۱۳۹۰/۱۲/۱۹

خدا رو شکر ما هم مغز حساب میشیم


سلام به همه دوستان

خیلی وقته سرم زیاد شلوغه و نتونستم چیزی بنویسم. امتحانات دانشگاه بود و زندگی و کار و . . .

انشالله به زودی یه سفر میام ایران. دعا کنید بلیطم درست بشه. اما یه توضیح مختصر راجع به وضع خودم بدم که بعدا هرکسی منو دید ازم نخواد سوالایی رو بپرسه که هر هزار و یک نفری که منو می بینن  می پرسن و من باید از اول نوارمو کوک کنم و براشون بازگو کنم! 

من دارم فوق لیسانس مدیریت آموزشی می خونم در دانشگاه اسلامیه لبنان که واقع شده در خلده (نزدیک بیروت). ترم دوم رو شروع کردم. هنوز نمره هامونو ندادن. نمیدونم خوب دادم یا خراب کردم! البته خودم خیلی درس نخوندم ولی منتظرم ببینم استادها حفظی پسند هستند یا تحلیل پسند. بالاخره فوق لیسانسی گفتن! حفظیات مال لیسانسه.

خونه ای که اجاره کردم بد نیست، نه بزرگه و نه کوچیک. تابستونا آب کم میشه و باید خودمون آب بخریم و زمستونا هم برق! البته برق حداکثر 12 ساعت به ما روافض (شیعه ها) داده میشه و میگن شماها برقو میدزدید. (خب بعضیا اینکارو میکنن و باعث بدنامی شیعه شدن تو لبنان. اما اونایی که دارن اتهام میزنن از جماعت کسایی هستن که میلیارد میلیارد حق اینهمه مردمو میدزدن)

محله مون خیلی داغونه و بقول بچه های تهرون، خیلی فشله! از بس ماشین چپوندن توش نمیشه راه رفت! هر روز هم میای می بینی یکی با خیال راحت مالیده به ماشینت و تمام بدنه رو داغون کرده! ماشالله شیعه های لبنان قدرتشون زیاده و از بقل هرکی رد بشن روش اثر! می گذارن! بیچاره اسراییلی ها که گیر اینا افتادن!

کار هم می کنم. در موسسه امام موسی صدر کار ترجمه می کنم و اونا واقعا خانواده بزرگواری هستند و خیلی لطف دارن به من، بیش از اونی که به همه لطف دارن. این اخلاق حسنه ی امام موسی صدر که اخلاق امامان ماست واقعا آدمو جذب میکنه. بیخود نیست همه ی لبنانی ها عاشقش شده بودند.

زندگی مون میگذره، هرچند خرج از دخل بالاتره اما بالاخره خدا رسونده تا اینجاش؛ بقیه اش هم با خودش. از صدقه سر مسوولین دزد و بی کفایت لبنانی و دعواشون با کسایی که یخورده ملی گرایی و مردم دوستی دارن اینجا همیشه کشمکش سیاسی هست و در سایه اختلافات و تهدیدها، اقتصاد ضعیف و شکننده شده و گرانی به مردم فشار میاره.

تیپم لبنانی شده؛ یعنی مثل قدیم نیست که شلوار پارچه ای و پیراهن روی شلوار بپوشم. مثل بقیه مردای لبنانی شلوار جینز و تی شرت می پوشم و وقتی تو سفارت میشینم کنار ایرانی هایی که مجبورند کت شلوار بپوشند احساس میکنم شاید با خودشون بگن عجب آدم غربزده ای هست این بابا!

بعضی شبای جمعه میریم سفارت دعای کمیل. (ذکر این مطلب اصلا برای ریا نیست!) جمع خیلی صمیمی و مذهبی خوبی دارند. بیشترشون دیپلماتها و مسئولین موسسات ایرانی داخل لبنان هستند. تک و توکی هم مثل ما دانشجو. بعد از اینکه عباس به دنیا اومد و اونم با خودمون میبریم ما رو بیشتر تحویل می گیرند. دوباری هم خودم قسمتی از دعا رو خوندم و خلاصه خودمونو بین ایرانیای اونجا جا کردیم.

گاهی آخر هفته میریم جنوب؛ یا منزل فامیلای خانمم یا پیش فامیلای مادرم. تابستونا که بیروت خیلی گرم و شرجیه هر آخر هفته می رفتیم جنوب که هوا خوب تره و میشه بدون کولر گازی زنده موند! اما زمستون که جنوب خیلی سرده بیشتر بیروت موندیم و یکی دوباری هم که رفتیم جنوب پشیمون شدیم بس که سرد بود.

مشکل اصلی که برای همه دانشجوها پیش اومده مشکل دلاره. یه سایت زدن و ثبت ناممون کردن و گفتن برید 18 شهریور یکی از خانوادتون بیان نامه بگیرن که بانک بهتون ارز دولتی بده. یعنی اقلا 6 ماه بعد! یاد فیلما میفتیم که می نویسه: یکسال گذشت...! بعد هم شنیدیم که همونایی که نامه دارند هم بانک اذیتشون می کنه و بهشون دلار نمیدن. یه بار می گن تموم شد یه بار می گن برید دوباره نامه بیارید و خلاصه از این بازی ها. دیروز هم که گندش درومد و مشخص شد یارانه ها رو دارن از تفاوت مبلغ دلار در میارن میدن به مردم. یعنی از جیب مردم میدن یه قسمتیشو به خودشون! همون دیروز فکر کردم تکذیب شه و شد! دلار مسافری هم که وضعش مشخص نیست. یه روز می گن 1000 دلار یه بار میگن 1500! بعد میگن فلان کشور میری 400 بیشتر نمیدیم. خروجیت کو؟ از بچه دو ساله خروجی میگیرن اما بهش دلار تعلق نمی گیره! خلاصه اینم بدبختی جدیدیه که برای مردم درست شده. آقا میخواین ملت نرن قرتی بازی و شراب خوری چرا یقه ی دانشجوها رو می گیرید؟ فکر کنم یه راه جدید برای جلوگیری از فرار مغزهاست! خدا رو شکر ما رو ظاهرا مغز حساب کردن!

برنامه سفر ما از هفته دوم نوروز است و به مدت اقلا دو هفته در ایران خواهیم بود و زیارت  مشهد مقدس و قم را از امام رضا می طلبیم. شما هم دعا کنید اذن بدهند و به همراه عباس خدمتشان مشرف شویم.

التماس دعا

هیچ نظری موجود نیست: