۱۳۹۱/۱۱/۱۲

ماجرای فلسطینی ها، امام موسی صدر و مخالفانش

از مدتها پیش می خواستم اطلاعاتی راجع به تقابل فلسطینی ها و دوستان ایرانیشان مثل جلال الدین فارسی با امام موسی صدر به دست آورم. بالاخره توانستم در این زمینه تحقیق کرده و اطلاعات جالبی پیدا کنم. این اطلاعات بر اساس منابع شیعیان لبنان است و مطمئنا در برخی نقاط جزیی ممکن است دیگر احزاب و طوایف نظر دیگری داشته باشند. 
چگونگی تشکیل فلسطین
بعد از فروپاشی دولت علّیه ی عثمانی قلمرو آن به مناطقی تقسیم شد. در سال ۱۹۱۷ وزیر امور خارجه انگلیس، آرتور ج.بالفور، «اعلامیه بالفور» را که مصوبه دولت انگلیس بود صادر نمود. در این بیانیه خطاب به لرد روچیلد که سرپرستی فدراسیون صهیونیسم را بر عهده داشت آمده‌است: "انگلیس از تاسیس خانه‌ای ملی برای یهودیان در فلسطین حمایت می‌کند." پس از آن با مهاجرت یهودیان به فلسطین مشکلات آغاز شد. (1و4) فلسطینیان عربهای بادیه نشینی بودند که قبلا تحت حاکمیت عثمانی زندگی می کردند و تحرکات سیاسی و نظامی نداشتند. حتی رهبری یکپارچه ای هم در بین آنان وجود نداشت. در سال ۱۹۲۰ فلسطین به صورت اتحادیه‌ای از ملتها و تحت نظارت و اداره بریتانیا در آمد. قیمومیت انگلیس بر فلسطین در ۲۴ جولای ۱۹۲۴ در جامعه ملل تصویب شد. پس از جنگ جهانی اول، مهاجرت یهودیان طی موجهای سوم(۱۹۱۹-۱۹۲۳) و چهارم(۱۹۲۴-۱۹۲۹) ادامه یافت. برحسب طرح تقسیم ارائه ‌شده توسط سازمان ملل، که مورد اعتراض شدید مسلمانان و مسیحیان فلسطین و سایر اعراب و کشورهای اسلامی قرار گرفت، قرار بر این بود که این منطقه بین اعراب و یهودیان بطور مساوی تقسیم گردد و بیت‌المقدس نیز محدوده تحت نظارت سازمان ملل قرار گیرد، تا از ایجاد برخورد جلوگیری شود. اعراب با تشکیل حاکمیتی یهودی به هر نحو مخالف بودند و مخالفت خود را اعلام کردند. در ۱۴ می ۱۹۴۸، چند ساعت پیش از پایان حاکمیت انگلیس بر فلسطین، تشکیل کشور اسراییل اعلام شد. ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی اولین کشورهایی بودند که تشکیل دولت رژیم اشغالگر قدس را در سال ۱۹۴۸ (۱۳۲۴) به رسمیت شناختند. فلسطینیان شکست 1948 را روز نکبه می نامند و صهیونیستها آنرا روز استقلال. سرزمینهای فلسینی باقی مانده، کرانه باختری تحت نظارت اردن بود، غزه و قدس شرقی هم تحت نظارت مصر و سوریه بودند. (همانطور که گفتم فلسطینی ها از خود حکومت و رهبری نداشتند و PLO یا سازمان آزادی فلسطین -ساف- به عنوان نماینده رسمی مردم فلسطین فعالیت می کرد.) (1)
تا قبل از این تاریخ، گروه های تروریست صهیونیستی مثل هاگانا و ایرگون و لحي با حمله به روستاهای فلسطینی به قتل عام مردم می پرداختند. (به عنوان نمونه کشتار دیر یاسین) از آنجا که اجازه نمی دادند شاهد و خبرنگاری قبل از پاکسازی وارد منطقه شود، جنایات آنان به طور کامل ثبت نشده و اسناد باقیمانده ی آن هم توسط صهیونیستها تکذیب و پنهان می شود. با این حال گزارشها بسیار وحشتناک است. وسعت طلبی صهیونیستها و کشتار بیرحمانه ی مردم بی دفاع فلسطین، خشم اعراب را بر انگیخت و ارتش‌های مصر، سوریه، اردن، لبنان و عراق به یکدیگر ملحق شدند و با نیروهای ارتش رژیم اشغالگر قدس درگیر شدند و به این ترتیب مرحله دوم از جنگ‌های اعراب و رژیم اشغالگر قدس آغاز شد. (1)
(بر اساس ویکی پدیا- بسیاری از اطلاعات مغرضانه و با جهت گیری ضد عربی نوشته شده تا آنان را عامل مشکلات منطقه بداند)
آتش‌بس سال ۱۹۴۹ منجر به تعیین خط سبز گشت. به این ترتیب رژیم اشغالگر قدس توانست ۲۶٪ دیگر از منطقه غرب رودخانه اردن را تصرف کند.
]وحشیگری صهیونیست ها و نسل کشی آنان در فلسطین آنقدر وسیع بوده که با تمام پنهان کاری ها و تکذیب حقایق، هنوز در منابع نزدیک به یهودیان، باز هم موارد زیادی از تروریسم را می توان مشاهده کرد. حتی در ویکی پدیا هم این موارد ذکر شده.[
جنگ های اعراب و رژیم اشغالگر
در جنگ شش روزه ۱۹۶۷ (که فلسطینیان از آن به نکسه یاد می کنند) سوریه، مصر و اردن به رژیم اشغالگر قدس اعلان جنگ دادند و مصر نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل را از نوار غزه اخراج کرد. بعد از درگیری در جنگ شش روزه، رژیم اشغالگر قدس با پشتیبانی شدید تسلیحاتی و اطلاعاتی آمریکا، با وارد آوردن ضربه سنگینی بر نیروی هوایی آنان در عملیاتی غافل‌گیرانه، توانست کرانه باختری، نوار غزه، صحرای سینا و بلندی‌های جولان را تصرف کند. خط سبز مسئول تعیین مرز بین رژیم اشغالگر قدس و سرزمین‌های اشغال شده توسط آن شد. اگرچه رژیم اشغالگر قدس دامنه تسلط خود را به شرق اورشلیم و بلندی‌های جولان نیز گسترش داده بود! صحرای سینا پس از امضاء قرارداد صلح بین مصر و رژیم اشغالگر قدس به کشور مصر بازپس داده شد. رزمندگان فلسطینی در پی این شکست به اردن و دیگر کشورها رفتند. (1)

پناهگاه فلسطینیان آواره
در سال 1965 حرکت فتح تشکیل شد. حرکت تحریر الوطن الفلسطینی (مخفف آن می شود حتف که آن را برعکس کردند تا کلمه ای معنا دار باشد) (2)
در سال 1969 طی قرار داد قاهره ، لبنان و ساف (سازمان آزادی بخش فلسطین) با فشار و نظارت مصر پیمانی امضا کردند که به ساف اجازه می داد در خاک لبنان به فعالیت بپردازد. طی این قرار داد که در آن موقع محرمانه بود، ساف مجاز بود تحت اطلاع ارتش لبنان به ایجاد پایگاه نظامی و انجام عملیات اطلاعاتی و جنگی ضد دشمن صهیونیستی بپردازد. البته در مقابل، ساف هم نباید در امور داخلی و سیاسی لبنان دخالت کند. (چیزی که درست برعکس آن اتفاق افتاد و باعث شعله ور شدن جنگ در لبنان شد.) آنان مجاز بودند در منطقه ای روستایی به نام العرقوب در جنوب لبنان اقامت کنند که مردم به آن فتح لند لقب دادند. اما حضور در این روستا تبدیل شد به حضور در نیمی از لبنان. (2)
در سال 1970 که به ایلول سیاه مشهور شد، اردن از حضور مبارزان فلسطینی احساس خطر کرده و آنان را اخراج کرد. مبارزان فلسطینی که در اردن حضور داشتند به قرارداد خود با نظام پادشاهی اردن وفادار نبوده و طبق گزارش اردنی ها دست به جنایاتی زده و بر ضد پادشاهی اردن اقدام به براندازی کرده بودند. ارتش اردن به آنان حمله کرد و حدود 7000 نفر از آنان را اخراج کرد که در این میان حدود 1000 نفر کشته شدند. (آمار از ویکی پدیا) (1) با ورود آنان به لبنان و تقویت و کمک از جانب کشورهای عربی، نیمی از لبنان را در سایه ی شانه خالی کردن دولت لبنان از خدمت رسانی و توجه به جنوب، اشغال کردند. آنان نیروهای خود را در تمام امور از جمله امور ثبت احوال و قراردادها که قبلا کدخدا (مختار) انجام می داد گماردند و موجب آزار و اذیت مردم شدند. ساف تبدیل به دولتی در جنوب لبنان شد که حتی اقدام به برپایی گشت های ایست بازرسی می نمود. دخالتهای فلسطینیان باعث ایجاد جنگ داخلی در لبنان شد. مسیحیان که خطر رو به رشد میهمانان ناخوانده را دیدند، دست به آموزش نظامی و تسلیح زدند تا از خود دفاع کنند. برخی از گروهها هم از رژیم اشغالگر قدس آموزش و سلاح دریافت کردند. جنگ داخلی که از 1975 آغاز شد دوسال بطور مستمر ادامه داشت و پس از آن بصورت درگیری های پراکنده ادامه پیدا کرد. عموما جرقه ی جنگ را ماجرای کشتار کل سرنشینان یک اتوبوس فلسطینی از سوی کتائب مطرح می کنند اما دو روز قبل از آن ظاهرا یک ایست بازرسی فلسطینی دو سه نفر مسیحی را کشته بودند. (2)
امام موسی صدر تنها شخصیتی بود که در عین ایمان به آرمان فلسطین و دفاع از خط مقاومت، فلسطینی ها را از دخالت و اخلال در امور لبنان بر حذر می داشت و یقین داشت اقدامات نسنجیده ی آنان باعث تضعیف ساف، کل جبهه ی مقاومت و کل کشور لبنان خواهد شد. در سال 1978 پیش بینی امام موسی صدر به حقیقت پیوست و رژیم اشغالگر قدس برای اولین بار لبنان را اشغال نمود. نوار مرزی با لبنان در دست ارتش صهیونیستی قرار گرفت و ارتشی از مزدوران برای ایجاد خط امن بین لبنان و فلسطین تشکیل شد. (2)
در سال 1982 بشیر جمیل به ریاست جمهوری منصوب شد. (این تعیین فرمایشی از سوی مسلمانان محکوم و تحریم شد) وی که رییس کتائب (فالانژها) بود لباس نظامی اش را در آورد و با کت و شلوار و کراوات منتظر تحویل گرفتن پست خود شد. وی در 14 ایلول (سپتامبر) 1982 قبل از ادای سوگند رسمی در انفجاری به همراه تنی چند از همراهانش کشته شد. پس از این ماجرا نیروهای چپ (عمدتا مسیحی و مارونی)، به اردوگاه فلسطینیان در صبرا و شاتیلا حمله کردند و تعداد زیادی از آنان را کشتند (آمار از 700 تا 3500 نفر)
در همین بحبوهه دومین اشغال لبنان توسط رژیم اشغالگر قدس روی داد و اسراییل به بهانه ی عملیات نیروهای مقاومت بر ضد شهرک نشینان، و به عنوان پاکسازی نواحی مرزی از وجود رزمندگان ساف، به لبنان حمله کرد اما آن را ادامه داد و وارد بیروت شده، تمام مناطق آن را اشغال کرد (غیر از ضاحیه جنوبی که حرکت امل حضور داشت و با آنان جنگید و بقاع و شمال که ارتش سوریه در آن حضور داشت.) (1و2)
با فشار کتائب و ارتش لبنان جنوبی (نیروهای آنتوان لحد) و اسراییل، کل فلسطینی ها که تا مدتی قبل حاکمیت نیمی از لبنان را در دست داشتند و خود را نیروهای مقاومت و جهاد معرفی می کردند، بدون مقاومت عمده ای شکست خورده و توسط کشتی از بندر بیروت اخراج شدند. آنان با کل سلاح و تجهیزاتشان به همراهی عرفات به تونس رفتند. البته بعدها دوباره بازگشتند.
17 ایار (می) 1983 قراردادی بین رژیم اشغالگر قدس و دولت لبنان نوشته شد که احزاب ملی و حرکت امل آن را نپذیرفته و محکوم کردند. 
جنگیدن فلسطینی ها با لبنانی ها
در بین سالهای 1985 تا 1987 جنگی رخ داد که جنگ اردوگاه ها معروف شد (حرب المخیمات.) در این قضیه نیروهای لبنانی متوجه شدند ساف نادانسته درحال اجرای یک پروژه بر ضد لبنان و شیعه است. اردوگاه ها محاصره شد و تلفاتی به دو طرف وارد شد. ایران بدون توجه به پروژه ی پشت پرده ای که فلسطینیان آن را قبول کرده بودند، به حمایت بی چون و چرا از آنان پرداخت و اقدام حرکت امل را محکوم کرد. هرچند در این سالها امام موسی صدر نبود تا دو طرف را آرام کند اما شاید زمان تاریخی قیام لبنانی ها بر حاکمان ناخوانده ی جدید فرا رسیده بود. مطمئنا اگر امام موسی صدر (که از همان اوایل همه را به صلح و آرامش دعوت می کرد) حامی فلسطینیان در لبنان نبود، مردم جنوب که قبل از هجوم رژیم اشغالگر قدس، از آزار و دخالتهای فلسطینیان به ستوه آمده بودند، با آنان وارد جنگ می شدند. (2)
بر خلاف قرار داد فلسطینیان با دولت لبنان و برخلاف هشدارهای امام موسی صدر فلسطینی ها با احزاب کمونیست همراه شدند و حتی جای آنان را هم گرفتند. یعنی دفاتر احزاب پر شده بود از نیروهای فلسطینی. بطوریکه از آنها به عنوان نیروهای مشترک به ریاست ابوعمار نام می بردند! (القوات المشترکه) در این زمان ساف و فتح و دوستان ایرانیشان مثل جلال الدین فارسی، ناجوانمردانه انواع تهمتها را به امام موسی صدر می زدند: جاسوس و عامل شاه و ساواک! عامل امپریالیزم! عامل مسیحیان!
اوضاع طوری شده بود که در مساجد و مجالس جنوب علنا به امام موسی صدر اهانت می کردند. با اینحال امام موسی صدر صبور، شرح صدری زیاد داشت. رابطه ی دوستانه اش با عرفات را حفظ کرد و همیشه از او حمایت می کرد. همیشه بین مجلس شیعه و کاخ ریاست جمهوری و دفتر حافظ اسد در رفت و آمد بود تا اوضاع را آرام کند. اما فلسطینی های نمک نشناس بارها به امام سوء قصد کردند. چند بار به سوی خانه و ماشین اش تیر اندازی کردند. یک بار که سوار بر هلیکوپتر ارتش برای پادرمیانی بین حافظ اسد و یاسر عرفات می رفت، هلیکوپترش را با ضدهوایی به رگبار بستند بطوریکه 86 گلوله به هلیکوپتر اصابت کرد. (2)
ربودن امام موسی صدر
قذافی که برای رقابت با انور سادات و عنوان کردن خود به عنوان مبارز و رهبر مسلمانان، مبالغ هنگفت و نامحدودی به فلسطینیان کمک مالی و تسلیحاتی داشت، گزارشهای مغرضانه ی فلسطینی ها درباره امام موسی صدر را دریافت می کرد. وقتی امام موسی صدر به راه افتاد و به کشورهای عربی سفر کرد تا اوضاع لبنان را برای آنان شرح دهد، به او پیشنهاد شد با قذافی دیدار کند؛ چرا که او بزرگترین حامی فلسطینیان بود. با سفر امام موسی صدر به لیبی، قذافی دیوانه تحت تاثیر اتهاماتی که فلسطینیان به امام موسی صدر زده بودند وی را دزدید و آن را انکار کرد. هنوز هم از آن امام عزیز خبری در دست نیست. خدا عذاب قذافی ملعون را زیاد کند. جالب است هنوز افرادی مثل جلال الدین فارسی و جمالی فرد (اعضای ایرانی حرکت فتح) با وجود اثبات شدن صحت نظرات امام موسی صدر، با وی دشمنی می کنند و کینه توزانه سعی می کنند از نبود وی استفاده کرده و خزعبلات کوته فکرانه ی خود را تکرار می کنند. از آنجا که فلسطینیان در طول تاریخ بسیار نمک نشناس بوده اند، این دو نفر و دیگر همقطارانشان که با کمک امام موسی صدر وارد لبنان شده و اقامت لبنان دریافت می کردند و پناه می یافتند، نمکدان شکسته و با او دشمنی های زیادی کردند. شاید یکی از علل ربودن امام موسی صدر توسط قذافی، گزارشات و داستانهای خلاف واقع جلال الدین، یار گرمابه و گلستان قذافی بوده است.
مصادر:
2- تاریخ حرکت امل، (السیره و المسیره)- گروه تاریخ حرکت امل- چاپ دار بلال، بیروت
4- حوزه.نت
پی نوشت: 
- جا دارد برای بازگشت امام موسی صدر دعا کنیم، برای حاج احمد متوسلیان و دیپلماتهایی که توسط فالانژها دزدیده شدند، و برای شادی روح شهید چمران که دست راست امام موسی صدر در لبنان بود.
- به فلسطینی ها نباید زیاد کمک کرد، منظورم این است که نباید به آنها قدرت داد. قضیه ی فلسطین باید حل شود اما حواسمان جمع باشد که فردا سر خودمان خراب نشوند.
- جدیدا اعضای ایرانی حرکت فتح که از دشمنان امام موسی صدر بودند و رادیکال و غیرواقع بین بوده و هستند فعالیت هایی را برای ورود دوباره یه عرصه سیاست آغاز کرده اند. جوانان عزیز باید سابقه ی آنها را بدانند و توجه کنند کسی که فقط نظر خودش را قبول داشته باشد کارش به آنجا می رسد که زیرآب رهبرش را می زند. خدا همه را هدایت کند.

۱۳۹۱/۱۱/۱۰

خواب زمستانی مسئولان فرهنگی و غیره!

هر کشوری بدون درنظر گرفتن نوع نظام آن، یک طیف طرفدار دارد و یک مقدار مخالف و بقیه مردم هم همه چیز برایشان عادی است. فقط عیششان تکمیل باشد، بقیه اش مهم نیست. تمام کشورها برای جذب حداکثری ملت خود و تقویت روحیه وطن پرستی برنامه های فرهنگی تربیتی زیادی دارند. در این میان ترکیه گوی رقابت را از دیگر کشورها ربوده و با بودجه فراوان، سعی دارد ارزشهای مورد نظر خود را نه تنها در داخل ترکیه، بلکه در تمام سرزمینهای اسلامی نفوذ دهد. ترکیه که نماد اسلام امریکایی و عثمانی نوین است جدا از سریالهای خانوادگی مبتذل و فاسدش برای آلوده کردن و سرگرم کردن مردم (به جهت اینکه شرشان از سر حکومت کم شود و به پای حکومت نپیچند) و جدا از سریالهای تاریخی تحریف شده برای منحرف کردن تاریخ، سریالهای وطن پرستانه ای مثل قله ی شفقت (Şefkat Tepe) ساخته که در آن هر دروغ و تهمتی را به کردها و ایران می زند تا روحیه ی وطن پرستی ترک ها را افزایش دهد.
 در سایه ی خواب زمستانی مسئولین ایرانی، در سریال فوق ایرانیان موجودات خشن و آب زیرکاه و بی دست و پایی معرفی می شوند که بر ضد امنیت مردم ترکیه اقدام می کنند.
هرچند ترکی بلد نیستم و دقیقا نمی دانم چه دیالوگ هایی در این فیلم بکار رفته و چه فحشهایی نصیب ما شده اما بعد از دیدن 3 ساعت از این سریال، داستان این دو قسمت را چنین فهمیدم:
ژنرال ارتش ترکیه گروهی از کماندوهای زبده ی ترکیه را برای ماموریتی به داخل کردها می فرستد. ظاهرا قرار است یکی از رهبران کرد اسیر شود. (نوع فیلم برداری و تجهیزات و هیبت و کلاس نیروهای ترکیه جالب توجه است. کاش ما یک فیلم درست حسابی مثل اینها داشتیم) عملیات بی عیب و مرتب پیش می رود. اما کردها با سیستمی شبیه منافقین وارد محل زندگی ژنرال شده و وی را مسموم می کنند. جانشین وی که سرتیپ میانسالی است، عامل کردها است و دستور می دهد تیم های پشتیبانی هوایی که برای برگرداندن کماندوها رفته بودند بازگردند. به این شکل آنان را در میان کردها تنها می گذارد تا نابود شوند. درگیری شدیدی در می گیرد و کماندوها می گریزند. یک کرد طرفدار ترکیه به آنان پناه می دهد و ون خود را در اختیار آنان می گذارد. از آنجا که همه افراد جا نمی شوند، فرمانده کماندوها و فرمانده تیم ها باقی می مانند. کردها حمله می کنند و کرد جوان و خانواده اش را به رگبار بسته و قتل عام می کنند! فرمانده و سر تیم ها اسیر می شوند. در سرمای زمستان آنها را از درختی آویزان می کنند و می روند تا به دست گرگ ها نابود شوند. در این میان جیپی سر می رسد و نیروهای داخل آن، کماندو ها را اسیر می کنند. آنها مرزداران ایرانی با لباسی شبیه ارتش و بدون آرم و علائم هستند. 
از کماندو ها در برابر پرچم ایران عکس می گیرند تا استفاده تبلیغاتی کنند. یک فرمانده ایرانی با ظاهر بسیجی و بدون دست چپ وارد می شود. وی که نیمی از صورتش هم سوخته رفتار سخیفی دارد و حرکات و صحبتهایش دیوانه وار است. (به نیت کثیف ترکیه توجه کنید)
 فرمانده ارتشی هم خیلی دست و پا چلفتی است و همیشه نیشخند ابلهانه ای بر لب دارد و بدون دستور سپاهی هیچ کاری نمی کند.
  آنها را با تریلری که در آن موشک حمل می شود منتقل می کنند. 

دوباره نزد کردها می روند و نشان می دهد که ایرانی ها با کردهای تروریست دوست هستند. 
چند بار این کماندوهای دست بسته با تنه و لگد محافظان خود را بر زمین می اندازند اما اسلحه دست ایرانی هاست! یکبار یکی از آنها موفق می شود فرار کند. سپاهی یک گلوله در رولور خود می گذارد و آنرا می چرخاند و سر فرمانده را نشانه می رود و تهدید می کند تا فراری برگردد. فرمانده ترک چند بار شانس می آورد و شلیکی انجام نمی شود اما نهایتا گلوله به پشت لوله می رسد و شلیک می شود و فرمانده کماندوها را زجر می دهد. 
در بازداشتگاه با کمک یک ترک نفوذی نگهبانان را قتل عام می کنند 
و سر وقت موشک می روند اما ناگهان همان ترک نفوذی که از اقوام معاون ژنرال است آنها را به دام می اندازد و سپاهی و ارتشی ها بر می گردند. در این میان سوریه نیز بی نصیب نبوده و شریک جرم ایران معرفی می شود. حتی شماره ماشین ایرانی ها شماره های سوریه ای است!
نکته ی تاسف برانگیز این داستان، فقط خواب مسئولان ما نیست. بلکه بیداری دشمن استراتژیک ایران، ترکیه است. طبق نظر علمای روابط بین الملل، کشورهای همسایه که منابع مشترکی بینشان وجود دارد و مرز مشترک دارند دشمنان استراتژیک یکدیگر هستند. دشمنی ما با آمریکا استراتژیک نیست، سیاسی و عقیدتی است. اما ترکیه دشمن استراتژیک ما است، عراق دشمن استراتژیک است، آذربایجان دشمن استراتژیک است. ما با آنها بر سر منابع نفت و آب مشکل داریم. ترکیه با تقویت ارتش خود به انواع سلاح های آمریکایی و پر کردن مغز مردم کشورش و مردم منطقه، در حال آماده شدن است. اگر به لطف مسئولان خواب آلود و مردم بی خیال، به جایی برسیم که حس کنند قدرتمان کم شده حتما حمله خواهند کرد (1و2).

این فیلم ایران را صاحب قدرت خطرناک موشکی می داند و با نشان دادن رفتارهای دیوانه وار فرمانده ی نیمه مجنون سپاهی، القا می کند که ایران کشوری بی سیاست و بی کله است و ممکن است این سلاح ها برای کشتار مردم ترکیه استفاده شود.
 مقاومت و مردانگی و پایداری کماندوهای ترک هرچند ساختگی است اما زیبا و ستودنی است. وقتی تیم فراری به یک امامزاده پناه می برند می توان توجه به نیازهای مخاطب را در این فیلم به خوبی درک کرد. فیلم از عشق مردم به اسلام و پیامبر خبر دارد. روی قبر امام زاده پارچه سبز لا اله الا الله محمد رسول الله است و کماندوها با دعا موفق می شوند از چنگ کردها فرار کنند.

میدان جنگ نرم فقط محدود به مقابله با آمریکا و غرب نیست، دشمنِ بیدار و فعال ما ترکیه، سالهاست خود را الگویی برای کشورهای منطقه معرفی کرده و سعی دارد سیاست خود را سیاست فعال و نتیجه بخش معرفی کند تا بتواند کشورهای منطقه را تحت حاکمیت خود بگیرد و به رویای عثمانی کبیر جدید دست پیدا کند. ترکیه با تقویت اقتصاد و صنعت خود اکنون نیمی از بازارهای کشورهای عربی را در دست دارد. نیمی از سریالهای شبکه های عربی، ترکی است و بطور واضح سبک زندگی ترکی را تبلیغ می کند. اما ایران روز به روز در میان دوستان خود مثل عراق و لبنان کم ارزش تر می شود. چرا که دچار ضعف اقتصادی جدی است و جدیدا هم کشمکش های تقسیم قدرت و ثروت در ایران چشم ایرانیان را از توطئه های خطرناک خارجی به دعواهای لوس و بچگانه ی داخلی جلب کرده و کشور را در معرض تهدید قرار داده است.
 امیدوارم مدعیان عقلانیت و سیاست در کشور به خود بیایند و برای یکدیگر ارزش و سهم قائل شوند تا همه با هم برای اعتلای تنها مملکت اسلامی شیعه در جهان قدم بردارند.
این سریال به قسمت 94 خود رسیده و در یوتیوب موجود است (3). 
پ.ن: بسیار متاسفم که مجبورم مسئولان را به خواب متهم کنم. از دیدن صحنه های کشتار ایرانی ها و کردها بسیار متاسف شدم. متاسفم که غیورمردان سپاه و ارتش در این متن مورد اهانت ترکها قرار گرفته اند. برای همه ی مرزداران مملکت اسلامی ایران، آرزوی سلامتی و موفقیت در ماموریتهای محوله را دارم. از مردم مسلمان ترکیه که با سیاست های غلط دولتمردان ترکیه موافق نیستند هم می خواهم تا تصور نکنند ما با آنها دشمنی داریم.

۱۳۹۱/۱۰/۲۹

ای کسانی که به دنبال نشانه هستید...

به گزارش مشرق به نقل از فارس، کم‌تر از 6 ماه پیش بود که «روبن» استرالیایی در اولین روز ماه رمضان 1433 شهادتین را بر زبان جاری کرد و مسلمان شد.

وی در گفت‌وگو با سایت onislam.net ماجرای اسلام‌آوردنش را شرح داده که توسط واحد ترجمه شبکه قرآن و معارف سیما به زبان فارسی برگردان شده است:

ماجرای اسلام آوردن من، از زمانی که سال اول دانشگاه مشغول به تحصیل بودم، آغاز شد. در آن سال مشکلات بسیاری برای من اتفاق افتاد. والدینم از هم جدا شدند و از لحاظ روحی تحت فشار بودم. اتفاقات تلخ آن سال باعث به وجود آمدن چراهای بسیاری در ذهن من شد. یکی از اساسی‌ترین چراها این بود که چرا به دنیا آمده‌ام؟ هدفم از زندگی چیست؟ والدینم مرا یک ملحد بار آورده بودند، از زمان کودکی به من گفته بودند که خدا و قیامت وجود ندارند، پس از مرگ زندگی دیگری وجود ندارد، اما با این حال همیشه در وجودم احساس خلأ می‌کردم و در پی جست‌وجوی حقیقت بودم.

اولین کاری که کردم تحقیق در مورد دین میسحیت بود. جنبه‌های مختلف مسیحیت از جمله مسائلی در مورد غسل تمعید، کشیش‌ها، مذهب کاتولیک و اصول کلی اعتقادات مسیحیت را مورد بررسی قرار دادم و هر زمان که برای پرسیدن سؤالاتم به کلیسا مراجعه می‌کردم، کشیش‌ها بدون اینکه برای جواب سؤالات من به کتاب انجیل مراجعه کنند، تفسیر شخصی خود را به جای پاسخ به من ارائه می‌دادند. هر کشیش تفسیر متفاوتی در مورد سؤال من داشت.

تقریبا از این جست‌وجوها و تحقیقات ناامید شده بودم تا اینکه یک روز یکی از دوستان مسیحی‌ام از من پرسید که تا به حال در باره کدام ادیان تحقیق کرده‌ام، من در پاسخ به او گفتم که در مورد ادیان مسیحیت، یهودیت، بودیسم، و هندوئیسم تحقیق کرده‌ام، اما هیچ کدام از این ادیان آن دینی نبودند که من به دنبالش می‌گشتم. او گفت در مورد اسلام چطور؟ من از حرفی که زد تعجب کردم و گفتم اسلام؟ نه من هرگز در مورد اسلام تحقیق نخواهم کرد، چون که مسلمانان تروریست و دیوانه هستند.

روز بعد از این گفت‌وگو کنجکاو شدم تا در مورد دین اسلام هم تحقیق کنم، به همین منظور وارد یکی از مساجد شهر شدم، شخصی را در حال نماز خواندن دیدم، بدون اینکه کفش‌هایم را از پایم در بیاورم به داخل رفتم و مقابل او که در حال سجده بود ایستادم، با اینکه چیزی از حالات و حرکات او متوجه نمی‌شدم اما به دقت مشغول تماشای او شده بودم، تا اینکه روحانی مسجد به سمت من آمد. باید اقرار کنم که آن زمان به دلیل دید بسیار منفی که درباره اسلام و مسلمانان داشتم، تصور می کردم که امروز آخرین روز زندگی من است اما تمامی این تصورات زمانی که « ابو حمزه» روحانی مسجد با خوشرویی به استقبالم آمد رنگ باخت.

ابو حمزه مرا به داخل دفتر خود دعوت کرد. در آنجا سؤالات خود را در باره خداوند و دین اسلام می‌پرسیدم و او برخلاف کشیش‌ها جواب سؤالاتم را توسط قرآن می‌داد. هنگام خواندن قرآن تصور می کردم که کسی در حال راهنمایی و نشان دادن راه راست به من است. علاقه‌مند شدم تا بیشتر درباره قرآن و محتویات آن بدانم و برای همین منظور یک جلد قرآن از ابوحمزه قرض گرفتم.

آن شب، شب آرامی بود؛ من مشغول خواندن قرآن بودم. ناگاه خواندن قرآن را متوقف کردم و به خدا گفتم، خدایا من در آستانه مسلمان شدن هستم و به کتاب قرآنت ایمان آورده‌ام، اما برای دل گرمی و بیشتر شدن اعتقادم از تو یک نشانه می‌خواهم، سپس چشمانم را بستم و منتظر نشانه از سمت او شدم اما اتفاقی نیفتاد، گفتم خدایا تنها یک نشانه کوچک و دوباره چشمایم را بستم اما باز هم اتفاقی نیفتاد. سپس به صورت اتفاقی قرآن را باز کردم که به آیه‌ای به این مضمون برخوردم «ای کسانی که به دنبال نشانه‌اید، آیا ما قبلا به اندازه کافی به شما نشانه نداده‌ایم؟ به اطرافتان بنگرید، به ستارگان بنگرید، به خورشید بنگرید، به دریاها بنگرید، این‌ها نشانه‌هایی است برای اهل ایمان.»

صبح روز بعد که مصادف با روز اول ماه رمضان بود، به مسجد نزد ابوحمزه رفتم و شهادتین را گفتم. سپس برادران مسلمان حاضر در مسجد تکبیرگویان به استقبالم آمدند و تشرفم به دین اسلام را تبریک گفتند.

۱۳۹۱/۱۰/۲۸

مسلمانان در خواب و حرامی در کمین

مصاحبه ای با دکتور مالکوم اخنوف طراح مسابقه استار آکادمی در شبکه ای اسراییلی: (این نشست دقیقا مطابق واقعیت کنونی است)

سوال اول پرسیده شد: امروز شما چه احساسی دارید از اینکه بزرگترین آرزوی شما که راه اندازی استار آکادمی در بین مسلمانان است تحقق پیدا کرد؟
وی پاسخ داد: احساسم قابل وصف نیست، ولی زمان زیادی از عمر ما را گرفت تا توانستیم به هدفمان برسیم.

- منظور شما از اینکه عمر زیادی از ما گرفت چیست؟
:بله، ما سالها نشستیم تا توانستیم آن را در دولتهای غربی پیاده کنیم و بعد در کشورهای عربی، و می دانستیم که این فکر ما، تبدیل به موفق ترین نقشه در مسیر دولت اسرائیلی خواهد شد!!

- چرا مطمئن بودید که در این فکر پیروز خواهید شد؟
: برای آنکه ما می دانیم مسلمانان امروز از دین خود دور شده اند و در همین زمان جوانان مسلمان تمایل زیادی به التزام اسلامی دارند که اگر توسعه پیدا کند بر دولت ما چیره خواهند شد.

- چرا اصرار داشتید که وسیله ی شما برای رسیدن به مسلمانان، استار آکادمی باشد؟
: برای آنکه می خواهیم آنها از دینشان دور شوند!!

- امروز بعد از استار آکادمی چه برنامه ای برای هجوم به اسلام دارید؟
: ] با کمال وقاحت[ برنامه ریخته ایم برای هجوم به دختران مسلمان!!

- چرا دختران مسلمان، و نه مردانشان؟
: چرا که می دانیم اگر زن مسلمان منحرف شود نسل کاملی از مسلمانان بواسطه او منحرف خواهد شد.

- هجومتان به دختران مسلمان را چگونه وصف می کنید؟
: ما امروز تلاش می کنیم به دختر مسلمان هجوم ببریم و عقل و فکر و جسدش را فاسد کنیم بیشتر از آنی که تلاش می کنیم برای ساخت تانکها و هواپیماهای جنگی.
و بسیار از سیستم بلک بری و برنامه های ارتباط اجتماعی مانند آن بهره بردیم و اینها همه جزئی از نقشه است.

- آیا شما در استار آکادمی که هم اکنون در لبنان برگزار می شود دست دارید؟
: مطمئنا، ما هر روز مبالغ زیادی کمکهای مالی به آنها داریم و زیر نظر ما فعالیت مستمر دارد.

- در پایان چه سخنی با امت اسرائیل دارید و چه مژده ای برای آنان دارید؟
: به آنان می گویم از خواب امت اسلامی استفاده کنید چرا که آنها امتی هستند که اگر بیدار شوند چیزی را که قرنها است از آنان گرفته شده در چند سال پس خواهند گرفت.