۱۳۹۰/۰۵/۰۷

مزایا و معایب زندگی در لبنان-2


برای آشنایی بیشتر شما عزیزان با آداب و رسوم لبنانی ها و در ادامه بررسی مزایا و معایب زندگی در لبنان به همان سبک قبل آداب و رسوم ازدواج در ایران و لبنان را برایتان نوشته ام. امیدوارم خوشتان بیاید.

لبنان
ایران
ازدواج در لبنان را باید از جهات متعددی بررسی کرد. قبل از هر چیز آمادگی داماد (عریس)، چون باید همه چیز را تهیه کند از جمله خانه و جهاز، برای همین گاهی بعضی ها دیر ازدواج می کنند و جوانها عموما با کمک پدرشان ازدواج می کنند. عروس هیچ چیز لازم ندارد، فقط قشنگ باشد کافی است. درگذشته سلطه مرد در خانواده بسیار زیاد بوده و زن حق اظهار نظر هم نداشته اما الان تعدیل شده و خیلی دخترها به اصطلاح ما چشم سفید شده اند و همه چیز می خواهند اما شرایط همان شرایط قدیم است! یعنی پسر باید جهاز و خانه بدهد رویش را هم زیاد نکند!
انواع آشنایی: ازدواج های جدید و به قول ما خیابانی (البته خیلی از آنها نتیجه آشنایی در محل کار و غیره است) اینجوری است که پسر از دختر خوشش بیاید و دختر هم پسر را می پسندد. البته مثل ایرانی ها دم به تله نمی دهند و تا از وضع مالی و خانوادگی پسر خیالشان راحت نشود رضایت نخواهند داد. ازدواج های سنتی هم هنوز رواج دارد که مادر دنبال دختر خوب و خانواده دار بگردد و بروند خواستگاری. مراسم هم شبیه ازدواج های خودمان است که اول می روند با خانواده عروس آشنا می شوند و بعد اگر دو خانواده از یکدیگر خوششان آمد قرار مجلس خواستگاری (طُلبه) می گذارند.
مهر:  مهر هایشان مثل مال ما نیست که همه بگویند فلان قدر سکه. بعضی می گویند فلان قدر دلار. بعضی می گویند سکه انگلیسی بعضی طلا و خلاصه از کم تا زیاد داماد را مدیون می کنند.
مراسم: مراسم عقد را خانواده عروس و مراسم عروسی را خانواده داماد می گیرند. خیلی ها مراسم را در خانه یا باغ خودشان می گیرند و یا شام می دهند یا معجنات (رجوع کنید به غذاهای لبنانی) و خیلی ساده و کم خرج می شود. شیرینی و آبمیوه هم همیشه زینت بخش میز است. عموما یک تیم دعوت می شوند که می زنند و می رقصند و نور و صدا و ترقه و فشفشه و بخار در می کنند. خیلی ها تیر هوایی می زنند و خلاصه به پایکوپی می پردازند.
خیلی ها لباس مهمانی نمی پوشند و خانمی که چادری است می تواند با چادر در مجلس بنشیند و چادرش را در نیاورد حتی اگر مجلس مختلط نبود.
مجلس های مختلط اسلامی هست که هر خانواده سر یک میز می نشینند و پذیرایی می شوند. خودش برای خودش عالمی است.
پاتختی: ندارند! اما بعد از عروسی تا یکماه نزدیکان و دوستان می روند منزل داماد و هدیه ای هم می برند. خیلی ها روی کارت دعوت شماره حساب می دهند و شما هدیه نقدی به حسابشان می ریزید. یا لیست وسایل مورد نیازشان را در یک فروشگاه می گذارند و هر کس هزینه وسیله ای را می دهد یا چند خانواده مشترکا هزینه وسیله ای که گران باشد را می دهند. اینجوری همه برای هدیه دیس بلور نمی آورند! آخه اینهمه بلورجات را عروس و داماد چه کنند؟! خیلی ها دلار می گذارند در پاکت و تقدیم می کنند که این نوعش خیلی خوبه. خود عروس و داماد می روند خرید و وسایل لازم را با سلیقه خودشان می خرند و می گویند هدایا برایمان خرید کردند!
زندگی: دخترها که قبلا عمومشان دنبال وقت گذرانی یا درس و دانشگاه بودند، اغلبشان می نشینند در خانه تا به بچه داری و خانه داری بپردازند. تعداد کمی ادامه تحصیل می دهند و بعضی هم کار بیرون از منزل دارند اما بیشترشان می گویند مگر آدم دیوانه است برود کار کند در حالیکه شوهرش باید خرج او را بدهد.
طلاق: برای بعضی ها طلاق مثل آب خوردن است و هر دو سه سال یکبار یکی رو طلاق می دهند ویکی دیگه رو می گیرند. خیلی از مردها هم حتی اگر طلاق ندهند باز هم یکی دیگه رو می گیرند!آآ

ازدواج در ایران دیگر به هر سبکی پیدا می شود کم مانده ازدواج به سبک قبایل آفریقایی!
جوان خوشبختی که بخواهد ازدواج کند یا خودش یکی را در نظر دارد یا مادرش را باید بفرستد یکی را برایش پیدا کنند. و این گشت و گذار و خواستگاری به جهت توقعات بالای دخترها و بیکاری و بی مدرکی پسرها تبدیل به معضل بزرگ و طولانی ای شده. در ایران اگر پسری زرنگ بود و درس خواند و کار کرد و کمی پس انداز کرد می تواند بعد از 30 سالگی برود یک زندگی معمولی راه بیاندازد. عموما هم نظام خانواده بر زن سالاری استوار شده و زن هم بیرون خانه کار می کند. اگر همسر آمد خانه و همه جا به هم ریخته بود و غذا هم نبود چشمش کور، باید زنگ بزند غذا از بیرون بیاورند.
مردها هیچ وقت به انرژی هسته ای نمی رسند! منظورم این است که ازدواج دوم (حق مسلم مردها!) خیلی خیلی نادر و کم است.
موانع زیادی در ایران برای ازدواج هست: سربازی، مدرک تحصیلی دهن پر کن! پول برای هزینه های ازدواج، منزل (که خودش معضلی شده است) سلامت روان! آخه آدم درست و حسابی کم پیدا می شود. در حالیکه در لبنان شما فقط چند سال کار کن و بعد برو ازدواج کن. به همین راحتی. حتی اگر جهازی که می دهی خیلی کم و فقیرانه باشد اسمش این است که جهاز دادی و زنت را بردی خانه. مگر خود من چقدر اسباب اساسیه خریدم؟
در ایران مهریه ها بسیار بالا زیاد در نظر گرفته می شود و مراسم های آنچنانی که ریخت و پاش های فراوان و اسراف کاری هایی که پدر پدر داماد یا پدر خود داماد را در می آورد گاهی تا چند سال! زنان برای هر مجلسی باید یک لباس مجلسی جدید بپوشند و  آرایش کنند و خلاصه خودشان را خفه کنند که همه بگویند آره دیدی فلانی چه آرایش کرده بود چه مدل مویی درست کرده بود لباسشو دیدی!
مراسم ها یا غیر شرعی و مختلط است که کاری به آنها نداریم و من تجربه آنها را ندارم یا غیر مختلط شرعی و غیر مختلط غیر شرعی! اول دومی را توضیح می دهم: مجلسی می گیرند که مختلط نیست ولی چنان موسیقی می گذارند و جوانها و بچه ها و گاهی پیرمردها می رقصند که دیگر نمی شود در مجلس نشست. خیلی ها هم موسیقی را صرفا برای کر کردن حاضرین می گذارند تا ملت نتوانند با بقل دستی خودشان هم حرف بزنند. حالا توضیح اولی: مراسم غیر مختلط شرعی. مردها می آیند دم در با هم سلام می کنند و می نشینند میوه شیرینی می خورند و با هم حرف می زنند و فامیلهایی را که یک عمر ندیده اند می بینند. گاهی یک مداح یک ربعی می خواند و بعد می رود. به همین سادگی به همین خوشمزگی. و بعد هم شام. خیلی مراسم عروسی بخواهد متنوع شود شعبده باز می آورند و ژانگولر بازی در می آورند. همین. نه تیری نه ترقه ای نه مسلسلی!
پاتختی هم بدتر از عروسی، ملت فقط می روند جهاز عروس را ببینند و کادو بدهند و باید کادو هم سنگین و گران باشد وگرنه بد است!
دخترها بعد ازدواج ادامه تحصیل و کار و گردش و مهمانی شان سر جایش است فقط به آقایون غر می زنند که تا حالا کجا بودی؟ چرا با دوستای مجردیت می چرخی؟ حالا خودش ظهر دوستای مدرسه را دعوت کرده بوده استخر مثلا!
طلاق هم این روز ها ساده تر شده و قبحش ریخته، اصلا همان شب عروسی پدر عروس می گوید دخترم هروقت مشکلی داشتی در خونه ما به روت باز است! برعکس قدیما که میگفتن با لباس سفید رفتی با لباس سفید برگرد یعنی با کفن!

۱۳۹۰/۰۴/۲۴

میلاد منجی موعود، مهدی فاطمه مبارک






میلاد مولایمان امام زمان عجل الله فرجه الشریف را پیشاپیش تبریک عرض می کنم. خدای را شاکرم که دل در گرو محبت آخرین ذخیره خدا در زمین دارم و منتظرم تا با آمدنش ظلم تمام سالیان دراز که بر اهل بیت نبی صلوات الله علیهم و بر شیعیان مظلومشان رفته و می رود را پایان بخشد و رحمت و محبتش جهان بی رحم را دگرگون سازد و طعم بهشت را در زمین بپراکند. به امید ظهورش دست دعا بلند کرده ایم . باشد که مهدی فاطمه از ما خشنود باشد و برای ما از خدا طلب آمرزش نماید.
التماس دعا

وقتی خبرگزاری رسمی خبر جعلی می دهد


در حالیکه آموزش زبان فارسی چندین سال است در مدارس مهدی لبنان به عنوان زبان سوم وجود دارد و دوره های زبان فارسی توسط دانشگاه آزاد و همچنین رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در لبنان ارائه می شده است و کرسی زبان فارسی در دانشگاههای لبنان از حدود 30 سال پیش در اختیار دکتر احمد لواسانی است؛ رسانه فوق به گونه ای آموزش فارسی و کرسی زبان را مطرح می کند که گویی اولین بار است چنین چیز غریبی وارد لبنان شده است! 
مدارس المهدی وابسته به حزب الله لبنان زبان عربی را به عنوان زبان مادری و مصوب و زبان انگلیسی را به عنوان زبان دوم تدریس می کنند. زبان فارسی هم مدتی است توسط اساتید عرب که فارسی یادگرفته اند تدریس می شود. دکتر احمد لواسانی هم که استاد زبان شناس و مسلط به چندین زبان به غیر از فارسی و عربی و انگلیسی و فرانسه است سال هاست کرسی زبان فارسی دانشگاه آمریکایی بیروت و دانشگاه لبنانیه را در اختیار دارد و کتاب آموزش فارسی وی نه به پیشنهاد وی بلکه به پیشنهاد دانشگاه ها منبع آموزش فارسی برای دانشجویان است. مدارس دولتی لبنان بر خلاف مدارس دولتی ایران امکانات خوبی دارند و تجهیز آزمایشگاه ها قائدتا باید با الگوگیری از مدارس غیر انتفاعی که در پیشکسوت آنها علوی بوده انجام گیرد.

۱۳۹۰/۰۴/۲۰

تاریخچه شیعه در لبنان

شیعه در تبعید
آن هنگام که لبنانی ها جشن استقلال گرفتند و از آن روز کشور «لبنان» زاده شد؛ همچنان شیعیان در عزلت و انزوای خود گرد تنگدستی حلقه زده بودند و اینچنین برای رئیس جمهور وقت به تصویر کشیده شدند: «در کل منطقه (شیعی جنوب لبنان) حتی یک بیمارستان به چشم نمی خورد؛ اما در هریک از شهرهای صیدا، صور، نبطیه و... یک خانه بهداشت وجود دارد. این منطقه از شبکه های آب شرب نیز محروم است تا آنجا که بیشتر مردم از آب های راکد استفاده می کنند.»
شاید ولادت شیعیان با تبعید «ابوذر غفاری» به این منطقه، تقدیرشان را اینگونه رقم زده بود که امروز هم با وجود تکاپوهای مستمرشان همچنان این افتراق مشهود است. وقتی در کوچه پس کوچه «ضاحیه جنوبی» قدم می زنی و ازدحام بیش از حد جمعیت را در فضاهای کوچک به نظاره می نشینی و فقر را با گوشت و پوستت حس می کنی و آنگاه پای در مناطق مسیحی نشین و سنی نشین در بیروت و حومه آن می گذاری و سنگ فرش های آئینه گون آن را کنار بازی چند کودک شاد و شنگول آن منطقه می بینی، بار دیگر برایت ابوذر زنده می شود؛ گویا همچنان شیعه در لبنان در تبعید به سر می برد. روزی سنی مذهبان عثمانی شمشیر در دست گرفتند و علمای شیعی را به حبس و اعدام محکوم کردند و جوانان این مذهب را به سربازی اجباری 30 ساله فرستادند و روز دیگر مسیحیان فرانسوی حتی به چهارپایان و تخم مرغ های شیعیان رحم نکردند و سرانشان را اعدام و تبعید کردند. در دوره ای هم فلسطینیان آنان را سپر بلای خود کردند و آتش اسرائیل خانه هایشان را ویران کرد. تراژدی شیعه در لبنان آنچنان تکرار می شد که امام موسی صدر از عنوان «کربلای لبنان» استفاده کرد و گفت: «بیایید به محله های بیروت بنگرید. ای صاحبان قدرت، آیا احساس شرم نمی کنید که تنها چند کیلومتر آن سوتر از منازل شما، خانه هایی وجود دارد که برای انسان قابل سکونت نیست؟... اگر هزار کودک بی سرپناه و آواره در بیروت وجود داشته باشد، نهصد نفر از آنان مسلما متعلق به شیعیان هستند... ما خواهان حقوق کامل خود هستیم... دشمن ما کسی است که بدون دادن چیزی به مردم، در پی حکومت بر آنهاست... سوگند می خوریم تا زمان محو محرومیت و محو مناطق محروم از لبنان ساکت ننشینیم...»
***
شیعیان در لبنان از گذشته های دور همواره به «تقیه» یا «نفرت پنهان» مقابل حاکمان ضدشیعی روی می آورند و بزرگترین دغدغه شان حفظ هویت و صیانت از اراضیشان بود. از سوی دیگر «تعامل فقیه با دولت مرکزی اشکال شرعی و فقهی نداشت و فقها می توانستند در دوران تقیه به تحصیل علم و برعهده گرفتن نقش های ارشادی و هدایت گرایانه یعنی نقش های تربیتی و غیرسیاسی روی بیاورند و نیز همواره در امور عبادی بر تکالیف شرعی تاکید کنند که التزام مردم به قوانین شرعی شیعه را تضمین می کرد؛ گرچه این اقدامات به عبادات فردی محدود می شد و تکالیف سیاسی را در بر نمی گرفت.» علمای شیعی ایده و نظر داشتند اما جایی برای اجرایی کردن آن در لبنان نمی یافتند. از این رو، در پی درخواست حاکمان ایرانی همچون سربداران و صفویان به خوبی درخشیدند و موثر جلوه کردند. «شهید اول» کتاب «لمعه دمشقیه» را برای سربداران نوشت و این کتاب قانون آنان شد و «محقق کرکی» آنچنان جایگاهی در حکومت صفوی یافت که توانست بزرگترین مقامات دولتی را عزل و نصب کند. اما در لبنان، سیاست برای شیعیان امری دست نیافتنی می آمد و راهشان از آن جدا بود و به امور شرعی و دینی خود می پرداختند و روحانیت نقش محوری در این عرصه داشت. همانگونه که سیدعبدالحسین شرف الدین (عالم دینی طائفه شیعه قبل از امام موسی صدر) گفته بود: «در میان شیعیان، تنها علمای دینی حضور داشتند؛ آنها دارای مرجعیت بوده و خواسته های دینی و دنیوی شیعه را براساس سنت ها تعیین می کرده اند.» عدم دخالت عالمان دینی در عرصه مسائل اجتماعی و سیاسی و از سوی دیگر وابستگی رهبران سنتی سیاسی طایفه شیعه (زمین دارانی که زمین از آن حکومت بود و آنان سرپرست آن) به حکومت های وقت، نتیجه آن، این شد که آنان همواره غیرموثر بودند و انزوا در اقتصاد و سیاست را تجربه می کردند و به آن خو گرفته بودند.
شیعیان اغلب از کشاورزی زندگی می گذراندند که هم رونقی نداشت و هم صاحب زمین نبودند و برخی دیگر هم دوره گردهای دستفروش بودند. در دهه هفتاد میلادی، سرانه اغلب شیعیان نسبت به میانگین سرانه هر لبنانی یک چهارم بود. همچنین تنها 5/6 درصد آنان به مقطع دبیرستان راه می یافتند. از سوی دیگر، در حالی که طائفه شیعه 20 درصد لبنان را تشکیل می داد، فقط 7/0 درصد بودجه دولت نصیبش می شد. وضعیت شیعیان لبنان در دهه 60 میلادی اینگونه گزارش شده است: «جنوب لبنان به نسبت افراد ساکن در آن، یا به نسبت مساحت، کمترین راه آسفالت را دارد. به رغم آنکه در اوایل دهه 60 در تعدادی از مناطق جنوب لوله کشی انجام شد، هنوز تمام روستاها و شهرهای این منطقه آب سالم و لوله کشی ندارد. شبکه برق نیز تقریبا در همان سال ها در جنوب برقرار شد اما در بیشترین اوقات، کار نمی کند. در جنوب لبنان تنها در شهرها و روستاهای بزرگ، تجهیزات تصفیه آب وجود دارد. در خارج از مراکز بزرگ، تلفن مطلقا وجود ندارد، مگر یک کابین تلفن همگانی که آن هم معمولا خراب است. پزشکان یک بار در هفته و گاهی حتی یک بار در ماه، وارد شهرها و روستاهای جنوب می شوند و تنها در روستاهای بزرگ درمانگاه وجود دارد اما همین درمانگاه ها نیز به صورت منظم کار نمی کنند؛ بیمارستان ها و داروخانه ها نیز تنها در مراکز بزرگ وجود دارند. آموزش ابتدایی عموما در خانه هایی قدیمی و غیربهداشتی انجام می شود که روستاها خود آنها را تهیه می کنند. در مورد مدارس راهنمایی و متوسطه باید گفت آنها تنها در نیمه دهه 60 در شهرها و روستاهای بزرگ تاسیس شدند.»
با رشد تحصیلی جوانان شیعی، اندک اندک نیاز به تاثیرگذاری و مخالفت با وضع موجود میان آنان رخ نمایی کرد. آنان به دنبال رفاه و رشد اقتصادی بودند و در این مسیر به سازمانی اجتماعی نیازمند. اما هیچ حزب سیاسی شیعی و شخصیت های سیاسی مخالف وضع موجود نمی یافتند. از این رو، به احزاب چپ، بعثی و فلسطینی گرایش یافتند و برخی از آنان همچون «محسن ابراهیم» و «نصیر الاسد» (حزب کمونیست کار) و مالک الامین و عبدالله الامین (حزب بعث سوریه) به ارکان بالای این احزاب راه یافتند. شیعیان از یک سو به شعارهای مساوات، برابری، بهبود خدمات اجتماعی و بهداشتی و بهبود شرایط کار و مسکن این احزاب گرایش یافتند و از سوی دیگر، برای گرفتن حقوق و برخی درآمدهای دیگر و ارتقای مالی خانواده شان به این اقدام دست می زدند؛ به گونه ای که گفته می شد: «این جوانان (شیعی) در صبحگاهی برای پیوستن به یکی از سازمان ها عزم سفر می کردند و پس از چند هفته کلاشینکف بر دوش یا با سلاح کمری و مبالغ چشمگیری پول به روستای خود باز می گشتند.»
***
در این شرایط بود که بر اساس وصیت «سیدعبدالحسین شرف الدین»، امام موسی صدر به لبنان آمد  و از صفر شروع کرد. پیش از او اگرچه نظردهی سیاسی-اجتماعی میان شیعیان راه یافته بود، اما هیچ نهادی شیعی برپا نشده و دو دستگی و چند دستگی در مباحث سیاسی و حتی اعتقادی رخ نمایان کرده بود. از یک سو، برخی مدافع شکل گیری کشور «لبنان» از سوی فرانسویان بودند و برخی دیگر به گرایش های پان عربیسم و پیوستن به حکومت سوریه امید بسته بودند. در مباحث اعتقادی هم پیش از آن «سید محسن امین» به انتقاد از برخی روش های عزاداری شیعیان می پرداخت و آنان را «خرافه» می نامید و مقابل او، «شیخ عبدالحسین صادق» می گفت: «آسیبی که شیعیان در روز عاشورا به جسم خود می زنند، در مقایسه با رنج ها و دردهای امام حسین(ع) و خاندان و اصحابش، چیز قابل ذکری نیست...» برخی از روحانیون شیعی لبنان هم رابطه شان با مردم سست شده بود؛ به گونه ای که «احساس می کردند بخشی از وظیفه آنان موقر و متین بودن است و باید از کنش ها و واکنش های مردمی پرهیز و از ورود به جمع مردم عادی و نشست و برخاست با آنان دوری کنند.» آنچنان که یکی از هوادارن امام موسی صدر، بخشی از روحانیت قبل از او را اینگونه توصیف می کند: «روحانی در میان ما، خود را با عبایش پوشانده، دستش را زیر سرش نهاده و به خواب رفته است. او بیدار شده است تا فقط به دیگران بگوید که بخوابند...» در مقابل، «سیدموسی صدر» معتقد بود: «من در لباس یک روحانی به عالم حیات و حرکت رو آورده ام.»
حضور صدر سه جریان را برابرش قرار داد؛ اول روحانیت سنتی که به وضعیت زندگی مردم توجهی نداشتند و شرایط پیرامونی خود را نمی دیدند. دوم رهبران سنتی شیعیان که منافع خود را در پیوند با حاکمان وقت تعریف می کردند و حفظ وضع موجود بزرگترین آرزویشان بود و سوم، جریان ها و احزاب حاکم که غیرشیعی بودند و وضعیت فعلی شیعیان را می پسندیدند. از سوی دیگر، سه طیف شیعیان به هواداری از او پرداختند؛ اول دانشجویان و روشنفکران شیعی که جایگاه فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی طایفه خود را نمی پسندیدند. دوم سرمایه دارن شیعی که به دلیل وضعیت شیعیان از لبنان به افریقا و اروپا مهاجرت کرده و ثروتمند شده بودند و خواهان تغییر وضعیت هم کیشان خود بودند. سوم طبقه متوسط شیعیان و به ویژه کارمندان معمولی دولت که شیعه بودن را مانع ارتقا خود می دیدند و می خواستند با این نگرش مبارزه کنند.
موسی صدر اولین گام را در تاسیس نهادهای رفاهی و حمایتی در امور اقتصادی و آموزشی برای شیعیان لبنان برداشت. سپس نهادی دیگر برای سازماندهی علمای تشیع به نام مجلس اعلای شیعیان راه اندازی کرد و کنار آن «حرکت امل» برای تجمیع رفتارهای سیاسی-نظامی شیعیان برپا کرد. او با توجه فضای متکثر اعتقادی-سیاسی لبنان، فقط به این امور نپرداخت، بلکه در این میان، راه گفت و گو با ادیان و مذاهب دیگر را باز گشود تا حساسیت ها را کاهش دهد و از شکل گیری موانعی مقابل برنامه هایش جلوگیری کند. این گفت و گو ها را فقط به رجال دینی اختصاص نداد و رایزنی هایش با لطافت و تندی با سیاستمداران و دولتمردان لبنانی و غیرلبنانی هم پابرجا بود. او محرمیت زدایی از شیعیان و مقابله با تبعیض های مذهبی علیه آنان را محور برنامه هایش قرار داده بود و حتی گاهی محرومیت زدایی را اختصاص به شیعیان نمی داد و از سایر مذاهب هم سخن می گفت؛ چراکه معتقد بود: «هر رهبری که امور روزانه گروه خویش را نادیده بگیرد، نمی تواند ادعای مسلمانی کند.» با توجه به اینکه مجتهد بود و علمای نجف و قم او را تایید می کردند، به دنبال جنگ های اعتقادی و بیان تمام باورهایش نبود. او شاید آرایی متفاوت با باور اغلب علمای شیعه داشت، اما هیچگاه سعی نمی کرد مدام بر طبل اعلام آن آرا بکوبد. فقط در شرایطی ویژه که بیان و اجرای آن مشکل گشا بود، از اعلان آن هراسی نداشت. اینگونه بود که عکسش کنار زنان بی حجاب مسیحی، ایستادنش زیر صلیب حین سخنرانی در کلیسا و... نتوانست نجف را مقابلش بشوراند و حتی گاهی فتاوایی از سوی مراجع نجف اعلام می شد که همگام با خواسته صدر بود؛ همچون پاک بودن اهل کتاب.
امام موسی صدر توانسته بود موسس سازمان شیعیان لبنان باشد که خود رهبری آن را برعهده داشت و مراجع ارشد نجف و قم را نمایندگی می کرد. هدفش رفاه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و برخورداری از تمام حقوق آن برای شیعیان لبنان بود. برای هر کدام از این عرصه ها، نهادهایی تاسیس کرده بود. تمامی شیعیان لبنان هم به طور رسمی یا غیررسمی زیرمجموعه این نهادها بودند و زیر چتر رهبری اجتماعی - معنوی صدر قرار گرفته بودند. او اگرچه هیچ سمت سیاسی نداشت و تنها ریاست مجلس شیعیان لبنان را برعهده داشت که نهادی اجتماعی بود اما با تمامی رهبران سیاسی و مذهبی منطقه مرتبط بود و از این ارتباط برای پیاده کردن برنامه هایش سود می برد. نمونه ای از شیوه این ارتباط را می توان در حمایت هایش از امام خمینی و دیدارش با محمدرضا پهلوی برای آزادی زندانیان سیاسی و جلوگیری از اعدام آنان دید. اگرچه ممکن بود، سیاستمداری با او دشمن باشد اما هیچگاه نه او راه گفت و گو را بر آن فرد می بست و نه آن فرد به این اقدام دست می زد. گویی صحنه ناپدید شدن او در لیبی نمایشی از تراژدی این تفکر بود.
***
پس از او، شیعیان لبنان اگرچه با توجه به بازتاب های این رخداد و پیگیری آن، رشدی افزون در راهیابی به آمال و آرزوهای رهبر مفقود شده شان یعنی محرمیت زدایی یافتند و بر کرسی های سیاسی - اجتماعی نشستند و حقوقشان را تاحدودی باز پس گرفتند اما آن سازمان کلان شیعی که اجزای آن، نهادهای تاسیس شده از سوی صدر بود، چند پاره شد و هرکدام از آن نهادها از سوی جمعی اداره و مدیریت می شد و برای هرکدام از آنها هم استراتژی و اهدافی جداگانه ترسیم شده بود؛ برخی مبارزه های منطقه ای را اولویت دادند و برخی راهیابی به نهادهای دولتی و حکومتی لبنان و برخی هم فقط به کمک به فقرا و تنگدستان پرداختند و مجموعه ای دیگر آموزش های نوجوانان شیعی را مدنظر قرار داد و دیگرانی هم بودند که به نشر و تدوین آرا و نظرات رهبر شیعیان لبنان مشغول شدند. از سوی دیگر در این میان بار دیگر اختلافات اعتقادی شیعیان سر باز کرد و تنش هایی را به ارمغان آورد. فقدان رهبری یکپارچه آنچنان برای شیعیان لبنان گران تمام شد که دو تشکل شیعی چند صباحی به منازعه پرداختند و شیعه به روی شیعه آتش گشود.
امروز شیعیان در لبنان اگرچه همچون گذشته در تبعیض شدید مذهبی قرار ندارند و توانسته اند ارکان قدرت را فتح کنند و در نظام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی لبنان بازیگر باشند اما گویی هدف اولیه آنان یعنی محرومیت زدایی اولویت خود را از دست داده و آموزش های اعتقادی-مذهبی هم که از ابتدای حضور شیعه در این منطقه هدف اولیه تلقی می شد، کمرنگ شده است. اگرچه راهیابی به قدرت سیاسی جزئی غیرقابل تردید در حیات اجتماعی شیعیان لبنان تلقی می شود، اما پیش زمینه آن زیستن و ارتباط نزدیک با مردم و اولویت دادن آن به نشست و برخاست با سیاستمداران و همچنین خروج از طائفه گرایی به سوی گفت و گو با سایر ادیان و مذاهب است. ارتباط ارگانیک و موثر شیعیان لبنان با نهادها و شخصیت های شیعی ایران و عراق هم دیگر نیاز امروز آنان به حساب می آید. اکنون شاید بتوان وحدت هایی را میان شیعیان لبنان دید، اما محور آن سیاست است تا مسائل اجتماعی و اقتصادی.
آمال شیعیان لبنان همانگونه که امام موسی صدر بر آن تاکید می کرد؛ «محرومیت زدایی» است. آن روزی می توان جشن شیعیان را به نظاره نشست که قدم زدن در مناطق شیعه نشین با سایر مناطق تفاوتی نداشته باشد و بتوان بوی رفاه و آسایش را استشمام کرد. از این رو، کرسی های سیاسی پایان راه نیست، بلکه یکی از راه ها است.
 * برخی از آمارها و اطلاعات این مطلب برگرفته از:
- گفت و گوی نگارنده با برخی از فعالان مذهبی - سیاسی شیعی لبنان
- تاریخ احزاب شیعی در لبنان، مرکز باحث للدراسات، مترجم: جواد اصغری، موسسه مطالعات اندیشه سازان نور، تهران، 1388
- لبنان؛ تاریخ، جامعه و سیاست، مرکز الاستشارات و البحوث، موسسه مطالعات اندیشه سازان نور، تهران، 1388

۱۳۹۰/۰۴/۱۷

غریبه ای به نام کتاب!


چند روز است که با یک سایت آشنا شدم تحت عنوان مسابقات کتابخوانان ایرانی که با معرفی یک سری کتاب اقدام به برگزاری مسابقه و اعطای جایزه می کند www.irnetbook.com. بسیار حرکت خوب و جالبی است. کتابهای موجود هم بسیار مفید است. کتابی در مورد رزق را دانلود کردم که آنرا بسیار مفید دیدم برای همه. توصیه می کنم شما هم آنرا بخوانید.

۱۳۹۰/۰۴/۱۶

اعیاد مبارک شعبانیه



میلاد مبارک سه خورشید آسمان نبوی امامان عزیزمان و بزرگ پرچمدار حامی حسین علیهم السلام حضرت عباس بن علی را تبریک عرض می کنم. باشد که اخلاق و سیره آن بزرگواران را هرچه بیشتر در زندگی خود الگو قرار داده و عملی کنیم.

۱۳۹۰/۰۴/۱۴

ولادت امام حسین علیه السلام سرور شهیدان مبارک

امام سوم شیعیان حضرت حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام، و دومین نواده رسول خدا صلی الله علیه و آله و یکی از دو سرور جوانان اهل بهشت و دو گل خوشبوی محمد مصطفی و یکی از پنج نفر اصحاب کساست.
او در سوم ماه شعبان سال چهارم هجری، در شهر مدینه و در خانه‏ وحی و ولایت، چشم به جهان گشود.
چون خبر  ولادتشان به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله رسید، به خانه‏ علی(عليه السلام) و فاطمه علیهما السلام آمد و اسماء [۱] را فرمود تا کودکش را بیاورد. اسماء او را در پارچه‏ای سپید پیچید و خدمت رسول اکرم (صلي الله عليه و آله) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت [۲]
به روزهای اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتشان، امین وحی الهی، جبرئیل، فرود آمد و گفت: سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، این نوزاد را به نام ‏پسر کوچک هارون ‏«شبیر» [۳] که به عربی‏«حسین‏» خوانده می‏شود، نام بگذار. [۴]  چون علی (عليه السلام) برای تو بسان هارون برای موسی بن عمران است جز آنکه تو خاتم پیغمبران هستی.
و به این ترتیب نام پر عظمت ‏«حسین‏» از جانب پروردگار، برای دومین فرزند علی(عليه السلام) و فاطمه علیهما السلام انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتشان،فاطمه‏ ی زهراء که سلام خداوند بر او باد، گوسفندی را برای فرزندش به عنوان عقیقه [۵]  کشت و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موی سر او نقره صدقه داد. [۶]
____________________________
1- احتمال دارد منظور از اسماء، دختر یزید بن سکن انصاری باشد.ر.به.ک.اعیان الشیعه جزء ۱۱ ص ۱۶۷. «به نقل از: کتاب " پیشوای سوم "»
2- امالی شیخ طوسی ج ۱ ص ۳۷۷. «به نقل از:همان»
3- شبر بر وزن حسن و شبیر بر وزن حسین و مشبر بر وزن محسن نام پسران هارون بوده است و پیغمبر اسلام (ص) فرزندان خود حسن و حسین و محسن را به این سه نام نامیده است- تاج العروس ج ۳ ص ۳۸۹،این سه کلمه در زبان عبری همان معنی را دارد که حسن و حسین و محسن در زبان عربی دارد- لسان العرب ج ۶ ص ۶۰. «به نقل از:همان»
4- معانی الاخبار ص ۵۷ «به نقل از:همان»
5- در منابع اسلامی در باره‏ی عقیقه سفارش فراوان شده و برای سلامتی فرزند بسیار مؤثر دانسته شده است،ر.به.ک.وسائل الشیعه ج ۱۵ ص ۱۴۳ به بعد. «به نقل از:همان»
6- کافی ج ۶ ص ۳۳. «به نقل از:همان»
منبع : حوزه نت