۱۳۹۱/۱۱/۱۲

ماجرای فلسطینی ها، امام موسی صدر و مخالفانش

از مدتها پیش می خواستم اطلاعاتی راجع به تقابل فلسطینی ها و دوستان ایرانیشان مثل جلال الدین فارسی با امام موسی صدر به دست آورم. بالاخره توانستم در این زمینه تحقیق کرده و اطلاعات جالبی پیدا کنم. این اطلاعات بر اساس منابع شیعیان لبنان است و مطمئنا در برخی نقاط جزیی ممکن است دیگر احزاب و طوایف نظر دیگری داشته باشند. 
چگونگی تشکیل فلسطین
بعد از فروپاشی دولت علّیه ی عثمانی قلمرو آن به مناطقی تقسیم شد. در سال ۱۹۱۷ وزیر امور خارجه انگلیس، آرتور ج.بالفور، «اعلامیه بالفور» را که مصوبه دولت انگلیس بود صادر نمود. در این بیانیه خطاب به لرد روچیلد که سرپرستی فدراسیون صهیونیسم را بر عهده داشت آمده‌است: "انگلیس از تاسیس خانه‌ای ملی برای یهودیان در فلسطین حمایت می‌کند." پس از آن با مهاجرت یهودیان به فلسطین مشکلات آغاز شد. (1و4) فلسطینیان عربهای بادیه نشینی بودند که قبلا تحت حاکمیت عثمانی زندگی می کردند و تحرکات سیاسی و نظامی نداشتند. حتی رهبری یکپارچه ای هم در بین آنان وجود نداشت. در سال ۱۹۲۰ فلسطین به صورت اتحادیه‌ای از ملتها و تحت نظارت و اداره بریتانیا در آمد. قیمومیت انگلیس بر فلسطین در ۲۴ جولای ۱۹۲۴ در جامعه ملل تصویب شد. پس از جنگ جهانی اول، مهاجرت یهودیان طی موجهای سوم(۱۹۱۹-۱۹۲۳) و چهارم(۱۹۲۴-۱۹۲۹) ادامه یافت. برحسب طرح تقسیم ارائه ‌شده توسط سازمان ملل، که مورد اعتراض شدید مسلمانان و مسیحیان فلسطین و سایر اعراب و کشورهای اسلامی قرار گرفت، قرار بر این بود که این منطقه بین اعراب و یهودیان بطور مساوی تقسیم گردد و بیت‌المقدس نیز محدوده تحت نظارت سازمان ملل قرار گیرد، تا از ایجاد برخورد جلوگیری شود. اعراب با تشکیل حاکمیتی یهودی به هر نحو مخالف بودند و مخالفت خود را اعلام کردند. در ۱۴ می ۱۹۴۸، چند ساعت پیش از پایان حاکمیت انگلیس بر فلسطین، تشکیل کشور اسراییل اعلام شد. ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی اولین کشورهایی بودند که تشکیل دولت رژیم اشغالگر قدس را در سال ۱۹۴۸ (۱۳۲۴) به رسمیت شناختند. فلسطینیان شکست 1948 را روز نکبه می نامند و صهیونیستها آنرا روز استقلال. سرزمینهای فلسینی باقی مانده، کرانه باختری تحت نظارت اردن بود، غزه و قدس شرقی هم تحت نظارت مصر و سوریه بودند. (همانطور که گفتم فلسطینی ها از خود حکومت و رهبری نداشتند و PLO یا سازمان آزادی فلسطین -ساف- به عنوان نماینده رسمی مردم فلسطین فعالیت می کرد.) (1)
تا قبل از این تاریخ، گروه های تروریست صهیونیستی مثل هاگانا و ایرگون و لحي با حمله به روستاهای فلسطینی به قتل عام مردم می پرداختند. (به عنوان نمونه کشتار دیر یاسین) از آنجا که اجازه نمی دادند شاهد و خبرنگاری قبل از پاکسازی وارد منطقه شود، جنایات آنان به طور کامل ثبت نشده و اسناد باقیمانده ی آن هم توسط صهیونیستها تکذیب و پنهان می شود. با این حال گزارشها بسیار وحشتناک است. وسعت طلبی صهیونیستها و کشتار بیرحمانه ی مردم بی دفاع فلسطین، خشم اعراب را بر انگیخت و ارتش‌های مصر، سوریه، اردن، لبنان و عراق به یکدیگر ملحق شدند و با نیروهای ارتش رژیم اشغالگر قدس درگیر شدند و به این ترتیب مرحله دوم از جنگ‌های اعراب و رژیم اشغالگر قدس آغاز شد. (1)
(بر اساس ویکی پدیا- بسیاری از اطلاعات مغرضانه و با جهت گیری ضد عربی نوشته شده تا آنان را عامل مشکلات منطقه بداند)
آتش‌بس سال ۱۹۴۹ منجر به تعیین خط سبز گشت. به این ترتیب رژیم اشغالگر قدس توانست ۲۶٪ دیگر از منطقه غرب رودخانه اردن را تصرف کند.
]وحشیگری صهیونیست ها و نسل کشی آنان در فلسطین آنقدر وسیع بوده که با تمام پنهان کاری ها و تکذیب حقایق، هنوز در منابع نزدیک به یهودیان، باز هم موارد زیادی از تروریسم را می توان مشاهده کرد. حتی در ویکی پدیا هم این موارد ذکر شده.[
جنگ های اعراب و رژیم اشغالگر
در جنگ شش روزه ۱۹۶۷ (که فلسطینیان از آن به نکسه یاد می کنند) سوریه، مصر و اردن به رژیم اشغالگر قدس اعلان جنگ دادند و مصر نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل را از نوار غزه اخراج کرد. بعد از درگیری در جنگ شش روزه، رژیم اشغالگر قدس با پشتیبانی شدید تسلیحاتی و اطلاعاتی آمریکا، با وارد آوردن ضربه سنگینی بر نیروی هوایی آنان در عملیاتی غافل‌گیرانه، توانست کرانه باختری، نوار غزه، صحرای سینا و بلندی‌های جولان را تصرف کند. خط سبز مسئول تعیین مرز بین رژیم اشغالگر قدس و سرزمین‌های اشغال شده توسط آن شد. اگرچه رژیم اشغالگر قدس دامنه تسلط خود را به شرق اورشلیم و بلندی‌های جولان نیز گسترش داده بود! صحرای سینا پس از امضاء قرارداد صلح بین مصر و رژیم اشغالگر قدس به کشور مصر بازپس داده شد. رزمندگان فلسطینی در پی این شکست به اردن و دیگر کشورها رفتند. (1)

پناهگاه فلسطینیان آواره
در سال 1965 حرکت فتح تشکیل شد. حرکت تحریر الوطن الفلسطینی (مخفف آن می شود حتف که آن را برعکس کردند تا کلمه ای معنا دار باشد) (2)
در سال 1969 طی قرار داد قاهره ، لبنان و ساف (سازمان آزادی بخش فلسطین) با فشار و نظارت مصر پیمانی امضا کردند که به ساف اجازه می داد در خاک لبنان به فعالیت بپردازد. طی این قرار داد که در آن موقع محرمانه بود، ساف مجاز بود تحت اطلاع ارتش لبنان به ایجاد پایگاه نظامی و انجام عملیات اطلاعاتی و جنگی ضد دشمن صهیونیستی بپردازد. البته در مقابل، ساف هم نباید در امور داخلی و سیاسی لبنان دخالت کند. (چیزی که درست برعکس آن اتفاق افتاد و باعث شعله ور شدن جنگ در لبنان شد.) آنان مجاز بودند در منطقه ای روستایی به نام العرقوب در جنوب لبنان اقامت کنند که مردم به آن فتح لند لقب دادند. اما حضور در این روستا تبدیل شد به حضور در نیمی از لبنان. (2)
در سال 1970 که به ایلول سیاه مشهور شد، اردن از حضور مبارزان فلسطینی احساس خطر کرده و آنان را اخراج کرد. مبارزان فلسطینی که در اردن حضور داشتند به قرارداد خود با نظام پادشاهی اردن وفادار نبوده و طبق گزارش اردنی ها دست به جنایاتی زده و بر ضد پادشاهی اردن اقدام به براندازی کرده بودند. ارتش اردن به آنان حمله کرد و حدود 7000 نفر از آنان را اخراج کرد که در این میان حدود 1000 نفر کشته شدند. (آمار از ویکی پدیا) (1) با ورود آنان به لبنان و تقویت و کمک از جانب کشورهای عربی، نیمی از لبنان را در سایه ی شانه خالی کردن دولت لبنان از خدمت رسانی و توجه به جنوب، اشغال کردند. آنان نیروهای خود را در تمام امور از جمله امور ثبت احوال و قراردادها که قبلا کدخدا (مختار) انجام می داد گماردند و موجب آزار و اذیت مردم شدند. ساف تبدیل به دولتی در جنوب لبنان شد که حتی اقدام به برپایی گشت های ایست بازرسی می نمود. دخالتهای فلسطینیان باعث ایجاد جنگ داخلی در لبنان شد. مسیحیان که خطر رو به رشد میهمانان ناخوانده را دیدند، دست به آموزش نظامی و تسلیح زدند تا از خود دفاع کنند. برخی از گروهها هم از رژیم اشغالگر قدس آموزش و سلاح دریافت کردند. جنگ داخلی که از 1975 آغاز شد دوسال بطور مستمر ادامه داشت و پس از آن بصورت درگیری های پراکنده ادامه پیدا کرد. عموما جرقه ی جنگ را ماجرای کشتار کل سرنشینان یک اتوبوس فلسطینی از سوی کتائب مطرح می کنند اما دو روز قبل از آن ظاهرا یک ایست بازرسی فلسطینی دو سه نفر مسیحی را کشته بودند. (2)
امام موسی صدر تنها شخصیتی بود که در عین ایمان به آرمان فلسطین و دفاع از خط مقاومت، فلسطینی ها را از دخالت و اخلال در امور لبنان بر حذر می داشت و یقین داشت اقدامات نسنجیده ی آنان باعث تضعیف ساف، کل جبهه ی مقاومت و کل کشور لبنان خواهد شد. در سال 1978 پیش بینی امام موسی صدر به حقیقت پیوست و رژیم اشغالگر قدس برای اولین بار لبنان را اشغال نمود. نوار مرزی با لبنان در دست ارتش صهیونیستی قرار گرفت و ارتشی از مزدوران برای ایجاد خط امن بین لبنان و فلسطین تشکیل شد. (2)
در سال 1982 بشیر جمیل به ریاست جمهوری منصوب شد. (این تعیین فرمایشی از سوی مسلمانان محکوم و تحریم شد) وی که رییس کتائب (فالانژها) بود لباس نظامی اش را در آورد و با کت و شلوار و کراوات منتظر تحویل گرفتن پست خود شد. وی در 14 ایلول (سپتامبر) 1982 قبل از ادای سوگند رسمی در انفجاری به همراه تنی چند از همراهانش کشته شد. پس از این ماجرا نیروهای چپ (عمدتا مسیحی و مارونی)، به اردوگاه فلسطینیان در صبرا و شاتیلا حمله کردند و تعداد زیادی از آنان را کشتند (آمار از 700 تا 3500 نفر)
در همین بحبوهه دومین اشغال لبنان توسط رژیم اشغالگر قدس روی داد و اسراییل به بهانه ی عملیات نیروهای مقاومت بر ضد شهرک نشینان، و به عنوان پاکسازی نواحی مرزی از وجود رزمندگان ساف، به لبنان حمله کرد اما آن را ادامه داد و وارد بیروت شده، تمام مناطق آن را اشغال کرد (غیر از ضاحیه جنوبی که حرکت امل حضور داشت و با آنان جنگید و بقاع و شمال که ارتش سوریه در آن حضور داشت.) (1و2)
با فشار کتائب و ارتش لبنان جنوبی (نیروهای آنتوان لحد) و اسراییل، کل فلسطینی ها که تا مدتی قبل حاکمیت نیمی از لبنان را در دست داشتند و خود را نیروهای مقاومت و جهاد معرفی می کردند، بدون مقاومت عمده ای شکست خورده و توسط کشتی از بندر بیروت اخراج شدند. آنان با کل سلاح و تجهیزاتشان به همراهی عرفات به تونس رفتند. البته بعدها دوباره بازگشتند.
17 ایار (می) 1983 قراردادی بین رژیم اشغالگر قدس و دولت لبنان نوشته شد که احزاب ملی و حرکت امل آن را نپذیرفته و محکوم کردند. 
جنگیدن فلسطینی ها با لبنانی ها
در بین سالهای 1985 تا 1987 جنگی رخ داد که جنگ اردوگاه ها معروف شد (حرب المخیمات.) در این قضیه نیروهای لبنانی متوجه شدند ساف نادانسته درحال اجرای یک پروژه بر ضد لبنان و شیعه است. اردوگاه ها محاصره شد و تلفاتی به دو طرف وارد شد. ایران بدون توجه به پروژه ی پشت پرده ای که فلسطینیان آن را قبول کرده بودند، به حمایت بی چون و چرا از آنان پرداخت و اقدام حرکت امل را محکوم کرد. هرچند در این سالها امام موسی صدر نبود تا دو طرف را آرام کند اما شاید زمان تاریخی قیام لبنانی ها بر حاکمان ناخوانده ی جدید فرا رسیده بود. مطمئنا اگر امام موسی صدر (که از همان اوایل همه را به صلح و آرامش دعوت می کرد) حامی فلسطینیان در لبنان نبود، مردم جنوب که قبل از هجوم رژیم اشغالگر قدس، از آزار و دخالتهای فلسطینیان به ستوه آمده بودند، با آنان وارد جنگ می شدند. (2)
بر خلاف قرار داد فلسطینیان با دولت لبنان و برخلاف هشدارهای امام موسی صدر فلسطینی ها با احزاب کمونیست همراه شدند و حتی جای آنان را هم گرفتند. یعنی دفاتر احزاب پر شده بود از نیروهای فلسطینی. بطوریکه از آنها به عنوان نیروهای مشترک به ریاست ابوعمار نام می بردند! (القوات المشترکه) در این زمان ساف و فتح و دوستان ایرانیشان مثل جلال الدین فارسی، ناجوانمردانه انواع تهمتها را به امام موسی صدر می زدند: جاسوس و عامل شاه و ساواک! عامل امپریالیزم! عامل مسیحیان!
اوضاع طوری شده بود که در مساجد و مجالس جنوب علنا به امام موسی صدر اهانت می کردند. با اینحال امام موسی صدر صبور، شرح صدری زیاد داشت. رابطه ی دوستانه اش با عرفات را حفظ کرد و همیشه از او حمایت می کرد. همیشه بین مجلس شیعه و کاخ ریاست جمهوری و دفتر حافظ اسد در رفت و آمد بود تا اوضاع را آرام کند. اما فلسطینی های نمک نشناس بارها به امام سوء قصد کردند. چند بار به سوی خانه و ماشین اش تیر اندازی کردند. یک بار که سوار بر هلیکوپتر ارتش برای پادرمیانی بین حافظ اسد و یاسر عرفات می رفت، هلیکوپترش را با ضدهوایی به رگبار بستند بطوریکه 86 گلوله به هلیکوپتر اصابت کرد. (2)
ربودن امام موسی صدر
قذافی که برای رقابت با انور سادات و عنوان کردن خود به عنوان مبارز و رهبر مسلمانان، مبالغ هنگفت و نامحدودی به فلسطینیان کمک مالی و تسلیحاتی داشت، گزارشهای مغرضانه ی فلسطینی ها درباره امام موسی صدر را دریافت می کرد. وقتی امام موسی صدر به راه افتاد و به کشورهای عربی سفر کرد تا اوضاع لبنان را برای آنان شرح دهد، به او پیشنهاد شد با قذافی دیدار کند؛ چرا که او بزرگترین حامی فلسطینیان بود. با سفر امام موسی صدر به لیبی، قذافی دیوانه تحت تاثیر اتهاماتی که فلسطینیان به امام موسی صدر زده بودند وی را دزدید و آن را انکار کرد. هنوز هم از آن امام عزیز خبری در دست نیست. خدا عذاب قذافی ملعون را زیاد کند. جالب است هنوز افرادی مثل جلال الدین فارسی و جمالی فرد (اعضای ایرانی حرکت فتح) با وجود اثبات شدن صحت نظرات امام موسی صدر، با وی دشمنی می کنند و کینه توزانه سعی می کنند از نبود وی استفاده کرده و خزعبلات کوته فکرانه ی خود را تکرار می کنند. از آنجا که فلسطینیان در طول تاریخ بسیار نمک نشناس بوده اند، این دو نفر و دیگر همقطارانشان که با کمک امام موسی صدر وارد لبنان شده و اقامت لبنان دریافت می کردند و پناه می یافتند، نمکدان شکسته و با او دشمنی های زیادی کردند. شاید یکی از علل ربودن امام موسی صدر توسط قذافی، گزارشات و داستانهای خلاف واقع جلال الدین، یار گرمابه و گلستان قذافی بوده است.
مصادر:
2- تاریخ حرکت امل، (السیره و المسیره)- گروه تاریخ حرکت امل- چاپ دار بلال، بیروت
4- حوزه.نت
پی نوشت: 
- جا دارد برای بازگشت امام موسی صدر دعا کنیم، برای حاج احمد متوسلیان و دیپلماتهایی که توسط فالانژها دزدیده شدند، و برای شادی روح شهید چمران که دست راست امام موسی صدر در لبنان بود.
- به فلسطینی ها نباید زیاد کمک کرد، منظورم این است که نباید به آنها قدرت داد. قضیه ی فلسطین باید حل شود اما حواسمان جمع باشد که فردا سر خودمان خراب نشوند.
- جدیدا اعضای ایرانی حرکت فتح که از دشمنان امام موسی صدر بودند و رادیکال و غیرواقع بین بوده و هستند فعالیت هایی را برای ورود دوباره یه عرصه سیاست آغاز کرده اند. جوانان عزیز باید سابقه ی آنها را بدانند و توجه کنند کسی که فقط نظر خودش را قبول داشته باشد کارش به آنجا می رسد که زیرآب رهبرش را می زند. خدا همه را هدایت کند.

۱ نظر:

سيد مرتضي گفت...

برادر عزيز سلام و عرض ارادت.
مطلب بسيار مناسب و مفيدي بود.
از کسي که معروف به رفاقت با قذافي جنايتکار بود( منظورم جلال الدين افغاني !! است) و متهم به قتل يک نفر بي گناه است و به طرز مشکوکي تبرئه شد، چه انتظاري جز مخالفت با اين سيد محبوب و عزيز ( امام موسي صدر)مي رود؟
وي دو - سه سال پيش هم تلاش کرد از فضاي متشنج کشور براي مطرح کردن مجدد خودش استفاده کند ولي هيچ کس او را جدي نگرفت.
الحمد الله خورشيد تابان وجود معنوي امام موسي صدر و شهيد چمران چنان تابان و پاينده است که مخالفان حقير آنها به زباله دان تاريخ رفته و خواهند رفت انشاء الله./