۱۳۹۰/۱۱/۰۶

خانواده لبنانی

در این نوشته سعی دارم نمایی از خانواده لبنانی برایتان ترسیم کنم؛ از آنچه خودم دیده ام و شنیده ام.

تعریف خانواده: خانواده مجموعه ای از افراد شامل پدر و مادر و فرزندان و گاهی اوقات پدر بزرگ و مادر بزرگ و احیانا ناپدری و نامادری است.

جمعیت و تعداد: خانواده لبنانی نسبت به خانواده ایرانی جمعیت بیشتری دارد. اقلا ۳ فرزند در اغلب خانواده ها وجود دارد و خانواده های چهار  فرزند به بالا هم کم نیستند.

فرزند داری: بچه از سه سالگی به مدرسه می رود و نظام آموزشی بطور رسمی شروع به تربیت فرزندان می کند. به سه سال قبل دبستان روضه می گویند. قبل از آن هم رایج است که بچه در گاردوری (حضانه) یعنی مهد نگهداری شود. بدلیل اینکه خیلی ها شاغل هستند و بچه را وقتی شش ماهش شد می سپارند مهدکودک.

کلفت سرخانه: خیلی ها هم خادمه دارند که شبانه روزی در منزل خدمت می کند و بچه را پیش او می گذارند. بیچاره بچه ی کوچک باید ریخت یک کلفت سیاه را تحمل کند و با او انس بگیرد و دیده شده که زبان آنها را هم یاد می گیرند و او را مانند مادر دوست دارند. این خادمه ها دخترکانی از بنگلادش یا اتیوپی یا اندونزی و مالزی هستند که در ازای ماهی ۱۰۰ دلار از صبح تا شب زحمت می کشند تا خانم خانه بتواند به زندگی و تفریحش برسد.

لباس: لبنان کشور تجملات و ظواهر است. لباس های مردم عموما مارک دار و گرانقیمت است. کسی که بودجه اش نمی رسد، صبر می کند تا فصل حراجی، و در آن وقت لباس ۱۰۰ دلاری را ۱۵ یا حتی ۱۰ دلار می خرد. لباس ها و جوراب و کفش و خلاصه همه چیز هم باید با هم ست باشد. لبنانی ها خیلی اهل نظافت ظاهر اند، یعنی هر روز دوش گرفته و بطری بطری عطر روی خودشان خالی می کنند. رسیدگی به سرو وضع ظاهر فقط مختص خانمها نیست. سلمانی ها (حلّاق) به تعداد زیاد در تمام کوچه ها یافت می شوند که انواع مدل مو درست می کنند، ریش می تراشند، و برای کسانی که ریش می گذارند آنکارد می کنند. حتی ابرو را هم مرتب می کنند.

داخل منزل: اما این خانواده شلوغ در خانه اش شکل دیگری است. بعضی ها که خیلی با کلاس اند وقتی بچه از مدرسه آمد باید برود و لباس منزل بپوشد و دست و رویش را بشوید و نهار بخورد. بعضی دیگر، بچه همان جلوی در، کیف و کفشش را ول می کند و با پای برهنه در خانه ای که با کفش رفت و آمد می کنند می رود دنبال بازی و کارتون. عموما سر بچه داد نمی زنند و مهم نیست بچه چه کار می کند، شاید به جهت تعداد زیاد بچه به کارهای بچگانه عادت می کنند.
خانه ای که به مهمان گوشزد کنند کفشش را در بیاورد خیلی کم است و در آنصورت به میهمان می گویند: البیت طاهر. و میهمان هم کفشش را در می آورد. بیشتر مردم مختلط می نشینند و خیلی هم اختلاط و شوخی می کنند! ارگیله (قلیان) که همنشین همیشگی لبنانی ها در تمام محافل و مجالس است. سیگار را هم البته نباید فراموش کرد. تعداد کمی که عموما خانواده طلبه و شیخ هستند زن و مردشان جدا می نشینند. البته طلبه هایی که ایران درس خوانده اند اینطور هستند و برخی از شیوخ چنین محدودیتی قائل نیستند

پذیرایی: عموما پذیرایی در چای یا قهوه و آجیل خلاصه می شود و زحمت زیادی ندارد. اگر مهمانی مفصل تر باشد شیرینی لبنانی یا باقلوا (خصوصا مجالس عروسی یا عقد) تعارف می کنند که نباید به عادت ما ایرانی ها آن را سر کشید! (یعنی فقط یک دانه باید برداشت) و همراه شیرینی دستمال می دهند تا دستتان را پاک کنید. گاهی میوه هم قرار می دهند. شیرینی خشک هایی که به آن پتی فور می گویند بسیار بسیار خوشمزه است. اگر مجلس ناهار باشد که دیگر جریان کلا فرق می کند. سفره ی ناهار شامل اقلا دو جور غذای اصلی است و چند جور پیش غذا و سالاد. مثلا فتوش و سیب زمینی سرخ کرده (در کنار هم می خورند) ورق عنب (دلمه) کوسه محشی (کدوی شکم پر) سوپ و بعد هم یک برنج و گوشت مثل کبسه، خورشت ملوخیه (نوعی سبزی کوهی معطر) و...

ازدواج مجدد: خیلی ها عقیده دارند زن دوم حق مسلم آنان است و علنا میروند با یک دختر جدید ازدواج می کنند و خانواده خود را پر جمعیت می کنند! البته لبنان هم از عادات قدیمی فاصله گرفته و زنان برخلاف گذشته به این کار اعتراض شدید می کنند که گاهی به طلاق و جدایی می انجامد.

مشغول کردن بچه ها: در اکثر خانواده ها سعی می کنند جوری شر بچه را از سرشان کم کنند. فرستادن به کلاسهای ورزشی، فرستادن به گیم نت (ساعتهای متمادی)، کارتون و کامپیوتر و انواع آی پد و آی فون و هزار آی دیگر!

مدرسه و دانشگاه: برخی که وسعشان می رسد بچه را می فرستند بهترین مدرسه خصوصی تا خوب درس بخواند و آینده دار شود. برخی وسعشان نمی رسد و مجبورند فرزندشان را به مدرسه رسمی بفرستند که مانند مدرسه های دولتی ما است و مجانی. داستان دانشگاه متفاوت است. تنها دانشگاه ارزان قیمت لبنان، دانشگاه اللبنانیه است که فقط یک پولی برای ثبت نام می گیرند و آنقدر امتحاناتش سخت است که کمتر از یک سوم دانشجوهایش فارغ التحصیل می شوند. بقیه دانشگاه ها پولی هستند. بعضی ها فقط برای پز هم که شده می روند دانشگاه آمریکایی بیروت. برخی هم می روند خارج کشور.

سربازی: سربازی اجباری چند سالی است که حذف شده و جوانان اصلا نگرانی برای آن ندارند.
---------------------------------

صفحه آشنایی با لبنان

نمایشگاه فرش و تولیدات ایرانی


نمایشگاه بزرگ فرش و تولیدات ایران در لبنان به مدت کمتر از یک ماه برگزار شد. مدتی بود که تبلیغ این نمایشگاه را در اتوبانها و در و دیوار شهر می دیدیم که حاوی تصویری از حرم امام رضا علیه السلام و پرچم ایران بود و ادعا کرده بود هدایایی مانند بلیط سفر به ایران به بازدید کنندگان اهدا خواهد کرد.
رفتیم تا ببینیم این محصولات وطنی چیست و به چه قیمتی به فروش می رسانند و بلکه بلیط سفر به ایران گیرمان بیاید.

نمایشگاه در طبقه اول یک پارکینگ کنار هتل فینیسیا تشکیل شده بود و ظاهر نه چندان مقبولی داشت.
به نظر می رسید هرکس توانسته آمده تا در این نمایشگاه سودی ببرد. محصولاتی مانند کارهای دستی و خاتم کاری و نقره کاری عرضه شده بود. چند غرفه هم انگشتر فروش و نقره فروش هایی بودند که محصولات خود را به نمایش گذاشته بودند. غرفه ی بزرگی مربوط به ظروف ملامین بود که با اطلاع از علاقه لبنانی ها به ملامین، مدل های زیبایی را عرضه کرده بودند.
 
 
 
 

غرفه های زیادی هم فرش فروشانی بودند که ظاهرا خیلی هایشان در بیروت دفتر و فروشگاه داشتند.

غرفه فروش زعفران دیوارهایش را با تابلوهای ایرانی پر کرده بود و شاید تنها غرفه ای بود که با وجود آوردن سرمایه ی زیاد، هزینه حمل بار بسیار اندکی پرداخته بود.
یک غرفه بزرگ که هنوز افتتاح نشده بود و آنرا با پرده پوشانده بودند، شیشه جات و بلورجات عرضه کرده بود و بسیار زیبا دکورش را طراحی و اجرا کرده بود.
در نهایت یک قسمت هم آجیل می فروختند که در کمال تعجب متوجه شدیم آجیل لبنانی و عربی است، نه ایرانی!
با اینکه اسم نمایشگاه محصولات و فرش ایرانی بود غرفه هایی از پاکستان و مصر و سوریه هم حضور داشتند.
چند روز بعد از بازدید، در اخبار رادیو شنیدم که سفارت ایران این نمایشگاه را غیرقانونی خوانده و گفته است آنها محصولات درجه یک عرضه نمی کنند و با این کار آبروی اجناس ایرانی را می برند و برای تجارت ایران مشکل ایجاد می کنند.
ظاهرا حق با آنهاست.  یکی از بستگان می گفت قبل از اینکه برای نمایشگاه تبلیغ کنند و افتتاح شود، وی طبق روال سالهای قبل به آن محل مراجعه کرده و از آنجا یک محصول سوریه ای خریده بود! نمایشگاه حاصل تلاش عده ای از تجار بود که برای فروش بیشترشان آن را با یاری هم، به راه انداخته بودند و عموما اجناس را به دو یا سه برابر قیمت می فروختند آنهم به دلار! مثلا یک قالیچه معمولی یک متری را می دادند 250$
خلاصه نه کسی به ما جایزه داد نه بلیط هدیه گرفتیم، ضمن اینکه برای پارک کردن ماشین در پارکینگ تاریک و ترسناک هم پول پرداخت کردیم.

۱۳۹۰/۱۱/۰۴

آشنایی با بیروت


بیروت از دو تپه الاَشرفیه (بیروت شرقی) و المُصَیطَبه (بیروت غربی)  تشکیل شده که به صورت شبه‌جزیره‌ای مثلثی به سوی دریا پیش می‌رود. در سمت داخلی‌، جلگه ساحلی باریکی قرار دارد که از دهانه نهرالکلب در شمال تا نهرالدامور در جنوب امتداد می‌یابد.
ریشه واژه بیروت، از لفظ عبری بِئِروت، جمع بِئِر، به معنای چاه، مشتق است. معنای این واژه در زبان‌های سریانی و فنیقی نیز همین است، که به منابع غنی آب در بیروت اشاره دارد.
بیروت از قدیمترین شهرهای خاورمیانه به شمار می‌آید. آثار مهمی از دوره‌های مصری، فنیقی، یونانی، رومی، بیزانسی، ایرانی و عثمانی در این شهر کشف شده است. در زمان فنیقی‌ها بندری در سواحل فنیقیه بوده که از آن با نام بروتا در کتیبه‌های تل العَمارنه یادشده است. در این عهد بیروت شهر کوچکی بود که شهر معروف بیبلوس (جُبیل امروزی) آن را تحت‌الشعاع قرار داده بود.
در حدود 200 پیش از میلاد، آنتیوخوس سوم بر بطلمیوس پنجم پیروز شده و بیروت را ضمیمه قلمرو سلوکی‌ها و سوریه کرد. با پیروزی مسلمانان، دوران تازه‌ای برای بیروت آغاز شد.
معاویه، خلیفه اموی، گروه‌هایی از ایرانیان را به آنجا کوچ داد تا شهر و اطراف آن را، برای دفاع در برابر تهاجمات روم شرقی پرجمعیت سازد.
جنگهای صلیبی برای بیروت مسائل تازه‌ای پیش آورد. صلیبیون که در 1099 از تمام طول سواحل شمالی بیروت سرازیر شده بودند، منحصراً از بیروت به عنوان محل تأمین آذوقه استفاده می‌کردند. آنها پس از فتح بیت‌المقدس دوباره به این شهر بازگشتند.
در ژوئیه 1291 امیر سنجر ابوشجاعی از دمشق به سوی بیروت آمد و آنجا را به نام الملک الاشرف خلیل تصرف کرد. در عصر ممالیک، بیروت ولایت عمده‌ای از «جُند» دمشق گردید و یک امیر طَبلْخانه به حکومت آنجا منصوب شد.
 بیروت در قرن 11عملاً بخشی از ایالت عثمانیِ دمشق و پس از 1070 جزو صیدا بود. در حمله‌های متقابل روسیه و عثمانی، بیروت چندین‌بار بمباران شد و اکتبر 1773 تا فوریه 1774 به تصرف روس‌ها درآمد.
بیروت در دوره جدید:
در حدود نیمه سده سیزدهم - نوزدهم، بیروت بندر و مرکز بازرگانی مهمی به شمار می‌رفت که از نظر موقعیت، بعداز سِمرنَه و اسکندریه قرار داشت. از دهه 1820 مبلغان مذهبی پروتستان از بریتانیا، ایالات‌متحده و نیز مبلغان کاتولیک رومی عمدتاً از فرانسه، در بیروت به فعالیت پرداختند.
 دانشگاه‌های بیروت، به علت نزدیکی به ایران و قرابت دینی ـ فرهنگی، نخستین انتخاب محصلان ایرانی در قرن نوزدهم بود و کسانی مانند قاسم غنی‌، محمدعلی جمالزاده و محمود حسابی از تحصیل کردگان این دانشگاه‌ها بوده‌اند.
به دنبال شکست عثمانی در جنگ جهانی اول، بیروت در 1920 به لبنان بزرگ پیوست و تحت قیمومت فرانسه درآمد و در 1926 پایتخت جمهوری لبنان شد. فرانسه برای تسریع استخراج مواد خام، بندر عظیمی در بیروت تجهیز کرد و یک رشته خطوط آهن که از بیروت به دمشق متصل می‌شد و نواحی داخلی را به ساحل مرتبط می‌ساخت، ایجاد کرد.
در نخستین سال‌های قیمومت فرانسه، مهاجرت آرام و پیوسته‌ای از شیعیان و سنیان، از اطراف بیروت یا کشورهای خاورمیانه به سوی بخش غربی شهر جریان داشت. بسیاری از آوارگان فلسطینی که در 1948 بویژه پس از کشتار دیریاسین از نواحی شمالی و ساحلی فلسطین گریخته بودند در بخش غربی بیروت اسکان یافتند.
براثر جنگ اعراب و اسرائیل (1948) و در پی بسته شدن بندر حیفا، بندر بیروت با امکانات مناسب خود جایگزین آن شد. درآمدهای کشورهای نفت‌خیز خلیج فارس و عربستان به کمک نظام بانکداری موفق بیروت، این شهر را مرکز فعالیت‌های تجاریِ کشورهای عربی کرد.
صدها هزارتن از شیعیان از منطقه جنوبی لبنان که مرکز رویارویی سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) و اسرائیل بود، آواره شدند و در شرق و جنوب بیروت اسکان یافتند.
پیش از جنگ داخلی 1975ـ1991، بیروت، با برخورداری از نظام مالی و تجاری آزاد و بانکداری موفق، بندر و فرودگاه مجهز، پایگاه مهم مبادلات مالی و ارزی بین‌المللی و مرکز فعالیت‌های تجاری منطقه خاورمیانه بود. همچنین وجود دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی متعدد، مطبوعات آزاد و نشریات و روزنامه‌هایی که مخاطبانی در دیگر کشورها داشت، موقعیت علمی و فرهنگی برجسته‌ای بدان می‌بخشید.
اهل سنت و ارمنی‌ها بزرگترین گروه مذهبی در بیروت بودند، اما با مهاجرت شمار زیادی از شیعیان در دهه  1960 و پس از آن به بیروت، به مرور ترکیب جمعیتی شهر به نحو چشمگیری تغییر کرد. با توجه به تغییرات جمعیتی، در دهه 1990، شیعیان به بزرگترین گروه مذهبی تبدیل شدند و پس از شیعیان، اهل سنت مهمترین گروه مذهبی‌اند.
اکثریت مسلمانان مشتمل بر مسلمانان سنی مذهب، دروزی و شیعه در بیروت غربی سکونت دارند؛ بویژه حومه جنوبی بیروت غربی (ضاحیه) بیشتر مرکز سکونت شیعیان است.
مردم بیروت شرقی تقریباً همه مسیحی‌اند، مارونی‌ها و ارتدوکس‌های یونانی و ارامنه مهمترین جوامع مسیحی ساکن در بیروت شرقی را تشکیل می‌دهند و کاتولیک‌های یونانی، رومی و پروتستان‌ها، کلدانی‌ها و قبطی‌ها دیگر فرقه‌های مسیحی را شامل می‌شوند. جامعه کوچکی از یهودیان نیز در بیروت زندگی می‌کنند. 

۱۳۹۰/۱۱/۰۳

شهادت سلطان جود و سخا تسلیت باد


شهادت امام علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیة و الثنا تسلیت باد. 

چقدر دلم تنگ شده برایت ای امام رئوف
می گویند شما امام غریبی
اما شما در میان شیعیانت غریب نیستی.
من در میان کشور غریب در غربتم
چه می شود مرا هم بطلبی
و در آن حرم امن زیبای روحانی ات با اشتیاق به سوی ضریحت قدم بردارم
و دست نیاز به سویت دراز کنم؛ که تضمین شده سه حاجت زائرت روا خواهد شد.
دیروز و پریروز که در مجلس عزای جدت رسول الله و عمویت امام حسن مجتبی نشسته بودم
دلم هوای تو را کرده بود و از آن بزرگواران عالم خواستم برات زیارتت را نصیبم کنند.
آیا شود کسی از آن خاندان بخشش، چیزی طلب کند و نا امید باز گردد؟
پس چشم انتظارم تا مرحمت شما را ببینم و با اشتیاق به سویتان بشتابم.

۱۳۹۰/۱۱/۰۱

آشنایی با چند کلمه عربی

در این بخش که زیر مجموعه بخش زبان صفحه ی آشنایی با لبنان است در نظر دارم هر بار چند کلمه برای آشنایی با این زبان خدمتتان عرض کنم.
برای دیدن معنای فارسی کلمات فارسی و ترکیبات آن می توانید به سایت لغتنامه دهخدا مراجعه فرمایید.


          لبنانی
عربی فصيح
تلفظ
معادل فارسی
ادش
كم؟
/addesh/
چند؟ چقدر؟
بدّي
أريد
/baddy/
می خواهم
جورة
حفرة
/joura/
گور[1]
شاورما

/shawerma/
شاه قورمه[2]
شو
ماذا
/shoo/
چی؟
فرجار

/forjar/
پرگار
کیفك
كيف حالك؟
/kyfak/
چطوری؟
لیش
لماذا
/lyesh/
چرا؟ برای چه؟
ماي
ماء
 /maay/
آب



[1] - گور در زبان فارسی زمان زردشتیان به معنای بهشت بوده و به نیت خیر استفاده می شد. وقتی می گفتند به گور رفت منظورشان به رحمت خدا رفت بوده اما در طول سالیان تبدیل شده به کلمه ای منفی و کلمه ای معادل قبر. چاله ی قبر که به آن گور می گفتند در عربی راه یافته و به چاله می گویند جورة.
[2] - این کلمه در اصل فارسی بوده و به معنای خوراک قورمه شاهانه است. قورمه به قطعات کوچک گوشت گفته می شد. مثل قورمه سبزی. اصطلاح گوشت قورمه تهیه کردن مانند گوشت برای کباب تهیه کردن استعمال می شد.

۱۳۹۰/۱۰/۲۹

وضعیت کنونی در لبنان

همانطور که در صفحات آشنایی با لبنان و تاریخچه شیعه در لبنان خواندید شیعیان وضع اقتصادی مناسبی ندارند. محل اسکان عمده شیعیان در بیروت جایی بنام ضاحیه است که معنای آن حومه شهر می باشد. این حومه شهر که خودش نصف پایتخت است برای خودش پایین شهر و بالا شهر دارد. بعضی محله ها مرتب تر و گرانتر است و برخی بسیار فقیر و انسان یاد پایین شهر خودمون در زمان شاه می افتد. با اینحال در تمام این محلات جوانان را مشاهده می کنید که سوار بر ماشین های مدل بالا و یا موتور سیکلت های کوچک رفت و آمد می کنند. یعنی ممکن است کسی خانه و زندگی درست و حسابی نداشته باشد اما یک بنز یا رنجرور گرانقیمت جلوی خانه اش پارک می کند! خیابان های ضاحیه به دلیل وجود تعداد سرسام آور ماشین در ساعات اوج ترافیک قفل می شود و عادت بسیار بد لبنانی ها در بوق زدن ممتد باعث می شود کسی که در اروپا یا کشوری با فرهنگ ترافیک بهتر زندگی کرده سردرد بگیرد. جالب اینست که وقتی به کسی که راه را بسته بود می رسند تازه سلام علیک می کنند! جالبترین چیز این است که تاکسی یا ون درست وسط خیابان و در میان مشکل رفت و آمد می ایستد تا شما را سوار کند

با تمام مشکلات اقتصادی همیشه مردم را می بینید که بر خلاف ایرانی های جدی و گاه اخمو و عصبانی و استرس زده، بسیار روحیه باز و سالمی دارند. بسیاری از لبنانی ها برای کسب درآمد عازم کشورهایی مثل کویت و آمریکا می شوند و با استفاده از استعداد تجاری خود که از اجدادشان در طول تاریخ به ارث رسیده تجارت پرسودی خواهند داشت. همیشه می گویند در هر کشوری می توان لبنانی یافت و عموما وضع مالی شان هم خوب است. (نگاه نکنید فقیرهایشان می آیند قم برای دروس حوزوی)

محله های مسیحی نشین همجوار وضع نسبتا بهتری در مقابل ضاحیه دارند. البته محله های فقیر مسیحی هم هست. اما هر چه به طرف شمال بروید مکان های دورتر و کاملا جدا از مسلمین دیگر شما را دچار تردید می کند که در لبنان هستید یا اروپا.
در لبنان آب و برق نیست و ملت هوا می خورند!
قضیه این است که همیشه اسراییل در جنگ نیروگاه های برق لبنان را بمباران می کرده و دفعه بعدی که نیروگاه می ساختند آنهم با وام های بین المللی و کمکهای خارجی، تا چند روز میگذشته دوباره جنگ میشده و نیروگاه نابود میشه. البته قیمت سرسام آور سوخت را هم به مشکل اضافه کنید و مالیاتی که دولت از مردم و خودش برای خرید سوخت نیروگاه ها می گیرد سبب می شود بودجه مصوب جهت تهیه سوخت کم بیاید. ضمن اینکه مردم می گویند از همین بودجه هم دزدیده می شود آنهم تو روز روشن! خب فکر کنم به عمق فاجعه پی بردید. اما فاجعه اصلی اینجاست که چون مسلمانان بخصوص شیعیان جزو آدمیزاد حساب نمیشوند در طول روز اگر طبق برنامه به آنها برق بدهند تنها 12 ساعت برق دارند. مثلا از 6 تا 10 صبح برق هست، 10 تا 2 قطع است، 2 تا 6 برق هست، 6 تا 12 قطع، 12 تا 6 صبح روز بعد وصل است، 6 تا 10 قطع، 10 تا 2 وصل، 2 تا 6 قطع و 6 تا 12 وصل. این شد یک چرخه ی دو روزه قطع و وصل برق که هر دوره زمانی یک روز در میان عوض می شود.
10 الی 14
14 الی 18
18 الی 24
24 الی 10
10 الی 14
14 الی 18
18 الی 24
24 الی 10

اما مسیحیان طبق مصوبه به گونه ای منطقه بندی شده اند که مناطق توریستی به حساب بیایند و همیشه برق دارند.
خب این از فاجعه برقی
میرسیم به مشکل آب
مشکل آب یک مشکل جهانی است. ایران رو نگاه نکنید آب تصفیه شده قابل شرب میاد تو لوله ها و ما خودمونو با این آب میشوریم. بیشتر کشورها فقط یه آب باریکه ای میاد خونه که برای نظافت و شست و شو استفاده میشه و آب شرب و پخت و پز توسط فیلتر یا بطری های آب شرب که از مغازه می خریم قابل دسترس است. اینجا مشکل کم آبی بخصوص در تابستان خودشو نشون میده و شاید در طول ماه یکبار دوبار آب وصل شه که منبع آبتون رو بتونید پر کنید. بقیه اش رو باید تانکر بیاد و آب بخرید: یک کامیون میاد و آب دریا براتون میاره که موقع مسواک زدن به خوبی مزه اش قابل درکه. اینهم از مشکل آب که حتی جمهوری اسلامی ایران هم نمیتونه براشون حل کنه. کلا میشه گفت لبنان کشوری است بی آب در تابستان و بی برق در زمستان (تابستان هم همینطور!)