۱۳۹۰/۰۳/۰۹

نمایشگاه گل و گیاه


دو روز پیش رفتیم یه نمایشگاه در بیروت که با موضوع گل و گیاه تشکیل شده بود. برای اولین بار بود که یک نمایشگاه را در لبنان شرکت می دیدم. خیلی با نمایشگاه های ما فرق دارد. از همه نظر: کلاس و زیبایی، نظم و ترتیب، حجاب و آرایش و فرهنگ و ...

نمایشگاه در محل اسبدوانی برگزار شد که پارکینگ مجانی در اختیار مدعوین قرار میداد. بعضی ها کارت دعوت مجانی داشتند یا برگه تبلیغ نمایشگاه را از روزنامه بریده بودند یا بلیط می خریدند.
اول که وارد می شدید یک برگه به شما می دادند تا اسم خود و شماره تلفن و ایمیلتان را برای شرکت در قرعه کشی سه دستگاه خودرو بنویسید. بعد یک کیف کاغذی چاپ شده حاوی نقشه نمایشگاه و جزوه تبلیغاتی اسپانسرهای نمایشگاه و برگه های تخفیف خرید از غرفه ها به شما اهدا می شد.

اولین غرفه اسپانسر اصلی نمایشگاه بانک البحر المتوسط بود که غرفه جالبی داشت.
 


سپس غرفه های شرکت های خدمات باغبانی و تجهیزات باغی و زینتی بودند و بعد غرفه های صنایع دستی. آخر نمایشگاه قسمت استراحت و موزیک زنده بود.

 غرفه های بعدی صنایع غذایی و خوراکی شامل عسل و مربا و ترشی و سایر تولیدات محلی لبنان بود.
فروش عسل طبیعی با انواع طعمها تهیه شده از گل های مختلف


 سالاد لبنانی و صفیحه و مینی پیتزا و دلمه و چند جور شیرینی

 پخت و فروش مناقیش (پیتزای محلی)

 محصولات باغی و ترشیجات و مرباجات

 شرکت لبنی تعنایل- ساندویچ ماست با نان داغ مجانی پخش میکرد


 برعکس نمایشگاه های شلوغ و پر سر و صدای ایران، محیط نمایشگاه با وجود استقبال زیاد مردم آرام بود و ازدحام نداشت. با اینکه اکثر بازدید کنندگان و غرفه داران مسیحی و بی حجاب بودند آرایشهای آنچنانی رایج در نمایشگاه های خودمان ابدا دیده نمی شد و شما می توانستید به راحتی و به دور از عوامل مزاحم! به مشاهده غرفه ها و محصولات نمایشگاه بپردازید. بجز موسیقی زنده ته نمایشگاه هیچ کس دیگری صدا نمیداد! (برعکس ایران که هر غرفه چندتا باند و اسپیکر با صدای فوق العاده بلند و گوشخراش قرار می دهند و موسیقی مزخرف پخش می کنند در کنار آن هم رادیوی نمایشگاه تبلیغ غرفه ها را می کند و خلاصه آخر روز که از نمایشگاه رفتید باید شیش تا قرص اعصاب هم میل کنید!)
غرفه داران اگر متوجه می شدند که به چیزی علاقه مند هستید با آرامش و خوشرویی توضیحات اضافه می دادند و کمک می کردند. در قسمت خوراکی ها هم بعضی از خوراکی هایشان را به شما می چشاندند.
هیچ کس آشغال روی زمین نمی ریخت. نمی دانم چرا؟ شاید چون مسلمانان خیلی کم بودند و مسیحی ها فرهنگشان بیشتر است! اما حتی اگر همه مسلمانان و شیعیان لبنان اینجا می آمدند مطمئنم به اندازه مردم در نمایشگاه های تهران آشغال و کاغذهای تبلیغاتی روی زمین ریخته نمی شد!

۲ نظر:

ناشناس گفت...

من بیشتر نوشته های شما را خواندم چون دارم با یک دختر لبنانی ازدواج می کنم.
نوشته های جالبی بود و بد بینانه شما به بدی ها بسیار پرداخته اید نسبت به این کشور و از خوبی ها سریع رد شده اید.
من از مطالب شما بسیار استفاده کرده ام.
امیدوارم مقدار خوبی ها هم در مطالب بعدی به اندازه بدی ها آب و تاب دهید.
یا علی

mood kerbes گفت...

سلام. من به واقعیت ها پرداخته ام. من هم قبلاز اینکه به لبنان بروم نگاه شما را داشتم. چون از مشکلات هیچ خبر نداشتم. امیدوارم با خواندن این مطالب با چشمان بازتری جلو بروید.