۱۳۹۰/۰۶/۲۴

بعد از مدتها غیبت


سلام
خیلی وقت است فرصت نوشتن نیافتهم. شاید تقصیر عباس آقا باشد (پسرم) شاید هم کارم زیاد است. به هر حال چند تا موضوع بود که باید بنویسم و براتون منتشر کنم. 
فقط الان اینو بگم که آدم اگر توی زندگیش همش دنبال حساب کتاب مادی نباشه و یه کم هم توکل به خدا بکنه خودش قول داده که کار ما لنگ نمونه. من که نسبت به جور شدن ازدواج و اسباب و خونه و غیره خیلی نا امید بودم با یه ذره توکل و امید به لطف خدا به جایی رسیدم که کمبودی احساس نمی کنم. هرچند زندگی مادی و تبلیغات عجیب وغریب خصوصا توی خارج آدم رو میبره به این سمت که هی خرید کنه و دائما خونه زندگیشو ارتقا بده اما اگه آدم به کمترین چیزها قانع باشه هیچ مشکلی نخواهد داشت. من به همین حداقل هایی که دارم راضی هستیم. مسأله مهم دیگه حسادت و چشم هم چشمیه که متاسفانه تو خیلی های ما بصورت نادانسته وجود داره. جالب اینه که مثلا من فکر میکنم یکی از فامیلا خیلی وضعشون خوبه و با داشتن این امکانات و خونه زندگی خوب، دیگه غمی ندارن. اما همون فامیل به من حسادت میکنه که چرا زندگی آرام و بی مشکلی دارم! خوب اگر من بروم دنبال اینکه زندگی ام شبیه آنها بشود و برای این کار هزار تا دوز و کلک توی کارم بزنم تا پول بیشتر درارم و اعصابم را خورد کنم و بیشتر سر کار بروم و شغل دوم و گاهی سوم و قرض و وام های روی هم روی هم بگیرم، غیر از اینکه هدف زندگی را گم کرده ام و آخرتم را به باد داده ام، خودم و خانواده ام و زندگی ام را نابود می کنم. خب چرا برای اینکه ماشین کیای من بشود نیسان چهل میلیونی و خونه 100 متری بشود 500 متری و قالیچه های ماشینی بشود فرش ابریشم، عمر خودم را تلف کنم؟ از آن طرف چرا یک نفر که همه اینها را دارد و می خواهد باز هم بیشتر داشته باشد و ویلا هم بخرد و هزار زهر مار دیگر، می آید به من حسادت می کند که چرا محمود اینقدر راحت ازدواج کرد و زود هم بچه دار شد و خونه زندگی مقبول برای خودش دست و پا کرده! خب اینا رو من از لطف خدا دارم. من به خودم امیدی نداشتم و از خودم چیزی ندارم. آنها که امیدشان به تلاش خودشان است و حسابات مادی شان بروند فکری به حال خودشان کنند نه اینکه حسودی کنند. ضمن اینکه آنها مشکلات منو که نمیبینن. اینجور آدم ها جلویت که میرسند آنقدر چاکرم نوکرم مخلصم میکنند که فکر می کنی خیلی دوستت دارند ولی در دلشان می گویند ایشالا بدبخت شی ایشالا زندگیت خراب شه! خب چرا؟ چون من از لطف خدا تونستم سرپا بمونم؟! هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند پرچمی را که خدا برافراشته پایین بکشد. الکی به خودشان زور ندهند. داشتن دل خوش و شاد و آزاد و روان زندگی کردن با حرص دنیا و طمع و آرزوهای بیشتر و بیشتر جور در نمی آید. یک کم باید بی خیال بود. چرا حتما همه باید خودشان و بچه شان و سرایدارشان موبایل داشته باشند کامپیوتر شخصی داشته باشند روی تخت بخوابند دکور بلورجات توی خونه باشه که چقدر قیمتشه؟ اضافات زندگی های امروزی خیلی زیاد شده برای همین همه فکر میکنن مشکل از اقتصاد مملکته که نمیتونن همه چیز بخرن. مگه قبلا همه افراد همه وسایل زندگی را در حد کمال داشتند؟ مگر من که چند ماه ماشین نداشتم و پیاده میرفتم این ور اونور، برق اضطراری نداشتم شمع و چراغ قوه روشن میکردم، پرده نداشتم، پارچه جلوی پنجره زده بودم، نتونستم زندگی کنم؟ نتونستم بچه دار بشم؟ هرچقدر از دستورات ائمه دور شیم به همون اندازه شایدم بیشتر ضرر می کنیم. یادمون باشه بزرگترین گنج و ثروت قناعته. قدر زندگی رو بدونیم و بدونیم برای چی داریم زندگی می کنیم. در اون صورت در بزرگترین مشکلات ناراحت نمی شیم و از راحت بودن دیگران و ندیدن مشکلاتشان نمی رنجیم.
منتظر موضوعای جدید باشید

۲ نظر:

شهروند دردمند گفت...

سلام و رحمة الله
ممنون كه سر زديد و بنده را از نظرات خودتان مستفيض كرديد
برايتان آرزوي توفيق دارم
با احترام

ناشناس گفت...

سلام برادر عزیزم
چشمت روشن و قدم نورسیده مبارک
خدائیش راست گفتی و ما مردیم در این بازار مکاره دنیا تا جلوی خودمان را بگیریم تا خیلی آلوده نشویم.قدر خودت رو بدون.یه عکس از حاج عباس هم برایم میل کن حال کنیم.منم 50 روز دیگر پدر می شوم انششاالله.