۱۳۹۰/۰۲/۲۶

بازهم آخر هفته

شنبه ظهر که از سر کار رفتم منزل سریع نهار خوردیم و به اتفاق پدر خانمم رفتیم جنوب. مستقیم رفتیم شقرا.
 شب آنجا خوابیدیم و روز بعد طرفای ظهر رفتیم دیرقانون. بعد از نماز رفتیم زمین پدرخانمم و سرگرم کار شدیم.
گیاهان خودرو خیلی رشد کرده بودند و کل زمین را گرفته بودند لذا آنها را کندیم ، جوی آبی کشیدیم و اجاقی ساختیم برای غذا و چای.
جایتان خالی حسابی خسته شدم! دانشجوی فلاحت پیشه تا حالا ندیده بودیم!

هیچ نظری موجود نیست: