می زند. از آنجا که جمعیت البر و الاحسان قبول نکرد که این مدرسه مانند بقیه مدارس حرکت امل، تحت نظارت حرکت امل باشد، وضع آن خیلی مظلومانه و فقیرانه است.
هرچند کارگاه برق آن دو سال پیش توسط فرانسوی ها تجهیز شده، اما بقیه کارگاه ها خصوصا مکانیک بسیار قدیمی و فقیرانه است. معلم مکانیک مدرسه خیلی شاکی بود که چرا مسیحیان در قالب جمعیت های خیریه به مدارس خودشان تجهیزات جدید می دهند اما این مدرسه که تاریخش با تلاشها و عرق ریختن های چمران آمیخته است از طرف ایران حمایتی نمی شود.
هرچند شاید خواسته ی او در دو موتور ماشین خلاصه شود اما نکته مهم و دردناک این است که بسیاری از آنهایی که چمران آنها را در این مدرسه پناه داد و دیگر دوستان او که اکنون در سمت های مختلف هستند هیچکدام نگاهی به این مدرسه ندارند. مدرسه ای که روزی پناهگاه آنان بود، مدرسه ای که نماد چمران و علم و مقاومت اوست.
فیلم سخنان امام موسی صدر در تلوزیون لبنان در مورد مدرسه فنی حرفه ای جبل عامل (یوتیوب | سرور ایرانی
کارگاه چوب- همان میزهای زمان چمران