۱۳۹۱/۰۶/۰۹

خواننده ی خواهر شهید


محمد وهبی وقتی با زن مصری خود ازدواج کرد فکر نمی کرد به زودی از او جدا شود. هیفا که به دنیا آمد، پدرش خیلی خوشحال بود اما خوشحالی وی دیری نپایید و زن مصری که نمی خواست دخترش بر اساس تربیت شیعیان جنوب لبنان بزرگ شود از همسرش جدا شد و هیفا در حالیکه در نوجوانی در جواهر فروشی کار می کرد ملکه ی زیبایی لبنان شد. اما جایزه را از او پس گرفتند چرا که برگزار کنندگان برنامه فهمیدند وی از شوهر سابق خود دختری دارد. وی از 16 سالگی به عنوان مانکن در شبکه ی نضال بشراوی کار می کرد و از طریق همین نوع برنامه ها به خوانندگی راه پیدا کرد. انواع جراحی های زیبایی و آرایش ها نتوانسته گذر زمان و پیری را برای او متوقف کند.

محمد وهبی بعد از زن اولش با دختری از جنوب ازدواج کرد و خانواده ای مومن و ملتزم دارد. پسرش محمد وهبی یکی از مبارزان حرکت امل بود که در عملیات ضد دشمن صهیونیستی درحالیکه فرمانده عملیات بود به شهادت رسید. منطقه ی وادی الحجیر برای همه معروف است. جایی که حزب الله در جنگ 2006 تعداد زیادی از تانکهای اسراییلی را هدف قرار داد. اما معروفیت این دره برای اسراییلی ها بیشتر است. آنها از قدیم نام این دره را دره ی مرگ نهاده اند. چرا که در عملیاتی مهم در 28 آگوست 1997 شهید احمد وهبی و دوستانش در حرکت امل جلوی ارتش شکست ناپذیر صهیونیستی ایستادند و 8 گروهبان آنان را کشته و 20 نفر را زخمی کردند. دشمن در شبکه های خبری خود به کشته شدن 5 نفر و زخمی شدن 9 نفر اعتراف کرد. 

وصیت نامه ی شهید حاج احمد وهبی:

بسم الله الرحمن الرحيم والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا وإن الله لمع المحسنين صدق الله العظيم
شهدا شاهزادگان بهشتند. "پیامبر اعظم (ص)"
بسم الله الرحمن الرحيم درود وسلام بر شریف ترین خلق خدا، محمد و برخاندان طیب و پاکش. از انقلاب کربلایی سید الشهدا امام حسین علیه السلام تا انقلاب امام غایب سید موسی صدر، که هنوز خون شهدای ابرار آنرا آبیاری می کند و همانگونه که فرمانده ی ربوده شده فرمود: «ای برادران انقلابی ام، شما مانند موج دریایید اگر بایستید نابود می شوید» پس قسم می خورم ای امام، جوانان امل به ندای تو لبیک می گویند، دیروز شهیدان سعد وجرادی وبلال ومحمود وداوود وحسن و امروز ستارگان دیگری مثل وسام و طارق و عباس و آخرینشان استشهادی دریادل هشام. با تو ای فرمانده عهد می کنیم که راه ادامه خواهد داشت و خط همان خط و روش همان روش است و پیروزی جدیدی برای جنوب و مقاومت از دستهای امانت دار نبیه (بری) خواهد درخشید. برادرانم در افواج مقاومت لبنانی - امل- ، شما را به تقوای الهی و گام برداشتن در راه کربلایی و حفظ خط امام توصیه می کنم. راه ما واضح است: با فداکاریها شروع می شود و با شهادت پایان می یابد. قافله ی جهاد تا وقتی فریاد می زنیم كل يوم عاشوراء كل ارض كربلاء و تا وقتی جنوب غمگین از مکر دشمن اشغالگر فریاد دردآلود بر می آورد هیچگاه متوقف نخواهد شد. فرزندان امل بپا می خیزند تا از عزت و کرامت جنوب دفاع کنند و عهد می کنند تا همه ی خاک پاکش را از آلودگی دشمن اشغالگر و غاصب که دشمن خداست پاک کنند.
پیشاهنگی یکی از انواع محافظت از کشور است و بچه شیران امروز سربازان آینده هستند. برادرانم در پیشاهنگی رسالت اسلامی، پیشاهنگی امانتی است بر گردن ما. مسیر ما طولانی است و نیاز به صبر و بخشش زیاد دارد. بیشتر شهدا در مدرسه ی جهادگری امام حسین (ع) درس گرفتند. پس ما باید برای حفظ پیشاهنگی مان و خون شهدایمان این راه را ادامه دهیم.
توصیه می کنم برای رسالتتان کار کنید، چرا که شما خط حرکتها هستید و آرزوی آینده و به دست شما و مانند شما نیروها ساخته می شوند و قهرمانان شکل می گیرند تا تاریخی را شکل دهند که با خون نوشته می شود پس این امانت را حفظ کنید و مسیر را ادامه دهید. افتخار و ذخیره ی رسالت اسلامی باشید
و پیروزی جز از جانب خدا نیست و امل پیروز باد
 اصل وصیت به زبان عربی:
بسم الله الرحمن الرحيم والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا وإن الله لمع المحسنين صدق الله العظيم الشهداء امرا اهل الجنة "الرسول (ص)"
بسم الله الرحمن الرحيم والصلاة والسلام على أشرف خلق الله محمد وعلى أله الطيبين الطاهرين. امتدادا ً للثورة الكربلائية ممثلة بسيد الشهداء الامام الحسين (ع) وصولا ً لثورة الامام المغيب السيد موسى الصدر التي ما زالت ترويها دماء الشهداء الابرار وكما اوصانا القائد المغيب " انتم يا اخواني الثوار كموج البحر متى توقفتم انتهيتم " فقسما ً يا سيدي الامام ها هي شباب الأفواج – أمل – تلبي نداءك فبالأمس كان الشهداء سعد وجرادي وبلال ومحمود وداوود وحسن واليوم كوكبة جديدة من الشهداء وسام وطارق وعباس واخرهم الاستشهادي امير البحر هشام . نعاهدك يا سيدي القائد ان المسيرة مستمرة والخط هو الخط والنهج هو النهج والامين النبيه ينبلج من بين يديه فجر جديد للجنوب وللمقاومة. اخوتي في افواج المقاومة اللبنانية ــ أمل ــ اوصيكم بتقوى الله تعالى والسير على النهج الكربلائي والحفاظ على خط الامام القائد فطريقنا واضح يبدأ بالتضحيات وينتهي بالشهادة. فقافلة الجهاد لن تتوقف ما دمنا نصرخ كل يوم عاشوراء كل ارض كربلاء وجنوبنا الحزين يصرخ متألما ً من كيد العدو الغاصب فينقض ابناء أمل ليدافعوا عن عزة وكرامة الجنوب ويعاهدوا على تحرير كافة ترابه الطاهر من رجس عدو الله الغاصب المحتل. الكشاف نوع من انواع صيانة المجتمع وشبل اليوم جندي الغد. اخوتي في كشافة الرسالة الاسلامية الكشاف امانة في اعناقنا فمسيرتنا طويلة ويلزمها الكثير من العطاء والصبر فأكثر الشهداء تخرجوا من مدرسة الكشاف المتواصلة مع الامام الحسين (ع) فحري بنا ان نتابع هذه المسيرة للحفاظ على كشافنا وعلى دماء شهدائنا. اوصيكم بالعمل الرسالي لانكم خط الخط وامل المستقبل وعلى أيديكم ومن امثالكم تتخرج الكوادر وتتخرج الابطال ليصنعوا تاريخا ً سطر بالدماء فحافظوا على هذه الامانة وتابعوا المسيرة. ودمتم ذخرا ً وفخرا ً للرسالة الاسلامية
وما النصر الا من عند الله وأمل بنصر الله

۱۳۹۱/۰۶/۰۸

خاطرات نصرالله - قسمت سوم


 یک بار در مجلس نشسته بودیم. یکی از جوانها گفت امام می خواهند بروند دمشق. راه امن نیست و امام هم اجازه نمی دهند محافظ همراهشان برود. بیایید نقشه ای بریزیم. من می روم ماشین پدرم را می آورم شما هم اسلحه تهیه کنید و بگذارید در صندوق ماشین. ماشین را هم پشت مجلس پارک می کنیم. وقتی امام راه افتاد سریع دنبالش راه می افتیم و از دور مواظبش هستیم.
مقدمات کار را آماده کردیم. نشسته بودیم و منتظر بودیم. امام موسی صدر آن جوان را صدا زد و با او صحبت کرد. وقتی جوان برگشت گفت: بلند شوید بروید! امام فهمیده، از کجا فهمیده نمی دانم! به من گفت فلانی! اگر خدا بخواهد کسی را از دنیا ببرد نه شما نه هیچ کس دیگری نمی توانید جلوی خدا را بگیرید و اگر بخواهد من زنده باشم هیچ ارتشی نمی تواند مرا بکشد. ثانیا مگه شما آموزش دیدید برای این کارها؟! بلند شید برید خونه هاتون!

۱۳۹۱/۰۶/۰۳

خاطرات نصرالله - قسمت دوم

آن زمان درگیری های داخلی بین جناح های راست و چپ بیداد می کرد. شیاح منطقه ی شیعیان بود که همسایه ی عین الرمانة منطقه ای مسیحی نشین است. جنگی شدید بین اهالی این دو منطقه در گرفته بود. امام جوانهای دور و برش را جمع کرد رفت آن وسط ایستاد و گفت: به من شلیک کنید. اگر مشکلتان با کشتن من حل می شود مرا بزنید. جنگ متوقف شد. دو طرف درگیری آمدند جلو و دور امام را گرفتند. امام برایشان صحبت کرد و تنش های مذهبی بین آنان را فرونشاند. یک زن مسیحی از خوشحالی توقف جنگ، جلوتر آمد تا با امام دست دهد. امام خیلی خونسرد و سریع با یک حرکت دست، عبایش را دور دستش پیچید و دستش را به او داد. 
 

۱۳۹۱/۰۵/۲۹

خاطرات نصر الله - قسمت اول

نصرالله را دوستش به جلسه برد. در آن جلسه امام موسی صدر (رییس مجلس شیعیان) برای جوانها صحبت می کرد. صحبت هایش عجیب و تکان دهنده بود و کسی مثل آن را از زبان روحانیون دیگر نشنیده بود. آخر جلسه یک عده رفتند و عده ای هم دور سید حلقه زدند و سوالهایشان را از او می پرسیدند. نصرالله بلند شد که بروند اما دوستش دستش را گرفت و کشید نزدیک میز سید موسی. سید نگاهی به آنها کرد و سلام و احوال پرسی کرد. به نصر الله گفت شما قبلا تشریف نمی آوردید؟ اهل کجا هستید اسمتان چیست و...
نصرالله خجالت کشیده بود. آخر در آن زمان کسی جوانها را آدم حساب نمی کرد چه برسد که رئیس و کله گنده هم باشد. شیفته ی کلام و رفتار و سیمای سید شده بود. از آن به بعد همیشه پای ثابت صحبت های امام بود.
ابوجعفر نصرالله، دیگر یکی از جوانهای دور و بر سید موسی بود و همیشه جلسات روز جمعه را شرکت می کرد. جلساتی که بعد ها معروف شد به کادر فرماندهان حرکت امل. 
یک بار روز جمعه قبل از ساعت 2 بعد از ظهر که جلسه شروع می شد به مجلس رسید. منشی امام به جوانها گفت فکر نمی کنم جلسه تشکیل شود. امام صبح رفته اند دمشق و بعید است برگردند. یک سری از جوانها رفتند. ابوجعفر و عده ای دور هم نشسته بودند که با تعجب دیدند ماشین امام موسی صدر یک دقیقه به ساعت 2 وارد مجلس شد و امام به سرعت پیاده شده و وارد سالن شدند. جوانها که نشستند امام دید جمعیتشان کم است. گفت بقیه کجا هستند؟ گفتند منشی اینطور گفت. امام منشی را مورد عتاب قرار دادند و گفتند یعنی چه؟ ما قرار داشتیم. من از دمشق برگشتم تا سر قرارم حاضر باشم و دو کلمه از خدا و پیامبر برای این جوانها بگویم و برگردم دمشق کارم را ادامه دهم.

۱۳۹۱/۰۵/۲۴

خاطرات سرتیپ - قسمت ششم


امام را همیشه متهم می کردند که شما و افرادت با اقداماتتان این مملکت را به نابودی می کشید.
یک بار رسیدم منزل همسرم گفت کجایی؟ گفتم: از کی تا حالا از من بازجویی می کنی؟ کار داشتم بیرون بودم. گفت: نه خیلی دنبالت می گردند. گفتند اگر آمدی سریع با سفارت امارات تماس بگیری. وزیر خارجه شان سفرش را عقب انداخته تا تو را ببیند. با تعجب رفتم زنگ زدم به سفیر. گفت: خدا حفظت کنه کجایی. تو را به خدا سریع بیا اینجا. بلند شدم رفتم سفارت. وزیر خارجه ی امارات مرا به گرمی در آغوش کشید و خیلی مرا تحویل گرفت. مانده بودم چرا.
گفت: تو هر چیزی بخواهی به تو میدهم.
گفتم الحمدلله خدا رسانده. چیزی لازم ندارم.
گفت: نمی شود. تو باید از ما هدیه ای قبول کنی تا برادر باشیم. شیوخ عرب از این بخشش ها به افراد صاحب نفوذ می کردند تا در هنگام ضرورت بتوانند امتیاز بگیرند.
گفتم یعنی حتما لازم است من چیزی از شما بخواهم تا برادر شویم؟ همینطوری برادر نمی شویم؟
گفت نه اصلا امکان ندارد. چیزی درخواست کن.
گفتم: من دفتر ندارم، ماشین ندارم، اسلحه ندارم.
به سفیر گفت بنویس هرچه می خواهد به او بدهید. سفیر برگه آورد.
گفتم ما ساختمان پلیس نداریم. در یک هتل قدیمی بصورت موقت استقرار داریم. من ساختمان می خواهم برای پلیس. ساختمان مناسب برای پلیس حدود 15000 دلار خرج بر می داشت. گفت بنویس 20000 دلار بابت ساختمان پرداخت شود. گفتم من 15 تا رنجروور می خواهم. سفیر گفت رنجروور یا لندکروز؟ وزیر سرش داد زد: هر چیزی که خودش می گوید را بنویس. کاریت نباشد.
گفتم: ششصد کلت و چهارصد تفنگ می خواهم. آنها را هم نوشتند. هیچ چیز شخصی نخواستم. خبرنگاری لبنانی که آنجا بود چشمهایش گرد شده بود. گفت اینهمه را به او می دهید؟
وزیر گفت: اگر بتواند جنگ داخلی را متوقف کند قول می دهم یک میلیارد دلار به او بدهم تا بیروت را از نو بسازد.
رفتم خدمت امام موسی صدر و گزارش دادم. گفت: خیلی کار خوبی کردی.
حالا می توانم پیش رییس جمهور بگویم من یکی از مردانم می تواند بیروت را بسازد. شما همه تان با هم می توانید چنین کاری بکنید؟ مردان من مایه ی آبادانی مملکت هستند اما اگر یکی از مردان شما بود پول و پله ی اندکی برای خود می خواست و مملکت خودش را می فروخت.

۱۳۹۱/۰۵/۲۰

دجال را قورت نده


سلام به همه ی عزیزان. امیدوارم همگی در ‍‍پناه حضرت احدیت سالم و سلامت باشید. طاعات و روزه های روزه داران و نفس های تک تکتان که در این ماه، تسبیح و ذکر خداست قبول حضرت حق باشد. راستی گفتم سلامتی، دوستی دارم که تلویزیون را از خانه ی خودش حذف کرده. می خواستم راجع به تلویزیون مطلبی بنویسم و تجربه ی خودم را در اختیار دوستان خود قرار دهم. می گویید ربطش به سلامتی چیست؟ بله، تلویزیون برای ما مضر است! فرقی ندارد با آن صدا و سیمای جمهوری اسلامی را بگیرید و تماشا کنید یا ماهواره های خارجی را. ضررهای تلویزیون منحصر به بحث فرهنگی و حلال و حرام موسیقی و رقص و آواز آن نیست. ضررهای جسمی و روحی و آموزشی و تربیتی تلویزیون امری است که بر کارشناسان پوشیده نیست و بیشتر مشاوران و کارشناسان توصیه به کم کردن میزان تماشای تلوزیون دارند.

ضررهای جسمی
نشستن پای تلویزیون یا کامپیوتر آنقدر انسان را از دنیای پیرامون خودش دور می کند که متوجه کوفتگی بدن و عضلاتش نمی شود و ساعتها بدون پلک زدن به شکل ثابت روی صندلی یا کاناپه یا مبل یا حتی روی زمین نشسته و به صفحه تلویزیون چشم می دوزد. خستگی عضلات چشم گاهی ممکن است باعث سردرد شود. ضمن اینکه خطر ابتلا به بیماری خشکی چشم را در بر دارد. بسیار دیده شده کودکان یا حتی بزرگسالانی که در اثر غرق شدن در فضای فیلم، ناخوداگاهانه به جویدن ناخنها یا کندن موهای خود می پردازند. تلویزیون هایی که با سیستم لامپ تصویر کار می کردند خطر ابتلا به صرع یا عود کردن صرع بصری را در بیماران صرعی به همراه داشتند.

ضررهای روحی روانی
ضررهای جسمی که از تماشای تلویزیون ناشی می شوند غالبا در کوتاه مدت خود را بروز می دهند و علت آنها هم به سرعت کشف می شود، اما ضررهای روحی و روانی در دراز مدت زخم های جبران ناپذیری بر روح و روان ما گذاشته و بی آنکه خودمان متوجه شویم در رفتار و اخلاق ما تاثیرات منفی می گذارند و اصلاح آن هم بسیار مشکل است. خشونت یکی از جنبه های بارز تلویزیون تماشا کردن است. متخصصان مختلفی تایید کرده اند که فیلم های خشن تلویزیون تاثیرات منفی سریعی در کودکان و بزرگسالان دارد و آزمایشات علمی ثابت کرده افراد بعد از دیدن چنین صحنه هایی تمایل زیادی به بدرفتاری با دیگران به خصوص همسالان یا زن و بچه خود دارند. بسیاری از صحنه های تلویزیون حتی صحنه های مستند علمی، باعث احساس عقب ماندگی و شکست برای برخی از افراد به همراه دارد. کسی که با دیدن زندگی مرفه و تجملاتی در فیلم ها خیال می کند از بقیه عقب است قلبش شکسته و روحش افسرده می شود و عموم چنین افرادی به جای تلاش برای پیشرفت و موفقیت، گوشه گیر و منزوی می شوند، مشکلات را به دیگران نسبت می دهند و نسبت به جامعه و دولت و اطرافیان خود طلبکار و بدبین می شوند. برخی فیلم های ترسناک باعث ایجاد فوبیا یا ترس در افراد می شوند. خصوصا بچه ها از تاریکی ترس زیادی پیدا می کنند و تصور می کنند یک زامبی یا هیولا از تاریکی بیرون خواهد آمد.

ضررهای اجتماعی
تلویزیون بسیاری از اوقات باعث گوشه گیری و انزوا و رفتارهای غیر اجتماعی است. یعنی افراد به جای دید و بازدید از دیگران و نشستن در جمع و گفتگو ترجیح می دهند در خانه یا حتی میهمانی پای تلویزیون نشسته و فیلم یا فوتبال تماشا کنند. تقلید کودکان از فیلم ها و رفتارهای آموزش دیده از آنها به بروز رفتارهای ضد اجتماعی مانند سیگار کشیدن و عصیان می انجامد. هنجار شکنی و بی احترامی به بزرگتر و دزدی و بدرفتاری با دیگران و بدزبانی، عمدتا ریشه در فیلم ها دارد. بسیاری از فیلم هایی که با هدف اصلاح ساخته می شوند بیش از آنکه اصلاحگر باشند به آموزش بزه و جرم و راه های مختلف آن می پردازند. تغییر دیدگاه و نگاه افراد به زندگی و روش زندگی یکی از اثرات تلویزیون است که عموما به جای آموزش زندگی سالم و آرام و موفق به افراد، آنها را حریص و خودخواه و مصرفگرا بار می آورد. افزایش جرم و بزه از اثرات غیر قابل انکار تلویزیون است. بزهکاران جدید به راحتی اهداف خود را کشته یا با بیرحمی تمام صدمات جدی به آنها می زنند. چیزی که امروزه در ایران خودمان هم شاهدش هستیم. در حالیکه راهزنان قدیمی مرام و اخلاقی داشتند و حرمتهایی را در نظر می گرفتند.

ضررهای تربیتی
در گذشته عوامل موثر در تربیت فرزندان یک جامعه ، عبارت بودند از خانواده، مدرسه و همسالان. امروزه نقش عوامل فوق بسیار کمرنگ شده: پدر و مادر اغلب ساعات در حال کار یا تفریح بیرون منزل هستند و مدرسه هم محلی برای رقابت تحصیلی شده و همسالان هم اگر یافت شد با هم پای نینتندو یا پلی استیشن یا ایکس باکس یا انواع بازیهای ویدئویی می نشینند و در آخر با هم دعوایشان شده از هم جدا می شوند. کودکان به جای آموزش حل مشکلات به تقلید و همسان سازی از ستاره های فیلم ها می پردازند و رفتارهای پرخطری را از خود بروز می دهند. تبلیغ دنیای خود یعنی فقط خود را مهم دانستن و به منافع خود فکر کردن در فیلم های تلویزیون خصوصا ماهواره سبب شده بنیان خانواده سست شده و هر کسی فقط به خود و لذتهای خودش فکر کند و با کوچکترین مشکلی از کوره در رفته و جدایی برگزیند. روال جدید شبکه های ماهواره ای در عدم پای بندی به همسر و دنبال هر موردِ جدیدِ بهتر راه افتادن یک خطر بزرگ است که اثرات مخرب خود را سالهای بعد نشان خواهد داد. تلویزیون که در دنیای به اصطلاح آزاد غرب اساسا ابزاری برای سرگرم کردن مردم و هدایت و آموزش شهروندی است مردم را به زندگی روباتیک سوق می دهد تا اربابان پشت پرده بر گرده ی آنان سوار باشند و مالیات های آنان را صرف افزایش قدرت خود کنند. بطور کلی تلویزیون در تربیت نقش منفی دارد و تفکر افراد را در مسیر و شکل مشخصی شکل می دهد. هرقدر کارشناسان تربیت تلاش می کنند برنامه های تربیتی برای افزایش خلاقیت و تفکر واگرا در کودکان تولید کنند، تلویزیون کودکان را به موجوداتی بی فکر و مطیع همانند فیلم های فضایی و امپراطوری های فضایی تبدیل می کند.

ضررهای اقتصادی
بعضی ها بعد از اینکه کلی پول دادند تا یک تلویزیون پهن پیکر فلان اینچ بخرند، می نشینید پای آن و شب تا صبح و صبح تا شب از این کانال به کانال دیگر می پرند. یک چشم بادامی ساعتهای طولانی در آزمایشگاه به دنبال اختراع تلویزیون جدیدتر است و ما اینور دنیا پای آن تلویزیون چشم های خودمان را نابود می کنیم.   آیا ما ملت تولید کننده ای هستیم یا دائم پای تلویزیون نشسته ایم و با وقت تلف کنی و غر زدن، توقع داریم مملکتمان پیشرفت کند؟ در قدیم یک تلویزیون در خانه بود و امروز خیلی ها توقع دارند هر اتاقی و هر بچه ای برای خودش تلویزیون مجزا داشته باشد. همه ی این ها هزینه های اضافی است که خانواده ها برای خود می تراشند و ادعا می کنند زمان شاه زندگی راحت تر بود!

ضررهای معنوی
اگر واقعگرا باشیم می دانیم که زندگی ما در این دنیا برای مدت محدودی ادامه دارد و باید ناگزیر بعد چند دهه خود را تسلیم مرگ کنیم. ما اعتقاد داریم که از جهانی آمده ایم و به جهان دیگر می رویم و این دنیا مزرعه ای است برای جمع کردن سرمایه ی سفر. کوچکترین اعمال ما در سرنوشتمان موثر است. حال چگونه ممکن است هر فیلمی را ببینیم و هر فکری را از فیلم ها در مغز خود راه دهیم؟ همانطور که مزه ی غذاهای غیربهداشتی بیرون خانه از غذاهای سالم منزل بهتر به نظر می رسد غذاهای ناسالم فکری هم از غذاهای سالم جذاب تر است. انسانی که آگاه و هوشیار است سلامتی اش را به لذت غذاهای ناسالم و مشکوک نمی فروشد. لذا نمی توان هر فیلم و برنامه ای را نگاه کرد و روح خود را به شیطان فروخت. بسیاری از صحنه ها و موسیقی های فیلم ها مورد تایید دین نیست. اگر دین را برنامه ی رشد و سعادت انسان در دنیا و آخرت بدانیم متوجه می شویم که چرا دین با هر ابزاری که انسان را از تحرک و پیشرفت و یادگیری دور کند مبارزه می کند. برخی خیال می کنند با عوض کردن موسیقی و بریدن صحنه های نامناسب مشکل حل می شود. خیر؛ فیلمی که سراسر آن فکر و روح غربی و فراموشی خدا است با بریدن چند صحنه تغییر نمی کند. متاسفانه بسیاری از فیلم هایی هم که با نام دین و مفهوم دینی ساخته می شوند بدتر به تخریب دین می پردازند و مفاهیم غلطی را که ناشی از فکر نویسنده و کارگردان و تهیه کننده است به نمایش می کشند. کلا کسانی امروز داعیه دار دین در سینما شده اند که چیزی از دین نمی دانند. منظورم از دین، آن دینی است که امام موسی صدر می فرماید برای خدمت به انسان آمده است. نه دین افراط و تفریط و برداشتهای شخصی افراد.

روشنفکر نماها چه می گویند؟
عده ای وقتی می شنوند که کسی تلوزیون ندارد ژست روشنفکری می گیرند و می گویند تلوزیون داشته باش اما برنامه ریزی کن و کم نگاه کن.
چطور می شود کسی دجال را از منزلش بیرون نکند و برای استفاده از آن برنامه ریزی کند؟ چیزی که مضر است مضر است. تعارف نداریم.
می گویند فرزندت از اطلاعات و اخبار روز عقب می افتد!
 اگر تلویزیون به کسی علم و دانش می داد که دانشمندان ناسا الان باید 48 ساعت از 24 ساعت را پای تلویزیون می گذراندند! اینکه فلان جا ساختمانی فرو ریخت و دلایل آن چه بوده یا دراز ترین مرد دنیا در فلان شهر را نشان بدهند یا سوسمارها به شهری در آمریکا حمله کردند به چه درد دنیا و آخرت ما می خورد؟ اطلاعات تلویزیون اطلاعات نیست. خرده ریزه هایی به درد نخورد است. چرا دانشمندان خارجی و ایرانی مانند بقیه پای تلویزیون نمی نشینند؟ و به جای آن به کار و تحقیق مشغولند؟ اصولا تلویزیون در دنیای غرب برای کسانی که قرار است کاره ای بشوند تعریف نشده، برای مردم عادی است تا آنها را کنترل کند.
می گویند دید سیاه و سفید داشتن به تلویزین غلط است و از برنامه های خوب آن نمی توان گذشت.
شما فقط تلویزیون ایران را در نظر نگیرید، در کشورهای دیگر شبکه های مختلفی با برنامه های مختلف سعی دارند تفکر خاص و زندگی خاصی را به مخاطب القا کنند. حتی همین عربها 24 ساعته به پخش فیلم های هالیوودی می پردازند (ضمن اینکه بیشتر فیلم های خودمان چیزی کم از فیلم های خارجی ندارند). چیزی که مضر است، مضر است. تعارف نداریم. نمی شود گفت با دید سیاه و سفید به سرطان نگاه نکنیم، جنبه های مثبتی هم دارد!!!
برخی می گویند شما نمی توانید برای فرزندتان تصمیم بگیرید و او را از تلویزیون محروم کنید!
خب اگر چیزی مضر بود هر عاقلی آن را از فرزندش دور می کند. همین روشنفکر نماها خودشان فرزندشان را از مواد مخدر دور می کنند و نمی گویند باید بچه خودش عقلش برسد و تصمیم بگیرد. اگر کسی دید فرزند کوچکش چاقوی تیزی را در دست دارد نمی تواند بی خیال نظاره گر باشد و حتما آن را به روشی از او می گیرد. ضمنا چه کسی گفته پدر و مادر حق ندارند برای سرنوشت او تصمیم بگیرند؟ چطور پدر و مادر موظفند بچه را مجبور به درس خواندن کنند حتی به زور کتک؟ اما نمی توانند یک وسیله ی مضر وقت تلف کن را از او بگیرند؟!
خانواده ی ما از قبل انقلاب تلویزیون نداشتند. بعد انقلاب هم برای پدر و عموهای ما تلویزیون نگرفتند. به همین منوال پدر و عموهای من هم تلویزیون به منزلشان نیاوردند. به ادعای معلمین مدرسه های این عمو زاده ها، بهترین دانش آموزان مدرسه آنها بودند. اخلاق خوب و روحیه سالم و بانشاط و صورت خندان و درس خوب. رتبه های کنکور همه ی ما هم بسیار عالی بود. از نبود تلویزیون نه تنها اطلاعاتمان کم نشد، که به علت مطالعه زیاد اطلاعاتمان از بقیه بیشتر بود. نه تنها منزوی و امل و گوشه گیر نشدیم که همیشه گل محافل بودیم. کلی دوست و رفیق داریم. یک مقدار از خودم تعریف کنم! من رتبه ی اول کتابخوانی در مدرسه را بدست آوردم، کامپیوتر را بدون هیچ کلاس و دوره ای یاد گرفتم و تدریس می کردم، به انواع سیستم عامل های کامپیوتر و موبایل مسلط هستم و هرکسی در فامیل می خواست یک وسیله ی تکنولوژیک بخرد با من مشورت می کرد. تعمیرکار خودم هستم، از برقکاری و نجاری و لوله کشی گرفته تا باغبانی بلدم. بدون خودکشی و روزی 40 ساعت درس خواندن در روز! رتبه ی خیلی خوبی آوردم و در دانشگاه قبول شدم. الان هم فوق لیسانسم را دارم خارج ایران می گیرم. خب اینها کم است؟ کسی دوست ندارد بچه اش توانمند و سرحال و شاد باشد؟ باید حتما روح بچه را با فیلم های مزخرف تلویزیون نابود کرد و بچه دچار انواع مشکلات روانی شود؟
دوستانی که نظری غیر این دارند موضع منفی نگیرند. چند ماه بدون تلویزیون سر کنید و خودتان نتیجه اش را ببینید و از وقتتان لذت ببرید.

۱۳۹۱/۰۵/۱۹

خاطرات سرتیپ - قسمت پنجم


روزی توفیق علاوی از بزرگان عراق آمده بود و همراه هم داشتیم در بیروت می گشتیم. رسیدیم به جایی که خانواده ی امام موسی صدر بعد دزدیده شدنش آنجا ساکن شده بودند. خانه ای اجاره ای در محله ای نه چندان مرتب. گفتم اینجا منزل سید صدر است.
علاوی گفت: کدام سید صدر؟
گفتم امام موسی صدر.
با تعجب گفت منزل امام موسی صدر اینجا است؟ و بسیار تعجب کرد که چرا خانواده ی امام در چنین مکانی در منزل اجاره ای زندگی می کند. چکی سفید امضا کرد و گفت می روی برایشان هرجا که خواستند زمین یا ویلا یا قصر می خری. رفتم منزل امام خدمت همسر امام رسیدم. گفتم ام صدری، شما اینجا راحت نیستید. چرا نمی روید یک جای بهتر.
ام صدری گفت: نه خیر. اینجا خوب است و ما هم راحت هستیم.
گفتم: آخر امام رییس طایفه ی شیعه است. این منزل در شان ایشان نیست.
گفت: اگر کسی برای دیدن ما می آید که به همین منزل هم می آید. اگر برای خانه می آید پس مهم نیست بیاید.
درمانده شدم و گفتم: خواهر من، داستان این چنین است. این چک سفید رو ببینید، من مامورم برای شما خانه بخرم.
ام صدری همسر امام موسی صدر گفت: ابو محمد، مگر امام موسی صدر حرکت محرومین را برای کمک به محرومان ایجاد نکرد؟ اگر شما برای همه خانه خریدی، ما هم یکی از محرومین.
درمانده و وامانده از آنجا رفتم. قضیه را گزارش دادم. علاوی گفت: خودت برو یک زمین خوب برایشان بخر و به اسمشان کن و سند را تقدیمشان کن.
رفتم زمینی خریدم هزار و هفتصد متر در یک محل مناسب. سند را که بردم خدمت ام صدری هر کار کردم نپذیرفت و گفت امام موسی صدر در این دنیا هیچ چیز به اسم خودش تملک نکرده ما هم چیزی به اسم خودمان نخواهیم گرفت.
هنوز که هنوز است سند این زمین در کشوی دفتر کار من است.
وقتی امام موسی صدر ناپدید شد حتی هزار لیره برای خانواده اش نگذاشته بود تا زندگی روزانه خود را سپری کنند. ماشین نداشت و منزل نداشت. زن و بچه هایش در طبقه ی بالای مجلس شیعه زندگی می کردند. برعکس بسیاری از مردان دینی لبنان که بهترین امکانات را برای خودشان تهیه می کنند.

۱۳۹۱/۰۵/۱۴

خاطرات سرتیپ - قسمت چهارم


امام مرا صدا زد و گفت ما قسمت نظامی حرکت محرومی را ایجاد کرده ایم و می خواهیم به جوانها آموزش نظامی بدهیم. تو هم باید باشی. اسم تو زین العابدین است. اسم جهادی برایت انتخاب کردم که اگر لیست افراد ما دست دیگران افتاد موقعیت و زندگیتان به خطر نیفتد.
وقتی حرکت امل تاسیس شد امام ماهی یک لیره از هر کدام از اعضا می گرفت. از ماهایی که کار درست حسابی و حقوق خوب داشتیم 5 لیره می گرفت. این زمانی بود که همه ی احزاب پولهای کلان خرج می کردند و به نیروها و مزدورهایشان کلی پول می دادند. حرکت امل اینچنین تاسیس شد و بدون کمک خارجی به یک نیروی مهم و تاثیرگذار و مقاوم در لبنان تبدیل شد.