۱۳۹۱/۱۰/۰۹

حاج مرشد چلویی، مردی که از انفاق نمی ترسید

مردم قدیما الگو ها و اسوه هایی داشتند که از اونها درس می گرفتند. امروز الگو و اسوه ی ما کیست؟ قدیم اعتقاد داشتند رزق دست خداست و صدقه دادن یا خمس و زکات از رزق آدم کم نمی کنه، بلکه اون رو زیاد هم میکنه. قضیه ی مرحوم چلویی را با هم مرور می کنیم:

 حاج میرزا احمد عابد نهاوندی مشهور به حاج مرشد چلویی در بازار تهران جنب مسجد جامع، غذافروشی داشت. مرشد چلويي از بزرگان و عرفاي تهران بود. وي از عزيزترين و نزديك ترين دوستان شيخ رجبعلي خياط بوده است. يكي از داستان هاي جالب كه در مورد حاج مرشد چلويي و شيخ رجبعلي خياط نقل مي كنند از اين قرار است:
روزي حاج مرشد چلويي براي ديدن شيخ نزد وي رفته بود، در اين حال شيخ از كسب و كار وي مي پرسد، حاج مرشد اظهار تاسف مي کند و از فروش كم و بي رونقي نالیده و به شيخ چنين مي گويد: غذاخوري ديگر رونق سابق را ندارد.

شيخ به حاج مرشد چنين پاسخ داد: هيچ مي داني كه دليلش چيست؟ روزي سيدي كه بارها به دليل نداشتن پول، غذاي رايگان از تو مي گرفت پيشت آمد و از تو غذايي خواست، تو او را بيرون كردي كه غذاي مفت يك بار، دوبار... وي ناراحت شد و رفت. از آن به بعد كارت خراب شد.

حاج مرشد از آن به بعد به هر كس كه بي پول بود غذاي رايگان مي داد و تابلويي نوشت به اين مضمون: نسيه داده مي شود، وجه دستي به مقدار وسع. و آن را در پشت دخل آويزان كرد، آن سيد را يافت و به وي غذا دادند. نقل مي كنند از آن به بعد غذاخوري مرشد غلغله بود.
 او برای عموم سخنرانی‌های هفتگی برپا می‌داشت. چون با مردم با زبان شعر و پند و اندرز برخورد می‌کرد به حاج مرشد معروف بود. یک روز در مغازه جناب مرشد، آتش سوزی رخ می دهد؛ وقتی خبر آتش سوزی مغازه را به جناب مرشد دادند بدون آنکه تغییر حالتی بدهد گفت: «عیب ندارد بابا» بین راه آهسته گریه می کرد! از او پرسیدند: آقا پس چرا ناراحت شدید؟ حاج مرشد جواب داد: «نه ناراحتی من از آتش سوزی نیست. آن آتش سوزی خیر بوده، دلم برای اشعاری که سالها سروده و درکشو میز دخل مغازه گذارده بودم، می سوزد؛ چون جایی نوشته نشده و نسخه دیگری هم از آن وجود ندارد! باقی‌مانده آن اشعار سوخته به نام «دیوان سوخته» به چاپ رسیده است.
از اشعار او:
کو آن کسی که کار برای خدا کند؟

بر جای بی‌وفایی مردم وفا کند
هرچند خلق سنگ ملامت بر او زنند

بر جای سنگ نیمه شبها دعا کند

وی در حدود نودسالگی در ۲۵ شهریور ۱۳۵۷هجری شمسی در تهران درگذشت. قبر وی جنب ابن بابویه تهران داخل مسجد ماشاالله است. این بیت شعر از او بر سنگ عمودی بالای قبر وی نوشته شده‌است:
همچو ساعی از دو عالم درگذر

تا شوی از آفرینش باخبر
منبع: بهترین کاسب قرن: خاطرات مرحوم حاج مرشد چلویی -طاب ثراه-، علی عابد نهاوندی، نشر سبحان، تهران، چاپ پنجم (۱۳۸۵).

مرحوم مرشد در جلوی آشپزخانه می ایستاد، گفته بود کسانی که می آیند تا غذا بگیرند و ببرند، هدایت کنید تا از نزد من بگذرند. چون بیشتر کسانی که غذا بیرون می بردند، بچه ها و نوجوانانی بودند که برای کارفرمایان وصاحبان مغازه های بازار غذا می گرفتند و می بردند (پادو) و خودشان از آن غذا محروم بودند. وقتی کودکی با ظرف غذا در دست، نزد مرحوم مرشد می آمد قدر پلوی زعفرانی روی بادیه او می ریخت و ظرف را کامل می کرد و بعد تکه کباب یا لقمه گوشت یا اگر تمام شده بود، ته دیگی زعفرانی داخل روغن می کرد و دهان آن پسربچه یا نوجوان می گذاشت.
و همین طور فقیران و مسکینان صفی داشتند که از داخل راهرو شروع می شد و به اول سالن مغازه ختم می گشت. افراد فقیری که معمولا عائله مند بودند و بعضی مورد شناسایی مرحوم مرشد قرار داشتند، هر روز می آمدند و به نسبت تعداد عائله خود غذای رایگان و خرجی یومیه می گرفتند.  
خدا رحمتش کند.

۳ نظر:

سيد مرتضي گفت...

سلام رفيق عزيز مجازي!! سايت خوب و مفيدي داري. از حدود 2 ماه پيش بطور اتفاقي آنرا پيدا کردم و مطالبش را خواندم. بدليل علاقه شخصي ام به لبنان سايت شما را جزو favourity هاي خود قرار دادم. مطلبي هم که در اين پست قرار داديد بسيار زيبا است. وصف اين بزگوار را ساليان قبل از مرحوم پدرم شنيده بودم. اين عزيز از سنخ افرادي همچون شيخ رجبعلي خياط و مرحوم دولابي و عزيز تازه درگذشته ، استاد حاج آقا مجتبي تهراني بود که دنبال نام و نان دنيا نبودند و سالم زندگي کردند. خداوند همه آنها و ما را رحمت کند.

آرمن گفت...

ما انسانها فکر میکنیم بایدهمه فرشته ها بال داشته باشند. نمونه فرشتکان بی بال مادران عزیز ما و همین آقای نهاوندی است.
خداوند مادران مارا حفظ کند.و به نیکوکاران قوت روز افزون.

mood kerbes گفت...

سلام آرمن عزیز. اعتقاد اسلام بر این است که انسان می تواند از فرشته هم بالاتر رود. این چنین انسانهایی که جسم خود را مملو از روح و معنویت خدا می کنند تبدیل می شوند به فرشتگانی که آزاری به کسی نمی رسانند و برای همه خیر و خوبی می خواهند.
کاش همه ی مردم اینطور بشوند.