۱۳۹۱/۰۹/۱۱

باز هم فراموشم شد



انسان فراموشکار است.
وقتی به این دنیا می آییم فراموش می کنیم قبلش کجا بودیم.
وقتی متولد می شویم یادمان می رود در شکم مادر بودیم. کاملا احساسات و ادراکات و افکار و آرزوهایمان را فراموش می کنیم. حتی فراموش می کنیم چقدر به مادرمان زحمت دادیم و او را به رنج و درد انداختیم.
چهار سالمان که می شود یادمان می رود شیرخواره بودیم و راه نمی توانستیم برویم و زمین خوردنهایمان هم فراموش می شود.
کلاس پنجم که می رسیم یادمان می رود معلم کلاس اول چقدر زحمت کشید تا به ما سواد یاد داد. فراموش می کنیم که بی سواد بودیم.
دبیرستانی که می شویم یادمان می رود به معلم و پدر و مادرمان احترام بگذاریم و خودمان را محور جهان خلقت می دانیم. بقیه باید برای خدمت به ما زحمت بکشند.
دانشگاه که می رویم یادمان می رود که معلمان و پدران ما هم دانشگاه رفتند ولی به نادانی ما اخم و اعتراض نکردند و خودشان را برتر ندانستند. فراموش می کنیم تازه دو کتاب خوانده ایم و در کار همه دخالت می کنیم؛ از استاد دانشگاهمان تا رییس جمهور.
وضو که می گیریم فراموش می کنیم که وضو مقدمه ی نماز است نه اینکه نیم ساعت دست و صورت خود را بمالیم.
نماز که می خوانیم فراموش می کنیم که نماز برای عبادت است و کلام ما است با خالق؛ فکرمان همه جا هست جز خدا.
کار می کنیم و فراموش می کنیم کار برای پول درآوردن نیست؛ کار برای سازندگی و نشاط و پیشرفت است و کمک به دیگران.
زندگی می کنیم و فراموش می کنیم که زندگی برای لذت و خوشگذرانی نیست. این دنیا یک مهمانخانه ی بی ستاره در مسیر زندگی ابدی است. تا به حال شده برای هتلتان فرش بخرید و دکور عوض کنید؟!
فراموش می کنیم که ماشین را می خریم تا ما را به مقصد برساند نه اینکه برایش حرص بخوریم و سر آن با مردم دعوا کنیم و چاقو بکشیم!
فراموش می کنیم....
تا به حال فکر کرده ایم چرا اینقدر فراموش می کنیم؟
برای اینکه فراموش می کنیم ما هیچ هستیم. بله هیچ. لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا و لا حیاتا و لا نشورا. نفع و ضرر و زندگی و مرگ دست ما نیست. وقتی خدا ما را می خواست خلق کند گفت: کن، فیکون. گفت خلق شو و ما ایجاد شدیم. درست مثل یک برنامه کامپیوتری که در آن یک شیء طراحی می کنیم و دکمه ی اجرا را می زنیم. سریعا بوجود می آید. اما واقعا وجود دارد؟ خیر. فقط در کامپیوتر است. اگر هارد خراب شود آن شیء هم نابود می شود. اگر خدا یک لحظه به ما توجه نکند ما نابودیم. اگر خدا لحظه ای خوابش بگیرد ما نابود می شویم. اللَّـهُ لَا إِلَـهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ  لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ (بقره255) خدا را لحظه ای چرت یا خواب نمی گیرد.
ما یادمان رفت مهره های برنامه کامپوتر خدا هستیم و با اراده ای که خدا برای ما برنامه نویسی کرده سر به طغیان می گذاریم و خودمان را محور خلقت می دانیم. نه خیر؛ من هیچ هستم. باید این را فراموش نکنیم. برای همین است که پیامبر از اهانت و توهین کفار ناراحت نمی شد. برای اینکه اهمیتی ندارد. برای اینکه آنها کسی نیستند که پیامبر از توهینشان برنجد. پیامبر به مردم نگفت من خدا هستم، گفت انی عبدالله. تمام پیامبران همین را گفتند: قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّـهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا ﴿مریم ٣٠ آری. شیطان فراموش کرد که هیچ است و خودش را دید و برای خودش ارزش قائل شد و گفت من از آتشم و به این خاک سجده نمی کنم. وقتی در امتحان الهی شکست خورد قسم خورد که همه ی ما را با همین امتحان فریب دهد. قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَ‌اطَكَ الْمُسْتَقِيمَ ﴿١٦ ثُمَّ لَآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَائِلِهِمْ  وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَ‌هُمْ شَاكِرِ‌ينَ ﴿١٧ قَالَ اخْرُ‌جْ مِنْهَا مَذْءُومًا مَّدْحُورً‌ا   لَّمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكُمْ أَجْمَعِينَ ﴿١٨ آیات 16 تا 18 سوره اعراف. خدا فرمود برو که جهنم را از تو و تابعینت پر خواهم کرد.
خدایا ما را به صراط مستقیم برسان و از شر شیطان دور کن. من سعی میکنم فراموش نکنم که هیچ هستم و برای آنکه از هیچ بودن در بیایم باید دستورات تو را اطاعت کنم. تو نیز مرا به آبروی محمد و اولادش یاری رسان. آمین.

هیچ نظری موجود نیست: