۱۳۹۲/۰۲/۲۶

قضیه ارتباط امام موسی صدر با شاه

بخش چهارم خاطرات حجت الاسلام سید هادی خسروشاهی سفیر سابق ایران در واتیکان و کاردار سابق فرهنگی ایران در مصر*
 

می رسيم‌ به‌ مسئله‌ ملاقات‌ ايشان‌ با شاه‌ و ارتباط‌ ايشان‌ با حكومت، كه‌ يك‌ مسئله‌ مهم‌ است. البته‌ ما هم‌ از اول‌ ضد حكومت‌ شاه‌ بوديم. هيچ‌ ترديدی نيست‌ كه‌ هر مسلمانی كه‌ حاكمش‌ ظالم‌ است، آن‌ حكومت‌ را قبول‌ نمی كند و به‌ رسميت‌ نمی شناسد. اين‌ احتياج‌ به‌ بيان‌ و توضيح‌ ندارد. ولی ملاقات‌ با سلاطين‌ و يا ارتباط‌ با آنان‌ از زمان‌ مرحوم‌ علامه‌ مجلسی تا امروز، يك‌ امر طبيعی بود. مرحوم‌ كاشانی از كسانی است‌ كه‌ درهيئت‌ رئيسه‌ آن‌ چند نفری هستند كه‌ رضاخان‌ را برای سلطنت‌ انتخاب‌ كردند. هم‌ عكس‌ ايشان‌ هست، هم‌ امضای ايشان. ولی آيت‌الله كاشانی كدام‌ رضاخان‌ را انتخاب‌ كردند، رضا خان‌ قلدر جلاد بی دين‌ لا مذهب‌ لائيك‌ آتاتورك‌ ايران؟ يا رضاخانی كه‌ با سر و روی گل‌ ماليده‌ و در جلوی هيئت‌ عزاداری امام‌ حسين‌ راه می رفت. خوب‌ خيلی فرق‌ می كند. مرحوم‌ شهيد نواب‌ صفوی به‌ ملاقات‌ شاه‌ رفته‌ است. چرا؟ برای نجات‌ سيد كه‌ محكوم‌ به‌ اعدام‌ شده‌ بود. همچنين‌ در آذربايجان‌ برای يك‌ امر ديگر. دوبار ايشان‌ به‌ ملاقات‌ شاه‌ رفتند. از همه‌ اينها غليظتر يا برای شما تعجب‌آورتر، اينكه‌ حضرت‌ امام‌ هم‌ دوبار به‌ ملاقات‌ شاه‌ رفتند. اين‌ را مرحوم‌ حاج‌ احمد آقا در مصاحبه‌شان‌ با مجله‌ حضور ( كه‌ مؤ‌سسه‌ تنظيم‌ و نشر آثار امام‌ چاپ‌ می كند ) گفته‌ است. سيد جمال‌الدين‌ در نامه‌ای به‌ ناصرالدين‌ شاه‌ نوشته‌ است:« به‌ سيده‌ سفيه‌ عاليه.... اعليحضرت‌ ناصرالدين‌ شاه‌ » بعد كه‌ می بيند نه! درست‌ شدنی نيست، به‌ ميرزا رضا كرمانی می گويد تو چرا مثل‌ زن‌ها گريه‌ می كني. برو و بساطش‌ را بر هم‌ بزن. حضرت‌ امام‌ خمينی هم می بيند كه‌ نه، اين‌ آدم‌ بشو نيست، خوب‌ بايد برود، در حالی كه‌ يك‌ زمان‌ صلاح‌ ديده‌ بودند به‌ ملاقات‌ همين‌ آدم‌ بروند.
امام‌ موسی صدر بعد از ملاقات‌ با شاه‌ كه‌ به‌ قم‌ آمدند خيلی مورد هجمه‌ قرار گرفتند. ايشان‌ خنديد و گفت‌ آقايان‌ در ايران‌ به‌ ما اصرار كردند كه‌ شما برای شفاعت‌ چند تا محكوم‌ به‌ اعدام‌ پيش‌ شاه‌ برويد. ما هم‌ رفتيم‌ و موضوع‌ را مطرح‌ كرديم. خيلی هم‌ به‌ شاه‌ برخورد و خوشش‌ نيامد. اما حالا كه‌ بيرون‌ آمده‌ايم، چنين‌ می گويند. يك‌ بار هم‌ من‌ در الجزاير از ايشان‌ سؤ‌ال‌ كردم. ايشان‌ گفتند كه‌ می خواستند برای ساختن‌ بيمارستانی در لبنان‌ 3 ميليون‌ دلار كمك‌ بگيرند. مسيحيان‌ لبنان‌ مقيم‌ اروپا هم‌ می خواهند كمك‌ كنند. ما از هر كسی كمك‌ می گيريم‌ تا بيمارستانی مجهز برای شيعيان‌ محروم‌ بسازيم. ملاقات‌ برای اين‌ بود. به‌ من‌ وعده‌ دادند، بعد هم‌ سرهنگ‌ قدر (سفیر و مامور عالیرتبه ساواک در بیروت) گفت: ما اين‌ پول‌ را به‌ شرطی می دهيم‌ كه شما بالای بيمارستان‌ بنويسيد، به‌ امر اعلاحضرت‌ شاهنشاه‌ آريامهر اينجا تأسيس‌ شده‌ است. ما هم‌ نپذيرفتيم‌ و آنها هم‌ پول‌ را ندادند. به‌ هر حال‌ اين‌ ملاقاتی نبود كه‌ برای تحكيم‌ حكومت‌ شاه‌ باشد، بلكه‌ در راه‌ تحقق‌ اهداف‌ اسلام‌ بود و به‌ هيچ‌ وجه‌ هم‌ فكر نمی كنم‌ اشكال‌ داشته‌ باشد. 
* اندیشه ی ربوده شده، به کوشش مهدی فرخیان. موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر 1385- 164 تا 176 

هیچ نظری موجود نیست: