۱۳۹۰/۰۷/۰۶

حکایتی جالب و آموزنده


متن زیر توسط یکی از دوستان بدستم رسید که جالب است و خواندنش مفید فایده. متاسفانه منبع آن را نمی دانم. اگر منبع آن را در کتب اسلامی یافتید به من خبر دهید.
نقل شده كه دو نفر از شيعيان در گذرگاهي از بغداد به مجلس بزرگي رسيدند. پرسيدند اين مجلس متعلّق به  كيست؟
گفتند مجلس درس امام اعظم ابوحنيفه است .
راوي حكايت مي گويد رفيق من كه اسمش فضل بن حسن بود و مردي مستحکم در مذهب شيعه و در عين حال آدمي بحّاث و با اطلاع از مباني مذهب بود ، گفت من مي روم و با اين مرد مباحثه مي كنم و تا او را ملزم و مجاب نكنم از اين مكان نمي روم.
گفتم اين عالم بزرگي است و از عهدۀ بحث با او بر نمي آيي .
گفت من معتقد به مذهب حقم و حق مغلوب نمي شود .
وارد مجلس شديم و نشستيم و در يك فرصت مناسب، فضل از جا برخاست و گفت ايها العالم من برادري دارم كه رافضي است ( يعني شيعه است) و من هر چه مي خواهم به او بفهمانم كه ابوبكر بعد از پيامبر اكرم ، افضل امّت و خليفۀ به حق بوده قبول نمي كند و مي گويد علي بن ابيطالب ، افضل و خليفۀ به حق است . شما يك دليل قاطعي به من ياد بدهيد كه به او بفهمانم و او را به راه راست بياورم .
ابوحنيفه گفت به برادرت بگو بهترين و روشن ترين دليل اين است كه پيامبر اكرم همواره در ميدان هاي جنگ ، آن دو بزرگوار ! ( ابوبكر و عمر) را كنار خود مي نشاند و علي را مقابل نيزه و شمشير دشمن مي فرستاد و اين نشان مي دهد كه آن دو نفر ، محبوب پيامبر بوده اند و چون آن حضرت مي خواسته كه آن ها بعد از خودش جانشين باشند آنها را حفظ مي كرد و چون علي را دوست نمي داشت طردش مي كرد و به ميدان ميفرستاد تا كشته شود و اين بهترين دليل بر افضليت ابوبكر و عمر است !
فضل گفت بله من اين را به برادرم مي گويم ولي او از قرآن به من جواب مي دهد كه خداوند فرموده است: « خداوند ، مجاهدين را بر قاعدين و نشستگان برتري داده و اجري بزرگ براي آنان آماده است» و به حكم اين آيه ، علي چون مجاهد بوده افضل از ابوبكر وعمراست كه قاعد بوده اند .
ابوحنيفه گفت به او بگو از اين بهتر مي خواهي كه ابوبكر و عمر قبرشان كنار قبر پيامبر و چسبيده به قبر آن حضرت است در حالي كه قبر علي از قبر پيامبر دور افتاده و در عراق است .
فضل گفت بله اين را هم به برادرم مي گويم امّا او مي گويد آن ها غاصبانه در كنار پيامبر اكرم دفن شده اند براي اين كه خداوند فرموده است « اي مؤمنان بدون اذن و اجازۀ پيامبر ، داخل خانه اش نشويد...»  و مي دانيم كه رسول اكرم در خانۀ خودش دفن شده و آن دو نفر بدون اذن در خانۀ آن حضرت دفن شده اند و محل دفن ايشان غصبي است .
ابوحنيفه كه از اين گفتگو سخت ناراحت شده بود تأمّلي كرد و سپس با لحني تند گفت به اين برادر خبيثت بگو آنها غاصبانه در خانة پيامبر دفن نشده اند بلكه عايشه و حفصه كه دختران آن دو بزرگوار و همسران پيامبر بودند و ازپيامبر مهريه طلبكار بودند، پدرانشان را در مهرية خودشان دفن كردند .
فضل گفت بله من اين مطلب را هم به برادرم گفته ام ولي او باز آيه اي براي من مي خواند و مي گويد پيامبر صلي الله عليه و آله به همسرانش بدهكار نبوده براي اينكه خداوند فرموده است « اي پيامبر ما همسران تو را كه مهرشان را پرداخته اي براي تو حلال كرديم» طبق اين آيه ، پيامبر اكرم مهريۀ زن هايش را داده بود و وقتي كه از دنيا رفت به زن هايش بدهكار نبوده است .
ابوحنيفه اندكي تأمّل كرد و گفت به اين برادرت بگو درست است كه همسران پيامبر، مهريّه طلبكار نبوده اند اما سهم الارث كه از ماتَرَك پيامبر داشته اند و ماتَرَك (يعني آنچه پيامبر اكرم بعد از مرگش از خود باقي گذاشته) نيز همين خانه اش بوده و شرعاً سهمي هم از آن خانه به همسرانش مي رسد و چون عايشه و حفصه وارث پيامبر بوده اند پدرانشان را در سهم الارث خودشان دفن كرده اند و بنابراين غصبي در كار نبوده است .
فضل گفت بله من اين را هم به برادرم گفته ام ولي او مي گويد شما آقايان سنّي ها مگرنمي گوييد كه پيامبر ارث نمي گذارد و خودتان حديث نقل مي كنيد كه پيامبر اكرم فرموده است « ما پيامبران اصلاً ارث نمي گذاريم و هر چه از ما باقي مانده صدقه است» پس طبق گفتة خودتان عايشه و حفصه سهم الارث نداشته‌اند . به همان دليلي كه شما حضرت فاطمه را از فدك محروم كرديد و گفتيد پيامبر ارث نمي گذارد آن دو همسر نيز نبايد ارث ببرند . آيا دختر از پدر ارث نمي برد اما همسر از شوهر ارث مي برد ؟ ! حالا بر فرض بپذيريم كه آنها سهم الارث داشته اند ، مگر نه اين است كه ميّت اگر فرزند داشته باشد ، سهم الارث زوجه اش يك هشتم ماتَرَك مي شود، در اين جا تمام ماتَرَك پيامبر اكرم يك حجره (اتاق) بوده كه وقتي آن تقسيم بر هشت شود يك قسمت از آن هشت قسمت تقسيم مي شود ميان همسران پيامبر اكرم كه نُه نفر بوده اند و در نتيجه سهم هر يك از عايشه و حفصه به قدر يك وجب هم نمي شود، پس چگونه آن دو هيكل بزرگ در يك وجب زمين جا شده اند ؟!
سخن كه به اينجا رسيد ابوحنيفه حسابي از كوره در رفت و با لحني خشم آلود فرياد كشيد اين مرد را بيرون كنيد اين خودش رافضي است و اصلاً برادر هم ندارد!

۱۳۹۰/۰۷/۰۱

باز باران...

امروز بعد از بدقولی های هواشناسی! برای اولین بار بعد از تابستان باران بارید. جایتان خالی باید بیایید ببینید عجب بارانی است. هر قطره اش دوبرابر بارانهای خودمان! باران اینجا بیشتر استوایی است تا مدیترانه ای! هرچه تلاش کردم عکس درست حسابی بگیرم نشد. این تصویر دستکاری نشده و تار بودنش فقط به خاطر شدت باران است.

اینم پیغام هواشناسی

۱۳۹۰/۰۶/۲۴

بعد از مدتها غیبت


سلام
خیلی وقت است فرصت نوشتن نیافتهم. شاید تقصیر عباس آقا باشد (پسرم) شاید هم کارم زیاد است. به هر حال چند تا موضوع بود که باید بنویسم و براتون منتشر کنم. 
فقط الان اینو بگم که آدم اگر توی زندگیش همش دنبال حساب کتاب مادی نباشه و یه کم هم توکل به خدا بکنه خودش قول داده که کار ما لنگ نمونه. من که نسبت به جور شدن ازدواج و اسباب و خونه و غیره خیلی نا امید بودم با یه ذره توکل و امید به لطف خدا به جایی رسیدم که کمبودی احساس نمی کنم. هرچند زندگی مادی و تبلیغات عجیب وغریب خصوصا توی خارج آدم رو میبره به این سمت که هی خرید کنه و دائما خونه زندگیشو ارتقا بده اما اگه آدم به کمترین چیزها قانع باشه هیچ مشکلی نخواهد داشت. من به همین حداقل هایی که دارم راضی هستیم. مسأله مهم دیگه حسادت و چشم هم چشمیه که متاسفانه تو خیلی های ما بصورت نادانسته وجود داره. جالب اینه که مثلا من فکر میکنم یکی از فامیلا خیلی وضعشون خوبه و با داشتن این امکانات و خونه زندگی خوب، دیگه غمی ندارن. اما همون فامیل به من حسادت میکنه که چرا زندگی آرام و بی مشکلی دارم! خوب اگر من بروم دنبال اینکه زندگی ام شبیه آنها بشود و برای این کار هزار تا دوز و کلک توی کارم بزنم تا پول بیشتر درارم و اعصابم را خورد کنم و بیشتر سر کار بروم و شغل دوم و گاهی سوم و قرض و وام های روی هم روی هم بگیرم، غیر از اینکه هدف زندگی را گم کرده ام و آخرتم را به باد داده ام، خودم و خانواده ام و زندگی ام را نابود می کنم. خب چرا برای اینکه ماشین کیای من بشود نیسان چهل میلیونی و خونه 100 متری بشود 500 متری و قالیچه های ماشینی بشود فرش ابریشم، عمر خودم را تلف کنم؟ از آن طرف چرا یک نفر که همه اینها را دارد و می خواهد باز هم بیشتر داشته باشد و ویلا هم بخرد و هزار زهر مار دیگر، می آید به من حسادت می کند که چرا محمود اینقدر راحت ازدواج کرد و زود هم بچه دار شد و خونه زندگی مقبول برای خودش دست و پا کرده! خب اینا رو من از لطف خدا دارم. من به خودم امیدی نداشتم و از خودم چیزی ندارم. آنها که امیدشان به تلاش خودشان است و حسابات مادی شان بروند فکری به حال خودشان کنند نه اینکه حسودی کنند. ضمن اینکه آنها مشکلات منو که نمیبینن. اینجور آدم ها جلویت که میرسند آنقدر چاکرم نوکرم مخلصم میکنند که فکر می کنی خیلی دوستت دارند ولی در دلشان می گویند ایشالا بدبخت شی ایشالا زندگیت خراب شه! خب چرا؟ چون من از لطف خدا تونستم سرپا بمونم؟! هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند پرچمی را که خدا برافراشته پایین بکشد. الکی به خودشان زور ندهند. داشتن دل خوش و شاد و آزاد و روان زندگی کردن با حرص دنیا و طمع و آرزوهای بیشتر و بیشتر جور در نمی آید. یک کم باید بی خیال بود. چرا حتما همه باید خودشان و بچه شان و سرایدارشان موبایل داشته باشند کامپیوتر شخصی داشته باشند روی تخت بخوابند دکور بلورجات توی خونه باشه که چقدر قیمتشه؟ اضافات زندگی های امروزی خیلی زیاد شده برای همین همه فکر میکنن مشکل از اقتصاد مملکته که نمیتونن همه چیز بخرن. مگه قبلا همه افراد همه وسایل زندگی را در حد کمال داشتند؟ مگر من که چند ماه ماشین نداشتم و پیاده میرفتم این ور اونور، برق اضطراری نداشتم شمع و چراغ قوه روشن میکردم، پرده نداشتم، پارچه جلوی پنجره زده بودم، نتونستم زندگی کنم؟ نتونستم بچه دار بشم؟ هرچقدر از دستورات ائمه دور شیم به همون اندازه شایدم بیشتر ضرر می کنیم. یادمون باشه بزرگترین گنج و ثروت قناعته. قدر زندگی رو بدونیم و بدونیم برای چی داریم زندگی می کنیم. در اون صورت در بزرگترین مشکلات ناراحت نمی شیم و از راحت بودن دیگران و ندیدن مشکلاتشان نمی رنجیم.
منتظر موضوعای جدید باشید

۱۳۹۰/۰۶/۲۰

آشنایی با لبنان

مطلب زیر برگرفته از سایت تبیان است و مسئولیت صحت اطلاعات به عهده نویسنده مطلب می باشد.
 مطلب را از منبع اصلی بخوانید: تبیان
تحقيق و تأليف: سيد محمد مهدى خادمى

مقدمه
در سال 1921 لبنان كه نام منطقه «جبل لبنان» بود و فعلاً «استان جبل» يك استان از پنج استان لبنان مى باشد بر همه پنج استان لبنان اطلاق گرديد. در لبنان 15 طايفه مذهبى در كنار هم زندگى مى كنند كه اهم اين طوايف عبارتند از:
1- مارونى
2- سنى
3- درزى
4- كاتوليك
5- ارتودكس
6- پروتستانها
7- لاتين ها و غيره
8- شيعيان

بسم الله الرحمن الرحيم

مقدمه تاريخى ظهور شيعه در لبنان
آنچه كه بين لبنانى هاى شيعه مشهور مى باشد: شيعه با ورود ابوذر غفارى وارد لبنان شد و هم اكنون مسجدى به نام اباذر در جبل جنوب لبنان وجود دارد.
بزرگترين پايگاه فكرى، عقيدتى، جبل عامل در جنوب لبنان، لبنانى است كه متفكرين و نويسندگان و علماء و آثار علمى زيادى به عالم هديه كرده است.
شهيد اول: شهيد ثانى، شيخ بهاءالدين عاملى: سيد صدرالدين صدر، محقق كركى و همچنين كتب و آثار علمى و فراوانى را نام برد.
زمانى تشيع سرتاسر لبنان را فراگرفته بود، تمام ساكنين اين منطقه شيعه بودند، جز معدودى اهل سنت كه در بيروت زندگى مى كردند و معدودى مسيحى كه حوالى جبيل در شمال بيروت سكونت داشتند مابقى ساكنين اين منطقه اى كه امروز لبنان ناميده ميشود شيعه بودند. لبنان كه تاريخ، فرهنگ و تمدن ثروتمندى دارد، بعد از انتشار اسلام در منطقه خاورميانه فرهنگ و تمدنش منحصراً به فعاليتهاى شيعيان جبل عامل اختصاص مى يابد و تاريخ كتب و دانشمندان و ادباى بزرگ و جهانى شيعه درخشنده ترين صفحه افتخاراتش مى باشد. بعلاوه اين منطقه را همانند سرچشمه فرهنگ و اخلاق و ديندارى درآورد.
بعد از دوران نكبت بار بنى اميّه و بنى عبّاس، و صلاح الدّين ايّوبى، و كشتارهاى بيرحمانه او از شيعيان لبنان، و خلاصه فشارهاى هشت قرن «ايوبيان و عثمانيان و تعصبهاى وحشيانه حكمرانان متعصب عثمانيان در طول هفتصد سال رفته رفته و عليرغم پايدارى قهرمانانه شيعيان و علماء آنان، اوضاع عمومى زندگى آنانرا بحرانى و راكد ساخت و جنوب لبنان را كه روزى مشرق معلومات و مركز فرهنگ اسلامى بود و در هر شهر و روستايى عالمى يا مؤلفى ديده مى شد و همه به نقل بعضى از تواريخ در هر روستا بيش از هشتاد مجتهد زندگى مى كردند بكلى از علم و تمدن و فرهنگ اسلامى و شيعى تهى شد، مدرسه هاى دينى و كتابخانه هاى فراوان خراب گرديد، دانشمندان و بزرگانشان را تار و مار و زندانى و گاهى به قتل مى رساندند مناطق آنان را از جوانان و كشاورزان خالى ساخت و غالباً آنها را به جنگهاى فرساينده و بى نتيجه اى مثل جنگ با يمن مى فرستادند و كسى كه از جنگ سر باز مى زد مجبور بود مالياتى در حدود 75 ليره طلا بدهد و چون اين مبلغ غالباً تأمين نمى شد يا به جنگ مى رفتند و كشته مى شدند و يا زمينهاى خود را به فئودالها و به مزدوران دولت عثمانى مى فروختند و يا زمينهاى آنان را تملك مى كردند و بخصوص اين فشارهاى ظالمانه در هنگامى كه دولت عثمانى از دولتهاى شيعه ايران شكست مى خورد شدّت مى يافت و آخرين بقاياى كتابخانه ها و كتابها و علماء هم در زمان حاكم عثمانى بنام احمد جزّار سوخته شد و نانوائى و تنورهاى شهر عكّار شاهد سوختن آن كتابها بود.

حضور اجتماعى شيعه در ساختار سياسى لبنان
شيعيان %13 مردم لبنان را بوجود مى آورند. منطق اصلى سكونتشان در جنوب (جبل عامل) و شرق (بعلبك، حرمل، مشغره) و بيروت (شياح، برج البراجنه، شوفيات و نبعه) و كوهستانهاى شمال (منطقه جبيل) مى باشد و فعلاً در بيروت و صيدا براى كار و تجارت تعداد زيادى از شيعيان سكونت دارند و در طرابلس، مضافاً بر وجود دو روستاى كاملاً شيعى رفته رفته بر تعدادشان افزوده شده است.
استعمار فرانسه بر حسب آماری كه بين سالهاى 30-1920 تهيه كرده است عدد مسيحيان را اكثريت بشمار آورده و لذا رئيس جمهور و رئيس اركان ارتش را حق آنها دانسته است و بعد سنّى ها را در رديف دوم و بعد شيعه ها را در رديف سوم قرار داده و لهذا نخست وزير و اكثريت وزراء از بين مسيحيان و سنى ها انتخاب شده و رياست مجلس از بين شيعه انتخاب مى گردد و به موجب قانون اساسى تا قبل از تغيير در (طائف) شيعيان داراى 19 نماينده در مجلس بودند كه يكى از آنان رئيس مجلس مى باشد و يك پنجم كارمندان دولت و 15 كابينه دولت هم متعلق به آنان است هر چند اين حق در سازمانهاى دولتى حتى يكبار هم عملى نشده است.
از سال 1943 پس از استقلال لبنان فرصتى گرانبها براى شيعيان بدست آمد كه عقب ماندگى هاى خود را با فعاليتهاى همه جانبه جبران كنند.
در 41 سال قبل سال 1959 پس از هجرت امام موسى صدر فعاليت گسترده تشكيلاتى جهت ارتقاء سطح فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى، سياسى نظامى، شيعيان لبنان بوجود آمد و لهذا كشاورزى با وضع مدرنى در جنوب و بقاء رشد پيدا كرد، مهاجرت به آفريقا، كشورهاى عربى، آمريكاى جنوبى وسعت يافت و اين مهاجران آبادانى فراوانى در بيروت و جنوب ايجاد كردند عدد فارغ التحصيلان شيعى در مدت ده سال از يك نفر به پنجاه نفر رسيد اكنون شيعيان يك قدرت اساسى و در حال رشد، يك نهضت مترقى و آينده ساز لبنان (و حتى كشورهاى عربى و اسلامى هستند) و چون عدد آنها %13 مردم لبنان و بزرگترين مذاهب را بوجود مى آورد و استعدادهاى افراد، قابل تقدير بلكه موجب وحشت دشمنان اسلام است. بيش از 60% زمينهاى لبنان، بخصوص زمينهاى حاصلخيز در اختيار آنهاست. (اعداد ذکر شده مورد تایید نیست و قطعا تغییر کرده است-نویسنده سایت)
شيعيان در زمان حاضر داراى سازمانهاى رسمى همانند: مجلس اعلايى شيعيان، حزب الله، حركت امل، حوزه علميه لبنان و داراى جرائد و كانالهاى تلويزيونى مختلفى مى باشند.

احزاب شيعى در لبنان
الف)حركت امل: مولود مجلس شيعى لبنان
باظهور امام سيد موسى صدر در سال 1959 نامبرده دست به يك سلسله اقداماتى جهت تشكل شيعه و تقويت طائفه شيعه در لبنان زد:
اگر به تاريخ بعد از استقلال لبنان توجهى شود مى بينيم دو گروه مسيحى و سنى ها هميشه سعى داشتند كه با استفاده از شيعيان كفّه ترازوى خود را در صحنه سياسى لبنان قوّت ببخشند بدون اينكه سهمى براى آنان قائل باشند:
تقريباً 95% افراد حزب كمونيست لبنان را جوانان طائفه شيعه تشكيل داده بود. نكته اى جالب اينكه تقريباً همه جنگندگان مسلمان در لبنان همان شيعيان بودند تقريباً همه جنگندگان در احزاب چپ آنروز، مانند حزب كمونيست، حزب تقدم اشتراكى جنبلاط و حتى گروههاى سياستمداران سنى از جوانان طوائف شيعه بودند و روح جنگجوئى در بين طائفه شيعيان بشدت وجود داشت و اين امر مربوط به زير بناهاى فكرى و دينى و تاريخى و محروميّت بيش از حدّ آنها بوده است.
متأسفانه اهل سنّت نيز شيعه را به حساب نمى آورند از يك طرف هنگام رأى گيرى شيعه را جزء مسلمانان به حساب مى آورند و از نتايج آراء به نفع خود استفاده مى كردند ولى از طرف ديگر هنگام تقسيم منافع يكباره شيعه را رافضى و حيوان و پست به شمار مى آورند و حقوقشان را پايمال مى كردند و مارونى هاى مسيحى قدرت اول لبنان را با اشغال رياست جمهورى و رياست ارتش و 14 كابينه با اينكه اقليّتى بيش نبودند و در حقيقت همه چيز لبنان را بين خود و سنى ها تقسيم كرده بودند. در تاريخ 13/1/1959 (طائفه اسلامى سنى ها) داراى مجلس ويژه بخود گرديده بود و طى اعلام قانون ديگرى كه در تاريخ 13/7/1962 صادر گرديده بود طائفه درزى نيز مجلس و پناهگاهى براى حفظ شئون و موقعيت و صيانت از موجوديت خويش تأسيس نموده بود و در اين بين تنها اكثريت مردم لبنان يعنى شيعيان بودند كه نه پناهگاه سياسى داشتند نه نظامى لهذا امام موسى صدر به دنبال تلاشهاى فراوانى موفق گرديد در تاريخ 16/5/1967 تأسيس مجلس شيعه را براى دفاع از حقوق شيعه به امضاء رياست جمهور برساند و در تاريخ 23/5/1369 ميلادى اين مجلس با اهداف ذيل تأسيس گرديد:
1- تنظيم شئون طائفه اى شيعه و بهسازى هر چه بيشتر اجتماعى و اقتصادى شيعيان.
2- قيام و اقدام به يك موقعيت و موقف كامل اسلامى چه از نظر فكرى و چه از نظر علمى و چه از نظر مبارزه و جهاد.
3- اقدام اساسى به جهت عدم تفرقه ميان مسلمانان و سعى در وصول به وحدت كامل.
4- همكارى با همه طوائف مذهبى لبنان و كوشش براى حفظ وحدت كشور.
5- توجه و ممارست نسبت به مسئوليتهاى ملى و وطنى و صيانت از استقلال و آزادى لبنان و حفاظت از سرزمين و مرزهاى كشور.
6- مبارزه پيگير با جهل و فقر و تخلفات و ستم اجتماعى و فساد اخلاقى.
7- يارى و مساعدت و پشتيبانى از مقاومت فلسطين و مشاركت با دولتهاى مترقى براى آزاد سازى سرزمينهاى اشغالى فلسطين.
بدنبال تأسيس مجلس شيعى لبنان اميد و آرزوى شيعيان توجه امام موسى صدر و مجلس شيعيان گرديد و براى اولين بار شيعيان مركز و شخصيتى براى خود يافتند.
اما اين مجلس جديد (مجلس شيعيان) كه اولين سازمان منظم و قانونى شيعه در تاريخ بود مدت سه سال پس از تأسيس خود را براى به دوران مطالعه، آمارگيرى و اكمال سازمان داخلى مجلس گذراند و دراين مدت همه فعاليتهاى اين سازمان جديد از حدود بحث، انتقاد و سخنرانى و ملاقاتها تجاوز نمى كرد و چون اين روش اجتماعى، بى فايده اى خود را اثبات كرد، موسى صدر در اوايل سال 73 اين تلاش عمومى را به صورت يك مبارزه توده اى درآورد كه بنام حركت المحرومين نامگذارى شد. در خلال سالهاى 1973 تا 1975 و به دنبال شعله ور شدن جنگ داخلى 19 ماهه لبنان و تصميم اسرائيل و حاميان آن به تقسيم لبنان با تشكيل يك دولت مارونى و نژادى همچون اسرائيل و بعد از شكسته شدن هم زيستى مسلمانان و مسيحيان و درگيرى و جنگ شديد بين فلسطينى ها و ارتش لبنان و به دنبال شهادت پانزده هزار شيعه لبنانى و آواره شدن بيش از يكصد هزار شيعه از ششصد هزار آواره لبنانى و به اشغال بخش عظيمى از شهركها و روستاهاى جبل عامل (مناطق شيعه نشين) توسط اسرائيل و مزدوران سعد حدّاد و بعد از مسطح شدن مارونى هاى مسيحى و كتائب و نيروهاى چپ لبنان از حزب كمونيست تا حزب تقدم اشتراكى و جبهه التحرير وابسته به بعث عراق و نيروهاى فلستينى فتح، و جبهه الشعبيه نايب حواتمه و قيادة العامه احمد جبرئيل فقط شيعيان كه اكثريت لبنانى ها را تشكيل مى دادند در اين ميان بى پناه بوده و در اين جنگهاى داخلى و هجوم اسرائيل يا مناطق مسكونى آنها سپر حفاظت ديگران بود و جنگ و خونريزى خود را در مناطق شيعه نشين انجام مى دادند و يا با مظلوميّت تمام توسط راست و چپ قلع و قمع مى گرديدند و جنگجويان شيعى هم در ساير تشكلات براى آنها مى جنگيدند لهذا امام موسى ديد اكنون كه حصول و وصول به عدالت اجتماعى براى همه محرومان به وسايل مسالمت آميز امكان پذير نيست بايد با زور و قدرت حقوق از دست رفته محرومين را مطالبه كرد بخصوص در وضع خاص لبنان كه هر حزب و دسته اى براى خود قدرت نظامى و ميليشيائى دارد طائفه شيعه براى دفاع از حقوق خود نياز به يك سازمان نظامى قوى دارد تا به اسم اسلام اصيل و شيعه، نه در قالب احزاب چپ و گروه هاى فلسطينى به نبرد با اشغالگران اسرائيلى و متجاوزين به حقوق شيعيان بپردازند و در حقيقت براى هدف ذيل:
1- مقابله با اسرائيل
2- خنثى سازى توطئه تقسيم لبنان
3- دفاع از مناطق شيعه نشين، شيعيان سلاح بدست گرفته وافواج مقاومت لبنانى يابه طور اختصار «امل» به عنوان جناح نظامى حركت المحرومين در سال 1975 علنى و تشكيل گرديد كه اداره بخش تشكيلات و سازماندهى حركت امل را شهيد بزرگوار دكتر چمران بر عهده داشت و در دفتر سياسى آنروز حركت اشخاصى همچون حسين الحسنى (رئيس سابق مجلس) تا نبيه برى، احمد اسماعيل، عاكف حيدر و غيره شركت داشتند لازم به تذكر است كه مجلس شيعى لبنان و حركت امل آنروز شامل اكثر بزرگان و زعماء شيعه و از جمله سيد عباس موسى، شهيد شيخ راغب حرب، سيد حسن نصرالله و شيخ نعيم قاسم و ابوعلى ديرانى و سيد حسين موسوى رهبر امل اسلامى و ابو يحيى رهبر مقامت مؤمنه شركت داشتند و تا زمان امام موسى حدود 130 نفر از بهترين جنگجويان امل در نبرد با اسرائيل به شهادت رسيدند ولكن به دنبال مفقود شدن امام موسى و پيروزى انقلاب و بازگشت دكتر چمران در سال 1979 به ج ،ا،ا، جريان انحرافى در حركت امل خود را نمودار نمود و كسانى كه شايد دستهاى پنهان استعمار آنها را براى بهره بردارى مناسب داخل تشكيلات و همچنين مجلس شيعى لبنان نموده بود اين دو حركت اصيل را از راه اصلى منحرف نموده و اولين ضربه اساسى را بر شيعه پس از غيبت امام موسى در صحنه لبنان با ايجاد اختلاف در داخل اين دو تشكيلات نمودند.
قطاً در زمان فعلى ما حركت امل فقط در اسم و بهره بردارى سياسى از موسى صدر دنباله روى مى كند والّا دستهاى اكثريت رهبران اين حركت به خون شيعيان آلوده گشته، و اكنون اين حركت در داخل در واقع دنباله كامل سياستهاى غربى و در فعاليتهاى خارجى كه توسط شعبه علاقات خارجيه آنها در بين لبنانى هاى مقيم خارج، انجام مى گيرد اكثريت كارى كه به عهده دارند اختلاف انگيزى بين شيعه لبنانى، تقويت روح ملى گرائى لبنانى و تلاش در جهت تشكيلات تبليغى مركب از همه اقشار لبنان از مسيحى و سنى، درزى و شيعى مى باشد و در اطاعت از ولايت فقيه و روحانيون در حد صفر بوده و در واقع دين را جداى از سياست مى دانند.
البته اكنون به دنبال چند دوره ملاقات آقاى نبيه برى با مقام معظم و مسئولين ج ،ا،ا برخورد ظاهرى اين حركت با ج ،ا،ا بسيار مؤدبانه و سنجيده تر از سابق مى باشد و با ذكاوت دبيركل حزب اللّه جناب آقاى سيد حسن نصراللّه و نشستهاى ماهانه بين قياده و رهبرى حركت امل و حزب اللّه فعلاً پيش بينى هيچگونه درگيرى نظامى بين طرفين در آينده نزديك نخواهد شد و همكارى داخلى آنها خصوصاً در عرصه انتخابات مجلس و انتخاب رياست مجلس و غيره روز بروز در حالت رشد و ترقى مى باشد.
------------------------------------------
تذکر اینجانب: بدبینی و بدگویی نویسنده به امل هرچند تمام آن غلط نیست اما سیاه نمایی موجود به جهت آن است که آنها یک حزب شیعه مستقل هستند و گوش به فرمان رهبر ایران نیستند. همان تعصبهای خشک و نابجایی که در ایران هر کس را که سینه چاک رهبر نباشد جزو آدم و مسلمان به حساب نمی آورند، اینجا هم به جای حمایت کل شیعه و وحدت بخشی به آنان باعث بروز جنگ میان حزب الله و امل شد و مسئولیت این جنگ و قتل جوانان شیعه طبق نظر لبنانی ها بر عهده ایران است که به جای رفتار پدرگونه فعلی برای این دو بچه خویش، به جانبداری از حزب الله پرداخت. هم اکنون هم بودجه های کلانی به حزب الله پرداخت می شود اما به امل کمک چندانی نمی شود و شهدای آنان را هم تحت تکفل نمی گیرند. شاید بودجه یک سال امل به اندازه بودجه یک پایگاه حزب الله باشد. این درد جوانان و مسئولان امل است که هیچ وقت به گوش ایرانیان نرسیده است.