۱۳۹۱/۱۰/۰۹

حاج مرشد چلویی، مردی که از انفاق نمی ترسید

مردم قدیما الگو ها و اسوه هایی داشتند که از اونها درس می گرفتند. امروز الگو و اسوه ی ما کیست؟ قدیم اعتقاد داشتند رزق دست خداست و صدقه دادن یا خمس و زکات از رزق آدم کم نمی کنه، بلکه اون رو زیاد هم میکنه. قضیه ی مرحوم چلویی را با هم مرور می کنیم:

 حاج میرزا احمد عابد نهاوندی مشهور به حاج مرشد چلویی در بازار تهران جنب مسجد جامع، غذافروشی داشت. مرشد چلويي از بزرگان و عرفاي تهران بود. وي از عزيزترين و نزديك ترين دوستان شيخ رجبعلي خياط بوده است. يكي از داستان هاي جالب كه در مورد حاج مرشد چلويي و شيخ رجبعلي خياط نقل مي كنند از اين قرار است:
روزي حاج مرشد چلويي براي ديدن شيخ نزد وي رفته بود، در اين حال شيخ از كسب و كار وي مي پرسد، حاج مرشد اظهار تاسف مي کند و از فروش كم و بي رونقي نالیده و به شيخ چنين مي گويد: غذاخوري ديگر رونق سابق را ندارد.

شيخ به حاج مرشد چنين پاسخ داد: هيچ مي داني كه دليلش چيست؟ روزي سيدي كه بارها به دليل نداشتن پول، غذاي رايگان از تو مي گرفت پيشت آمد و از تو غذايي خواست، تو او را بيرون كردي كه غذاي مفت يك بار، دوبار... وي ناراحت شد و رفت. از آن به بعد كارت خراب شد.

حاج مرشد از آن به بعد به هر كس كه بي پول بود غذاي رايگان مي داد و تابلويي نوشت به اين مضمون: نسيه داده مي شود، وجه دستي به مقدار وسع. و آن را در پشت دخل آويزان كرد، آن سيد را يافت و به وي غذا دادند. نقل مي كنند از آن به بعد غذاخوري مرشد غلغله بود.
 او برای عموم سخنرانی‌های هفتگی برپا می‌داشت. چون با مردم با زبان شعر و پند و اندرز برخورد می‌کرد به حاج مرشد معروف بود. یک روز در مغازه جناب مرشد، آتش سوزی رخ می دهد؛ وقتی خبر آتش سوزی مغازه را به جناب مرشد دادند بدون آنکه تغییر حالتی بدهد گفت: «عیب ندارد بابا» بین راه آهسته گریه می کرد! از او پرسیدند: آقا پس چرا ناراحت شدید؟ حاج مرشد جواب داد: «نه ناراحتی من از آتش سوزی نیست. آن آتش سوزی خیر بوده، دلم برای اشعاری که سالها سروده و درکشو میز دخل مغازه گذارده بودم، می سوزد؛ چون جایی نوشته نشده و نسخه دیگری هم از آن وجود ندارد! باقی‌مانده آن اشعار سوخته به نام «دیوان سوخته» به چاپ رسیده است.
از اشعار او:
کو آن کسی که کار برای خدا کند؟

بر جای بی‌وفایی مردم وفا کند
هرچند خلق سنگ ملامت بر او زنند

بر جای سنگ نیمه شبها دعا کند

وی در حدود نودسالگی در ۲۵ شهریور ۱۳۵۷هجری شمسی در تهران درگذشت. قبر وی جنب ابن بابویه تهران داخل مسجد ماشاالله است. این بیت شعر از او بر سنگ عمودی بالای قبر وی نوشته شده‌است:
همچو ساعی از دو عالم درگذر

تا شوی از آفرینش باخبر
منبع: بهترین کاسب قرن: خاطرات مرحوم حاج مرشد چلویی -طاب ثراه-، علی عابد نهاوندی، نشر سبحان، تهران، چاپ پنجم (۱۳۸۵).

مرحوم مرشد در جلوی آشپزخانه می ایستاد، گفته بود کسانی که می آیند تا غذا بگیرند و ببرند، هدایت کنید تا از نزد من بگذرند. چون بیشتر کسانی که غذا بیرون می بردند، بچه ها و نوجوانانی بودند که برای کارفرمایان وصاحبان مغازه های بازار غذا می گرفتند و می بردند (پادو) و خودشان از آن غذا محروم بودند. وقتی کودکی با ظرف غذا در دست، نزد مرحوم مرشد می آمد قدر پلوی زعفرانی روی بادیه او می ریخت و ظرف را کامل می کرد و بعد تکه کباب یا لقمه گوشت یا اگر تمام شده بود، ته دیگی زعفرانی داخل روغن می کرد و دهان آن پسربچه یا نوجوان می گذاشت.
و همین طور فقیران و مسکینان صفی داشتند که از داخل راهرو شروع می شد و به اول سالن مغازه ختم می گشت. افراد فقیری که معمولا عائله مند بودند و بعضی مورد شناسایی مرحوم مرشد قرار داشتند، هر روز می آمدند و به نسبت تعداد عائله خود غذای رایگان و خرجی یومیه می گرفتند.  
خدا رحمتش کند.

۱۳۹۱/۱۰/۰۸

صدقه دادم چند صد هزار برابر گیرم اومد

صدقه 70 بلا را دفع می کند و به مال برکت می دهد و .... خلاصه خیلی خوب است.  خیلی درباره ی صدقه توصیه شده و همه هم می دانیم. اما صدقه های یک قرون دوزاری ما واقعا صدقه است؟ وقتی یه اسکناس صدتومنی پاره گیرمون میاد سریع میندازیم تو صندوق صدقات که از شرش خلاص شیم. صدقه اونه که یه فقیر رو ببینیم و بهش کمک کنیم کارش راه بیفته. امامان ما صدقه زیاد می دادند، نه زیادی اموالشون رو بلکه از لوازم و اموال خودشون که لازمشون داشتن صدقه میدادند. ظاهرا نقل شده که امام حسن علیه السلام چند بار نصف زندگی خودش را به فقرا داد. ما به عنوان شیعه می توانیم چنین کاری بکنیم؟
متاسفانه امروزه افراد سودجو خودشان را به شکل گدا در می آورند و پول می گیرند. خیلی از آنها از من و شما بیشتر پول در می آورند. خیلی اعتقاد ندارم که باید به این گداها پول داد اما میدونم خدا برای سائل حقی در اموال ما گذاشته. ممکنه یکی واقعا فقیر باشه و نیازمند. برای همین یه پول کمی بهشون بدیم خوبه. خیلی وقتها به اونهایی که میدیدم شغلشان است و جای ثابت دارند پول نمی دادم و میرفتم جلوتر در صندوق صدقات یه صدقه می انداختم. در لبنان هم صندوق صدقات هست. اما از آنجایی که توان مالی ام از ایران کمتر است خیلی صدقه نمی دادم و برای خودم در منزل یک قوطی کنسرو را کرده ام صندوق صدقات و بیشتر صبح ها در آن یک سکه می اندازم و آخر ماه می دهیم به کسی که خانواده ی فقیر آبرومند و محتاج می شناسد.
امروز فقط دو تا سکه 500 لیره ای تو جیبم بود. (اگه سه تا داشتم میشدن یک دلار) از دور یه خانم فقیر رو دیدم که بچه بغل نشسته رو زمین. (یه عده همیشه میان دور و بر بیمارستان رسول اعظم گدایی، معلوم نیست عربای کدوم کشورن اما هرچی هست لبنانی نیستند) گفتم اگر دستشو دراز کرد بهش یه سکه میدم. داشتم رد میشدم که دستشو دراز کرد و منم یه سکه بهش دادم. رد که شدم گفتم خدا! دارایی من همین دو سکه بود. تو مقابلش چی میدی؟ 
رفتم سرکار. منو خواستن و گفتن اینجا رو امضا کن! گفتم برای چی؟ چی شده؟ نکنه میخان اخراجم کنن! یه پاکت بهم دادن به عنوان عیدی آخر سال. رفتم تو اتاقم گفتم حتما مثل سال پیشه. باز که کردم تا الان دارم حساب میکنم مگه صدقه 10 برابر یا 100 برابر یا فوقش 700 برابر نمیشه؟ این چرا خیلی بیشتره؟!
قال أمير المؤمنين (ع) : تصدّقت يوماً بدينار ، فقال لي رسول الله (ص) : أما علمت أنّ صدقة المؤمن لا تخرج من يده حتى يفكّ بها عن لحيى سبعين شيطاناً ، وما يقع في يد السائل حتى يقع في يد الرب تبارك وتعالى ، ألم يقل هذه الآية :
{ ألم يعلموا أنّ الله هو يقبل التوبة عن عباده ويأخذ الصدقات } إلى آخر الآية . تفسير العياشي 2/107
امیرمومنان فرمود روزی دیناری صدقه دادم. رسول خدا به من فرمود: آیا می دانی که صدقه ی مومن از دستش خارج نمی شود مگر آنکه 70 شیطان از او دور شود و قبل از اینکه به دست فقیر نیازمند برسد در دست خدا قرار می گیرد، آیا این آیه نمی گوید: آیا نمی دانید که خداوند توبه را می پذیرد از بندگانش و صدقات را دریافت می کند؟

پی نوشت: این متن را برای ریا ننوشتم! چون اولا علنی صدقه دادم، دوما پول خیلی ناچیزی دادم، اما خواستم به شما نشان دهم معجزه هر روز ممکن است اتفاق بیفتد. اینها قوانین خداست. صدقه دادی با نیت خالص، نتیجه اش را میگیری. یکی از اقوام که مدرسه دارد می گفت: هر وقت برای حقوق معلمان دچار کمبود می شویم صدقه می دهیم و نیاز ما را خدا جبران می کند.
صدقه یادت نره

۱۳۹۱/۱۰/۰۲

چیزی به نام سبک زندگی اسلامی نداریم

مدتی است مد شده در سایتهای مختلف اصطلاحی به کار می رود که به نظرم اشکال مفهومی دارد و مقصود اصلی را نمی رساند: سبک زندگی اسلامی! بسیاری از سخنرانان و علما و جامعه شناسان و روانشناسان هم در این باره شروع به صحبت کرده اند. اما نکته ی مهم این است که اسلام یک سبک زندگی جدید در کنار دیگر سبکها نیست. اسلام راه  و روش زندگی است برای سالم رسیدن به آخرت، نه سبکی برای زندگی. نظریه پردازانی که این اصطلاح را به کار می برند از نظریات علوم انسانی غربی مثل جامعه شناسی افکاری را گرفته اند و بر اساس آن سعی دارند اسلام را به عنوان سبک جدید و مهمی در زندگی بشر معرفی کنند. با توجه به آیات قرآن می توان به حقیقتی رسید و آن این است که خداوند بعد از خلقت جهان، انسان را آفرید و به ملائکه گفت به آدم سجده کنید و شیطان هم سجده نکرد و مطرود و مغضوب شد. وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ‌ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِ‌ينَ ﴿٣٤ بقره. بعد از آن شیطان کینه ی آدم را به دل گرفت و با خود عهد کرد او را گمراه کند. قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَ‌اطَكَ الْمُسْتَقِيمَ ﴿١٦ اعراف: گفت چون مرا گمراه کردی حتما بر سر راه انسانها کمین می کنم و از همه جهت به آنان هجوم می آورم و دیگر آنها را شکرگزار نخواهی یافت. فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ ﴿٢٠ اعراف: شیطان آدم و حوا را گمراه کرد. خداوند گفت: قَالَ اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ۖ وَلَكُمْ فِي الْأَرْ‌ضِ مُسْتَقَرٌّ‌ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ ﴿٢٤ قَالَ فِيهَا تَحْيَوْنَ وَفِيهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَ‌جُونَ ﴿٢٥ اعراف انسان به زمین اخراج شد و محکوم شد در آنجا زندگی کند و در آن بمیرد.
سوال همیشگی بشر این بوده که من کیستم و در این جهان چه میکنم و سرنوشتم چه خواهد بود. و انواع سوالهای فلسفی دیگر حول پیدایش انسان. در اینجا قصد ندارم وارد بحث های سنگین معرفتی و عرفانی و فلسفی بشوم که آیا خدا بر اساس صفات خویش باید انسان را می آفرید و مورد آزمایش قرار می داد یا خدا لطف کرد ما را آفرید یا هر چیز دیگر. واقعیت ملموس این است که ما آفریده شدیم و در این دنیا آزمایش می شویم و نزد خدا باز می گردیم. حال وظیفه ی ما چیست؟
خداوند از اول خلقت تا کنون رسولان و پیامبران مختلفی را برای هدایت بشر و نمایاندن راه صحیح به او فرستاده است. وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّ‌سُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّـهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ۖ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللَّـهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ ۚ فَسِيرُ‌وا فِي الْأَرْ‌ضِ فَانظُرُ‌وا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ ﴿٣٦ نحل: و همانا ما در میان هر امتی پیغمبری فرستادیم که خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت (غیر خدا) دوری کنید، پس بعضی مردم را خدا هدایت کرد و بعضی دیگر ضلالت و گمراهی بر آنان حتمی شد، اکنون در روی زمین گردش کنید تا بنگرید عاقبت آنان که پیامبران را تکذیب کردند به کجا رسید.
 امروز که قرنها از ظهور آخرین پیامبر که برترین موجود خلقت بود می گذرد، معارف بسیار زیادی در دسترس است و کافی است کسی که دنبال آن است کمی تلاش کند و به موضوع اهمیت بدهد تا به منابع فراوانی از معارف الهی دست پیدا کند. منبع اصلی آن هم خود قرآن است. قرآن هدف خلقت را بندگی خدا اعلام کرده. وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ﴿٥٦ ذاریات. لیعبدون را برخی لیعرفون تفسیر کرده اند. اما مهم بندگی است، حتی اگر معرفت حاصل شد ولی بندگی حاصل نشد به هدف خلقت دست نیافته ایم.
انسان و کل مخلوقات در فضایی مادی خلق شده اند. مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِ‌جُكُمْ تَارَ‌ةً أُخْرَ‌ى ﴿٥٥ طه: ما شما را هم از این خاک آفریدیم و به همین خاک بازمی‌گردانیم و بار دیگر هم از این خاک بیرون می‌آوریم.  فضای مادی از فضای خدا متفاوت است. جنس ما با جنس خدا متفاوت است. تصور کنید در تصویر زیر یک برنامه نویس مشغول برنامه نویسی است و با کدهای کامپیوتری سر و کار دارد. اما خروجی کارش که در مانیتور دیگری نشان داده می شود یک فضای مجازی است که در آن اتفاقاتی می افتد که برنامه نویس برنامه ریزی کرده.
   خلقت در نزد خدا هم همینطور است. خدا کل جهان خلقت را تخیل و تصور کرد و گفت خلق شو. تا تصور کرد، خلق کرد. قدرت نامتنهاهی خدا و علم بی انتهای او سبب خلق جهانی شد که ما اگر تمام عمرمان را تحصیل و تحقیق کنیم نمی توانیم جزئی از آن را بطور کامل بشناسیم مگر او آن علم را به ما بدهد. وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ ... ﴿٢٥٥ بقره﴾ پس خدا تصور کرد و خلق شدیم.  إِنَّمَا أَمْرُ‌هُ إِذَا أَرَ‌ادَ شَيْئًا أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ ﴿٨٢ یس: فرمان نافذ او چون اراده خلقت چیزی کند به محض اینکه گوید: «موجود باش» بلافاصله موجود خواهد شد.
قدرت خلقت خدا آنقدر زیاد است که به ما اراده و احساس داده و ما می توانیم در این دنیای مجازی بازی می کنیم. بله بازی: اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ‌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ‌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ ۖ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ‌ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَ‌اهُ مُصْفَرًّ‌ا ثُمَّ يَكُونُ حُطَامًا ۖ وَفِي الْآخِرَ‌ةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَ‌ةٌ مِّنَ اللَّـهِ وَرِ‌ضْوَانٌ ۚ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُ‌ورِ﴿٢٠ حدید﴾: بدانید که زندگانی دنیا به حقیقت بازیچه‌ای است بچگانه و لهو و عیّاشی و زیب و آرایش و تفاخر و خودستایی با یکدیگر و حرص افزودن مال و فرزندان. در مثل مانند بارانی است که گیاهی در پی آن از زمین بروید که برزگران (یا کفار دنیاپرست) را به شگفت آرد و سپس بنگری که زرد و خشک شود و بپوسد. و در عالم آخرت (دنیا طلبان را) عذاب سخت جهنم و (مؤمنان را) آمرزش و خشنودی حق نصیب است. و باری، بدانید که زندگانی دنیا جز متاع فریب و غرور چیزی نیست. قرآن می گوید زندگی دنیا بازیچه و فریب است. دقیقا مانند اینکه ما موجوداتی داخل کامپیوتر باشیم. هرچه جمع کنیم درواقع چیزی جمع نکرده ایم. لذتهای ما داخل دنیا است. خدایی که به ما احساس لذت بردن داد و لذتهای مختلف را برنامه ریزی کرد گفت بعضی از آنها را استفاده کنید و برخی را نکنید و برخی را هم به شکل خاصی تجربه کنید. پس لذتهای دنیا یا حلال است و یا حرام. اما لذتهای بالاتری هم هست که دست یافتن به آنها برای ما مشکل است. یعنی خودمان دنبال آن نمی رویم، چون مادی و دیدنی نیست. لذت مناجات با خدا و ارتباط با صاحب کل هستی لذتی است که خیلی ها اصلا از آن اطلاع ندارند چه برسد به درک و تجربه ی آن. لذت آنکه مورد رضایت خدا باشیم لذتی است که غایت انبیا و اولیای الهی است. بالاترین نعمت بهشت رضایت خداست. وَرِ‌ضْوَانٌ مِّنَ اللَّـهِ أَكْبَرُ‌ ۚ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ﴿٧٢ توبه﴾در این آیه فوز عظیم رضای خداست، نه آن بهشتی که خدا به سابقون خواهد داد. ...رَّ‌ضِيَ اللَّـهُ عَنْهُمْ وَرَ‌ضُوا عَنْهُ ۚ ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ﴿١١٩ مائده﴾
کسی که بخواهد پای در راه رسیدن به خدا بگذارد و برای رسیدن به خالق هستی تلاش می کند اول باید واجبات را انجام دهد و از حرام بپرهیزد. وقتی به این روش عادت کرد وارد اتوبان مهم تری می شود که انجام مستحبات و ترک مکروهات است. دیگر نه تنها گناه نمی کند و وظایفش را درست انجام می دهد، بلکه سعی دارد کوچکترین تخلفی از رضایت خدا نداشته باشد. اگر خدا چیزی را دوست دارد او هم آن را دوست خواهد داشت و اگر خدا از کاری ناخشنود شود او هم انجامش نمی دهد.
مرحله ای که بعد از این اهتمام به دست می آید از بالاترین مراحل پیشرفت این خلقت است. در طی مراحل گذشته نفس اماره را سرکوب کرده و اراده ی خود را زیر پا گذاشته و اراده ی الهی را در هر عملی در نظر می گیرد. دیگر در وجود او من نیست و احساس منیت و انانیت ندارد. محو اراده ی خدا می شود. برعکسِ ابلیس که پس از سالها عبادت به خاطر یکبار من گفتن و بلند کردن پرچم خودخواهی، تمام مراتب و مقامات خود را از دست داد و عاقبت به شر شد. در این مرحله دیگر به آنجا می رسد که حسنات الابرار سیئات المقربین. یعنی کاری که برای ما حلال است برای پیامبر دیگر حلال نیست. (نه به معنای حرام شدن، بلکه به معنای عقبگرد و پسرفت در مسیر است) دیگر نماز شب برای پیامبر واجب می شود. وَأَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَ‌فَيِ النَّهَارِ‌ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّيْلِ ... ﴿١١٤ هود﴾. در این مرحله نگاه به زن نامحرمِ با حجاب هم باعث سقوطی معادل چهل سال می شود.
در نمودار زیر دقت کنید:
  می گویند قبل از اینکه به دنیا بیاییم و صاحب جسم شویم در عالمی بودیم به نام ذر. روح ما شکل خاصی داشت و هرکس زودتر به ربوبیت خدا اعتراف کرد به ترتیب جایگاه بالای پیامبری و امامت دریافت کرد. بعدی ها هم (مثل انتخاب رشته) به ترتیب سرنوشتی برای خود مشخص کردند. اینکه در کدام زمان و در کدام کشور و در کدام خانواده به دنیا بیاییم همه وابسته به آن انتخاب بوده است. بعد از آن روح ما را درون یک نطفه قرار دادند و درواقع یک وسیله ی نقلیه به ما دادند تا در این دنیا با آن حرکت کنیم و به آخر خط برسیم. آخر خط مرگ است و همه دوباره نزد خدا باز می گردیم. در هر یک از این مراحل ممکن است کسی گمراه شود. یک نفر در صراط مستقیم است اما می رود دانشگاه و احساس می کند برای خودش کسی شده و دیگر خدا را بنده نیست؛ از آنجا از راه خارج می شود. اصلا همین که خودمان را کسی بدانیم دقیقا همانجا از راه خارج شده ایم. درست مثل شیطان که گفت انا. گفت من! یک نفر هم، در دنیا در مرحله ی دیگری به واسطه عمل نکردن به برنامه ی خدا (دین) از راه خارج می شود. خلاصه آنقدر راههای خروج از صراط مستقیم هست که دیگر راه اصلی را فراموش کرده ایم. تمام راه ها غیر از راهی که خدا مشخص کرده اشتباه است. اصلا انتخاب برای ما معنا ندارد. درست است که خدا به ما اراده داده اما ما فقط مهره هایی در بازی کامپیوتری خدا هستیم. کمترین ذره ای برای خودمان وجود قائل شویم همان موقع از راه خدا خارج شده ایم. نمونه اش شیطان که یک بار گفت من، و نمونه ی دیگرش پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله که آنقدر در اراده ی خدا غرق شده بود و واقعا خودش را در برابر او هیچ می دید که سخنش کلام خدا شده بود، عملش فعل خدا شده بود. یعنی جز چیزی که خدا بخواهد سخن نمی گفت و جز کاری که خدا بخواهد انجام نمی داد. إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ ﴿٤ نجمهرچقدر بیشتر به اتوبان صراط مستقیم نزدیک باشیم زودتر و آسانتر به هدف می رسیم و هرچقدر فاصله بگیریم دیرتر و سخت تر. گاهی راهی اشتباه انسان را آنقدر از راه اصلی دور می کند که دیگر به هدف نخواهد رسید. جهنم جایگاه گمشدگان است. جایگاه کسانی که آتش اعمالشان آنها را می سوزاند و مورد غضب خدا خواهند بود.
خدایا به حق قرآن و به حق پیامبر مهربانت و به حق اولیای بعد او و به حق صاحب الزمان فرج مولا و راهنمای ما را برسان و دست ما را در این دنیای خطرناک بگیر تا سالم به مقصد برسیم.
از همه التماس دعا دارم.

۱۳۹۱/۰۹/۲۲

گذر از مرز ۶۰۰۰۰ بازدید در تاریخ ۱۲ ۱۲ ۱۲

این وبلاگ از تاریخ شروعش یعنی ۸/۴/۲۰۱۱ تا هم اکنون یعنی ۱۲/۱۲/۲۰۱۲ به آمار مشاهده ی بیش از ۶۰۰۰۰ نفر دست پیدا کرد. این به لطف دوستانی بود که هر یک به سببی وارد این وبلاگ شده و بسیاری از آنان تبدیل به دوستان صمیمی نادیده برای من شدند. 
با بررسی آمار مختلف بازدید کاربران، اطلاعاتی به دست آمده که کمک خواهد کرد تا انتظارات دوستان و مراجعین را بهتر درک کنم و بتوانم آنان را بهتر راهنمایی کنم. هرچند سیاست کلی وبلاگ همان جمله ی همیشگی خواهد ماند:
«خاطرات و نظرات یک ایرانی ساکن لبنان»
با تشکر از همه ی دوستان

۱۳۹۱/۰۹/۱۷

جاسوسی بدون اعمال شاقه!



اعتقاد دارم امروزه جاسوسان هیچ مرزی برای دسترسی به اطلاعات افراد ندارند. سالها پیش یکی از دغدغه های سرویس های امنیتی پیدا کردن شماره ی موبایل یک نفر برای شنود آن بود. چرا که ممکن بود کسی با خطی دزدی یا ثبت نشده به مکالمه بپردازد. برای حل این مشکل برنامه های ارتباط اجتماعی مثل whatapp یا viber و امثال آن به بازار آمد که فقط کافی بود تا روی گوشی خود نصب کنید و تمام دفتر تلفن خود را در اختیار این سیستم قرار دهید. بدین وسیله به راحتی شخصی را که شماره اش به نام خودش نیست یا با مدارک جعلی ثبت کرده از روی دفتر تلفن دوستانش می توان پیدا کرد. اضافه بر آن اگر کسی فعالیت های اجتماعی یا سیاسی یا امنیتی اش با نام مستعار است، دیگر با وجود این برنامه نمی تواند هویت خود را مخفی کند. چرا که نزدیک ترین افراد مانند زن و بچه و برادر و خواهرش اسم او را در تلفن خودشان ذخیره و دو دستی تقدیم سرویس های امنیتی خارجی کرده اند.
سازندگان این برنامه ها پس از جمع آوری یک دیتابیس عظیم و برای نشان دادن قدرت خود اقدام به ساختن برنامه هایی مثل true caller کردند. وقتی شما آن را نصب کنید و کسی به شما زنگ بزند اسم واقعی وی برای شما نشان داده می شود. البته گاهی ضعفهایی دارد و مثلا اسم دوست شما را طوری که سیستم، از تلفن اطرافیانش جاسوسی کرده نشان می دهد. مثلا به جای هوشنگ کشانی ممکن است بنویسد عمو هوشی چاخان!
خود من برایم اهمیتی نداشت که اسم من را بفهمند چرا که نه کار سیاسی می کنم نه امنیتی نه نظامی نه حتی علمی در زمینه های حساس. کار من فرهنگی و تربیتی است. اما متوجه شدم با جمع آوری اطلاعات جمعیت زیادی از افراد یک جامعه و شناخت روابط بین حلقه ها و بازدید نظرات و صحبت ها، اطلاعاتی از یک مملکت به دست می آید که می توان به راحتی برای آن برنامه ریزی کرد و با یک اقدام برنامه ریزی شده به کشور آسیب رساند. سالهای آینده حتما روش کار این سرویسهای امنیتی خارجی فاش خواهد شد.
امروزه با وجود تلفنهای هوشمند (بخوانید جاسوس) هر کسی علاوه بر افشای هویت خود، اطلاعات مختلفی را در اختیار دیگران می گذارد که شاید خوش هم نداند: میزان شارژ باتری و اینکه آخرین بار کی شارژ کردید، برنامه هایی که نصب کردید، صفحه هایی که بازدید کردید، فیلم هایی که دیدید، مکانهایی که از آن رد شدید و... (بعد بعضی ها باورشان نمی شود که روز قیامت همه ی اعمالمان ثبت شده باشد!)
کافی است به قسمت تنظیمات گوشی رفته و مجوزهای یک برنامه را که خودتان نصب کرده اید ببینید. برای نمونه مجوزهای وایبر را با هم مرور می کنیم:  




این برنامه می تواند به این اطلاعات شخصی شما در تلفنتان دسترسی داشته باشد:آن رد شدید
اطلاعات شخصی:
خواندن شماره تلفنها، خواندن لاگ (Log) های حساس (گزارشی از اطلاعات مختلف که گوشی جمع کرده)، تغییر در دفترچه تلفن
سرویسهایی که ممکن است برای شما هزینه بر باشد:
مستقیما با شماره ای تماس بگیرد، یا پیام کوتاه بفرستد (حتی بدون آنکه بفهمید)
پیامهای شما
دستیابی و ادیت پیامهای کوتاه عادی و تصویری، خواندن پیامهای شما، دریافت پیام
مکان شما
مکان حدودی (بر اساس آنتن شبکه)، مکان دقیق( بر اساس جی پی اس)
ارتباطات شبکه
ایجاد ارتباط با بلوتوث، دسترسی کامل به اینترنت، دریافت اطلاعات از اینترنت، مشاهده وضعیت شبکه
حسابهای شما
عمل کردن به عنوان تایید کننده ی حساب، مدیریت لیست حسابهای شما، کشف حسابهای شناخته شده
ذخیره سازی
تغییر یا حذف محتوای کارت حافظه شما
کنترل سخت افزار
تغییر تنظیمات صدا، ضبط کردن صدا، گرفتن فیلم و تصویر، کنترل ویبراتور
تماس تلفنی
خواندن وضعیت کنونی تلفن و هویت شما
ابزارهای سیستمی
مدیریت بلوتوث، تغییر در ارتباط با شبکه، از کار انداختن قفل صفحه، تغییر در تنظیمات جی پی اس، جلوگیری از حالت استندبای در گوشی، دریافت لیست برنامه های در حال اجرا، تغییر در تنظیمات همگام سازی. شروع در آغاز بوت (boot)، نصب شرتکات در صفحه، بستن برنامه های پنهان، دریافت اطلاعات همگام سازی، ارسال تنظیمات هماهنگی بین برنامه ها، تنظیم تصویر پشت صحنه، پاک کردن شرتکات

با توجه به این مجوزها می توان تصور کرد برنامه ی وایبر که برای مکالمه مجانی با استفاده از اینترنت طراحی شده اهداف پنهان دیگری دارد: مثلا از صفحه ی شما عکس گرفته و در پشت صحنه شروع به ضبط صدای شما کرده و تصاویری را نیز بفرستد. ضمن اینکه مکان دقیق شما را هم مخابره می کند. پس اگر یک آدم امنیتی هستید یا ممکن است شما را ترور کنند بهتر است گوشی تان را بفروشید و یک نوکیا چراغ قوه بگیرید! چون ممکن است ناگهان از پنجره بپرند داخل و بوم!