۱۳۹۲/۰۴/۰۷

وقتی دبیرکل حزب الله مدعی شد جوانان مدافع حرم به جهنم می روند

وقتی حزب الله عملا شکل گرفت دبیرکل نداشت. بلکه شورایی بود و سخنگویی داشت به نام سید ابراهیم امین السید. اولین دبیرکل حزب الله شیخ صبحی طفیلی بود. او یکی از علمای شیعه بود که در زمان امام موسی صدر از مویدین امام بود و جزو هیئت عمومی مجلس شیعیان بود. وی فردی انقلابی و تند بود و خطابه های خشک و خشنی ایراد می کرد. دوره ی دوم سید عباس موسوی انتخاب شد. امری که به مزاق شیخ صبحی طفیلی خوش نیامد. البته بیشتر افراد شورا خواستار دبیر کلی سید حسن نصرالله بودند. چرا که وی را از نظر مدیریت عملیاتی و اجرایی از بقیه بهتر می دانستند و رابطه ی عاطفی بهتری با وی داشتند و کلام و خطاب دلنشین وی را متمایز از دیگران می دیدند. ایران هم سید حسن را قبول داشت. اما سید حسن به جهت تواضع و احترام به سید عباس، کناره گرفت و شورا، سید عباس موسوی را برگزید. شیخ صبحی طفیلی برای دور بعدی دندان تیز کرده بود! وقتی سید عباس شهید شد شورا به اتفاق آرا سید حسن را برگزید. شیخ صبحی طفیلی خیلی برایش گران تمام شد و بنا به مخالفت و سرکشی گذاشت. اولین شکاف در میان حزب الله و شیخ طفیلی وقتی روی داد که سال 1992حزب الله کاندیداهایی را برای پارلمان لبنان معرفی کرد. او به بهانه ی اینکه دولت لبنان و حریری و بری فاسد هستند خواستار مقابله و جنگ با آنان بود و مشارکت در پارلمان و دولت را مخالف انقلابیگری می دانست! حزب الله که دشمن اصلی خود را اسراییل می دانست در این مورد اختلاف نظر داشت و می خواست با مشارکت در نظام سیاسی که به دعوت دیگر احزاب انجام شده بود، بتواند سهولت بیشتری به کارهایش بدهد. هرچه می گذشت فاصله صبحی طفیلی با حزب و آرمانهایش بیشتر شد و او بر ضد رهبری و ایران و سپاه سخنان منفی زیادی گفت. ادعا می کرد حزب الله مانند دیگر احزاب لبنانی از مقاومت و جنگ بر ضد اسراییل کوتاه آمده و تبدیل به نگهان مرزهای اسراییل شده! از آنجا که قبلا دبیرکل حزب الله بود و مردم بعلبک به وی احترام می گذاشتند تلاش داشت از طرق مختلف کودتا و انقلاب داخلی انجام دهد. او انقلابی بنام انقلاب گرسنگان راه انداخت و افرادی را دور خودش جمع کرد. آخر سر حوزه ی بعلبک را با دویست جوان طرفدار خودش اشغال کرد. در پی این حرکت حزب الله او را از شوری برکنار کرد و به دولت لبنان اعلام کرد از وی طرفداری نمی کند. ارتش لبنان حوزه را محاصره کرد. داماد صبحی طفیلی (احتمالا شوهر خواهرش) شیخ خضر طلیس با یک گارد برای مذاکره بیرون آمدند. گارد که یک جوان بعلبکی بود آن وسط برای خودش نظر می داد. سروان ارتشی دستش را روی شانه ی او گذاشت و گفت بگذار شیخ با من صحبت کند. تو چه کاره هستی؟ جوان قاطی کرد و گلنگدن کشید و گفت به من دست نزن. شیخ هم اسلحه اش را بالا آورد و تبادل آتش رخ داد و آنها و فرمانده ارتشی در این داستان کشته شدند و به حوزه حمله شد.
البته صبحی طفیلی توانست در سایه ی حضور نیروهای سوریه و مذاکرات بین آنها و ارتش بجای محاکمه و زندان در یکی از دهکده های بعلبک حصر خانگی برگزیند. بعدها او با ائتلاف با حریری و بری (که فاسدشان خوانده بود و به این بهانه با حزب الله دشمن شده بود) توانست در انتخابات شورای شهر پیروز شود و کاندیداهای خودش را به شورای شهر بفرستد!
او آنقدر در شهوت ریاست و قدرت سوخت و بر ضد حزب الله و ایران حرف زد که کاملا سخنانش از حیطه ی عقل خارج شد. مدتی پیش گفته بود چه لزومی دارد کسی برای حمایت حرم به سوریه برود. اصلا چه کسی گفته آنجا مقام حضرت زینب است؟!! هرکس آنجا بمیرد به جهنم می رود و شهید نیست!
لینک1: فیلم سخنان وی مبنی بر به جهنم رفتن مدافعان حرم!!! - لینک کمکی از پرشین گیگ
لینک2: یک مصاحبه با وی. (دقت کنید همه ی تقصیرات را گردن دیگران می اندازد و خود را حق مطلق معرفی می کند. سخنانش به اندازه ی قبل خشک و بی عنان است)

۱۳۹۲/۰۴/۰۶

هسته های اولیه حزب الله از کجا سلاح تهیه کردند

وقتی نوجوان بودیم در مدرسه ی امام موسی صدر در صور درس می خواندیم و در فعالیت ها و کلاسهای حرکت امل شرکت می کردیم. جلسات مذهبی و کلاسهای آموزشی در حرکت امل جوانها و نوجوانهای زیادی رو دور هم جمع می کرد. بعد از ربوده شدن امام موسی صدر و گذشت چند سال، ما دیگر بزرگ شده بودیم. برخی جوانهایی که خیلی توجهات مذهبی داشتند از همکاری با امل کناره گیری کردند چرا که رییس آن را صاحب ولایت شرعی نمی دانستند. ما هم دیگر عضو رسمی امل نماندیم.
برای مقابله با اسراییل در آن موقع فقط می شد از طریق فلسطینی ها و فتح، یا از طریق حرکت امل وارد سازمان شد و سلاح و مهمات دریافت کرد. برای خودمان هسته های مقاومت تشکیل دادیم. سید احمد و من و سید حسن نصرالله و چند تا دیگه از بچه های فامیل مثل شهید احمد قصیر دور هم جمع می شدیم و فکر می کردیم و نقشه می کشیدیم. چون پدر من همیشه در سفر بود و منزل نبود، خانه ی ما تبدیل به پایگاه مقاومت شد. حتی بعدا که حزب الله تشکیل شد، بدون اطلاع خودمان در خانه کلاس برگزار می کردند و سلاح و مهمات می آوردند!
خلاصه ما به هیچ جا وابسته نبودیم و سلاح لازم داشتیم. رفتیم توی ده چرخیدیم و به مردم تقویم و سررسید فروختیم.  600 لیره درآوردیم و اولین سلاحمان را با آن خریدیم: یک کلت کمری! بعدا آن را با کلاشینکوف یکی از بچه ها که در فتح بود عوض کردیم.
یک بار نقشه ریختیم تا از پایگاه نیروهای حافظ صلح، سلاح کش برویم. همیشه برای هر کاری استخاره می کردیم. برای ساعت شروع، برای انتخاب راه، و... به اینجا رسید که یک شب سرد توانستیم از غفلت نگهبانها استفاده کنیم و سیم خاردارها را کنار بزنیم و وارد شویم. اولین خیمه مهمات را از پشت پاره کردیم و دوتا Hk33  گیر آوردیم. سریع بیرون رفتیم و سلاح ها را مخفی کردیم. نمی شد سلاح به دست توی خیابون حرکت کنیم. ماشین هم نداشتیم. بعدها آن دو اسلحه را فروختیم و یک ماشین خریدیم تا در نقل و انتقال راحت باشیم. گاهی مسافرکشی می کردیم تا برای نقشه هایمان خرجی درآوریم. یکی از بچه ها نقشه هایش متهورانه و خشونت بار بود و مثلا سعی می کرد عملیاتی اجرا کند که جلوی کامیون نیروهای حافظ صلح را بگیرد و اسلحه هایشان را مصادره کند. خب کار خیلی خطرناکی بود و ریسک بسیار بالایی داشت. ما موافق این حرکات نبودیم. با ورود سپاه پاسداران ایران به بعلبک و آموزش جوانان داوطلب لبنانی، حلقه های مختلف مقاومت به هم پیوستند و حزب الله کم کم شکل گرفت. در این سالها به قم رفتیم و دروس دینی خواندیم. تابستانها که حوزه تعطیل بود بر می گشتیم و در چند عملیات بر ضد دشمن صهیونیستی شرکت می کردیم. حزب الله تازه شکل گرفته بود و هنوز موجودیت خود را اعلام نکرده بود. عملیاتهایی که انجام می شد باعث تعجب همه بود. چرا که کسی آن را عهده دار نمی شد. اسراییل در تحیر بود که غیر از فتح و امل چه کسی وجود دارد که عملیات می کند. اوایل مسئول عملیاتها یک سپاهی ایرانی بود. چون شیوه ی نقشه و عملیاتهایش بر اساس فکر جنگی او در ایران بود دچار صدمات زیادی می شدیم و شهید زیاد می دادیم. مثلا نقشه می ریخت چهل نفر بروند به یک پایگاه دشمن حمله کنند. از این چهل نفر 10 نفر شهید می شدند و بیست نفر زخمی و فقط 10 تا سالم می ماندند! با اعتراض بچه ها، مسئولیت عملیاتها به عهده ی خود فرماندهان حزب الله قرار گرفت. عملیات به نحوی برنامه ریزی و اجرا می شد که قبل از آنکه نگهبانان با خبر شوند، داخل پایگاه دشمن شده بودیم و اجازه نمی دادیم به سنگرهای پیرامون پایگاه برسند و ما را درو کنند. کل عملیات باید در ده دقیقه تمام می شد تا هلی کوپتر و کمک از پایگاه های دیگر به آنجا نرسد. به این ترتیب تاکتیک های جدید، باعث پیروزی های درخشان و کاهش تلفات شد.
یک بار اسراییلی ها دهکده را محاصره کردند. با بلندگو اعلام می کردند همه ی جوانها به مدرسه بیایند. خب بواسطه ی جاسوسهایشان می دانستند چه کسی در گروه های مقاومت فعالیت دارد. بعد شروع می کردند کل ده را می گشتند و کسانی را که نیامده اند بازداشت می کردند. من دنبال راهی برای فرار بودم که دیدم چند جوان در محلی پنهان شده اند و به من هم اشاره کردند بیا. با هم پنهان شده بودیم و مرتب هلی کوپتر روی دهکده مانور می داد و صهیونیستها هم در دهکده جولان می دادند و خانه ها را می گشتند. کمی که اوضاع آرامتر شد یکی از جوانها سرک کشید و گفت من می روم آنطرف جاده. وقتی او دوید و به آنطرف رسید بقیه هم دنبالش دویدیم. دویدن همان و کشف شدنمان همان! اسراییلی ها کمین کرده بودند و به طرفمان تیراندازی کردند. پریدیم داخل چاله ای پنهان شویم. تک تیر انداز پای چپ مرا که بیرون بود هدف قرار داد. از درد پای دیگر را بلند کردم که دفعتا پای دیگرم هم هدف قرار گرفت. آمدند و ما را بردند. مرا در بازداشتگاه های داخل لبنان مداوا کردند و از آنجا که می خواستند از جنوب عقب نشینی کنند و نیروهای آنتوان لحد را جایگزین خودشان کنند ما را پس از 27 روز آزاد کردند.

۱۳۹۲/۰۴/۰۳

نیمه شعبان شد و آقا نیامد

باز هم نیمه ی شعبان شد و انتظار به درازا کشید. باز هم چشم باز کردیم و خورشید را ندیدیم. باز هم میلاد منجی آمد و آن یگانه منجی نیامد. 
ای حلقه ی وصل آسمان و زمین، ای رحمت خدا، ای مهربان ترین مهربانان، کجایی؟
و ضاقت الارض و  منعت السماء
جنگ و خونریزی جای جای زمین را گرفته است، پیروان شیطان مکه را اشغال کرده اند و در حال تخریب آن هستند، اصحاب شیطان در میانمار مسلمانان را زنده زنده می سوزانند و در پاکستان جشن شیعه کشی گرفته اند. آتش شام بالا گرفته و اگر نبود دفاع سرسخت مدافعان حرم، باز زینبت به اسیری می رفت، قبرها شکافته و شکم ها دریده و قلب ها خورده می شد. امروز آنان که با ظاهری اسلامی، شعار دفاع از دشمن ترین دشمن مسلمانان را سر داده اند، در حال کشتار مسلمانان و مردم بی گناه هستند. مگر قرار نبود بعد از فتنه ی شام باز گردی؟ مگر قرار نبود با ظهور سفیانی برگردی؟
آیا یار نداری؟ هنور 313 نفر یار نیافته ای؟ آنان که رجعت می کنند کافی نیستند؟ در میان ما دنبال یار می گردی؟
مگر خبر نداری که ما سرگرم دنیای خویشیم و دعواهای سیاسی و حمایت از این و مخالفت با آن، ما را از شما دور کرده است؟ مگر خبر نداری سالهاست شعار می دهیم و حالا که دشمنان اسلام، به نام اسلام به کشتن مسلمانان مشغولند، نشسته ایم و محکوم می کنیم؟
اما ای یگانه بازمانده ی خدا در زمین، می دانیم که تو گلی هستی که دنیا را گلستان می کند، تو آن شرار عشقی هستی که تمام مردم عالم جذب تو خواهند شد، و تو آن منجی موعود هستی که چشمها به انتظار اوست. یار می خواهی چه کار؟ مگر پدرانت این تعداد یار داشتند؟ مگر نفرمود اگر به تعداد انگشتان دست یار داشتم قیام می کردم؟ شما هم ده یار نداری؟ ای به قربانت که این همه خون دل خوردی و سالها صبر کردی، اینهمه دعای مومنان برای فرجت کافی نیست؟ این همه ظلم و ستم در زمین کافی نیست؟
بازآ، که اگر برای بازگشتت لازم است کشته شویم، چاره ای نیست. بازآ که فتنه ها زیاد شده و جای فراری نیست.
بازآ که امید ها قطع شد...
 برای ظهور مولا دعا کنیم

۱۳۹۲/۰۳/۳۰

شبی که سید حسن نصرالله تا صبح گریست

بعد از پیروزی ارتش سوریه در بازپس گیری شهر استراتژیک القصیر و استمداد از حزب الله لبنان در نقشه ی هجوم و عملیات و پاکسازی، نیروهای تکفیری بسیار از دست حزب الله و شیعه عصبانی شدند. با صدور فتواهای مختلف خون شیعه را حلال اعلام کرده و گفتند حتی در خارج از سوریه باید شیعیانی را که حامی حزب الله هستند کشت.
برای جبران آبروی از دست رفته و کسب روحیه، برنامه ی حمله به روستاهای شیعه نشین را آماده و اجرا کردند. در منطقه ی دیرالزور که از همان اول در دست تروریستها بود به روستای حطله حمله کردند.
اخبار حمله به روستا را با کمال وقاحت و وحشیگری و افتخار منتشر کردند و به قتل 60 شیعه اعتراف نمودند. خصوصا قتل سیدی که با فرزندانش سر بریده شد. خبر کشتار از منابع تروریستها بود و به سرعت در دنیا منتشر شد (نمونه). وقتی این خبر به سید حسن نصرالله رسید آن شب تا صبح گریست.
 اما چند روزی است اطلاعات موثقی توسط حزب الله منتشر شده که داستان کشتار را زیر سوال می برد.
این روستا در اصل سنی نشین است اما بسیاری از آنها مدتها است که شیعه شده اند. با هجوم تروریستها، مردم سنی روستا که از وحشیگری زامبی های خارجی خبر داشتند از شیعیان دفاع کردند و نگذاشتند تروریستها وارد منازل شوند. درگیری اندکی رخ داد و تعداد واقعی کشته ها را 6 نفر اعلام کرده اند. درحالیکه منابع حزب الله تعداد آنرا کمتر هم میدانند. کل داستان، عملیات شیعه کشی ای بوده که میخواستند اجرا کنند و موفق نشدند اما نتیجه ای را که انتظار داشتند منتشر کردند!
سید حسن عزیز چقدر خون دل می خورد این روزها. دعا کنیم برای دل مهربانش.
به راستی که مردان حق، همگی شیران روز و زاهدان شب اند و با دشمنان سرسخت و مقتدر و با دوستان مهربان اند.

۱۳۹۲/۰۳/۲۹

سرایا المقاومه چیست

خواننده ی عزیزی در قسمت نظرات, ذیل یکی از مطالب گذشته، از سرایا المقاومه سخن گفته بود و گفته بود که حزب الله تلوزیون الجدید را آتش زد.
کنجکاو شدم ببینم اصلا این سرایا المقاومه چیست و قضیه ی تلویزیون الجدید چه بوده.
سرایا اللبنانیة لمقاومة الاحتلال (گردانهای مقاومت بر ضد اشغالگر) گروهی بود که قبل از عقب نشینی رژیم اشغالگر قدس از لبنان توسط حزب الله تشکیل شد. از آنجا که ورود به حزب الله فقط مخصوص شیعیان مومن و ملتزم به اخلاق و رفتار اسلامی بود و افرادی که التزام عملی به دین ندارند، به آن راه پیدا نمی کنند، گروه سرایا ایجاد شد تا از تمام مردم لبنان برای مبارزه با اسراییل استقبال کند. این گروه متشکل از مسیحیان و سنی و درزی و شیعیان، تحت نظر مربیان حزب الله آموزش دیدند و عملیاتهایی را هم بر ضد دشمن صهیونیستی انجام دادند. بعد از آزاد سازی لبنان و ترور رفیق حریری، برخی از این هسته ها برای حزب الله ایجاد مشکل کردند و حزب الله آنها را تعطیل کرد. منطقه ای در بیروت هست به نام خندق الغمیق که شیعه نشین است. یک نفر از اهالی این منطقه که عضو سرایا بوده با كمك دو نفر ديگر، یک بار ریش دو طلبه ی سنی را تراشیدند. بار دیگر همين فرد جلوی ساختمان تلوزیون الجدید رفت و لاستیک آتش زد. پس بدانیم که  سرایا المقاومه، حسابش با حزب الله جداست.

وقتی باد می کنیم!

ما آدمها باد می کنیم، بادمان می کنند و باد می شویم! بله، وقتی از کسی الکی تعریف می کنیم داریم بادش می کنیم، یا وقتی خودمان را ارزشمندتر از آنچه هستیم نشان دهیم، داریم خودمان را باد می کنیم. بیچاره آنکه هیچ ندارد و خودش را برای خودش باد می کند! این باد هم جز با دیدن مرگ خالی نمی شود.
اصلا وقتی سربازی می رویم و همه را با یک لباس و یک جایگاه و یک عنوان در نظر می گیرند و عمدا کاری می کنند که بادشان بخوابد، می فهمیم که خیلی باد داشتیم. آن موقع است که وقتی از مرخصی به خانه بر می گردیم دست پدر و مادر را بی هیچ بهانه و عاشقانه می بوسیم.
باد داشتن فقط برای یک آدم پولدار یا یک استاد دانشگاه نیست که به پولش بنازد و باد کند یا به علمش و گیر بودن سرنوشت یه عده به دستش. همه باد دارند! یک دانشجو که خودش را از استادها بالاتر می بیند و به خود اجازه می دهد همه آنها را نقد که نه، تخریب کند، باد دارد. یا جوانی که در مورد مسئولین مملکتش که دانش و تجربه و تخصص و اطلاعاتی بسیار بیشتر از او دارند، مانند وارسی میوه حرف می زند و می گوید فلانی که گندش بزنن! اون یکی هم که بیخوده! فلانی هم کاره ای نیست! فقط اینی که من میگم خوبه!
اما وقتی در خیابان راه بروی و ببینی انسانی که روزگاری برای خودش کسی بود و شهروند محترمی بود، حالا از جنگ فرار کرده و آمده پناهنده شده در یک کشور یا شهر دیگه، دست دخترشو گرفته، دنبال کار میگرده، یا آدامسی دستمال کاغذی ای چیزی گرفته دستش سر چهار راه بفروشه بلکه بتونه لقمه نونی جور کنه برای شبش؛ می بینی بادش خالی شده. کسی که برای خودش در اداره یا سرکارش مهم بود و ارباب رجوع داشت و مردم گیر امضای او بودن، حالا نیازمند کمکه برای ادامه ی زندگی. دختر بچه ی کوچولویی که میرفت مدرسه و با دوستاش بازی می کردن و شاد بودن، حالا با لباسای کثیف باید وایسه آدامس بفروشه و نگاه حسرت بارش رو بدوزه به دست بقیه.
با دیدن این صحنه ها از دنیا بیزار می شی و با خودت میگی چطوری یه امیر عرب که سوار مردمش شده و پول نفت رو ریخته تو جیباش اینقدر باد میکنه که هوس میکنه کل دنیا رو بریزه به هم؟ چطوری یه نفر اینقدر باد میکنه که حاضره همه چی رو بذاره زیر پا: قانون های بین المللی و صداقت های گذشته و اصول اخلاق و انسانیت. اینجور آدما وقتی بادشون خالی بشه بد خالی میشه. میترکن یهو.

۱۳۹۲/۰۳/۲۵

آن مرد الکی الکی با کلید آمد!

دوم یا سوم راهنمایی بودم و خیلی چیزی از سیاست حالیم نبود. بعضی بچه ها بنا به جو خانواده شون از ناطق نوری تو مدرسه سخن می گفتند و بعضی ها از کسی به نام خاتمی که ما بچه ها اسمش را هم نشنیده بودیم. ناطق نوری رو اقلا در مجله ی گل آقای کتابخانه میدیدیم و صورت بشاش و خندانش برایمان آشنا بود.
دوم خرداد 1376 شوک بزرگی به اصولگرایان وارد شد و خاتمی با جمع آرای اصلاح طلبان، بی حجابها، جوانان آزادی خواه (البته از آن نوعش!) و دیگر مخالفان و موافقان نظام، توانست با برتری عمده ای به پیروزی برسد.
با درگیری های روزمره ی اجتماعی و سیاسی و عمل نکردن خاتمی به شعارهایش، و عوامل دیگری مثل ناعدالتی اجتماعی و اقتصادی، احمدی نژاد توانست رای توده ی مردم را به خود جلب کند.
در سال 88 و دوره دهم ریاست جمهوری، نارضایتی ها از احمدی نژاد تازه خود را نشان می داد. میرحسین موسوی سعی کرد با زیر سوال بردن عملکرد احمدی نژاد برای خود رای جمع کند. یادم هست ساعت حدود یازده شب بود و درحالیکه تازه رای گیری تمام شده بود، دوستی که ناظر شورای نگهبان بود تلفن زد و گفت: تبرک میگم! محمود اومد! بعد از آن هم میرحسین ادعای تقلب کرد.
در این میان چند نکته قابل توجه است: جا به جا شدن قدرت در میان احزاب در تمام دنیا وجود دارد و رای نیاوردن نامزد یک حزب علامت شکست و نابودی آن حزب و اهدافش نیست. اقبال به احمدی نژاد پس از خاتمی، و اقبال به روحانی پس از احمدی نژاد هر کدام دلایل مختلفی دارد. اما می توان برآیند کلی را این دانست که بسیاری از مردم از سوء عملکرد اصولگرایان ناراضی شده اند.
نکته ی دیگر اینکه چرا وزارت کشور احمدی نژاد در سال 88 توانست به سرعت رای نهایی را اعلام کند و بعد تازه به سراغ اعلام آرای شهرها رفتند، اما وزارت کشور احمدی نژاد 92 نمی تواند به سرعت نتایج را اعلام کند؟!
آیا جریان انحرافی می تواند در شمارش آرا خدشه ای ایجاد کند؟ آیا این جریان انحرافی واقعا جریان داشت یا آن را ساخته بودند برای فریب ما؟
آنهایی که ادعای اصولگرایی و ولایی بودن داشتند چرا بعد از تاکید مقام معظم رهبری بر توهین نکردن و ضد ولایت فقیه نخواندن افراد، باز هم انواع تهمت ها را به حسن روحانی زدند و وی را شیخ فتنه، کلید دار فتنه، حسن کلید ساز، کسی که شاه کلید دارد خودش دزد است و... خواندند؟
آیا بد شدن و عاقبت به خیر نشدن تمام روسای جمهور به خاطر اخلاق بد خودمان نیست؟ ما نیستیم که هر کس را به برچسب و تهمتی بی آبرو می کنیم و او را هل می دهیم تا ناخواسته بیفتد در جبهه ی ضدیت با ما؟

۱۳۹۲/۰۳/۲۴

رای گیری در لبنان

ايرانيان ساكن لبنان بالای 5000 نفر هستند که از آنها حدود 2500 نفر واجد شرایط رای هستند. در بیروت در محل سفارت ایران و در بعلبک در شمال و نبطیه در جنوب صندوق رای برای انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری وجود داشت.
به سفارت رفتم. هیچ تمدید امنیتی خاصی دیده نمی شد. همان گیت و ایکس ری همیشگی. موبایل و کلید را باید تحویل می دادید. همین.
شناسنامه را که تحویل دادم. حاج آقایی که ریاست حوزه رسول اعظم را بر عهده دارد نگاهی به شناسنامه می انداخت و خوش آمد می گفت. بعد چند نفر از معلمین مدرسه ی ایرانی که مسئول رای گیری بودند اطلاعات را سریع روی برگه می نوشتند و برگه رای می دادند.
رایم را نوشتم. یکی هم اضافه!!! نترسید! تقلب نکردم. خانمم رای اولی بود. اولین بار بود که رای میداد. خلاصه یه رای دهنده به ایرانی ها اضافه کردیم! دو تایی مون رای هایمان را جلوی دوربین و دوربین چی ها به صندوق انداختیم و شناسنامه هایمان را گرفتیم و رفتیم.
سید حسن نصرالله که عصر امروز سخنرانی غرا و زیبایی کرد در آخر برای سوزاندن دل عربها از انتخابات پرشورایران گفت و برابری رای رهبر با مردم را ستود.
پ.ن: من هم رایم مثل رهبر مخفی است و کسی خبر ندارد.

پ.ن2: تصویر اثر انگشت به دلایل امنیتی و جانی محو شده. از همه خواهش دارم به جهت تهدیدات سلفی های زامبی و ذبح کسانی که تصویرشان را در اینترنت یافته اند، تصاویر خود و دیگران را با احتیاط بیشتری منتشر کنید. این لینک حاوی تصویری است که تکفیری های آدمخور در فیسبوک یافته و آنها را بر اساس همین عکس پیدا کرده و ذبح کردند. 18+

۱۳۹۲/۰۳/۲۰

حزب الله سپر بلای ایران


جنگ 33 روزه ی سال 2006 که یادتون هست؟
حزب الله لبنان در ماه تموز یعنی جولای سال 2006 یک عملیات زیبا و موفقیت آمیز انجام داد که اسمش وعده ی صادق بود و دو سرباز اسراییلی رو اسیر گرفتند. سید حسن نصرالله قبلا وعده داده بود از طریق اسیر گرفتن سربازان اسراییلی، اسرای لبنانی در بند این رژیم را آزاد کند. سید هم که هیچ وقت حرف بی اساس نمی زنه، عملیات کردن و موفق هم شدن. غافل از اینکه اسراییل داشت نقشه ی دم مار رو اجرا می کرد و خودشو برای جنگ آماده می کرد.  

نقشه ی دم مار یعنی باید مار را از دم هدف گرفت و دمش را تکه تکه قطع کرد تا آخرش به سرش رسید. هدف اسراییل حمله به لبنان و نابودی مسئولین و مراکز حزب الله بطور کامل بود و بعد حمله به سوریه و قطع کردن قسمت بزرگتر دم ایران در منطقه. در نهایت هم خود ایران.  

در وادی الحجیر موشک اندازها تانکهای اسراییل را منهدم کردند
با عملیات وعده ی صادق، تمام محاسبات صهیونیستها به هم خورد و مجبور شدند بدون آمادگی، نقشه ی خود را اجرا کنند.
اسراییل قصد داشت با ورود  به لبنان خود را به بقاع رسانده و نیروهای رزمی ویژه ی حزب الله و امکانات آنها را نابود کند. بدست آوردن این اطلاعات به کمک یک جاسوس در حزب الله انجام شده بود. نقشه ی حزب الله برای مقابله با هجوم احتمالی اسراییل، بر تاکتیک های خاصی تکیه داشت که سرعت حرکت اسراییل را در جنوب کم کند. به لطف خدا معجزه ای شد و همان ده پانزده نفری که در هر دهکده برای کند کردن حرکت اسراییل مسئولیت داشتند، توانستند حرکتش را کاملا سد کنند! برای دور زدن و یافتن مسیر جایگزین، اسراییل مجبور شد به وادی الحجیر وارد شود و در آنجا بود که جهنم وادی الحجیر دوباره برای آنان تکرار شد.
تخریب خانه های مردم


نقشه کاملا با شکست مواجه شد و فقط برای از بین بردن روحیه ی مردم لبنان، خانه هایشان را در ضاحیه بمباران کردند. اگر اسراییل موفق می شد به بقاع برسد آنجا را اشغال می کرد و حزب الله را در آن منطقه نابود می کرد و می توانست به جهت استراتژیک بودن ارتفاعات، کوچکترین تحرک در جنوب لبنان، سوریه و فلسطین را زیر نظر بگیرد.


با اشغال ارتفاعات بقاع، دمشق و جنوب لبنان و حتی فلسطین تحت کنترل قرار می گرفت
   این کل قصه ی جنگ 2006 بود و اهداف و نتایج آن. با شکست اسراییل، نوچه های آمریکا در داخل لبنان سعی کردند از راه های مختلف حزب الله را تحت فشار قرار دهند: اتهام قتل رفیق حریری، دادگاه بین المللی قتل حریری، شبکه ارتباطی حزب الله، و ...
باز هم راه به جایی نبردند.
مرحله ی دوم عملیات اصلی، بدون دستیابی به اهداف مرحله ی اول به اجرا درآمد: حمله به سوریه.
با این تفاوت که به جای اسراییل، سلفی های خون آشام تکفیری (که من به آنها زامبی می گویم)، وظیفه ی نابودی سوریه را به عهده گرفتند. این بار قطر و سعودی و امارات هزینه های این جنگ را تامین کردند و ترکیه هم وظیفه ی پشتیبانی و عبور و مرور تروریستها را به عهده گرفت. سلفی های لبنان هم بیکار نبودند و با ارسال نفرات و تسهیل رفت و آمد تروریستها در خوش خدمتی به اسراییل فروگزار نکردند! حتی رییس پیشین نیروهای انتظامی لبنان در این کار دست داشت که به علت مخالفت جناح 8 مارس با تمدید مسئولیتش بعد از بازنشستگی، از شغل خود برکنار شد. نخست وزیر لبنان هم در اعتراض به برکناری سرتیپ اشرف ریفی، استعفا کرد و دولت از هم پاشید. او هم در کمک به سلفی های تروریست ید طولایی دارد.
نیروهای عراقی مدافع حرم
حزب الله که از آغاز مراقب جریان بود و سعی داشت کمک های فکری و تاکتیکی به ارتش سوریه بدهد، از درگیری ها نگرانی نداشت. اما بعد از تهدیدات خون ریزهای سلفی و عملی کردن قسمتی از تهدیدات، پیرامون تجاوز به دختران شیعه و حرم های مقدس، حزب الله به جوانان خود اجازه ی حضور در یگانهای مدافع حرم را صادر کرد. با ورود جوانان خبره ی حزب الله، مناطق حرم ها تحکیم شد و ارتش که تلفات زیادی دیده بود متوجه شد تاکتیک های حزب الله بسیار مفید و کم هزینه است. لذا غرورش را کنار گذاشت و از حزب الله کمک خواست. با به کارگیری تاکتیکهای حزب الله و روشهای آنان برای مقابله با تک تیراندازان و مین های شبکه ای و دیگر ابزارهای کشنده، ارتش توانست در مناطق زیادی پیشروی کند. با محاصره ی القُصِیر که دژ مستحکم تروریستها و مرکز استراتژیک پشتیبانی و انبار سلاح آنان به شمار می آمد شیخ های سلفی ماهواره ای (بخوانید مهره های اسراییل) تمام تلاش خود را برای اغفال و ارسال هرچه بیشتر جوانان فریبخورده به سوریه کردند. با پیروزی ارتش سوریه و مشارکت حزب الله در این عملیات، آه از نهاد همگی آنان برآمد و خشم آنان برانگیخته تر شد.
شروع کردند به فحاشی و تکفیر و تهدید و ننه من غریبم بازی! محمد سلام یکی از سلفی های لبنانی است گفت اگر خود پیامبر با حزب الله باشد ما با او دشمن خواهیم بود! از ته قلب گفت! معلوم بود نظرشان همین است. وقتی حرف رسول خدا رو بعد از فوتشان زمین گذاشتند و حلالش را حرام و حرامش را حلال کردند دیگر چه اسلامی برای اینها باقی می ماند؟؟؟
در این چند روز سناریوی آنها عوض شده و سعی دارند از راه تظاهرات و فشارهای دیپلماتیک، به حزب الله فشار بیاورند. دیروز سعی کردند مقابل سفارت ایران تجمع کنند که با ممانعت طرفداران سوریه و بستن راه توسط ارتش ناکام ماندند. البته در قطر و مصر در مقابل سفارت لبنان به نشانه ی اعتراض تظاهرات کردند.
درگیری سر خیابان سفارت ایران در بیروت

حزب الله همیشه در میدان نبرد پیروز بوده و قدرتش روز به روز افزایش یافته. اما به سبب آنکه نمی تواند مانند دیگر گروه ها دست به اعمال کثیف و خبیثانه بزند، در عرصه ی سیاست خیلی وقتها نتوانسته پیروز شود. باید دید اوضاع به چه سمتی پیش می رود.

۱۳۹۲/۰۳/۱۷

معرفی دانشگاه های لبنان

به نقل از سایت انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی در لبنان (با اندکی تصرف و اصلاح) 

دانشگاه ملي لبنان (الجامعة اللبنانية)
دانشگاه ملي لبنان تنها دانشگاه دولتي لبنان است که با حمايت مالي دولت زير نظر وزارت تربيت و تعليم عالي لبنان اداره مي شود و در عين حال بزرگترين و متنوع ترين دانشگاه از نظر رشته تحصيلي و ارزان ترين دانشگاه از نظر شهريه در اين کشور مي باشد. براي ورود به رشته هاي اين دانشگاه امتحان ورودي برگزار مي شود. اين دانشگاه در تمام شهرهاي بزرگ لبنان شعبه دارد به همين دليل دانشگاه لبنان نيز محسوب مي شود.
زبان آموزشي در بعضي رشته ها عربي و در بعضي انگليسي و در بعضي فرانسوي مي باشد براي مثال عموما در رشته هاي علوم انساني به زبانهاي عربي و در رشته هاي علوم پزشکي و فني نيز به زبانهاي فرانسه و انگليسي ارائه مي شود. دانشگاه ملي لبنان داراي دانشکده هاي زيادي است به طوري که در تمامي رشته هاي رياضي فني، علوم انساني و علوم زيستي و پزشکي را در مقاطع مختلف کارشناسي و کارشناسي ارشد و دکتري تخصصي اشتغال دارد.

شهريه اين دانشگاه براي اتباع لبناني تقريبا مجاني است ولي از اتباع خارجي براي هر سال تحصيل بر حسب رشته از 400 تا 1300 دلار آمريکا در سال شهريه دريافت مي شود.

شرط ورود به دانشگاه ملي لبنان براي اتباع بيگانه از جمله ايرانيان اينگونه است:
1. انجام معادل سازي مدارک به شکل کامل
2. شرکت در امتحان ورودي شامل زبان خارجي و اطلاعات علمي در رشته مربوطه
3. تطابق رشته تحصيلي در مقاطع کارشناسي، کارشناسي ارشد و دکتري
4. دارا بودن معدل بالاي 12 از 20 در مقطع ديپلم براي دريافت پذيرش كارشناسي، معدل بالاي 14 از 20 در مقطع كارشناسي براي دريافت پذيرش كارشناسي ارشد و داشتن معدل بالاي 15 از 20 در مقطع كارشناسي ارشد براي دريافت پذيرش دكتري ضروري است.

طول دوره در اين دانشگاه در مقاطع مختلف عبارت است از:
1. دوره کارشناسي: چهار سال و هشت ترم
2. دوره کارشناسي ارشد: دو سال و چهار ترم شامل دو ترم مواد درسي و دو ترم پايان نامه است دانشجو بايد در امتحانات مواد درسي را به طور کامل نمره قبولي را کسب کند و در صورت عدم قبولي در يکي از مواد درسي بايد مجددا کليه مواد درسي دوره کارشناسي ارشد را بگذراند.
3. دوره دکتري: حداقل سه سال بعد از ثبت نام ولي عموما دانشجويان دکتري کمتر از پنج سال از اين دانشگاه فارغ التحصيل نمي شوند.

براي ثبت نام در دوره دکتري بعد از شرکت در امتحان ورودي و اخذ مورد مورد قبول در چند ماه قبل آغاز سال تحصيلي دانشجو براي يک مصاحبه با حضور گروه علمي دانشكده مورد نظر دعوت مي شود. پس از تاييد گروه علمي از دانشجو براي مقطع دکتري ثبت نام به عمل مي آيد و دانشجو بايد براي تهيه پروپوزال و انتخاب استاد راهنما اقدام کند. دانشجو مي بايست با ارائه پروپوزال به يکي از اساتيد و اخذ موافقت استاد راهنما آن را براي تاييد نهايي به گروه ارسال نمايد و بعد از تعديل و تصحيح پروپوزال و تاييد آن, مشغول نگارش رساله تحت اشراف استاد راهنما مي شود که اين امر سه تا شش ماه از وقت دانشجو را مي گيرد. بعد از آن دانشجو مشغول تهيه رساله مي شود که عموما بيش از پنج سال طول مي کشد.

دانشگاه سنت ژوزف (جامعة القديس يوسف)
دانشگاه سنت ژوزف با دارا بودن دوازده دانشکده، بيست و دو کالج، چهار پرديس و شعب در شهرهاي صيدا، طرابلس و زحله بعد ازدانشگاه ملي لبنان بزرگترين دانشگاه لبنان به شمار مي آيد. در اين دانشگاه در حدود ده هزار دانشجو با بيش از 1500 استاد مدعو و هيت علمي مشغول به تحصيل هستند.
دانشکده ها و پرديس هاي دانشگاه سنت ژوزف عبارتند از: دانشکده هاي علوم ديني، پزشکي، دندانپزشکي، داروسازي، علوم پرستاري، حقوق و علوم سياسي، علوم اقتصادي، مديريت، ادبيات و علوم انساني، علوم تربيتي، فني مهندسي و همين طور پرديس هاي علمي علوم پزشکي و پرستاري، علوم اجتماعي، علوم انساني و علوم و تکنولوژي.
رشته هاي علوم انساني به زبانهاي عربي و فرانسه ارائه مي شود. رشته هاي علوم پزشکي و فني نيز فقط به زبان فرانسه ارائه مي شود براي وارد شدن به اين دانشگاه دانستن زبان عربي يا فرانسه اگرچه الزام آور نيست ولي براي موفقيت در امتحانات ضروري مي باشد. شهريه اين دانشگاه براي هر سال تحصيل بر حسب رشته از 3000 تا 8000 دلار آمريکا در سال مي باشد.

طول دوره در اين دانشگاه در مقاطع مختلف عبارت است از:
1. دوره کارشناسي: چهار سال و هشت ترم مانند ايران بايد واحد گذراند و در تعداد کمي از رشته ها دانشجو بايد پايان نامه اي در سال آخر تحويل دهد.
2. دوره کارشناسي ارشد: دو سال و چهار ترم شامل دو ترم مواد درسي و دو ترم پايان نامه است.
3. دوره دکتري: بيش از چهار سال بسته به رساله است. لازم به ذکر است سمينارهايي هم براي بالا بردن سطح علمي دانشجويان دکتري برگزار مي شود که معمولا شرکت در آنها اجباري است.

دوره دکتري در دانشگاه سنت ژوزف به اين گونه است دانشجو بايد پروپوزال طبق استاندارد دانشگاه به گروه علمي دانشکده ارسال نمايد، گروه علمي بعد از تعديل و تصحيح پروپوزال آن را تاييد نموده و براي آن استاد راهنما معين مي نمايد لازم به ذکر است اين دوره بين شش ماه تا يک سال طول مي کشد و احتمال رد پروپوزال زياد است و بعد از اين مرحله دانشجو مشغول تهيه رساله تحت اشراف استاد راهنما مي شود که اين دوره هم عموما بيش از چهار سال طول مي کشد.

دانشگاه اسلامي لبنان (الجامعة الاسلامية في لبنان)
دانشگاه اسلامي لبنان يک دانشگاه خصوصي متعلق به مجلس اعلي شيعيان لبنان است و تحت نظر آن اداره مي شود و در اکثر رشته هاي علوم انساني و فني و رياضي فعال است ولي در حوزه علوم پزشکي فقط در دوره پرستاري دانشکده دارد که قرار است در آينده دانشکده علوم پزشکي نيز در آن داير شود اين دانشگاه هر روز در حال توسعه است و هم اکنون داراي شعباتي در صور و الزهراني مي باشد. دانشگاه اسلامي لبنان با برخي از دانشگاههاي ايران از جمله دانشگاه تهران داري سند همكاري است.
رشته هاي علوم انساني به زبانهاي عربي، انگليسي و فرانسه ارائه مي شود و رشته هاي پرستاري و فني نيز به زبان انگليسي و فرانسه ارائه مي شود. براي وارد شدن به اين دانشگاه در مقاطع کارشناسي و کارشناسي ارشد بايد در يک امتحان ورودي شرکت کرد که عموم کساني که به يکي از اين سه زبان عربي، انگليسي و فرانسه آشنا باشند مي توانند نمره لازم را براي ثبت نام اخذ کنند.
دانشکده هاي حقوق و علوم سياسي، معارف اسلامي، زبان و ادبيات عربي، تاريخ داراي مقاطع دکتري هستند و عموم اساتيد آن از اعضاي هيئت علمي دانشگاه هاي معتبر لبنان هستند. براي اخذ پذيرش دکتري از اين دانشگاه دانستن زبان عربي، انگليسي و فرانسه در حد قابل قبولي ضروري مي باشد ملاک اين دانشگاه از سطح زبان شما مدارک زبان نبوده بلکه توانايي شما در مکالمه و نوشتن مي باشد و در مورد اين موضوع سخت گيري مي کنند. شهريه اين دانشگاه براي هر سال تحصيل بر حسب رشته از 2400 تا 3000 دلار آمريکا در سال مي باشد.

طول دوره در اين دانشگاه در مقاطع مختلف عبارت است از:
1. دوره کارشناسي: چهار سال و هشت ترم است و در برخي از رشته ها دانشجو بايد پايان نامه اي در ترم آخر تحويل دهد.
2. دوره کارشناسي ارشد: دو سال و چهار ترم شامل سه ترم مواد درسي و يك ترم پايان نامه است. (120 كرديت درس و پایان نامه)
3. دوره دکتري: پژوهش محور بوده و بيش از سه سال طول مي کشد و دانشجو در طول تحصيل در اين مقطع مشغول تهيه رساله خواهد بود.
دوره دکتري در دانشگاه اسلامي لبنان به اين گونه است دانشجو بايد طبق استاندارد دانشگاه براي گروه علمي دانشکده پروپوزال ارسال نمايد، گروه علمي بعد از بحث پيرامون موضوع، آن پروپوزال را يا رد و يا تاييد نموده و بر اساس موضوع براي آن استاد راهنما تعيين مي نمايد. بايد به اين نکته توجه داشته باشيد که از زمان ارسال پروپوزال تا تاييد نهايي آن بين شش ماه تا يک سال طول مي کشد و احتمال رد پروپوزال زياد است و بعد از اين مرحله ثبت نام دانشجو قطعي شده و بايد مشغول تهيه رساله تحت اشراف استاد راهنما شود. دانشجو بعد از سه سال از تاييد موضوع؛ اجازه دفاع از رساله خود را پيدا مي کند که اين دوره هم عموما بيش از سه سال طول مي کشد.

دانشگاه عربي بيروت (جامعة بيروت العربية)
دانشگاه عربي بيروت يک دانشگاه خصوصي متعلق به دانشگاه الاسكندريه مصر است و تحت نظر آن اداره مي شود و در اکثر رشته هاي علوم انساني، فني و رياضي و علوم پزشکي داراي فعاليت است. رشته هاي علوم انساني به زبان هاي عربي و انگليسي و در موارد معدود زبان فرانسه ارائه مي شود و رشته هاي علوم پزشکي و فني نيز به زبان انگليسي ارائه مي شود براي وارد شدن به اين دانشگاه در مقاطع کارشناسي و کارشناسي ارشد و دکتري بايد در يک امتحان ورودي شرکت کرده و به غير از پزشکي عموم کساني که در آن شرکت ميکنند نمره لازم را براي ثبت نام اخذ کنند.
براي دانشجويان كارشناسي ارشد و دكتري قبل از تصويب موضوع پايان نامه، کسب نمره در امتحانات بين المللي زبان انگليسي يا فرانسوي ضروري است البته در برخي مواقع دانشگاه اقدام به اخذ آزمون زبان براي معافيت از آن برگزار مي کند. شهريه اين دانشگاه براي هر سال تحصيل بر حسب رشته از 2500 تا 3500 دلار آمريکا در سال مي باشد.

طول دوره در اين دانشگاه در مقاطع مختلف عبارت است از:
1. دوره کارشناسي: هشت ترم معادل چهار سال با واحدهاي مد نظر گذراند و تعداد کمي از رشته دانشجو بايد پايان نامه اي در سال آخر تحويل دهد.
2. دوره کارشناسي ارشد: چهار ترم شامل دو ترم مواد درسي و دو ترم پايان نامه است.
3. دوره دکتري: سال اول براي بيشتر رشته ها در مقطع دكتري كلاس هاي اجباري دارد و بعد از آن با بيش از دو سال بسته به رساله اجازه دفاع صادر مي شود.
دوره دکتري در دانشگاه عربي بيروت به اين گونه است که دانشجو بعد از موافقت دانشگاه با ثبت نام ابتدا بايد به مدت يک سال برخي از دروس مربوط به رشته خود را طي کند و بعد از موفقيت در کسب نمره مورد نظر دانشگاه مي تواند پروپوزال خود را طبق استاندارد دانشگاه به گروه علمي دانشکده ارسال کند، گروه علمي بعد از تعديل و تصحيح پروپوزال آن را تاييد نموده و براي آن استاد راهنما معين مي نمايند بعد از اين مرحله دانشجو مشغول تهيه رساله تحت اشراف استاد راهنما مي شود که اين دوره هم عموما بيش از دو سال طول مي کشد.

دانشگاه امام اوزاعي (جامعة الامام الاوزاعي)
اين دانشگاه در حوزه علوم اسلامي فعال است و مديريت آن در اختيار طايفه سني در لبنان مي باشد و در بسياري از کشورهاي عربي داراي شعبه مي باشد. اين دانشگاه در رشته معارف اسلامي در مقاطع کارشناسي، کارشناسي ارشد و دکتري فعاليت دارد . زبان آموزشي در اين دانشگاه عربي و در معدود موارد انگليسي و فرانسوي را مي پذيرد.
اخذ پذيرش از اين دانشگاه به آساني صورت مي گيرد و لي به دليل مراحل تحصيلي متفاوت آن فارغ التحصيل شدن از اين دانشگاه مشکل است مخصوصا براي غير عرب زبانان ازجمله ايرانيان. اين دانشگاه داري سند همکاري با دانشگاه امام صادق(ع) در تهران مي باشد. مواد درسي آن مجموعه اي از مواد دروس اسلامي است که سابقا در حوزه هاي علميه اهل سنت مورد تحصيل قرار مي گرفت. بيشترين دانشجويان ايراني در لبنان به صورت غير حضوري در اين دانشگاه مشغول تحصيل هستند و امتحانات خود را در ايران تحت نظر نماينده دانشگاه انجام مي دهند. شهريه اين دانشگاه براي هر سال تحصيل 1200 تا 2000 دلار آمريکا در سال مي باشد.

طول دوره در اين دانشگاه در مقاطع مختلف عبارت است از:
1. دوره کارشناسي: چهار سال است و در آن دانشجو بايد در کنار درس ،تحقيقاتي را به اساتيد تحويل دهد.
2. دوره کارشناسي ارشد: دوره بيش از دو سال است و در سال اول مواد درسي را بايد گذراند و در سال دوم چند عنوان تحقيق به دانشجو داده مي شود و بعد از تاييد اين تحقيقات دانشجو بايد با تصويب موضوع براي تهيه پايان نامه اقدام کند.
3. دوره دکتري: دوره دکتري در اين دانشگاه براي فارغ التحصيلانش پژوهش محور بوده و دانشجويان آن با تصويب موضوع براي رساله بعد از دو سال از گذشت تاريخ تاييد موضوع حق دفاع پيدا مي کنند اما اگر دوره کارشناسي ارشد را در دانشگاه ديگري گذرانده باشد بايد به عنوان پيش نياز در سال اول مواد درسي اي را بگذراند و در سال دوم چند عنوان تحقيق به دانشجو داده مي شود و بعد از تاييد اين تحقيقات دانشجو بايد با تصويب موضوع براي تهيه اقدام کند بعد از دو سال از گذشت تاريخ تاييد موضوع حق دفاع پيدا مي کنند.

دانشگاه آمريکايي بيروت
يكي از قديمي ترين دانشگاه هاي خاورميانه دانشگاه آمريكايي بيروت است که در سال 1866 توسط مبلغ هاي مسيحي آمريکايي در لبنان و سوريه تاسيس شده است. زبان آموزشي اين دانشگاه انگليسي است. اين دانشگاه تقريبا در تمام رشته هاي علوم انساني، فني و مهندسي و پزشکي فعاليت دارد. شهريه اين دانشگاه بسيار گران و تقريبا مثل هزينه دانشگاههاي مستقردر آمريكاست. شهريه اين دانشگاه براي هر سال تحصيل بر حسب رشته از 8000 تا 20000 دلار آمريکا در سال مي باشد.

طول دوره در اين دانشگاه در مقاطع مختلف عبارت است از:
1. دوره کارشناسي: هشت ترم معادل چهار سال با واحدهاي مد نظر گذراند.
2. دوره کارشناسي ارشد: چهار ترم شامل سه ترم مواد درسي و يک ترم پايان نامه است.
3. دوره دکتري: دانشجويان دکتري بايد دوسال کلاسهاي آموزشي را بگذرانند و بعد موفقيت در امتحانات جامع وارد مرحله بعد شده وبا تاييد موضوع بعد از دوسال اجازه دفاع پيدا مي کنند.

بر اساس بخشي از بخشنامه وزارت علوم در مورد ارزشيابي مدارک تحصيلي در لبنان دانستن نکات زير ضروري است که عبارتند از:
1. دوره کارشناسي(بکالوريوس): دانشجو مي بايست چهار سال تحصيل براي رشته هاي علوم پايه ،4 تا 5 سال براي رشته فني مهندسي و 6 سال براي رشته هاي پزشکي را به پايان رساند.
2. دوره کارشناسي ارشد(ماجيستر): دانشجو مي بايست 2 تا 3 سال تحصيل نمايد که شامل يك سال درس و يك سال پژوهش و نگارش پايان نامه است.
3. دوره دکتري(دكتوراه): دانشجو مي بايست 3 تا 5 سال مشغول به تهيه رساله باشد و با ارايه پايان نامه و دفاع موفقيت آميز مدرك دكتري را کسب نمايد.

دانشگاههاي مورد تاييد وزارت علوم عبارتند از:
1. دانشگاه ملي لبنان تا مقطع دکتري در تمام رشته مصوب اين دانشگاه.
2. دانشگاه سنت ژوزف تا مقطع دکتري در تمام رشته مصوب اين دانشگاه.
3. دانشگاه کسليک تا مقطع دکتري در تمام رشته مصوب اين دانشگاه.
4. دانشگاه آمريکايي بيروت تا مقطع دکتري در تمام رشته مصوب اين دانشگاه.
5. دانشگاه اسلامي لبنان تا مقطع دکتري فقط در رشته هاي علوم اسلامي (الهيات)، حقوق، زبان و ادبيات عرب و روابط بين الملل و ديپلماسي.
6. دانشگاه امام اوزاعي فقط در رشته هاي علوم اسلامي (الهيات) و زبان و ادبيات عرب.
7. دانشگاه بيروت العربيه تا مقطع دکتري در تمام رشته مصوب اين دانشگاه.
8. دانشگاه آمريکايي لبنان تا مقطع کارشناسي.
9. دانشگاه بين المللي لبنان تا مقطع کارشناسي با شرط آزمون.

جدول چگونگي ارزشيابي مدارك تحصيلي دانشگاههاي لبنان از طرف وزات علوم:

مدارك
شرايط
ارزشيابي
شهادة الدّبلوم
دو سال تحصيل در مراكز آموزش عالی داشتن ديپلم دبيرستان يا پيش دانشگاهی
كاردانی
درجة البكالوريوس (درجة الاجارة Bachelor)
چهار تا پنج سال تحصيل در دانشگاه های گروه يک ودو داشتن ديپلم دبيرستان يا پيش دانشگاهی
كارشناسی
درجة الماجيستر
Master
ازدانشگاه های گروه يك داشتن مدرک كارشناسی
كارشناسی ارشد
درجة الدكتوراه
(Ph.D.)
از دانشگاه های گروه يك داشتن مدرک كارشناسی ارشد
دكترا

لازم به ذکر است هيچ يک از دانشگاه هاي لبنان مورد تاييد وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشكي ايران نيست به همين دليل مدارک حاصل از اين دانشگاه ها مورد ارزشيابي وزارت بهداشت قرار نمي گيرد.
هزينه زندگي و تحصيل يک دانشجو در لبنان به شکل دانشجويي بر حسب دانشگاه محل تحصيل از 600 تا 1500 دلار آمريکا مي باشد.

مشکلات عمده دانشجويان ايراني در لبنان
1. عدم وجود خوابگاه دانشجويي در دانشگاه و گراني مسکن دانشجويي
2. روند طاقت فرساي اخذ اقامت دانشجويي و به طور معدود با درخواست اقامت براي خانواده دانشجو موافقت مي شود.
3. مشكل كمبود و گراني برق و قطعي طولاني آن.
4. محدود بودن آب شرب بهداشتي به دليل سيستم خراب لوله کشي شهري.
5. شرجي بودن هوا به خصوص در فصل هاي بهار و تابستان
6. گراني سوخت براي مصارف گرمايشي.
7. گراني حمل و نقل شهري و بين شهري.
8. ممنوعيت اشتغال دانشجويان.
9. روند طولاني معادل سازي مدارک تحصيلي.

معادل سازي مدارک
بر اساس قوانين کشور لبنان تمامي مدارک خارجي بايد توسط وزارت تربيت و تعليم عالي اين کشور معادل سازي شود و معادل سازي مدارك حاصل از مدارس و دانشگاه هاي ايران نيز در لبنان از اين قاعده مستثني نيست و دانشجو يا وکيل قانوني ايشان بايد با در دست داشتن پاسپورت و مدارک مورد نياز برا ي اخذ آن اقدام کند. معادل سازي از مدرك ديپلم و ريز نمرات آن شروع مي شود تا مقاطع بالاتر نيز به همين شيوه ادامه مي يابد. مدت زمان معادل سازي مدارک به اين ترتيب است:
1. مدرك ديپلم و ريز نمرات آن: بين يک هفته تا يک ماه با هزينه تقريبي بيست دلار آمريکا.
2. مدرک کارشناسي و کارشناسي ارشد: بين شش ماه تا پانزده ماه با هزينه تقريبي چهل دلار آمريکا.
به علت ارسال مدارك به ايران و تأييد مجدد آنها توسط دانشگاه هاي ايراني روند معادل سازي كارشناسي و كارشناسي ارشد طولاني ميباشد. به همين دليل اکثر دانشگاههاي لبنان با رسيد دريافت مدارک صادره از وزارت تربيت و تعليم عالي اقدام به ثبت نام ميکنند به جز دانشگاه ملي لبنان که ثبت نام را با مدارک کامل انجام ميدهد. دانشگاه امام اوزاعي استثناً با مدارک ترجمه شده رسمي به زبان عربي که به تاييد سفارت جمهوري اسلامي ايران در بيروت و همچنين وزارت خارجه لبنان رسيده باشد اقدام به ثبت نام ميکند.

۱۳۹۲/۰۳/۱۶

مارمولک با ما چه کار کرد؟

چند روز پیش فیلم مارمولک را با زیر نویس عربی روی یک دی وی دی پیدا کردم. از کمبود فیلم نشستم به تماشا. سالها پیش آنرا دیده بودم ولی به جز موضوعش و کلیت داستان، چیز دیگری یادم نمانده بود.
فیلم مارمولک باعث شد باز دست به کیبورد ببرم و چند نکته ای بنویسم (البته قول می دهم طولانی نباشد).
درغرب، برای جداکردن دین از سیاست و زندگی، شروع کردند به وارد کردن روحانیون و کشیش هایشان در فیلمها، کم کم پایشان را به فیلمهای کمدی بازکردند. به این ترتیب قداست روحانی را شکستند و توانستند بعدها به راحتی مردم را بر علیه آن بشورانند.
تولید مارمولک را از جنبه هایی می توان با تحولات دینی اروپا مشابه دانست. اثرات این فیلم در جامعه و فیلمهای بعدی به حدی بود که می توان آنرا نقطه عطفی در سینمای ایران دانست.
نکات مثبت فیلم:
- به خوبی نشان داد روحانیون برای هدایت مردم تلاش می کنند و نظام پلیسی هم که جزیی از حاکمیت دینی ایران است با وجود سختگیری هایش هدفی جز اصلاح ندارد.
- به خوبی نشان داد لباس روحانیت نه تنها ارزش دارد بلکه اثر معنوی هم دارد، بطوریکه مجرم را به راه آورد.
- نشان داد چقدر مردم و جامعه و نگاهشان به یک فرد، در سرنوشت او تاثیر دارد. نگاه مثبت جامعه، مجرم را بارها از خطا بازداشت و عاقبت اصلاحش کرد. حتی کارهای بدش را به دید مثبت نگاه و تفسیر می کردند تا جایی که خودش توبه کرد.
- نشان داد چقدر فقر و نداری باعث و عامل جرم است و در کنار تربیت غلط یا بهتر بگویم عدم تربیت صحیح، کفر آفرین و جرم آفرین است.
- نشان داد صحبت کردن به زبان مردم و ساده سخن گفتن چقدر در جذب و تعامل با مردم مهم است.
همیشه مردم به روحانی های فعال که نزدشان می آیند و با زبان مردم سخن می گویند روی خوش نشان داده اند و از روحانیونی که گوشه ای نشسته و منتظر رجوع مردم به آنها هستند بهره ای نمی برند. دقیقا تفاوت روحانیون عادی با امام موسی صدر. (او بر خلاف روحانیون دیگر، خود به روستاها می رفت و به جای توقع پول برای خواندن خطبه و مجلس و نماز، خودش کمکشان هم می کرد)
نکات منفی:
- مفاهیم غلط دینی را در فیلم ها رایج کرد. وجود داشتن راه به تعداد خلایق سخن ناثوابی است، مگر هر روز ده بار در نمازهایمان نمی گوییم اهدنا الصراط المستقیم؟ پس صراط مستقیم یکی است. البته نمی خواهم وارد بحث صراط و طریق بشویم، نکته ی منفی اینجاست که برخی صراط را طریق تصور کردند. پس از این فیلم، مفاهیم دینی تحریف شده به میزان قابل توجهی بویژه سالهای اخیر در فیلمها افزایش یافت.
- هرچند هدف فیلمساز و تهیه کننده قطعا مسخره کردن روحانیت نبوده، ولی باعث آن شده اند. بعد از آن هم هر کس خواست پلیس یا بسیجی را مسخره کند، چند مجرم را در لباس آنها گذاشت و تمام تیکه هایی را که کوته فکران به پلیس یا بسیجی می زنند به آنها بار کرد. با این ادعا که منظورش پلیس یا بسیجی نبوده و منظورش این خلافکارها بوده!
- فروریختن حرمت روحانیون و طلبه ها و شکستن قبح آن، هرچند به عمد نبوده اما مسئولیتش متوجه سازندگان فیلم است و انکار و نفی آن باری از دوش آنان بر نخواهد داشت. در دنیایی که یک دل شکستن کوچک می تواند کل آخرت کسی را خراب کند، اینهمه اهانت و فحشهایی که به طلبه ها و روحانیون رسید، بی تقاص نخواهد ماند.