۱۳۹۰/۰۸/۰۳

ما، اسب و تربیت فرزند


قضیه سقراط و اسب را می دانید؟ وقتی متنفذان شهر از روشنگری های سقراط برای جوانان به ستوه آمدند و وی را به دادگاه کشاندند گفتند که همه مردم توانایی تربیت جوانان را دارند بجز سقراط. سقراط از آنان اقرار گرفت که فقط بعضی از مردم توانایی پرورش اسب را دارند و به این شکل نشان داد که آنها از تربیت جوانان چیزی نمی دانند. چطور همه می توانند کودکی تربیت کنند اما نمی توانند اسبی را پرورش دهند؟
 امروزه هم بسیاری از مردم اهمیتی به تربیت فرزندشان نمی دهند خصوصا در لبنان که تعداد فرزندان هم بیشتر است و هزینه برای آموزش یک امر تجملی و اضافی به نظر می رسد. بسیاری از مردم برای انواع تفریحات و سفرها و وسایل تجملی منزل خرج می کنند اما هنگام پرداخت برای مدرسه و معلم آنقدر چانه می زنند که فکر می کنید آه در بساط ندارند. در لبنان هر واکسن بچه در مطب دکتر چیزی حدود 50 هزار تا 80 هزار تومان هزینه دارد و خیلی ها با جان و دل آنرا می پردازند و نمی روند درمانگاه که ارزان تر است ، چرا که می خواهند مطمئن و بهترین باشد. یا بهترین لباس های مارک دار را می خرند و اسباب بازی های گران قیمت برایش تهیه می کنند اما نمی فهمند این جسم ساخته شد، روح را باید ساخت. همین می شود که این بچه که اینقدر برایش خرج کردند و زحمت کشیدند فردا می ایستد تو روی آنها و هتاکی می کند و سیگار و رفقای ناجور و هزار بدبختی دیگر. مامانی های ما (یعنی اونایی که دیگه خیلی خوبند یا بهتر بگم، فکر می کنند خوبند) بچه را می گذارند مدرسه اسلامی و فکر می کنند که دیگر وظیفه آنها تمام شد. نه خیر در این صورت هم ممکن است فرزند در آینده دچار هزار مشکل روحی و اخلاقی شود.
بچه ها اولا از رفتار والدین در خانه الگو می گیرند. بعد که بزرگ تر شدند از اجتماع یعنی دوستانشان و اقوام و تلویزیون و ماهواره و اینترنت. سوم نظام تعلیم و تربیت جامعه. پس سهم والدین و مدرسه در این میان نسبت به گذشته کم شده است اما قدرت والدین در مدیریت و نظارت به خود آنها بستگی دارد. ضمن اینکه اگر شالوده شخصیتی بچه از کوچکی درست تشکیل شود به میزان زیادی نگرانی های آینده را خواهد کاست. نکته ای که در راهکارهای تربیتی به آن اشاره نشده دعای والدین است. والدین باید دعا کنند و از خدا و ائمه بخواهند این کودکی که امانت خداست به جهت ضعف های ما ، به بهترین شکل تربیت نخواهد شد پس خدا خودش لطف کند تا زمینه هدایت فراهم شود.
خداوند به همه ما توفیق روز افزون دهد.

۱۳۹۰/۰۷/۳۰

افول انسانیت


اونایی که همسن من هستند شنیدند و بزرگترها هم دیدند در دوران انقلاب چقدر همدلی و صمیمیت و همکاری بین مردم زیاد بود و روح تعاون اسلامی که پیامبر اکرم تلاش می کردند بین مسلمین ایجاد شود در مردم موج میزد. صفهای طولانی نفت در تاریخ به یاد مانده و جوان هایی که برای همسایه خود هم نفت می گرفتند و می آوردند. اگر کسی تیر می خورد سریع بلندش می کردند و میبردند بیمارستان یا در یک خانه مخفی می کردند. اما امروز چرا صف های همدلی و صمیمیت جای خود را به صفهای نفرت و دشمنی داده و هر کس اگر بتواند سر دیگری کلاه می گذارد تا به خیال خودش پیشی بگیرد. الان مردم از نصف شب در صف های سکه و ارز می ایستند و دیگران برایشان مهم اهمیت ندارند. اگر یک فرد تصادفی روی زمین بود کسی داوطلب نمی شود تا او را بردارد و به بیمارستان ببرد. اگر کیف یک زن را دارند می دزدند کسی زحمت به خودش نمی دهد تا با دزد درگیر شود. بدبختانه خیلی وقتها روحیه پلیس هم همینطور است و زحمت درگیری به خودش نمی دهد. این معضل اجتماعی که شاید بتوان گفت بعد از جنگ کم کم جوانه زد و امروز خاردرخت بزرگی شده است از آنجا ناشی می شود که جامعه در بحث فرهنگ و تربیت دچار نقص بوده و نتوانسته مردم را در مکتب اسلام تربیت کند. فرهنگ مردم هر چه بیشتر به سمت فرهنگ غربی پیش می رود و به جای خدا محوری به انسان محوری و لذت گرایی سوق پیدا می کند نتایج وحشتناک تری را هم باید منتظر بود.
استاد مدیریت ما در بحث مدیریت ژاپنی می گفت فرق مردم ما و مردم ژاپن در این است که وقتی یک مشکل اقتصادی برای سازمان پیش می آید، فرد ژاپنی بیشتر کار می کند و حتی زن و بچه اش را هم می آورد تا گوشه ای از کار را بگیرند و سازمان سقوط نکند. در حالیکه اگر یک ایرانی زمزمه ی ورشکستگی سازمانش را بشنود بسرعت حتی میز و کامپیوتر را می برد که اگر حقوقش پرداخت نشد مستمسکی داشته باشد که به آن دل خوش باشد. در این شرایط که در تمام جهان هر روز مشکلات اقتصادی رشد می کنند و مردم احساس فقر بیشتری می کنند جامعه ما بیشتر در منجلابی که غربی ها برایمان تدارک دیدند فرو می رود، منجلابی که خودشان در حال غرق شدن در آن هستند و می خواهند بقیه دنیا هم همراه آنان غرق شوند.
ما در روزگار غیبت تا چه حد می توانیم با این معضلات و روحیات غلط مبارزه کنیم؟ آیا باید بنشینیم و منتظر باشیم تا با ظهور مولایمان مشکلات هم حل شود؟ آیا درست است که قبل از بازگشت پدرمان از حج ، خانه را مرتب نکنیم و بگوییم خوب خودش که بیاید از ما هم بهتر تمیزکاری می کند؟!! یا باید تلاش می کنیم تا به هر وسیله و به بهترین وجه هر چیزی را مرتب کنیم تا هنگام آمدنش دلش شاد و چشمش روشن شود.
پس بیاییم هر کسی در هر پیشه ای که هست مانند گذشتگان با انصاف رفتار کند و بر بیچارگان سخت نگیرد و محرومان را یاری کند و برای ارتقای خدمتش به خلق خدا مطالعه و تلاش کند. ان شاء الله اجر آن را مولایمان به بهترین وجه خواهد داد. آمین

۱۳۹۰/۰۷/۲۵

ارزش واقعی انسان به چیست؟


این کلام از جناب علامه نقل به مضمون است
علامه محمد تقی جعفری (رحمة­ الله ­علیه) می­ گفتند:
عده ­ای از جامعه ­شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست».
برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه­ ی آن است. اما معیار ارزش انسان­ها در چیست.
هر کدام از جامعه شناسان صحبت­هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند.
بعد  وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگر می­خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می­ورزد.
کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است.
اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه­ ی خداست.
علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسان صحبت­های مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.
وقتی تشویق آن­ها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیه­ السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه می­فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازه­ی چیزی است که دوست می­دارد».
وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه­ ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه­ السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند . . .
حضرت علامه در ادامه می­ گفتند: عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی!!! پنجاه میلیونی!!!» . چقدر بدش می­آید؟ در واقع می­فهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بی­ ارزش است! 
اینجاست که ارزش و مفهوم «ثار الله» معلوم می­شود. ثار الله اضافه­ ی تشریفی است . خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازه­ ی خدای متعال است.

۱۳۹۰/۰۷/۲۲

مصاحبه با دکتر محمود لواسانی

 مصاحبه زیر را در اینترنت پیدا کردم و اشتباهات تایپی آن را تصحیح نمودم.
- استاد اگر امکان دارد، خوشحال میشویم که درابتدا قدری به معرفی خود بپردازید:
* استاد: بسم الله الرحمن الرحیم اینجانب محمود لواسانی هستم. خداوند پدرم مرحوم آیت الله میرزا حسن لواسانی را رحمت کند. ایشان در زمان آقای سید ابوالحسن اصفهانی و از طرف ایشان برای تبلیغ و وعظ از ایران به لبنان رفتند و حدود 25 تا 30 سال در شهر غازیه ساکن بودند. شهر غازیه در کنار شهر صیدا، یعنی در حد فاصل مناطق مرکزی و جنوبی لبنان واقع است. پدر من تا سال 1950 در لبنان بودند و پس از آن به ایران بازگشتند. آقای صدر به فاصله کوتاهی پس از آنکه آقاجانم لبنان را ترک کردند، یعنی درسال 1959، به آنجا آمدند. البته در این فاصله، مرحوم آیت الله شرف الدین و مرحوم آقای شیخ جعفر فقیه هنوز در قید حیات بودند. طبیعتاً با رفتن این بزرگان، خلأ بزرگی در جامعه روحانیت لبنان پدید آمد. این خلأ از دو جنبه خسارت بار بود: اول آنکه شیعه از آن بزرگان محروم شده بود، دوم آنکه عدهای فرصت طلب از طبقات پایین جامعه در صدد برآمدند تا با استفاده از خلأ پدید آمده، جایی را برای خود دست و پا کنند. اینها کسانی بودند که با انتساب خود به دستگاه روحانیت، موجبات وهن روحانیت و عمامه را فراهم می­کردند.اینها دنبال آن بودند تا با قدری روضه خوانی و نیز از راه ارتباط با اصحاب قدرت، پولی را برای خود دست و پا کنند. به هر حال روحانیت شیعه در لبنان وضع فجیعی پیدا کرده بود. البته این موضوع را تنها من نمیگویم. خودآقای صدر هم وقتی با هم بودیم، از این موضوع شکایت داشتند و گله میکردند.

- حضرتعالی خودتان از چه زمانی با امام صدر آشنا شدید؟
* استاد: بله. من در سال 1932 میلادی مطابق با 1311 شمسی به دنیا آمدم. در لبنان بزرگ شدم و تحصیلات ابتدایی، متوسطه و رشته فلسفه را در آنجا خواندم. در سال 1955 میلادی یا 1334 شمسی برای همیشه به ایران آمدم. اینجا در دانشگاه حقوق خواندم، مدتی در دادگستری وکالت کردم و سرانجام به وزارت خارجه رفتم. درسال 1963 میلادی یا 1342 شمسی بود که آنجا مشغول به کار شدم. حدود یک سال بعد، یعنی در سال 1343، برای جده ماموریت پیدا کردم و سه سال در آنجا ماندم. اولین برخورد من باآقای صدر، که امیدوارم ان شاءالله در قید حیات باشند، در همین ماموریت و در جده و مکه بود.

- اتفاقاً مرحوم ایت الله سلطانی طباطبایی نیز نقل کردند که امام صدر ایام حج سال 1343 را در مکه بودند و در خلال این سفر در گردهمایی اندیشمندان کشورهای اسلامی نیز شرکت جستند ...
* استاد: دقیقاً همینطور است. داستان از این قرار بود که هنوز هفت هشت ماه از اولین سال ماموریت نگذشته بود که ملک فیصل همایشی بنام (کنفرانس بزرگ اسلامی) از شخصیتهای برجسته کشورهای اسلامی تشکیل داد. (رابطه العالم الاسلامی) همزمان با آن و شاید هم اندکی پیش تر تاسیس شده بود و بانک اسلامی هم بعد از آن تشکیل گردید.شخصیتهای روحانی اغلب کشورهای اسلامی در این کنفرانس شرکت جستند. مثلاً (علال فارسی) نخست وزیر اسبق و رئیس حزب استقلال مغرب حضور پیدا کرده بود، حاج امین حسینی آمده بود، ابوالحسن ندوی آمده بود، آقای فاضل الجمالی نخست وزیر اسبق و شیعه مذهب عراق، که بعد از عبدالکریک قاسم از عراق فرار کرده بود و اخیراً مرحوم گردید، آمده بود. سعید رمضان داماد حسن البنا موسس اخوان المسلمین مصر که ایشان هم اخیراً مرحوم گردید، آمده بود. از لبنان امام موسی صدر آمده بود و از ایران هم هیئتی به ریاست مرحوم شیخ خلیل الله کمرهای. من که آن موقع جوان بودم و تقریباً 32 سال سن داشتم، از طرف سفارت مامور بودم تا به عنوان یکی از اعضای هیئت ایرانی، در آن کنفرانس شرکت کنم ....

- آیا در آن کنفرانس آقای صدر سخنرانی هم داشتند؟
* استاد: داشتند، اما من دیگر جزئیات آن را به خاطر ندارم. به هر حال این ماموریت سه سال به طول انجامید و پس از آن به تهران بازگشتم. سه ماهی در تهران بودم که از من خواسته شد برای ماموریت سه ماهه به لبنان بروم. این گونه بود که در سال 1346 و به نیت یک ماموریت موقت به لبنان آمدم، اما به دلیل تمدیدهای پی در پی، مدت چهار سال و نیم متوالی را در این کشور سپری کردم.

- استاد! به نظر حضرتعالی رمز موفقیت امام صدر چه بود؟ چه شد که ایشان توانست این گونه در متحول ساختن جوانان شیعه موفق باشد؟
* استاد: سوال خیلی خوبی کردید. برای این که من به این موضوع خیلی علاقمند هستم. ببینید! حقیقت آن است که جوانان تحصیل کرده شیعه، و از جمله خود من، آن چیزی را که در پی آن بودیم، در وجود آقای صدر پیدا کردیم. ببینید! من در محیطی بزرگ شدم که مذهبی بود. پدرم یک آیت الله و مجتهد درجه اول بود که در عراق، ایران و لبنان، روی کتابهایش حساب میکردند ...

- ببخشید استاد! آیا مرحوم آیت الله محمد صادق لواسانی، دوست نزدیک امام راحل (ره)، با شما خویشی داشتند؟
* استاد: بله. ایشان برادرزاده پدرم، یعنی پسر عموی من است. ببینید! این یک حقیقت است که انسان حتی اگر هم بخواهد خودش را از این ریشهها جدا کند، نمیتواند. ما از یک طرف در محیطی بزرگ شدیم، که به تمام معنی مذهبی بود. از طرف دیگر از همان ابتدا، با دنیای غرب و زندگی جدید ارتباط مستقیم داشتیم و امروز نیز داریم. این دو عامل باعث شد تا از همان بچگی، دغدغه مهمی را در درون خود حس کنیم. آن دغدغه این بود که برخی برادران اهل سنت، به ما شیعیان با نگاه تحقیرآمیز مینگریستند. آنها ما را ضعیف، فقیر، تو سری خور، بدبخت، حمال و جاروکش میدانستند. ما رنج میکشیدیم از این که توسط دیگران عقب مانده شمرده میشویم، از این که نجف فقط به داخل خود نگاه میکند، از این که غرب تنها الازهر را میشناسد، از این که تنها اعتقاداتی اسلامی شمرده میشود که توسط امثال شیخ محمد عبده بیان شده باشد و از این که شیعه اصلاً حرمتی ندارد. این نوع مظاهر از همان بچگی ما را رنج میداد. آنچه سنگینی این دغدغه را دو چندان میکرد، آشنایی با فرهنگ غرب بود. من فلسفه خوانده بودم و زبان عرب را میشناختم. نگاه غرب به فرهنگ غنی اسلام، حقیقتاً ما را رنج میداد. درهمین حال اغلب روحانیون ما، براساس شعار قدیمی تقیه، جز آنکه رساله چاپ کنند و در ماههای محرم و صفر به عزا بنشینند، فعالیت دیگری نداشتند. یعنی شرایط به گونهای بود که ما جوانان شیعه، در همان حالی که سرکوفت میشدیم و اعتقاداتمان به تمسخر گرفته میشد، احساس میکردیم که از سوی روحانیت شیعه نیز فراموش شدهایم. با همه اینها، در اعماق دل خود احساس حقانیت میکردیم. یعنی حقانیت ما اینقدر برای ما روشن بود، که افسوس میخوردیم که چرا نباید حقانیت شیعه برای همه آشکار باشد؟ چرا دیگران نباید به درستی بدانند ، ما که هستیم و چه میگوییم؟ چرا اعتقادات شیعه باید آنقدر برای  جهان غرب ناشناخته باشد، که غربیها این گونه به ما نگاه کنند؟ در چنین شرایطی بود که با آقای صدر آشنا شدیم. من اعتقاد دارم که در این گردش روزگار میان شرق و غرب، آقای صدر اولین صدای رسایی بود که از خاک لبنان، منطق و حقانیت شیعه را با زبان روز به دنیا عرضه کرد. در واقع ایشان پاسخگویی آن آروزهایی بود که سالها در خیال خود با آنها زندگی کرده بودیم.

- چه عواملی باعث شد که ایشان چنین نقشی را برعهده گیرد؟
* استاد: مساله همین است. رمز موفقیت ایشان اولاً دانش و روشن بینی و ثانیاً سجایای اخلاقی ایشان بود. ایشان حتی با دختران بی حجاب هم گفتگو میکردند و مانعی نداشتند. میگفتند اینها باید بفهمند که اسلام چه است و شیعه یعنی چه، آقای صدر وقتی با غربیها صحبت میکردند، به زبان فرانسه حرف میزدند، همه تعجب میکردند که چگونه ممکن است یک روحانی شیعه به زبان فرانسه حرف بزند. دلیل موفقیت آقای صدر آن بود که ایشان دانش، روشن بینی، اخلاق، حلم، حوصله و حتی لبخند و سیمای جذاب را در خود جمع کرده بود. همه این خصوصیات به اضافه آن اصالت خانوادگی که آقای صدر داشتند، دست به دست هم داد تا ایشان بتوانند جوانها را به سوی خود بکشانند.