۱۳۹۲/۰۵/۱۲

35 دقیقه ماجراجویی

فراس الشوفی/ روزنامه الاخبار/ ترجمه خودم

قبل از اینکه حاضرین باور کنند، چند ثانیه ای گذشت. تا مجری برنامه روز قدس، علی عباس، سخنش تمام شد، چشمها به پرده ی نمایش بزرگی که به سینه ی دیوار جنوبی مجتمع سیدالشهدا در ضاحیه جنوبی آویزان شده، خیره شد. سید حسن نصرالله داشت از سمت چپ سن به سمت نگاهها بالا می آمد. او اینجاست، با گوشت و پوستش و عبای قهوه ای و عمامه ی سیاهش.
سالن بزرگ را سکوت فرا گرفت و سید بین محافظانش گام بر می داشت. جمعیت دیوانه شد. دیگر پایی بر زمین نبود، مرد و زن روی صندلی ها ایستاده بودند و کودکان بر دوش پدرانشان، مشت ها گره کرده و دیدگان اشکبار و حنجره ها فریاد لبیک یا نصرالله سر می دادند.
ماجراجویی را از حد جنون گذراند. مگر حکام نفت، بعد از عملیات اسارت سربازان اسراییلی در 12 جولای 2006، او را ماجراجو نخواندند؟ مردی که دستگاه های امنیتی اسراییل و اعوان انصارشان شب و روز به دنبال او هستند، در گرماگرم تهدیدات امنیتی ضاحیه ی جنوبی، در برابر مردم ظاهر شد. آنان چگونه بترسند؟ چگونه ممکن است پیروان نصرالله از بمبی بترسند که خونشان را بریزد یا موشکی که خانه هایشان را به خرابه ای تبدیل کند، درحالیکه رهبرشان در یک مناسبت علنی به صورت زنده ظاهر می شود بی آنکه به دشمنان کمین کرده اش اهمیتی بدهد؟ میان آن همه دشمن. 
قبل از آمدن نصر الله، شاخه ی نظامی حزب الله شعبه ی پیشاهنگی امام مهدی رژه رفتند. حزب الله مدت زمان زیادی است که در روز قدس رژه ی مسلحانه اجرا نمی کند. عموما رژه ی مسلحانه توسط ارتشها اجرا می شود، آنهم به دلایل مختلفی مثل بالا بردن روحیه مردم، ترساندن دشمن و قدرت نمایی برای جلوگیری از وقوع جنگ. حزب الله نیازی به این کارها ندارد. ملت مقاومت با تقدیم روزانه ی ده ها شهید و خون دادن، روحیه شان پر است، دشمنانش به شدت از او حساب می برند، و جنگی که مدتها برای جلوگیری از وقوع آن تلاش کرد، اکنون اتفاق افتاده و از آن گریزی نیست. به هر حال پیشاهنگی حضرت مهدی کافی و زیاد هم هست. (مترجم: همانگونه که در تصویر می بینید جوانان پیشاهنگ غیر مسلح، در حال رژه و نمایش هستند)
قبل از پرچمداران، رییس گروه موسیقی با یونیفرم سفید زردوزی شده اش روی سن رفت . با دستور «رو به جلو، قدم رو» نواختن مارش با آهنگی نو، آغاز شد. گروه سرجای خودش ایستاد و سپس پرچم ها بعد از آن آمدند: پرچم لبنان، پرچم فلسطین و پرچم حزب الله. غیاب پرچم سوریه در میان گروه پرچم ها را یکی از حاضرین جبران کرده بود، چنانکه در تمام مدت برنامه پرچم بزرگی از سوریه را تکان می داد. بعد از پرچمداران، اولین گروه از پیشاهنگان وارد شدند. جوانان این گروه پیراهن های آبی بر تن داشتند و کفشها و دستکشهای سفید. گروه بعدی پیراهن های سبز زیتونی بر تن داشتند و گروه بعد از آن پیراهن های سفید، و در دستانشان پرچمهایی کوچک و بر پیشانیشان پیشانی بندهایی زرد که روی آن با قرمز نوشته شده بود: «یا قدس إنّا قادمون» (ای قدس ما داریم می آییم). گروهان های قدس، به جای خود، آماده، قدم رو. این فریاد فرمانده میدان بود که دوباره فرمان داد و دسته های جوانان و نوجوانان در مسیر خود به حرکت در آمدند، از پشت مجسمه ی قبة الصخره ی طلایی که در شهر قدس است، همان که هنوز مردم آن را با گنبد مسجد الاقصی اشتباه می گیرند.
یک ربع قبل از شروع مراسم، صندلی ها تقریبا پر شده بود. اولین گروه هایی که در صف های جلو نشسته بودند نامزد گروه 8 مارس در شهر منیه، آقای کمال الخیر بود و بعد از او معاون سیاسی سید حسن نصرالله؛ آقای حسین خلیل پنج صندلی آن طرف تر نشسته بود و آقای خیر به او تبسم کرده و برایش دست تکان می داد. با پر شدن صفهای اول، صندلی متعلق به نماینده حرکت حماس و صندلی کناری اش متعلق به نماینده حرکت جهاد اسلامی در لبنان، ابوعماد الرفاعی خالی مانده بود. بعد از مدتی یکی از نمایندگان نیروهای ناصری روی صندلی نشست و فقط صندلی حرکت حماس خالی ماند. در صف اول طرف دیگر، وزیر سابق وئام وهاب مدتی تنها نشسته بود که سرتیپ عبدالکریم یونس به نمایندگی فرمانده ی ارتش با یونیفرم رسمی ارتشی، آنجا نشست، سپس سید هاشم صفی الدین، و از آخرین حضار صف اول هم سفیر سوریه عبدالکریم علی بود.
(با ورود سید) مشت بلال فرحات نماینده ی پارلمان از میان حاضرین صف اول ظاهر می شود، و همین برای نشان دادن میزان هیجانی که سالن را فرا گرفت کافی است. نصر الله چند ثانیه بر روی سن ایستاد، بعد با تبسم آرام خود به حاضرین اعلام کرد که برای رفتن پشت منبر چوبی بالای سن، چند لحظه ای از نظرشان غایب خواهد شد. دیدی، قبلا بارها سید از طریق تله کنفرانس ظاهر شد، و وقتی که مردم فکر کردند که او باز هم در جایی دیگر است، فقط همان منبر بین آنها فاصله بود.
سید 35 دقیقه بدون توقف، حاضران را به هیجان آورد. چشمها بین صفحه نمایش بزرگ و سید حسن حقیقی که زیر آن ایستاده بود حیران حرکت می کرد. سید کلامش خطاب به همه بود. اما هر کسی خود را تنها مخاطب سید تصور می کرد. پژواک هر کلمه ای در فضا می پیچید. ونصرالله بین شعارهای مردم به گلویش استراحتی می داد، دستش را در آستین عبا درست می کرد تا به راحتی بتواند دستش را بلند کرده و تکان دهد و با انگشتش تهدید کند یا وعده ای بدهد و لحظه ای عرقش خشک نشد.
لینک مطلب: المنار
 تصاویر اختصاصی:



هیچ نظری موجود نیست: